۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

خود آموز خود اندیشی (8)

شیخ سعدی (1184 ـ 1283 و یا 1291)
نه اندیشه مادرزاد وجود دارد و نه اندیشیدن مادرزادی
اندیشیدن را باید مثل هرعلم، در روندی دشوار فراگرفت
ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!
شین میم شین

سخنی با خوانندگان خودآموز خوداندیشی
دوستان عزیز، قبل از مطالعه تحلیل ما، خود به تحلیلی از ابیات مربوطه بپردازید و بعد نکاتی را که ما مورد تأمل قرار نداده ایم و یا به درستی تحلیل نکرده ایم، با ما و همزمان با دیگر خواننده ها در میان بگذارید.
ممنون


در ستایش پیامبر اسلام

• کریم السجایا جمیل الشیم
• نبی البرایا شفیع الامم

• امام رسل، پیشوای سبیل
• امین خدا، مهبط جبرئیل

• شفیع الوری، خواجه بعث و نشر
• امام الهدی، صدر دیوان حشر

• کلیمی که چرخ فلک طور اوست
• همه نورها پرتو نور اوست

• یتیمی که ناکرده قرآن درست
• کتب خانهٔ چند ملت بشست

• چو عزمش برآهخت شمشیر بیم
• به معجز میان قمر زد دو نیم

• چو صیتش در افواه دنیا فتاد
• تزلزل در ایوان کسری فتاد

• به لا قامت لات بشکست خرد
• به اعزاز دین آب عزی ببرد

• نه از لات و عزی برآورد گرد
• که تورات و انجیل منسوخ کرد

• شبی بر نشست از فلک برگذشت
• به تمکین و جاه از ملک برگذشت

• چنان گرم در تیه قربت براند
• که در سدره جبریل از او بازماند

• بدو گفت سالار بیت‌الحرام
• که ای حامل وحی، برتر خرام

• چو در دوستی مخلصم یافتی
• عنانم ز صحبت چرا تافتی؟

• بگفتا فراتر مجالم نماند
• بماندم که نیروی بالم نماند

• اگر یک سر مو فراتر پرم
• فروغ تجلی بسوزد پرم

• نماند به عصیان کسی در گرو
• که دارد چنین سیدی پیشرو

• چه نعت پسندیده گویم تورا؟
• علیک السلام ای نبی الوری

• درود ملک بر روان تو باد
• بر اصحاب و بر پیروان تو باد

• نخستین ابوبکر پیر مرید
• عمر، پنجه بر پیچ دیو مرید

• خردمند عثمان شب زنده ‌دار
• چهارم علی، شاه دلدل سوار

• خدایا به حق بنی فاطمه
• که بر قول ایمان کنم خاتمه

• اگر دعوتم رد کنی ور قبول
• من و دست و دامان آل رسول

• چه کم گردد ای صدر فرخنده پی
• ز قدر رفیعت به درگاه حی

• که باشند مشتی گدایان خیل
• به مهمان دارالسلامت طفیل

• خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد
• زمینبوس قدر تو جبریل کرد

• بلند آسمان پیش قدرت خجل
• تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل

• تو اصل وجود آمدی از نخست
• دگر هرچه موجود شد فرع تو ست

• ندانم کدامین سخن گویمت
• که والاتری زانچه من گویمت

• تو را عز لولاک تمکین بس است
• ثنای تو طه و یس بس است

• چه وصفت کند سعدی ناتمام؟
• علیک الصلوة ای نبی السلام

تلاشی برای تحلیل
در ستایش پیامبر اسلام

حکم اول
• کریم السجایا جمیل الشیم
• نبی البرایا شفیع الامم
• امام رسل، پیشوای سبیل
• امین خدا، مهبط جبرئیل

• مفاهیمی که سعدی در این حکم به کار می برد، عبارتند از «شفیع امم»، «امام رسل»، «پیشوای سبیل»، «امین خدا» و «مهبط جبرئیل»

1
مفهوم «شفیع امم»

