۱۳۹۰ شهریور ۱۱, جمعه

جادوگر کوچک در شهر

جینا روک پاکو
برگردان میم حجری

جادوگر کوچک، روزی از روزها، بالای کوه ایستاده بود و به دره می نگریست.

• آنگاه چشمش به شهری افتاد:

• ماشین هائی به کوچکی ماشین های اسباب بازی در خیابان ها حرکت می کردند.
• ناقوس کلیساها بی وقفه بانگ برمی داشت و بیست گربه بسیار کوچک روی بام ها جست و خیز می کردند.

• «آه!
• شهر چقدر زیبا ست!»، جادوگر کوچک با خود گفت، از کوه به
دره سرازیر شد و راه شهر در پیش گرفت.

• مردم با دیدن او پا به فرار گذاشتند.

• برای اینکه بندرت بیگانه ای به شهر می آمد.

• «سلام»، جادوگر کوچک گفت.
• «من هم دلم می خواهد که مدتی در اینجا زندگی کنم.»

• شهردار عینکش را بر چشم گذاشت و نگاهی به سرتاپای جادوگر کوچک انداخت.

• «نجار هستی؟»، شهردار از جادوگر کوچک پرسید.

• «نه!»، جادوگر کوچک در جوابش گفت.

• «کفاش هستی؟»

• «کفاش هم نیستم.
• من جادوگر کوچک هستم.»

• «پس تو نمی توانی اینجا بمانی»، شهردار با اخم و تخم گفت.
• «اینجا فقط کسانی زندگی می کنند که کاره ای اند.
• راهت را بگیر و برو!»

• نظر مردم شهر هم جز این نبود.

• بدین طریق بود که جادوگر کوچک را به حال خود گذاشتند و رفتند.

• جادوگر کوچک ـ اما ـ به خشم آمد.

• «مگر گل ها کاره ای اند»، با خود گفت.
• «با این حال، همه دوست شان می دارند و از خود نمی رانند.»

• از این رو، تصمیم گرفت که مردم شهر را سر عقل بیاورد.

• «اجی مجی لا ترجی!»، بر زبان راند و در آن واحد پانزده اردک وراج در طول خیابان اصلی شهر به راه افتادند.

• خروسی در برج کلیسا به قوق قولی قو برخاست و دست از خواندن برنداشت.

• ماشین ها ـ مثل کانگرو ها ـ به جست و خیز پرداختند.

• مردم شهر همه بدون استثناء به سرفه افتادند.

• شهردار با قورباغه ای در تخت خوابش غافلگیر شد و زن شهردار دید که سنجابی بر روی کلاه تابستانی اش نشسته است.

• «بیا پائین از کلاهم!»، سر بلند کرد و فرمان داد.

• سنجاب ـ اما ـ محلش نگذاشت.

• آنگاه شهردار چاره ای جز جست و جوی جادوگر کوچک نیافت.

• «جادوگر کوچک!»، شهردار در شهر راه افتاده بود و با صدای بلند داد می زد.

• «جادو را از شهر ما بردار!
• تو هر قدر دلت می خواهد، می توانی اینجا بمانی!»

• اما دیگر کار از کار گذشته بود.

• جادوگر کوچک دیری بود که از شهر بیرون رفته بود.

• و مردم مجبور شدند که با جادو زندگی کنند.

• آنها پانصد و هشتاد و هشت دستمال خریدند، ماشین ها می بایستی خیلی آهسته برانند، تا اردک ها را زیر نگیرند و یا با مینی بوس زیبا تصادف نکنند.

• شهردار در وان حمام خانه اش می خوابید و زن شهردار به سنجاب نشسته روی کلاهش چنان عادت کرده بود، که بی او نمی توانست زندگی کند.

• ولی نمی دانست که سنجاب شبها از خانه بیرون می زند و از درختان جنگل بالا می رود.

*****

• جادوگر کوچک ـ برخی اوقات ـ در قله کوه می نشیند، شهر را تماشا می کند و لبخند می زند.


• اما روزی از روزها از کوه پائین خواهد آمد و شهر بی سر و سامان را دوباره سر و سامان خواهد داد.

• در این مورد شکی نیست.

• فردا ـ حتی ـ می تواند این روز موعود باشد.

• کس چه می داند!

