۱۴۰۰ فروردین ۱۲, پنجشنبه

خود آموز خود اندیشی (۴۳۱)

خوداندیشی

شین میم شین

حکایت هجدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»،  ص ۴۵ ـ ۴۶)

بخش دوم

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!

۱

قدم باید اندر طریقت، نه دم

که اصلی ندارد، دم بی قدم.

معنی تحت اللفظی:

در راه طریقت عمل مقدم بر حرف است.

برای اینکه حرف بدون عمل فاقد اصلیت (پایه و اساس) است.

 

سعدی

 در این بیت شعر

دیالک تیک (۱) و پراتیک

را

به

شکل دیالک تیک دم و قدم بسط و تعمیم می دهد

و

به

درستی

نقش تعیین کننده

را

از آن پراتیک (قدم) می داند.

 

جواب

 

سعدی

 در این بیت شعر

دیالک تیک تئوری و پراتیک

را

به

شکل دیالک تیک دم و قدم بسط و تعمیم می دهد

و

به

درستی

نقش تعیین کننده

را

از آن پراتیک (قدم) می داند.

 

دیالک تیک تئوری و پراتیک

یکی از مهم ترین دیالک تیک های ماتریالیسم تاریخی است.

 

پراتیک

مهم ترین و مطمئن ترین مفهوم ماتریالیستی ـ تاریخی است.

 

پراتیک

هم

معیار حقیقت

(ملاک عینی تمیز و تشخیص حقیقت از باطل)

است

و

هم

زادگاه اندیشه

است.

 

در روند پراتیک و در اثر پراتیک است

که

حیوان به آدم توسعه می یابد.

آدم

توان تفکر و تکلم

کسب می کند

و

آثار هنری تشکیل می یابند.

 

انسان

هرچه دارد از پراتیک دارد.

افکار و اشعار و آثار فکری و فنی و فلسفی و هنری و غیره

در روند پراتیک و در اثر پراتیک

تشکیل می یابند.

 

پراتیک

ضمنا

یکی از مهم ترین مفاهیم تئوری شناخت مارکسیستی ـ لنینیستی است.

 

در

مفهوم فلسفی (متریالیستی ـ تاریخی) پراتیک

کلیه فرم های کردوکار بشری

تجرید یافته اند:

عمل

آزمون

آزمایش

کار تولیدی

و

غیره.

 

در

جفت دیالک تیکی پراتیک،

یعنی

در

تئوری

کلیه فرم های کردوکار فکری بشری

تجرید یافته اند.

مفاهیم

احکام

قوانین

قانونمندی ها

و

غیره.

 

تئوری

انعکاس پراتیک

است

و

خادم پراتیک.

 

برای درک و توضیح تشکیل دیالک تیک تئوری و پراتیک

دو دیالک تیک مهم زیر از تئوری شناخت

اهمیت چشمگیر دارند:

دیالک تیک حسی و عقلی

دیالک تیک امپیریکی و تئوریکی

 

مشتزن اما نمی تواند با اینگونه رهنمودهای انتزاعی راه به جائی برد.

او به نان شب محتاج است و سعدی از جزای عمل خیر سخن می گوید و منظورش احسان و انفاق است.

 

ادامه دارد.

 

فرهنگ مفاهیم فلسفی (الف) استدلال تقلیلی (۲) (بخش آخر)

Georg Klaus   

 پروفسور دکتر گئورک کلاوس

برگردان

شین میم شین

 

۲۴

·    اگر «p» از سه جزء «r»، «s» و «t» تشکیل شده باشد، سه جزئی که به طور التزامی با هم در پیوند قرار دارند و مشکل فوق الذکر پیش آید، آنگاه حتما نباید نتیجه گرفت که «r»، «s» و «t» همه نادرست هستند.

 

۲۵

·    چون امکان آن وجود دارد، که با تغییر «r»، مشکل مرتفع شود.

 

۲۶

·    فرضیه آغازین «p» یک حقیقت نسبی تلقی می شود که اجزای متشکله اش، یعنی «s» و «t» حقیقی اند و «r»، پس از تغییر به حکمی حقیقی مبدل می شود.

 

۲۷

·    فرضیه تصحیح شده جدید، اکنون چنین خواهد بود:

·    «p» از سه جزء «r»  ـ پریم، «s» و «t» تشکیل می یابد.

 

۲۸

·    قیاس یکی از حالات خاص متد تقلیلی است.

·    مثال :

·    در روزهای «a»، «b» و «c» باران باریده بود و ما دیدیم که هر بار، سنگفرش خیابان خیس می شود.

 

۲۹

·    اکنون فرضیه را فرمولبندی می کنیم:

·    «همیشه، با بارش باران، سنگفرش خیابان خیس می شود!»

 

۳۰

·    اکنون می توان این فرضیه را در پیوند با فاکت های  مشخص معلوم در مثال بالا وارد استنتاج تقلیلی کرد:

 

الف

·    همیشه، هرگاه که باران می بارد، سنگفرش خیابان خیس می شود.

·    صحت این حکم در روزهای «a»، «b» و «c» نیز تأیید شده است.

 

ب

·    رویداد مورد نظر، در روزهای «a»، «b» و «c» رخ داده است.

 

پ

·    پس هر وقت باران ببارد، سنگفرش خیابان خیس می شود.

 

·    این نمودار شروط استنتاج تقلیلی را برآورده می سادز.