• بنظر سعدی، پیامبر اسلام شفاعت کننده همه امت ها ست.
• پیامبر اسلام، در روز رستاخیز، نه تنها امت اسلام را در درگاه خدا شفاعت خواهد کرد، بلکه امت های دیگر را هم.
• این بدان معنی است که 124000 پیامبر پشیزی اعتبار نخواهند داشت.
• سؤال این است که چرا چنین ادعائی رواج داده می شود؟
• چه می شد، اگر ابراهیم و یعقوب و موسی و عیسی و غیره هم برای امم خویش شفاعت می کردند؟

2
مفهوم «پیشوای سبیل»

• این مفهوم حاکی از راه جدیدی است که پیامبر اسلام نشان می دهد.
• احتمالا جامعه اشتراکی اولیه در زمان ظهور پیامبر اسلام در حال فروپاشی و تجزیه و تلاشی است و به حکم تاریخ باید جای خود را به فرماسیون برده داری بدهد.
برده داری در آن مرحله از توسعه نیروهای مولده، نظامی انقلابی و مترقی محسوب می شود.
• پیامبر اسلام نماینده این گذار تاریخی است.
• از این رو ست که خدای محمد، بنده دار و بشریت بنده او قلمداد می شود.
• محمد حتی خود را بنده ای از بندگان بنده دار آسمانی محسوب می دارد.
• راه جدیدی که محمد نشان می دهد، راهی است که باید بنا بر حکم ماتریالیسم تاریخی طی شود.

• کسانی که در اروپا محمد را نادان و بی سواد و بی شعور تلقی می کنند، خود عاری از فراست و شعورند.
• محمد تیزهوش ترین اندیشنده زمان خویش است.
• محمد بلحاظ عمل تاریخی دست کمی از مارکس و انگلس و لنین ندارد.

• دروغگو و حقه باز نامیدن محمد نیز درست نیست.
• حقیقت همواره حقیقت تاریخی است.
• حقیقت زمان محمد، عبارت است از سیر جامعه در مسیر برده داری.
• محمد نیز جز این حقیقت تاریخی از چیزی دفاع نکرده است.

• اینکه پس از مدتی فرماسیون برده داری کهنه می شود و به سدی در قبال توسعه نیروهای مولده بدل می گردد و جهان بینی توجیه گر آن نیز بی اعتبار می شود و باید بطور دیالک تیکی نفی شود و جای خود را به جهان بینی فئودالی، سرمایه داری و پرولتری بدهد، مسئله ای دیگر است.

3
مفهوم «امین خدا»

• سعدی با این دو مفهوم، نقش و فونکسیون پیامبر اسلام را تصریح می کند.
• پیامبر اسلام رسالتی را به دوش می برد، رسالتی تاریخی را.
• رسالت پیامبر اسلام توجیه و توضیح حقانیت نظام برده داری است.
• او در جامه عمل پوشاندن به این رسالت تاریخی رزمنده ای امین است، امین نسبت به خدای تاریخ است.
• دفاع از نظام اشتراکی اولیه در زمان ظهور پیامبر اسلام نه تنها نادرست و بی دورنما، بلکه ارتجاعی است.
• دفاع از نظام در حال فروپاشی و تجزیه و تلاشی اشتراکی اولیه، در بهترین حالت به معنی سد کردن توسعه تاریخی است و در بدترین حالت، به معنی نابود سازی جامعه بشری است.
• وقتی عمر فرماسیونی به سر می رسد، باید از نظام آلترناتیو به دفاع برخاست، حتی اگر نظام جدید خشن ترین نظام در تاریخ بشر باشد و تحکیمش از دریائی از خون بگذرد.
• نظامات طبقاتی نیز از چنین دریائی گذشته اند و می گذرند.

4
مفهوم «مهبط جبرئیل»

• محمد مهبط (محل فرود آمدن) جبرئیل است.
پیک تاریخ در فلسفه پیامبر اسلام ـ همزمان ـ پیک خدا ست.
• هبوط جبرئیل بهترین وسیله برای توجیه جامه عمل پوشاندن به خشن ترین و بیرحمانه ترین ضرورت تاریخی است.
• توده های انسانی که دهها هزار سال در فرماسیون مبتنی بر برابری و برادری و عشق به همنوع بسر برده اند، اکنون باید به برده کردن همنوعان خویش نه تنها رضا دهند، بلکه حتی بدان جامه عمل بپوشانند.
• تنها و تنها هبوط پیکی الهی و صدور دستورات الهی بی چون و چرا می تواند مقاومت توده ها را بشکند و راه را برای پیشرفت تاریخی هموار سازد.