پایان

تریاد ماده ـ مکان ـ زمان (3)

ماده
پروفسور دکتر گونتر کروبر
برگردان شین میم شین

• مفهوم فلسفی ماده که به مثابه مقوله اصلی فلسفی شالوده سیستم فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی را تشکیل می دهد، یکی از آماج های اصلی حمله فلسفه بورژوائی معاصر است.
• انتقاد از مفهوم مارکسیستی ـ لنینیستی ماده، امروزه در فرم های زیر صورت می گیرد، که اغلب در تناقض با یکدیگر قرار دارند :

فرم اول انتقاد
از مفهوم مارکسیستی ـ لنینیستی ماده

• مولر ـ مارکوس و دیگران ادعا می کنند که مفهوم مارکسیستی ماده، مفهومی اونتولوژیکی است، ماده در آن به عنوان جوهر مطرح می شود و به ماده صفات فیزیکی نسبت داده می شود.

• در حالیکه درک ماده به عنوان واقعیت فیزیکی صرف، به عنوان جسم و جنس و غیره، هرگز موضع ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی نبوده است.
• درک یاد شده مختص ماتریالیسم مکانیکی بوده است، که مشخصات فیزیکی از قبیل انبساط، چگالی، نفوذ ناپذیری، ثقل و غیره را صفات مشخصه ماده قلمداد می کرد.
• مفهوم فلسفی ماده از موضع ماتریالیسم دیالک تیکی در مغایرت با ماتریالیسم مکانیکی، یک مفهوم معرفتی ـ نظری است.
• ماده به عنوان یک مقوله معرفتی ـ نظری در رابطه با مقوله شعور تعیین و تعریف می شود و لذا آن یک انتزاع معرفتی ـ نظری ـ فلسفی است و نمی تواند مفهومی منسوب به علوم طبیعی و اونتولوژی باشد.

• (اونتولوژی در واقع بمعنی آموزش مربوط به وجود است.
• ما در فرصتی دیگر به توضیح مفصل آن خواهیم پرداخت. مترجم)

فرم دوم انتقاد
از مفهوم مارکسیستی ـ لنینیستی ماده

• مویرر، لونکوویچ و دیگران به تعریف لنینی از ماده ایراد می گیرند که گویا آن تعریفی تاوتولوژیکی است، فرمول منطقی توخالی است و در باره حامل ماهوی کلیه خواص، بلحاظ اونتولوژیکی حرفی نمی زند.

• (تاوتولوژی عبارت است از بیان مطلبی واحد به دو گونه مختلف.
• مثلا لخت و عریان. مترجم)

• اشتباه بودن این استدلال در آن است که آن از یک تعریف در باره مقوله معرفتی ـ نظری، حکم اونتولوژیکی انتظار دارد و چنین امری غیرممکن است.
• اگر کسی پیش شرط نادرستی را برای تعریف ماده تعیین کند، یعنی صدور حکم اونتولوژیکی از آن بخواهد، پس تعجبی نخواهد داشت، اگر او تعریف یاد شده را بی محتوا و توخالی قلمداد کند.

فرم سوم انتقاد
از مفهوم مارکسیستی ـ لنینیستی ماده

• وتر، بوشه یفسکی و دیگران ادعا می کنند که تعریف مارکسیستی ماده متناقض است و گویا آن آمیزه ای از رئالیسم معرفتی ـ نظری و ماتریالیسم اونتولوژیکی عرضه می کند.

• این افراد اما این واقعیت امر را نادیده می گیرند که در مقابل هم قرار دادن ماده وشعور، تنها در چارچوب مسأله اساسی فلسفه (یعنی تعیین تقدم یکی بر دیگری) مطلق است.
• در خارج از این چارچوب، ماده و شعور در پیوند ژنتیکی واقعی با هم قرار دارند، زیرا کلیه نوع ها و فرم های شعور به فرم بسیار توسعه و تکامل یافته ای از ماده (مغز) وابسته اند و محصول عملکرد آن اند.
• از این رو، حکم «ماده در خارج از شعور و مستقل از شعور انسانی وجود دارد» (که حضرات آن را رئالیسم معرفتی ـ نظری می نامند) و حکم «در جهان جز ماده جنبنده چیزی وجود ندارد» ( که حضرات آن را ماتریالیسم اونتولوژیکی قلمداد می کنند) اصلا و ابدا با هم در تناقض قرار ندارند.
• حکم دوم ـ در خارج از چارچوب مسأله اساسی فلسفه ـ از موضع قاطع ماتریالیستی، حکم اول را تا حدود زیادی تکمیل می کند.

