۱۴۰۲ آذر ۸, چهارشنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (ت) تنوع (۱)

  

 پروفسور دکتر الفرد کوزینگ

برگردان

شین میم شین
 

۱

·      تنوع مفهومی است که تفاوت کیفی بی پایان پدیده های جهان مادی را در فرم تعمیم یافته اش منعکس می کند.

 

۲

·      مفهوم تنوع همراه با مفهوم وحدت جهان حاکی از این واقعیت امر است که ماده وحدتمند را نمی توان ناشی از فرم معینی از ماده و یا ناشی از ماده اولیه بی کیفیت (جوهر) دانست.

·      ماده همواره در فرم های توسعه کیفی معین بی پایانی وجود دارد.

 

·      مراجعه کنید به دیالک تیک کمیت و کیفیت، جوهر، وحدت مادی جهان  

وحدت مادی جهان

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/4687

 

پایان

 

۳

·      این درک از وحدت و تنوع جهان تنها بر بنیان پیوند ارگانیک ماتریالیسم و دیالک تیک امکان پذیر گشته که به وسیله مارکس و انگلس صورت گرفته است. 

 

(ما با دیالک تیک وحدت و تنوع سر و کار داریم.

مترجم)

 

۴

·      تضاد وحدت و تنوع جهان در تاریخ فلسفه در چالش میان جریانات مختلف فلسفی نقش مهمی بازی کرده است.

 

۵

·      گروهی از فلاسفه ماتریالیست جهان باستان، تنوع جهان را ناشی از ماده اولیه واحدی با کیفیتی معین می دانستند:

 

۱

تالس

 تالس میلطی

 (۶۲۴ ـ ۵۴۶ ق. م.)

فیلسوف مکتب میَلَطی

از طبیعتفلاسفه  یونان باستان

دولتمدار

ریاضی دان

ستاره شناس

مهندس

به نظر ارسطو، مؤسس فلسفه و علم به طور کلی

از فلاسفه ماقبل سقراطی

او و آناکسی مندر و آناکسی منس مؤسسین مکتب ایونی (قدیمی ترین مکتب فلسفی) محسوب می شوند.

 

·      تالس تنوع جهان را ناشی از آب می دانست.

 

۲

اناکسی منس

 

آناکسی منس

(۵۸۵ ـ ۵۲۸ق. م.)

 فیلسوف مکتب میَلَطی

از طبیعتفلاسفه یونان باستان

ستاره شناس

از فلاسفه ماقبل سقراطی

تالس، آناکسی مندر و آناکسی منس مؤسسین مکتب ایونی (قدیمی ترین مکتب فلسفی) محسوب می شوند.   

  

·      آناکسی منس تنوع جهان را ناشی از هوا می دانست.

 

۳

اناکسی مندر

 

اناکسی مندر ملطی

 (۶۱۰ ـ ۵۴۷ ق. م.)

همراه با تالس و آناکسی منس نماینده اصلی جنبش فلسفی موسوم به روشنگری ایونی و یا فطبیعتلسفه میلطی

جهانتصویر آناکسی مندر

مؤسس تئوری اوولوسیون

از فلاسفه ما قبل سقراطی

 

·      آناکسی مندر اما برعکس، ماده اولیه را که شالوده همه پدیده ها ست، عاری از کیفیت می دانست.

 

۴

پارمنیدس

پارمنیدس اهل الئا

(۵۴۰ ـ ۴۸۳ ق. م.)

فیلسوف یونان باستان

از شاگردان سنوفانس

  مؤسس مکتب الئات

مؤسس تئوری شناخت

 

·      پارمنیدس (مؤسس مکتب الئات) تلاش داشت به طریق زیر تضاد میان تنوع پدیده ها و شالوده واحد آنها را به طور ریشه ای (رادیکال) حل کند:

·      او وجود مادی تجزیه ناپذیر، تغییرناپذیر و ابدی را به عنوان جوهر حقیقی قلمداد می کرد و تنوع پدیده ها را به عنوان سراب محض می دانست.

 

ادامه دارد.

۱۴۰۲ آذر ۷, سه‌شنبه

درنگی در پول



میم حجری

درباره ی مسأله ی یهود

 کارل مارکس

ترجمه دکتر محیط

 « پول خداوندِ رشک وَرز اسرائیل است که هیچ خدای دیگری تاب مقاومت در برابر آن را ندارد.
 پول، تمام خدایانِ انسان را به پستی می کشاند و آن ها را به کالا تبدیل می کند.
پول ارزشِ جهانشمول و قائم به ذات تمام چیزهاست
و از این رو همه ی جهان، انسان و طبیعت را از ارزش های ویژه ی خود تهی کرده است. پول جوهر بیگانه شده ی کار و هستی انسان است و این جوهر بیگانه، بر او چیره می شود و او آن را می پرستد.
خداوند یهودیان دنیوی گشته و به خدای جهان تبدیل شده است.
 خداوند واقعی یهودیان اسکناس است.
خدای آنها چیزی نیست جز پنداری از اسکناس. »


فلسفه حقوق و نه حق
دکتر محیط تحت اللفظی ترجمه کرده است.