حکم دوم
• شفیع الوری، خواجه بعث و نشر
• امام الهدی، صدر دیوان حشر

• مفاهیمی که سعدی در این حکم به کار می برد، عبارتند از «شفیع»، «خواجه»، «بعث»، «نشر» و «صدر دیوان حشر»

1
مفهوم «شفیع»

• نه در جامعه سعدی و نه در جهان بینی او نمی توان به معیاری عینی برخورد کرد.
• در این جامعه و جهان بینی حساب و کتابی در کار نیست.
• تقوا و پاکدامنی فی نفسه کفایت نمی کند.
• پاکدامن بطور اوتوماتیک وارد بهشت نمی شود.
• گزارشات بی وقفه ملائکه از اعمال بندگان خدا کفایت نمی کند تا روز محشر کارنامه قبول از آزمایشات زندگی به دست انسان های بیچاره خسته از امتحانات بیشمار داده شود و روانه جنت شوند.
• از این رو، به واسطه ای به نام شفیع نیاز مبرم هست.

خودمختاری انسان باید به نحوی از انحاء تخریب شود و وابستگی اش به برگزیدگان خدایان آسمانی و زمینی تضمین.
• بنظر سعدی پیامبر اسلام در روز محشر فونکسیون شفاعت بنده های خدا را هم به عهده خواهد داشت.
• پیامبر اسلام علاوه بر این، «صدر دیوان حشر» است، رئیس دادگاه قیامت است.
• جالبتر از همه، این ادعای سعدی است که گویا پیامبر اسلام «خواجه بعث و نشر» است.
• منظور از بعث و نشر ظاهرا رستاخیز مرده ها ست.
• معلوم نیست که روز قیامت ارواح انسان ها باید پاسخگوی بازجویان الهی باشند و یا اندام شان و در جهنم ارواح شان باید بسوزند و یا اندام شان نیز.

حکم سوم
• کلیمی که چرخ فلک طور او ست
• همه نورها پرتو نور او ست

• مفاهیمی که سعدی در این حکم به کار می برد، عبارتند از «چرخ فلک»، «طور» و «نور»
• سعدی ظاهرا اسطوره رفتن موسی به کوه طور و بوته شعله ور و صحبت با خدا را در مد نظر دارد.
• اکنون برای نشان دادن عظمت پیامبر اسلام به تحقیر عناصر مربوط به عظمت کلیم الله می پردازد.
• اگر کوه طور محل ارتباط موسی با خدا بود و اشتعال بوته ای نشانه نزول کلام خدا بود، چرخ فلک محل ارتباط پیامبر اسلام با خدا تلقی می شود و همه نورها تا حد پرتوی از نور خود محمد تنزل می یابند.
• محمدی که خود را بنده ای از بندگان خدای برده دار اعلام می کند، اکنون در جهان بینی سعدی به موجودی ماورای جهانی و سرتاپا غیرواقعی و خیالی مبدل می شود.
• سعدی در این حکم، دیالک تیک (1) و اختیار را وارونه می سازد و لگام (2) (هستی قانونمند) را به دست اختیار (پیامبر اسلام) می سپارد و به پیامبرمرکز بینی (محمدسنتریسم) می رسد.