فرم چهارم انتقاد
از مفهوم مارکسیستی ـ لنینیستی ماده

• و بالاخره نوبت به مک مولین می رسد که از طرق سمانتیکی در صدد بیرون راندن مفهوم «ماده» از عرصه علوم بر می آید.
• او ادعا می کند که «ماده» یک اصطلاح متا تئوریکی است که در تئوری مربوط به علوم منفرد عملکردی (فونکسیونی) بعهده ندارد و هیچ جزئی از «زبان اوبژکتی» محقق را تشکیل نمی دهد، بلکه صرفا برای ادای مطلبی در باره یک تئوری مورد استفاده قرار می گیرد.
• بدین طریق «ماده» می تواند هم بمثابه یک اصطلاح متا زبانی وهم بمثابه یک اصطلاح اوبژکتزبانی مطرح شود.

• (برای آشنائی با مفاهیم متاتئوری، متازبانی و اوبژکتزبانی مراجعه کنید به تعریف تئوری
در تارنمای دایرة المعارف روشنگری. مترجم)

• حتی اگر مفهوم «ماده» برای علوم منفرد دارای اهمیت متا تئوریکی باشد، این امر سبب کاسته شدن از عملکرد مستقیم آن در آنها نخواهد شد.
• عملکرد مفهوم «ماده» در وهله اول وابسته بدان نیست که آن در علوم منفرد بطور متا تئوریکی و یا اوبژکت تئوریکی مطرح می شود.
• عملکرد مفهوم «ماده» قبل از همه از نظر جهان بینی، معرفتی ـ نظری و متدئولوژیکی تعیین می شود.
• و لذا مفهوم فلسفی «ماده» همیشه در علوم و در فعالیت عملی انسانها نقش بسزائی بازی خواهد کرد و با توسل به هیچ ترفند و تحریف و بندبازی نمی توان آن را از عرصه علوم تبعید کرد.

• مراجعه کنید به مسئله اساسی فلسفه، شعور، حرکت در تارنمای دایرة المعارف روشنگری


پایان

سوسیالیسم به جای بربریت (24)

وحدت طبقه کارگر و روشنفکریت

(مدخلی بر بحث در باره آینده)
پروفسور دکتر هانس هاینتس هولتس
برگردان شین میم شین

بدون یقین سوبژکتیف توده ها به این حقیقت امر، که دولت، دولت خود آنها ست و تأثیر گذاری اجتماعی آنها، قبل از همه، برای خود آنها ست، کسی حاضر به شرکت آگاهانه و داوطلبانه در ساختمان سوسیالیسم نخواهد بود.
بدون بسیج سوبژکت ها، پیشرفت اجتماعی وجود نخواهد داشت!

فصل هشتم
تجارب ساختمان سوسیالیسم در آلمان دموکراتیک


مقدمه

• مسئله مربوط به دورنمای آتی سوسیالیسم را نمی توان بدون حلاجی تاریخ آلمان دموکراتیک، با خودویژگی های آن در اردوگاه سوسیالیسم درک کرد.
• آلمان دموکراتیک اولین دولت در خاک آلمان بود، که بر امپریالیسم آلمان غلبه کرد، امپریالیسمی که تجاوزگری سیاسی ـ جهانی اش به دو جنگ جهانی منجر شده بود.
• آلمان دموکراتیک با سلب مالکیت از بانک ها و کنسرن های صنعتی، که مسئولیت سیاست جنگی را به عهده داشتند، با سنن دول ویلهلمی و هیتلری که ریشه در گذشته دور آلمان داشتند و از زمان بیسمارک به بعد، با ساختمان صنایع سنگین و سرمایه مالی آلمان، «سودای تبدیل شدن به قدرت جهانی» را بر سر داشتند، نه فقط در حرف قطع رابطه کرد، بلکه ریشه های مادی آنها را نیز از بیخ و بن نابود ساخت.

• درفش سرخ سوسیالیسم بر خاک «آلمانی دیگر»، بر خاک آلمان روشنگری و آلمان هومانیسم کلاسیک برافراشته شد و ساختمان سوسیالیسم آغاز گشت.

• دولت، برای اولین بار، در خدمت خلق قرار گرفت.
• برای اولین بار، دست رد بر سینه استراتژی های حاکمیتی زده شد، که بر ضد خلق های دیگر بودند.
• ضمنا حاملین و ریزه خواران این استراتژی ها سلب قدرت شدند.
• آلمان دموکراتیک، حتی در کشورهائی که قربانی استعمار و استعمار نو متروپول های سرمایه داری بودند و هستند، به مثابه کشوری دموکراتیک و صلح جو در مقیاس بین المللی کسب احترام کرد.