 

۳۱

·    برای اینکه از سه حکم امپیریکی (تجربی) در روزهای «a»، «b» و «c» و از حکم «اگر، پس» مورد بحث، فرضیه «هر وقت باران ببارد، سنگفرش خیابان خیس می شود» نتیجه گرفته می شود.

 

۳۲

·    متد تقلیلی ـ قبل از همه ـ برای علومی اهمیت بزرگی دارد که در آنها هنوز تشکیل فراگیر تئوری های استقرائی صورت نگرفته است.

·    مثلا در فیزیک و ریاضیات.

 

۳۳

·    متد تقلیلی ـ علاوه بر این ـ در عرصه علوم اجتماعی از اهمیت بسزائی برخوردار است.

 

۳۳

·    اما علمی وجود ندارد که فقط از متد تقلیلی و یا استقرائی استفاده کند.

 

۳۴

·    انتزاعی ترین اصول استقرائی فیزیک نظری، به عنوان  مثال، نیز باید از قوانین امپیریکی (تجربی) حاصل آیند که از طرق استدلال تقلیلی به دست می آیند.

 

۳۵

·    متد تقلیلی و استقرائی ـ در واقع ـ با هم دیالک تیک واحدی را تشکیل می دهند.

 

·    (این به معنی دیالک تیک استقراء و تقلیل است که در عالم شیمی به طرز دیالک تیک اکسیداسیون و احیا بسط و تعمیم می یابد. مترجم)

 

۳۶

·    نقش و وزن این دو طرف متدئولوژی عام علوم در علوم مختلف متفاوت است و برای مراحل منفرد توسعه هر علم نیز به همین سان.

 

پایان

درنگی در شعری از مهدی اخوان ثالث (۳)

مهدی اخوان ثالث

از این اوستا
(۱۳۴۴)

منزلی در دوردست

ویرایش و تحلیل
 از
ربابه نون
 
۱

مزدک: 

من جز اینجایی که می‌بینم، نمی‌دانم


پرسنده:

یا جز اینجایی که می‌دانی، نمی‌بینی


مزدک: 

من نمی‌دانم چه، آنچه یا کجا آنجا ست.

 
معنی تحت اللفظی:
من غیر از اینجا که می بینم، نمی دانم.
یا غیر از اینجا که می دانی، نمی بینی؟
من نمی دانم آنجا چه، آنچه و کجا ست.
 
اخوان در این گفتگو با مزدک کذایی،
واژه بازی می کند.
دلیل واژه بازی افراد،
فقر مفهومی و خردستیزی است.
 
۲

مزدک: 

من جز اینجایی که می‌بینم، نمی‌دانم

 
اصولا
دانستن جایی
نه مصطلح است و نه معنی دارد.
ویرایش:
من جز اینجایی که می بینم، نمی شناسم.
جاها را می توان شناخت.
البته در شعر قدیم، دانستن به معنی شناختن هم به کار رفته است.
اخوان ولی شاعر معاصر است و نه شاعر عهد قدیم.

۳

پرسنده:

یا جز اینجایی که می‌دانی، نمی‌بینی

در این جمله اخوان نیز
دانستن جایی به عوض شناختن جایی به کار رفته است.
این کردوکارهای اخوان
چیزی جزفرمی از فرمالیسم نیستند.
فرم مبتنی بر واژه بازی از فرمالیسم اند.

۴

مزدک: 

من نمی‌دانم چه، آنچه یا کجا آنجا ست.

این جمله اخوان
را
می توان به دو طریق زیر معنی کرد و فهمید:
 
الف
من نمی دانم که آنجا (اوبژکت و یا موضوع شناخت) چه، آنچه و کجا ست.
خردستیزی مبتنی بر واژه بازی در این جمله اخوان
نسبت دادن «چه و آنچه» به جایی است.
درست، «من نمی دانم که آنجا کجا ست» است
و
نه
من «نمی دانم آنجا چه و آنچه» است.

ب
من نمی دانم
چه چیزی در آنجا ست و آنجا کجا ست.

اصولا
فرقی بین وجود چه و آنچه (چیزی) در جایی وجود ندارد.
کجا انجا ست،
یعنی 
آنجا کجا ست،
عیب و ایرادی ندارد.
ولی فهمش دشوار است.
چون
در این جمله اخوان
«کجا» با «چه و آنچه» همسایه است 
خواننده گیج می شود.
اخوان هم همین را می خواهد.
 
شعرای حزب توده
از این واژه بازی ها و خردستیزی ها بیزارند.
 
۵
بودا: 

از همین دانستن و دیدن
یا ندانستن 

سخن می‌رفت.

معنی تحت اللفظی:
بحث بر سر همین دانستن و ندانستن و دیدن بوده است.
 
اخوان
مثل همه خردستیزان
شیفته سوبژکت
است:
اوبژکت شناخت
برای خزدستیزان
کشک حتی نیست.
فکر و ذکر آنها معطوف به سوبژکت است:
افعال اخوان هم مربوط به سوبژکت اند:
پرسنده
مزدک
بودا
زرتشت
اهورا
اهریمن
دانستن
ندانستن
دیدن
شناختن
 
اینکه چه چیزی باید دانسته و دیده و شناخته شود، 
برای اخوان و خردستیزان رنگارنگ 
فرعی و ثانوی است.
 
ادامه دارد.