1 ـ 2

• سعدی در این حکم، دیالک تیک جبر و اختیار را وارونه می سازد و لگام جبر (هستی قانونمند) را به دست اختیار (پیامبر اسلام) می سپارد و به پیامبرمرکز بینی (محمدسنتریسم) می رسد.
• بدین طریق، چرخ فلک به مثابه طور او و همه انوار جهان به مثابه پرتوی از نور او قلمداد می شود.
• سعدی با مدح پادشاه پسندانه از پیامبر به تخریب شخصیت فردی و تاریخی او دست می زند.
• او پیامبر را با موسی کلیم الله مقایسه می کند و چرخ فلک را طور او و همه انوار را پرتو نور او جا می زند.
• بهتر از این نمی توان یک شخصیت تاریخی را تار و مار کرد.
• هیچ دلیل منطقی، عقلی، واقعی و حتی تئولوژیکی برای این ادعای باطل وجود ندارد.
• چنین ادعائی یاوه مطلق است.
• پیامبر که پادشاه و خان و خلیفه فارس و بغداد نیست که هر چه دلت خواست در حقش بگوئی.
• پیامبر که خورشید نورافشان نیست تا همه انوار جهان پرتو نور او باشند.
• پیامبر انسان ساده ای است و تنها فرقی که با سعدی و امثالهم دارد، انقلابی بودن او ست.
• محمد بر خلاف سعدی تن به پذیرش آنچه که هست، نمی دهد، به نفی دیالک تیکی آنچه که هست کمر می بندد و جامعه و جهان دیگری می طلبد و برای جامه عمل پوشیدن به آن توده ها را بسیج می کند.

حکم چهارم
• یتیمی که نا کرده قرآن درست
• کتب خانهٔ چند ملت بشست

• معلوم نیست که منظور سعدی از مفهوم «شستن کتابخانه های چند ملت» چیست.
• او در هر حال به پیامبر اسلام کارهائی را نسبت می دهد، که یا خارق العاده اند و یا بی معنی.

حکم پنجم
• چو عزمش برآهخت شمشیر بیم
• به معجز میان قمر زد دو نیم

• مفاهیمی که سعدی در این حکم به کار می برد، عبارتند از «شمشیر بیم»، «به معجز»، «دو نیم کردن قمر»
• از کارهای خارق العاده که سعدی به پیامبر اسلام نسبت می دهد، دو شقه کردن ماه به ضرب شمشیر بی معنای بیم است.
• سعدی در این حکم، دیالک تیک جبر و (3) را وارونه می سازد و (4) (پیامبر اسلام) را چنان مطلق و قدر قدرت می کند که به ضرب شمشیری، کره ماه را دو شقه می کند.

3 ـ 4

• سعدی در این حکم، دیالک تیک جبر و اختیار را وارونه می سازد و اختیار (پیامبر اسلام) را چنان مطلق و قدر قدرت می کند که به ضرب شمشیری، کره ماه را دو شقه می کند.
• این به معنی انکار جبر آهنین هستی است.
• این به معنی انکار دترمینیسم خارائین هستی است.
• این اوج آنارشیسم در مقیاسی کوچک است.
• چون اعجاز پیامبر بنا بر مشیت الهی روی می دهد، می توان گفت که سعدی دیالک تیک (5) و (6) را با جزم «مشیت الهی» جایگزین می سازد.

5 ـ 6

• چون اعجاز پیامبر بنا بر مشیت الهی روی می دهد، می توان گفت که سعدی دیالک تیک جبر و اختیار را با جزم «مشیت الهی» جایگزین می سازد.
• ششصد و پنجاه سال بعد از هجرت، نمی توان روایات علمی، فلسفی و تئولوژیک را مو به مو تکرار کرد.
• گذشته و میراث آن باید از سکوی حال، بر اساس معارف و دستاوردهای علمی و تجربی نوین مورد حلاجی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
• این مهمترین وظیفه خردمندان و اندیشمندان است، که سعدی بدون کوچکترین تردید یکی از آنها بوده است.

حکم ششم
• چو صیتش در افواه دنیا فتاد
• تزلزل در ایوان کسری فتاد

• مفاهیمی که سعدی در این حکم به کار می برد، عبارتند از «افتادن صیت پیامبر اسلام بر افواه دنیا»، «افتادن تزلزل بر ایوان کسری»
• حق با سعدی است.
• جهان بینی نوین که منطبق بر حکم تاریخ باشد، وقتی اشاعه یابد و در توده های انسانی نفوذ کند، به تخریب اعتبار ایدئولوژیکی حاکمیت کهنه منجر می شود.
• ایوان کسری قبل از اینکه با حمله اعراب متزلزل شود، بوسیله حملات ایدئولوژیکی مسلمانان دستخوش تزلزل شده بود.
• همیشه چنین است.
• برای سرنگونی حاکمیتی ارتجاعی و کهنه باید به انتقاد از ایدئولوژی آن کمر بست و آن را در شعور جامعه و جهان در هم شکست و با ایدئولوژی و دانش نوینی جایگزین ساخت.