• کسی که در صدد توسعه تصوراتی راجع به سوسیالیسم فردا ست، بدون حلاجی شکست این تلاش نخستین در راه ساختمان سوسیالیسم، نمی تواند کامیاب شود:
• برای اینکه آلمان دموکراتیک سوسیالیستی، در مقایسه با کلیه دولتیت های سابق و آلمان فدرال رقیب، به مثابه دولتی پیشرفته تلقی می شود و سوسیالیست های آلمانی آن را ـ علیرغم انتقاد از نواقص و نارسائی هایش ـ میراث بزرگ خویش می شمرند و به عنوان سوسیالیست، به مثابه بخشی از هویت تاریخی خویش ارزیابی می کنند.

• صرفنظر از برخورد منفی مخرب برخی از شهروندان آلمان دموکراتیک و قبل از همه، کسانی که اکنون در آلمان فدرال نقش سیاسی به عهده می گیرند و یا می خواهند به عهده بگیرند، کسانی که تاریخ پنجاه ساله خود را و همراه با آن، هویت بیوگرافیک دو نسل را دور می اندازند، درک هشیارانه این مسئله برای حفظ هویت روحی خود و برای نوسازی معنوی خود از اهمیت زیادی برخوردار است.
• این مسئله، با توجه به آینده، برای همه کمونیست ها در سراسر آلمان، از اهمیت چشمگیری برخوردار است، بویژه با توجه به این واقعیت امر، که آلمان اکنون بار دیگر همان استراتژی هائی را احیا می کند، که دو بار به فاجعه منجر شده اند.

1
وضع غیرعادی برای ساختمان سوسیالیسم در آلمان دمکراتیک

ویلهلم اولبریشت

• شکی نیست که تاریخ آلمان دموکراتیک را نباید بطور مجزا در نظر گرفت.
• سوسیالیسم در آلمان دموکراتیک، نتیجه پیروزی اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم و اشغال آلمان شرقی از سوی ارتش سرخ بوده است.
• دولت آلمان دموکراتیک، از آغاز تشکیل، بخش لاینفک اردوگاه سوسیالیستی بوده و از آزادی عمل محدودی برخوردار بوده است.
• در آلمان دموکراتیک، سوسیالیسم مستقل از اتحاد شوروی هرگز وجود نداشته است.
• از این رو باید برای کشف علل شکست سوسیالیسم در آلمان دموکراتیک، برای درک علل خودداری اکثریت شهروندان آلمان دموکراتیک، از دفاع از سیستم اجتماعی موجود، به دو نکته توجه داشت:

نکته اول

• نکته اول عبارت از این است که سوسیالیسم در آلمان دموکراتیک، نه نتیجه یک انقلاب، بلکه پی آمد یک شکست نظامی بوده است.

نکته دوم

• نکته دوم عبارت از این است، که سوسیالیسم با دولتی وابسته به اتحاد شوروی در پیوند بوده است.

• این مسئله برای تاریخ آلمان دموکراتیک، از اهمیت خاصی برخوردار است.
• چون از سوئی کل دولتیت آلمان دموکراتیک، در عمر چهل ساله اش، تحت تأثیر ساختار سیاسی ـ جهانی فراگیر همزیستی دو سیستم اجتماعی آشتی ناپذیر قرار داشته است، همزیستی ئی که مبارزه ای بدون توسل به جنگ بوده است، نه همزیستی مبتنی بر همکاری.
• آلمان دموکراتیک، از سوی دیگر، غربی ترین مرز اردوگاه سوسیالیسم بوده است، آنهم در این مورد خاص، مرز میان یک ملت دو شقه شده.
• از سوی دیگر، آلمان دموکراتیک، از همان آغاز تشکیل دولت سوسیالیستی، فاقد طبقه کارگر مجهز به شعور طبقاتی بوده است.
• چون شالوده تحول اجتماعی در آلمان دموکراتیک، نه نتیجه یک انقلاب از سوی توده ها و یا حداقل، از سوی اقلیت مبارزی از جمعیت آلمان، بلکه نتیجه پیروزی ارتش سرخ بر فاشیسم آلمان بوده است.

• از این رو، شعور طبقاتی در بستر مبارزه طبقاتی شکل نگرفته بود و به برکت تجارب حاصله تقویت و تحکیم نشده بود، بلکه می بایستی از سوی اقلیت کوچکی از کمونیست ها، که از ترور نازی ها، جان سالم بدر برده بودند، آموزش داده شود و لذا به ناگزیر حاوی خطوط بوروکراتیک بود.