پول
مش مارکس
چیزی جز کالا نیست.
پول
کالایی است که ضمنا اسباب داد و ستد کالاها ست.
پول
کاتالیزاتور (میانجی، واسطه) داد و ستد کالاها ست.
پول مثل دلال است که خریدار و فروشنده را به یکدیکر می رساند و معامله را سر و سامان می دهد و بعد ره خانه خویش می گیرد و می رود
بی آنکه چیزی به نصیب ببرد.
پول
کاره ای نیست.
قبلا به جای پول
پوستین بوده است.
پیمانه ای گندم بوده است
پول پرستیده نمی شود
این ظاهر قضیه است.
کالا پرستیده می شود
و
کالا
ثمره کرد و کار یدی و فکری بشر است
بشر در حقیقت ماهیت مولد خود را در صورت کالا ویا پول (واسطه داد و ستد کالاها) می پرستد
و
چه بهتر از این.
کالاپرستی مثل بت پرستی است
بت پرستی یعنی محصول کار خود پرستی
یعنی مولود مادی و فکری خود پرستی
یعنی خودپرستی
و
چه چیزی مهمتر و فخر انگیزتر  از خودشناسی و خود آگاهی و خودپرستی است؟
پول
چه ربطی به خلق یهود دارد.
صرافی و نزولخورای را لاشخورهای کلیسای مسیحی به خلق یهود  تحمیل کرده اند
خلق یهود مجاز به کشت و زرع و داد و ستد و تولید و توزیع نبوده است
فقط مجاز یه انجام کارهایی بوده است که انجامش اشن برای مسیحیان
حرام بوده است
کارهایی که مسیحیان به انجام شان مجاز نبوده اند و نزولخورای و  صرافی بوده است


پایان

درنگی در پژوهشی تحت عنوان «فلسطین و تناقض چپ» (۷)


مهدی تدینی

(۱۳۵۹)

پروژهٔ اصلی دیگر او انتقال و شرح اندیشه‌ها و نظریات ارنست نولته،

 متفکر و تاریخ‌نگار آلمانی و از شاگردان مارتین هایدگر 

است.

درنگی 

از

میم حجری

مهدی تدینی
قضیه از زمانی سرراست شد که آمریکا با تعلل و تأخیری دودهه‌ای در نقش حامی اصلی اسرائیل وارد مناقشه شد و جای فرانسه را گرفت. 
 از این پس بر چپ‌ها مسجل بود که باید از چه طرفی حمایت کنند.
 
در آخرین نشست متفقین پس از پایان جنگ جهانی دوم به نیت تقسیم مناطق نفوذ میان خود در جهان
جلوی چشمان از وحشت دریده چرچیل
فاتحه بلند بالایی بر سرکردگی جهانی امپریالیسم انگلیس خوانده شد.
 
چرچیل 
در نهایت دلخوری، 
قهر کرد و جلسه را ترک گفت و به انگلستان برگشت.
امپریالیسم امریکا  با اتحاد شوروی
به عنوان دو سرکرده جدید جهان باقی ماندند و از این به بعد مهر خود را بر حوادث جهانی زدند.
 
واکنش اتخاد شوروی و امپریالیسم امریکا نسبت به حوادث جهانی
 از این به بعد
باید در پرتو این تحول ژئوپولیتکی و هژه مونیکی ارزیابی شود 
که
چه بسا سری و مسکوت می مانند.
 
حتی
 شکست انقلاب ضد فئودالی در آذربایجان تحت رهبری فرقه دموکرات و عدم مقاومت فرقه در مقابل ارتش درب و داغان شاه 
در این چارجوب قابل درک و توضیح بوده است.

حتی
کودتای ۲۸ مرداد 
قبل از همه
به نیت طرد کم و یا بیش امپریالیسم انگلیس از ایران و نشستن امپریالیسم امریکا به جای آن صورت گرفته است.
 
حتی
کودتاهای متنوع در مناطق تحت نفوذ امپریالیسم انگلیس و فراسنه و غیره
 مثلا در اندونزی و غیره
به نیت خلع ید از سرکردگان جهانی قبلی (امپریالیسم انگلیس و فرانسه و اسپانیا و پرتغال و هلند و غیره) بوده اند.
 
حتی
دلیل عدم مداخله امپریالیسم امریکا در سرنگونی باتیستا توسط انقلابیون کوبا
به نیت خلع ید از اسپانیا بوده است.
 
خروج به ظاهر داوطلبانه   باتیستا از کوبا و تسخیر آسان قدرت سیاسی توسط گروه کاسترو
شبیه خروج به ظاهر داوطلبانه شاه و تسخیر آسان قدرت سیاسی توسط دار و دسته خمینی 
بوده است.

همین دست به دست شدن منطقه نفوذ بین امپریالیسم امریکا و فرانسه در مصر و اسرائیل نیز تکرار شده است.

امپریالیسم فرانسه 
می خواست در اثر جنگ میان اسرائیل و مصر، امتیازات خود را بازپس گیرد.
ولی با اخطار تند و تیز امپریالیسم امریکا
دست از پا درازتر جا خالی کرد
و
امپریالیسم امریکا به جای آن نشست.
 
تدینی
 این روند و روال رایج پس از جنگ جهانی دوم را نمی بیند.
به همین دلیل
جامه سوبژکیتیویستی بدان می پوشاند
و
از
«تعلل و تأخیر دودهه‌ای» امپریالیسم امریکا دم می زند.
 
پس از شکست سوسیالیسم در اواخر قرن بیستم
نیز
همین روند و روال انتقال مناطق نفوذ از اتحاد شوروی مرحوم به امپریالیسم امریکا صورت می گیرد.

دلیل جنگ ها در یوگوسلاوی و اوکراین و جماهیر اتحاد شوروی مرحوم و خاورمیانه نیز همین است:
امپریالیسم امریکا  کشورهای مربوطه را یا تسخیر می کند و یا برای تسخیر، تخریب می کند.
 
 ادامه دارد.