حکم هفتم
• به لا قامت لات بشکست خرد
• به اعزاز دین آب عزی ببرد

• مفاهیمی که سعدی در این حکم به کار می برد، عبارتند از «لات»، «عزی»، «لا»، «آب»
• لات و عزی نام بت هائی در خانه کعبه بوده اند.
• به نظر سعدی، پیامبر اسلام با ذکر واژه «لا»، یعنی لا اله الا الله، قامت لات را شکسته و ببرکت اعزاز دین، آبروی عزی را برده است.
• فرمالیسم استه تیکی سعدی در این بیت به اوج خود می رسد.
• واژه ها با دقت هنرمندانه خاصی انتخاب شده اند، این کار همیشگی سعدی است و یکی از دلایل شیرینی کلامش همین است.
• لا و لات وزن همانندی دارند و اعزاز و عزی نیز.
• اما سعدی عمدا اشاره ای حتی نمی کند که واژه «الله» نیز نه محصول محض ذهن محمد، بلکه نام بزرگترین بت در خانه کعبه بوده است.

حکم هشتم
• نه از لات و عزی برآورد گرد
• که تورات و انجیل منسوخ کرد

• مفاهیمی که سعدی در این حکم به کار می برد، عبارتند از «نسخ»، «تورات» و «انجیل»
• بنظر سعدی پیامبر اسلام علاوه بر بی آبرو کردن بت های لات و عزی، تورات و انجیل را هم منسوخ می کند.
• البته سعدی می داند که پیامبر اسلام تورات و انجیل را نه بطور مکانیکی، بلکه بطور دیالک تیکی نفی کرده است.
• یعنی جنبه های سودمند آنها را پذیرفته و توسعه داده و جنبه های زیانبارشان را از بین برده است.
• اسلام بر شالوده معنوی تورات و انجیل بنیانگذاری می شود و بخش اعظم قصه های قرآن، منشاء توراتی ـ انجیلی دارند.

حکم نهم
• شبی بر نشست از فلک برگذشت
• به تمکین و جاه از ملک برگذشت


• سعدی در این حکم، قصه معراج پیامبر اسلام را در نظر دارد.
• پیامبر گویا سوار اسبی می شود و اوج می گیرد و حتی فراتر از جبرئیل می پرد.
• سعدی در این حکم، دیالک تیک جبر و اختیار را با جزم (7) جایگزین می سازد و به پیامبر کارهائی را نسبت می دهد که با جبر آهنین هستی در تضاد مطلق است.

7

• سعدی در این حکم، دیالک تیک جبر و اختیار را با جزم «مشیت الهی» جایگزین می سازد و به پیامبر کارهائی را نسبت می دهد که با جبر آهنین هستی در تضاد مطلق است.
• سعدی معراج روحی و معنوی را به معنی معراج جسمانی تعبیر و تفسیر می کند و قانونمندی های خارائین هستی را بی اعتبار می سازد.
• این نوع برخورد را در فلسفه علمی دترمینیسم ستیزی (ایندترمینیسم) می نامند که ما آن را بطور مفصل و جداگانه توضیح خواهیم داد.

حکم دهم
• چنان گرم در تیه قربت براند
• که در سدره جبریل از او بازماند

• این همان ماجرای معراج و ناتوانی جبرئیل از همراهی با پیامبر اسلام است.
• اگر سعدی بخواهد از کسی تمجید کند، آسمان و ریسمان را می تواند به هم ببافد.
• اگر حتی این قصه واقعیت داشته باشد، قدرت پرواز محمد که از خود او نشأت نمی گیرد تا نشانه جاه و تمکینش قلمداد شود.

حکم یازدهم
• بدو گفت سالار بیت ‌الحرام
• که ای حامل وحی، برتر خرام

• چو در دوستی مخلصم یافتی
• عنانم ز صحبت چرا تافتی؟

• بگفتا فراتر مجالم نماند
• بماندم که نیروی بالم نماند

• اگر یک سر مو فراتر پرم
• فروغ تجلی بسوزد پرم

• این همان ماجرای معراج کذائی است، که جبرئیل در می ماند و پیامبر اسلام فراتر می پرد.
• سعدی این مسئله را دلیل بر محبوبیت و قربت پیامبر اسلام در بارگاه الهی قلمداد می کند.
• اینها همه انعکاس (8) ـ انتزاعی محبوبیت و قربت خادمان سلاطین و خوانین در دربار است.