• چون تحت شرایط جدید نیز امکان کسب تجربه اصیل در مبارزه طبقاتی، از پائین نمی توانست صورت گیرد.
• در شرایط جدید، طبقه کارگر و دهقانان حامل دولت بودند و نقش رهبری حزب متحده آلمان را بر طبق قانون اساسی، به طور صوری، نمایندگی می کردند.
• البته در زمینه تشکیل شعور طبقاتی، در این سال ها، کار عظیم ارزشمندی صورت گرفته بود.
• اما این کار ارزشمند، به نحوی از انحاء، در حد «کار تئوریکی»، در حد «کار معرفتی انتزاعی» باقی مانده بود.
• زیرا جای تجارب حاصل از کشمکش مبارزاتی با سرمایه داری و با انسان ستیزی بورژوائی همچنان خالی می ماند.

• دولت جدید از محبوبیت خاصی برخوردار بود.
• در سال های بعد از جنگ، منطقه تحت اشغال اتحاد شوروی، در مقایسه با بخش تحت اشغال غرب، موفقیت های چشمگیری به دست آورده بود.
• رفع نیازهای مردم، در زمستان های مشقت بار بعد از جنگ (1945 ـ 1946 و 1946 ـ 1947)، در آلمان شرقی بهتر از آلمان غربی بود.
• مسئله ای که امروز بکلی نادیده گرفته می شود و تنها کسانی که هر دو منطقه را دیده اند، بدان اشاره می کنند.

• برطبق موافقت نامه پوتسدام میان ائتلاف ضد هیتلری، در کنفرانس های تهران و یالتا، اشغال خاک آلمان برنامه ریزی شده بود.
• در سال 1945 متفقین در متلاشی کردن امپریالیسم آلمان همنظر بوده اند.
• تغییر موضع قدرت های غربی، بعد از سخنرانی چرچیل در فالتون و سخنرانی وزیر امور خارجه آمریکا، بایمز در اشتوتگارت صورت گرفت و بدین طریق جبهه ضد شوروی غرب تشکیل و «جنگ سرد» آغاز شد و راه برگشت امپریالیسم آلمان به دامن ایالات متحده آمریکا گشوده شد.

• با مداخله قدرت های اشغالگر غربی، جلوی تحولات اجتماعی (سوسیالیزاسیون صنایع پایه ای و بانک ها و اصلاحات ارضی)، که قسما در قانون اساسی آلمان غربی نیز وجود داشت، گرفته شد.
• در اکثریت عظیم مردم، به استثنای بورژوازی، شرایط لازم برای دولتیت نوین آماده بود.

• وحدت احزاب بورژوائی با حزب متحده آلمان، در جبهه ملی آلمان دموکراتیک، شالوده واقعی برای رفراندوم خلق بود.
• این امر اما به معنی محو شیوه تفکر و رفتار بورژوائی نبوده است.
• وجود سیستم چند حزبی در آلمان دموکراتیک نیز حاکی از این واقعیت امر است.

• پای بندی همه احزاب عضو جبهه ملی آلمان دموکراتیک بر آنتی فاشیسم و شناخت فاشیسم به مثابه بیانگر سرمایه داری امپریالیستی و نه عنوان «پدیده ای تصادفی در تاریخ» باعث واپس راندن تضادهای طبقاتی موجود شد.
• در نتیجه، مبارزه طبقاتی به عرصه کشمکش سیاسی ـ خارجی با دولت های متعلق به سیستم متخاصم منتقل شد، دولت هائی که خصومت و خرابکاری شان آلمان دموکراتیک را در وضعیتی مشابه با محاصره دائم قرار داده بود.
• مقاومت آشکار و معنوی بورژوازی بلحاظ سیاسی مغلوب، ولی بلحاظ اجتماعی حاضر در جامعه، بر ضد ساختمان سوسیالیسم و سرعت آن، می بایستی در مبارزه بی وقفه و آشکار، برای حفظ و تحکیم سرکردگی طبقه کارگر تضعیف شود.
• بورژوازی آلمان دموکراتیک تحت این شرایط مبتنی بر فشار از خارج، تحت نفوذ عناصر غرب قرار گرفت و تا حد خیانت پیش رفت.
• هم بزرگ نمائی سازمان امنیت آلمان دموکراتیک و هم خودمختاری آن در این رابطه قابل درک است.

