۱۳۹۵ شهریور ۱۱, پنجشنبه

سیری در شعری از مهدی اخوان ثالث (128)


مهدی اخوان ثالث
(1307 ـ 1369)
 هنگام
از این اوستا
(1344)

ویرایش و تحلیل از
ربابه نون  

·        هنگام رسیده بود، ما در این
·        کمتر شکی نمی توانستیم
·        آمد روزی که نیک دانستند
·        آفاق این را و نیک دانستیم

·        هنگام رسیده بود، می گفتند:
·        «هنگام رسیده است»، اما شب
·        نزدیک غروب زهره، در برجی
·        مرغی خواند که هوی، کو کو کب؟»

·        آن مرغ که خواند، این چنین، سی بار
·        این جنگل خوف سوزد اندر تب  
·        آنگاه دگر بسا دلا با دل
·        آنگاه دگر بسا لبا بر لب

نقیب
مهتر
کلانتر
 
·        پیری که نقیب بود، آمد، گفت:
·        «هنگام رسیده است، اما باد
·        انگیخته ابری آنچنان از خاک
·        کز زهره، نشان نمانده بر افلاک»

·        جمعی ز قبیله نیز می گفتند:
·        «هنگام رسیده است، مرغ اما
·        دیری است، نشسته خامش و گویا
·        رفته است ز یاد، ورد جاویدش (جادویش؟)  
·        ناخوانده هنوز هفت باری بیش«.

·        سرگشته قبیله، هر یک، سویی
·        باریده هزار ابر شک در ما
·        و افکنده سیاهسایه ها بر ما

·        «هنگام رسیده بود»، می پرسیم
·        و آن جنگل هول همچنان بر جا
·        شب می ترسیم و روز می ترسیم.

پایان
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
ادامه دارد.

سیری در شعری از فروغ فرخزاد (7)


تنها، صدا ست که می ماند.
ایمان بیارویم.
1352
 فروغ فرخزاد
(1313 ـ 1345)
(1934 ـ 1966)
ویرایش و تحلیل از
شین میم شین

پرنده ای که مرده بود به من پند داد
که پرواز را به خاطر بسپارم.

1
·        این جمله فروغ به چه معنی است؟

2
·        این جمله فروغ را شاید 10 میلیون نفر شنیده اند و حتی بطور مکانیکی بطرز کتبی و یا شفاهی نشخوار کرده اند.
·        ولی بیشک 10 نفر حتی از آن 10 میلیون نفر از خود نپرسیده اند که معنای این سخن فروغ چیست؟

3
·        سکنه مرداب و سردخانه، کم و کسری جز فرار از خود اندیشی ندارند.
·        هنر اصلی سکنه مرداب و سردخانه، نشخوار مکانیکی هر زباله و تفاله ای است.
·        برای این جماعت مرداب نشین و سردخانه زی، اصلا فرقی میان خرمهره و گوهر وجود ندارد.
·        هم از نیچه نقل قول می آورند و هم از مارکس.
·        هم طرفدار هایدگر اند و هم طرفدار برشت.
·        هم طرفدار لاهوتی اند و هم طرفدار شاملو.
·        هم از گاندی نقل قول می آورند و هم از چرچیل.

4
پرنده ای که مرده بود به من پند داد
که پرواز را به خاطر بسپارم.

·        پرنده مرده چگونه می تواند به کسی پند دهد؟

5
·        به خاطر سپردن پرواز به چه معنی است؟

6
·        چرا به خاطر سپردن پرواز ایدئالیزه می شود و نه آواز.

·        مگر قرار نبود که تنها صدا ماندگار باشد؟  

7
پرنده ای که مرده بود به من پند داد
که پرواز را به خاطر بسپارم.

·        برای دریافت دلیل منطقی و تجربی فروغ باید به جمله قبلی او نظر کرد:  

من از سلاله ی درختانم
تنفس هوای مانده، ملولم می کند.

·        فروغ که از سلاله درختان است، میان درخت و پرنده رابطه برقرار می کند.
·        درخت از سرگذشت پرنده، پند می گیرد.
·        درس عبرت (خاقانی) می گیرد.  

·        میان پرنده و درخت چه رابطه ای هست؟  

8
پرنده ای که مرده بود به من پند داد
که پرواز را به خاطر بسپارم.

·        درخت ـ قبل از همه ـ جائی است که پرنده در آن آشیانه می سازد و به تولید مثل و تکثیر نوع می پردازد.
·        بنابرین می توان گفت که درخت گهواره مطمئن پرنده است.

·        این بلحاظ کلی (فلسفی) به چه معنی است؟     

9
·        این بدان معنی است که میان درخت و پرنده رابطه مکان و ماده، فرم و محتوا، مولد و مولود، مادر و فرزند برقرار است.

·        این رابطه مولد و مولود بهتر درک می شود، اگر توجه شود که درخت با تولید میوه و گل و نکتار (شهد گل) پرنده و حشره و حیوان و انسان را تغذیه می کند.

·        فروغ در ادامه همین شعر، همین رابطه مولد و مولود را بطرز  دیگری تبیین می دارد:
·        خوشه های گندم را زیر پستان می گیرد و شیر می دهد.

·        آنچه ساده می نماید، ناتورالیسم (طبیعتگرائی)  فمینیستی و یا فمینیسم (زنگرائی)  ناتورالیستی است که توسط فروغ نمایندگی می شود.

10
پرنده ای که مرده بود به من پند داد
که پرواز را به خاطر بسپارم.

·        پرنده به دلیل ملال درخت در اثر تنفس هوای مانده و خشکیدن آن، تغذیه نمی شود و می میرد.
·        مرگ مولد، موجب مرگ مولود می شود.
·        انگار نوزادی بی مادر می ماند و از فرط تشنگی، گرسنگی و بی پرستاری می میرد.
·        فروغ از مرگ پرنده درس عبرت می گیرد.

·        چه درس عبرتی؟  

11
·        این درس عبرت را که زندگی در مرداب و تنفس تعفن هوا، مرگ آور است و نه مصلحت.
·        پس باید پرواز را پاس داشت.
·        پرواز از قید و بند مرداب را.
·        پرواز از سردخانه را.

12
پرنده ای که مرده بود به من پند داد
که پرواز را به خاطر بسپارم.

·        فروغ در مفهوم پرواز، آنتی تز مرداب را، آنتی تز سردخانه را، آنتی تز تنفس هوای مانده را، آنتی تز همزیستی با همسر نامطلوب را و بمراتب عمیق تر و عام تر، حرکت و جنبش و نجات و رهائی را تجرید می کند.

·        می توان گفت که فروغ دیالک تیک حرکت و سکون را به شکل دیالک تیک پرواز و تنفس هوای مانده، پرواز و مرداب، پرواز و سردخانه، پرواز و همزیستی با شوهر پخمه بسط و تعمیم می دهد و نقش تعیین کننده را از آن حرکت (پرواز) می داند.    

ادامه دارد.