8

• اینها همه انعکاس آسمانی ـ انتزاعی محبوبیت و قربت خادمان سلاطین و خوانین در دربار است.
• سعدی همان چیزی را به پیامبر اسلام نسبت می دهد، که در جامعه به مخلصان دربار نسبت داده می شود.

حکم دوازدهم
• نماند به عصیان کسی در گرو
• که دارد چنین سیدی پیشرو

• مفاهیمی که سعدی در این حکم به کار می برد، عبارتند از «عصیان»، «سید»، «پیشرو»
• اگر کسی چنین سید پیشروی دارد، نباید غمی از ارتکاب معصیت داشته باشد.
• نوردیده خدا می تواند شفاعت کند و گناهان طرف نادیده گرفته شوند.
• این رسم و روال نیز رسم و روال جامعه بنده داری ـ فئودالی زمان سعدی است.
• یکی از فونکسیون های خود سعدی شفاعت مجرمین و عاصیان پیش سلاطین و خوانین بوده است که در روند تحلیل بوستان و گلستان نشان داده خواهد شد.

حکم سیزدهم
• چه نعت پسندیده گویم تورا؟
• علیک السلام ای نبی الوری

• سعدی همان رفتاری را با پیامبر اسلام ـ به مثابه یک شخصیت تاریخی ـ در پیش می گیرد که با خوانین و سلاطین.
• هدف او نه توصیف پیامبر، بلکه ستایش از او ست.
• این همان سنتی است که در جامعه طبقاتی ما همچنان و هنوز ادامه دارد.
• هرکس و هر چیز بنا به میل و سلیقه نویسنده و شاعر بطور سوبژکتیف توصیف می شود و ماهیت آن برای خواننده مفلوک نا شناخته می ماند.

حکم چهاردهم
• درود ملک بر روان تو باد
• بر اصحاب و بر پیروان تو باد


• سعدی در این حکم، دست به دعا برداشته و از کیسه خلیفه می بخشد.
• نه تنها بشر مفلوک، بلکه ملائکه عرش نشین هم باید برای پیامبر هورا بکشند.
• کاش فقط خود پیامبر مورد نظر بود.
• سعدی حتی از ملائکه می خواهد که به یاران و پیروان او هم هورا بکشند.
• منطق زنگزده سعدی را باش!
• معلوم نیست که به چه دلیل، یاران و پیروان پیامبر، که هنری جز دنباله روی نداشته اند و ندارند، شایسته هورای فرشتگان می گردند.

حکم پانزدهم
• نخستین ابوبکر پیر مرید
• عمر، پنجه بر پیچ دیو مرید

• خردمند عثمان شب زنده ‌دار
• چهارم علی، شاه دلدل سوار

• سعدی اکنون اصحاب پیامبر را، خلفای راشدین را برمی شمارد:
• ابوبکر به مقام «پیر مرید» ارتقاء می یابد و به این دلیل مستحق هورای ملائکه می گردد.
• خواننده باید تمام توان تخیلی خود را بسیج کند، تا معنای پیر مرید را و ارزش و اهمیت آن را دریابد.
• عمر بمثابه مبارز دیوستیز تلقی می شود.
• عمر کسی است که حمله به کشورهای مجاور را رهبری کرده است و خلق های دیگر را به زیر یوغ نظام برده داری کشیده است، که احتمالا در آن زمان، در مقایسه با نظام اشتراکی در حال تجزیه و تلاشی، نظامی مترقی تر محسوب می شد.
• در این مورد نمی توان با سعدی مخالفت ورزید و مانع هورای ملائکه برای ناپلئون دوران برده داری شرق شد.
• خلیفه سوم هنرش شب زنده داری بوده است.
• این دیگر بی انصافی است که ملائکه را به هوراکشی برای عثمان خردمند شب زنده دار فرابخوانیم.
• سعدی خلیفه چهارم، یعنی شعورمندترین خلفای راشدین را به صفت «شاهی و دلدلسواری» مزین می کند.
• فکر نمی کنم که علی از شنیدن چنین وصفی احساس خوشایندی داشته باشد.
• ما نوشته های او را در فرصتی دیگر حلاجی خواهیم کرد، تا شناخت مستدلی از طرز تفکرش بدست آوریم.
• ولی ملائکه در هر حال، نباید دست از کار خویش بردارند و به دلیل شاهی و دلدلسواری برای کسی هورا بکشند و درود بفرستند.
• علی را نباید با علی های زمان سعدی و زمان معاصر عوضی گرفت.