• تقدم سیاست جهانی بر مسائل خاص توسعه داخلی و لذا تقدم مسائل بین المللی بر مسائل ملی سبب شد، که اتحاد شوروی به مرجع مطلق و نه نسبی عمل سیاسی در کل اردوگاه سوسیالیستی بدل شود.
• راه خاص چین از سال های 60 میلادی به تجزیه و تحلیل جداگانه نیاز دارد و ما در رابطه با بررسی آلمان دموکراتیک بدان نمی پردازیم.
• (در زمینه انقلاب فرهنگی چین، مراجعه کنید به اثر هانس هاینتس هولتس، تحت عنوان «تضاد در چین»، 1970)

• چارچوب عمل سیاسی احزاب کمونیست را تصمیمات متخذه در اتحاد شوروی تعیین می کرد.
• وجود آلمان دموکراتیک، به مثابه دولت، بیشتر اوقات با دوره ای از تاریخ اتحاد شوروی انطباق پیدا می کند.
• پدیده ای که بعدها نام «رکود» به خود گرفت.

• برای بررسی عواقب ناشی از این امر بر ساختمان سوسیالیسم در آلمان دموکراتیک، باید بطور خلاصه شرایطی را در نظر بگیریم که سرنوشت سوسیالیسم را در شوروی رقم زده اند.

اگرچه بدین طریق، چیز زیادی در باره راه آتی سوسیالیسم گفته نمی شود، ولی این گریز برای پاسخ به این پیشداوری، که گویا تسلیم آلمان دموکراتیک به معنی بطلان سوسیالیسم به طور کلی است، لازم است.

ادامه دارد

مارکسیسم بدون لنین؟ (4)

«مبارزه حزبی در فلسفه»
لنین در مصاف با ماکسیست ـ پوزیتیویست ها
پروفسور هانس هاینتس هولتس
برگردان میم حجری

رویزیونیسم در تفکر آغاز می شود.
مبارزه لنین در راه پاکیزه نگه داشتن مفاهیم، مبارزه ای سیاسی در راه وضوح جهان بینی انقلابی
کمونیسم بوده است!

4
وحدت تئوری و پراتیک

• لنین در اثر خود تحت عنوان «ماتریالیسم و امپیریوکریتیسیسم»، هنوز به توسعه مرحله نوین فلسفه مارکسیستی مبادرت نمی ورزد:
• این مهم با متد وارونه سازی ماتریالیستی فلسفه هگل جامه عمل خواهد پوشید.

• لنین در چالش با پوزیتیویسم به سیستماتیزه کردن پیش شرط های معرفتی ـ نظری (پیش شرط های مربوط به تئوری شناخت) و اونتولوژیکی می پردازد که بنیان فلسفی اثار مارکس و انگلس را تشکیل می دهند.

• (اونتولوژی درواقع بمعنی آموزش مربوط به وجود است. (مجموعه آثار لنین، جلد 14، ص 363)
• مراجعه کنید به اونتولوژی و اونتولوژی نوین، در تارنمای دایرة المعارف روشنگری. مترجم)

• از این رو ست که عناصر مرکزی استدلال لنین را مفاهیم «حقیقت» و «ماده» تشکیل می دهند.

• لنین برای این چالش ضرورت مبرم قائل است:
• زیرا تجدید نظر (رویزیون) در مواضع فلسفی دیالک تیک ماتریالیستی بطور اجتناب ناپذیر به تجدید نظرطلبی (رویزیونیسم) سیاسی منجر می شود.

• مراجعه کنید به رویزیونیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• هر جا که واقعیت عینی خود اشیاء و مناسبات فی مابین آنها به چیزهائی که تنها در فکر وجود دارند و به فرم فکری آن چیزها و مناسبات تقلیل داده شوند، به عبارت دقیقتر رلاتیویزه شوند، نسبیتی وارد آنها شود، همانجا زیر پای تئوریکی مبارزه طبقاتی خالی می گردد.

• آنجا که تفکر به مثابه جریانی با جوهری خودویژه، مجزا از چیزهای خارجی و روابط فی مابین آنها تلقی شود، آنجا درک روندهای تاریخی ـ اجتماعی می تواند در تعابیر دلبخواه بطور ایدئولوژیکی وارونه گردد:
فلسفه تاریخ بورژوائی با ایده های مبتنی بر سقوط غرب و ایده نقش حاکمیتتی نژاد، چنین تعابیری را به عرش اعلای ابزوردش (مغایر با عقل سلیم) ارتقا داده است.

• تجدید نظر (رویزیون) در مفاهیم، همواره به تجدید نظر (رویزیون) در آماج های سیاسی منجر شده است و منجر خواهد شد.

• رویزیونیسم در تفکر آغاز می شود.

• مبارزه لنین در راه پاکیزه نگه داشتن مفاهیم، مبارزه ای سیسی در راه وضوح جهان بینی
انقلابی کمونیسم بوده است!