حکم شانزدهم
• خدایا به حق بنی فاطمه
• که بر قول ایمان کنم خاتمه

• اگر دعوتم رد کنی ور قبول
• من و دست و دامان آل رسول

• اکنون گدائی سعدی بر درگاه خدا آغاز می شود.
• این چیزی جز (9) گدائی بر بارگاه خوانین و شاهان نیست.

9

• این چیزی جز انعکاس آسمانی ـ انتزاعی گدائی بر بارگاه خوانین و شاهان نیست.
• اگر خدا او را براند و یا بخواند، سعدی از دامن آل رسول دست بردار نخواهد بود.
• او آنقدر زاری و التماس خواهد کرد، تا آل رسول برای نجات خویش از شر گدای انگل رودار به شفاعت بپردازند.
• همه این ماجراها، ماجراهای آشنا و مرسوم در جامعه بنده داری و فئودالی بوده اند.

حکم هفدهم
• چه کم گردد ای صدر فرخنده پی
• ز قدر رفیعت به درگاه حی

• که باشند مشتی گدایان خیل
• به مهمان دارالسلامت طفیل

• اکنون دوباره روی سخن سعدی با پیامبر اسلام است و کلامش از صراحت لبریز.
• سعدی برای نیل به بهشت برین، برای نیل به لذت ابدی، خود را تا حد گدا و طفیلی تنزل می دهد و تحقیر می کند.
• بدآموزی فلسفه اجتماعی فئودالی در انتقال همین اندیشه های ضد انسانی است.
• از این رو ست که فلسفه روشنگری ایران چاره ای جز انتقاد دیالک تیکی از آثار سعدی و امثالهم ندارد.

حکم هجدهم
• خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد
• زمینبوس قدر تو جبریل کرد

• سعدی اکنون برای نیل به لذت ابدی در بهشت برین، به مدح پیامبر می پردازد، درست به همان سان به مدح شاهان و شاهزادگان دور و بر می پردازد.
• اکنون ورق برمی گردد و خدا به ثناگوی پیامبر تنزل می یابد.
• برده دار به ثناگوئی برده خود تن در می دهد، فراز و فرود جا عوض می کنند.
• جبرئیل، یعنی مقرب ترین فرشته درگاه خدا به زمینبوسی پیامبر که به قول خودش عبدی بیش نیست، تن در می دهد.

• مسئله اینجا نقد یاوه های بی سر و ته سعدی نیست.
• مسئله تأثیر تربیتی ماندگاری است، که سعدی و امثال او در خواننده خویش به جا می گذارند.

• سعدی بی کلامی حتی، بدون اشاره روشنی حتی، زهر تربیت فئودالی خود را به مزرع ضمیر خواننده می پاشد.
• بدین طریق، ثناگوئی و زمینبوسی این و آن به صفتی الهی و فرشته ای ارتقا می یابد و خصلت انسان ستیز خود را از دست می دهد.
• حالا که خدا محمد را بزرگ می دارد و جبرئیل خاک پای کسی را می بوسد، چرا رعیت بی سر و پا نباید ثنای خان و ارباب و شاهی را بگوید و خاک پایش را سرمه چشمش سازد؟

حکم نوزدهم
• بلند آسمان پیش «قدر» ات خجل
• تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل

• سعدی در این حکم، بدون کوچکترین دلیل، به انکار دترمینیسم آهنین هستی و قانونمندی های عینی آن می پردازد و ایندترمینیسم جدیدی را بند از پای برمی دارد.
• او به اشیاء صفات انسانی نسبت می دهد و آسمان را به خجالت کشی پیش قدر پیامبر وامی دارد و خلقت پیامبر را قبل از خلقت آدم و حوا جا می زند.
• این به معنی تحریف آشکار دگم های تئولوژیکی است، چه برسد به حقایق علمی.