• «ماتریالیسم و امپیریوکریتیسیسم» ـ بسان «ایدئولوژی آلمانی» ـ اثری نیست که برای مصرف در کلاس های درس رشته فلسفه نوشته شده باشد.

«ماتریالیسم و امپیریوکریتیسیسم» با روحیه «تزهای فویرباخ» نوشته شده است:
آنجا که فلسفه به مثابه وحدت تئوری و پراتیک طلب می شود تا جهان را نه تنها تفسیر کند، بلکه علاوه بر آن، تغییر دهد.

پایان بخش اول
ادامه دارد.

۱۳۹۰ شهریور ۱۰, پنجشنبه

چاله ها و چالش ها (54)

من
شیرین دولت آبادی
سرچشمه: تارنمای آسمان من
http://asmanemanshd.blogfa.com

• من نهالی ساده ام!
• توت هایم داده ام

• زردم و افتاده ام
• خشکم و جان داده ام

• رویشی نیست مرا
• ........

حجری

• با سلام
• آنچه در اکثر شعرای ایرانی و مدعیان ایرانی قبل از هر چیز و بیش از هر چیز به
چشم می خورد، قرار دادن خویشتن خویش در کانون قضایا ست.

• به قول برتولت برشت:

• به تنهائی، ماشینی را راندن و خود را جزئی از کل ترافیک هستی اجتماعی تلقی نکردن.

• این شعر موجز و زیبا، برهوت امید و پویائی است.
• پایانی است، قبل از آغازی راستین.
• با پوزش

پایان
ویرایش از دایرة المعارف روشنگری است.

تفسیر

بورژوازی
اثری از الفارو سیکوه ئیروز

قصه های آقای کوینر
برتولت برشت
برگردان میم حجری

• آقای کوینر در باره کسی گفت:
• «او دولتمرد بزرگی است.
• زیرا با توجه به آنچه که یک نفر هست، از آنچه که او می تواند بشود، غافل نمی شود.

• از این حقیقت امر که انسان ها امروز به زیان تک تک افراد، مورد استثمار قرار می گیرند و آرزو می کنند که استثمار نباشد، نباید ـ به غلط ـ نتیجه گرفت که آنها
آرزو می کنند که مورد استثمار قرار گیرند.

اخلاقیت

• زیرا تقصیر استثمارگران که آنها را مورد استثمار قرار می دهند، بمراتب بیشتر از استفاده نادرست آنها از آرزوی رعایت هنجار اخلاقی بزرگی است.»

پایان

کار زنان و سیاست کمونیستی زنان (8) (بخش آخر)

رایا برنارد
دفاتر مارکسیستی
http://www.linksnet.de
برگردان میم حجری

• این درست در راستای گزارش دموگرافی اکتوئل کمیسیون اتحادیه اروپا ست که افزایش تعداد مادران را در بازار کار طلب می کند.
• مادران باید هر چه بیتشر ترقی شغلی کسب کنند، نه برای اینکه ترقی شغلی برای زنان خوب است، بلکه برای اینکه ترقی شغلی مادران برای شرکت ها و کارخانه ها خوب است.

مکنزی و شرکاء
شرکت مشاوره استرتژی و مشاوره کارخانه ها و شرکت ها ست.
در 52 کشور نماینده دارد.
تعداد مشاورانش در سال 2010 بر 9000 نفر بالغ می شد.

• بنا بر بررسی ئی از مکنزی، شرکت هائی که بیش از سه زن در رتبه ریاست دارند، میزان سود حاصله شان بیش از 53 درصد است.
• چه انگیزه ای بهتر از این می توان تصور کرد!

مکنزی آلمان

• و اشتغال ثابت برای زنان، آنهم در دوره بحران که بسیاری از مردان بیکارند و اغلب باید با تن در دادن به کارهای کوتاهمدت روزگار بگذرانند، نشان می دهد که اشتغال همزمان زن و شوهر، برای شرکت ها و کارخانه ها چقدر سودمند خواهد بود!
• آدم از فرط نشاط نمی داند چه باید کرد!

• اگر وزرای احزاب محافظه کار (احزاب دموکرات ـ مسیحی و لیبرال) واقعا قصد مبارزه در راه برابرحقوقی و حق کار دارند، باید در زمینه ساختارهای کار کاری بکنند.

• چگونه می توان از سازگاری حرفه و خانواه سخن گفت، وقتی که انعطاف پذیری و قاعده زدائی هرچه بیشتر مرزهای کار مزدوری و زندگی را (در ورای مؤثریت و کسب رتبه) در هم می ریزد.
• برخی از جامعه شناسان کار این مرز زدائی میان حرفه و خانواده را گامی در جهت تحدید تلقی می کنند.

• در دوره ای که مناسبات کاری هرچه بیشتر با بازار دمساز می شوند و خطر کارخانه ای کردن زندگی خصوصی و خانواده می رود، احزاب حاکم اما چه می کنند؟
• جز جنگ های زرگری میان خروس جنگی های حرفه ای حزب سوسیال ـ مسیحی کاری صورت نمی گیرد.

• اکنون ما ـ کمونیست های آلمان ـ برای جلب و بسیج هرچه بیشتر زنان برای متوقف ساختن این توسعه وخیم ـ نه فقط در حق زنان، بلکه بویژه در حق زنان ـ در بازار کار و برای کار تخصصی «خوب» که تضمین کننده زندگی باشد، چه باید بکنیم؟

• این مسئله می تواند در اجلاس مشورتی مورد بحث قرار گیرد.

• در اجلاس مشورتی مربوط به سیاست زنان حتما مورد بحث قرار خواهد گرفت.
• اولین و مهمترین گام ـ اگر هم بلحاظ زمانی نامناسب ـ عبارت است از کاهش رادیکال مناسبات زمان کار «معمول» برای زنان و مردان با برقراری تعادل مزد و پرسنل.

• این امر از نقطه نظرهای زیر بسیار مفید خواهد بود:


1

• این مسئله با حوایج شاغلین تماموقت انطباق دارد.
• آنها در نظرپرسی اخیر ـ بی اعتنا به جنسیت ـ خواهان کاهش ساعات کار بوده اند تا وقت کافی برای رسیدگی به خود و خانواده داشته باشند.

2

• این امر با حوایج زنانی که به کار کوتاهمدت مشغولند و علاقه مند اشتغال تماموقت هستند، تا مزد کافی برای زندگی آبرومندانه و امکانی برای ترقی حرفه ای داشته باشند، حجم کاری لازم را فراهم خواهد آورد.

3

• این امر ضمنا محل کار برای زنان و مردان بیکار و فراموش شده فراهم خواهد کرد.

4

• این امر به تقسیم کار در مجموع کمک خواهد کرد.
• زیرا تاکنون کار اجتماعا ضرور در عرصه تربیت، پرستاری، مراقبت و کارهای افتخاری زنان بی اجر و مزد صورت گرفته و به زیان کار مزدوری و ایام فراغت تمام شده است.
• بدین طریق می توان آن را به کار تخصصی زنان و مردان مبدل ساخت.

5

• کاهش رادیکال ساعات کار نه تنها یکی از مطالبات دیرین جنبش سندیکائی زنان بوده، بلکه علاوه بر آن، امروزه از فعلیت فوق العاده برخوردار است.

• اکنون در این رابطه، مسائل زیر مطرح می شوند:

1

• کاهش ساعات کار بنا بر نیازهای متفاوت زنان و مردان در فازهای مختلف زندگی آنها چگونه باید صورت گیرد؟

2

• تأثیرات آن بر روابط کاری و بر مجموعه جامعه از چه قرار خواهد بود؟

3

• آیا می توان در فرجه زمانی قابل پیش بینی بدان جامه عمل پوشاند؟

4

• اگر جواب مثبت است، چگونه و با کی؟


• ما قرار است که در ماه های آینده در کارخانه ها، سندیکاها و جنبش های اجتماعی به این بحث دامن زنیم.
• بهترین امکان برای شروع این بحث، گردهمائی سالانه در زمینه بررسی سطح دستمزد برای شاغلین بخش دولتی در بهار سال 2010 خواهد بود.

• در این گردهمائی باید به استدلال و پیشبرد سیاست تعادلی ارزش بسزایئ قائل شویم.

• در چالش بر سر کاهش ساعات کار، این جنبه تاکنون از سوی سندیکاها نادیده گرفته شده است.

• آنچه که پیشاپیش معلوم است، این حقیقت امر است که کاهش ساعات کار در دستور کار سرمایه و رژیم حاکم قرار ندارد.
• چنین چیزی با منطق سرمایه در تضاد قرار دارد.

• این اما برای ما کمونیست ها از اهمیت خاصی برخوردار است.

• زیرا ما می توانیم در رابطه با سیستم حاکم و ضرورت غلبه بر آن، نظرات نوینی را نمایندگی کنیم.

• مبارزه در راه کاهش ساعات کار، مبارزه ای دشوار خواهد بود.
• ولی این مبارزه باید شروع و رهبری شود.
• نه فقط به خاطر زنان، بلکه بویژه به خاطر زنان!

پایان