• این همه یاوه برای چیست؟
• آسمان که انسان نیست تا از چیزی خجالت بکشد.
• بر اساس کدامین دلیل تئولوژیکی، پیامبراسلام پیش از آدم و حوا خلق شده است؟

حکم بیستم
• تو اصل وجود آمدی از نخست
• دگر هرچه موجود شد، فرع تو ست.


• سعدی در این حکم، دیالک تیک (10) و (11) را به شکل دیالک تیک پیامبر اسلام و بقیه موجودات بسط و تعمیم می دهد و نقش تعیین کننده را بدرستی از آن (12) می داند.

10 ـ 12

• سعدی در این حکم، دیالک تیک اصلی و فرعی را به شکل دیالک تیک پیامبر اسلام و بقیه موجودات بسط و تعمیم می دهد و نقش تعیین کننده را بدرستی از آن اصلی می داند.
• او اما ضمنا دیالک تیک (13) و انسان را وارونه می کند.

13

• او اما ضمنا دیالک تیک طبیعت و انسان را وارونه می کند.
• بدین طریق، اولا طبیعت بطور کلی مخلوق تلقی می شود.
• ثانیا طبیعت بعد از خلق پیامبر اسلام خلق می شود.
• ثالثا طبیعت در مقایسه با پیامبر اسلام فرع قلمداد می شود.
• چنین ادعائی فاقد هرگونه پایه علمی، منطقی، واقعی و حتی تئولوژیکی است.
• پیامبر برای چه و چگونه می تواند اصل تمام هستی باشد؟
• چنین تعریف ها و تمجیدهای من در آوردی به هیچ دردی نمی خورند و هیچ گره اجتماعی و معرفتی را نمی گشایند.

حکم بیست و یکم
• ندانم کدامین سخن گویمت
• که والاتری زانچه من گویمت

• تو را عز لولاک تمکین بس است
• ثنای تو طه و یس بس است

• چه وصفت کند سعدی ناتمام؟
• علیک الصلوة ای نبی السلام

• سعدی در این حکم، ادعا می کند که هرچه در وصف پیامبر اسلام بگوید، پیامبر والاتر از آن خواهد بود.
• ما اینجا نه با توصیف اوبژکتیف شخصیتی تاریخی، بلکه با یاوه سرائی سعدی سر و کار داریم.

پایان

مذهب به مثابه اوتوپی ـ بخش اول

دکتر ورنر سپمن (متولد 1950)
دکتر فلسفه، از مسئولین انتشار مجلهً «دفاتر ماکسیستی»
آثار:
کتب و مقالات بیشماری در زمینه

نقد ایدئولوژی، تئوری اجتماعی ـ انتقادی و جامعه شناسی فرهنگ
انسان و سیستم. در انتقاد از مارکسیسم ساختارگرا (1993)
دیالک تیک تمدن زدائی. بحران، خردستیزی و زورگوئی (1995)
پایان انتقاد اجتماعی؟ پسا مدرنیته، هم واقعیت، هم ایدئولوژی (2000)

سخنی با خوانندگان انگشت شمار دایرة المعارف روشنگری:
در دفاتر ماکسیستی
میان
نمایندگان «تئولوژی رهائی بخش» و اندیشمندان مارکسیست ـ لنینیست
بحثی ارزشمند از هر نظر در جریان است.
دایرة المعارف روشنگری پس از ترجمه و انتشار «مذهب چیزی فراتر از افیون و اعتراض» (از طرفداران تئولوژی رهائی بخش) اکنون نقدی بر نکاتی از آن، از سوی اندیشمند بزرگ مارکسیست ـ لنینیست، ورنر سپمن منتشر می کند و ضمنا مطالعه «دیالک تیک زیربنا و روبنا»، «مذهب»، «درک ماتریالیستی تاریخ» و «از ماتریالیسم سمیوتیکی ...» را توصیه می کند.

دکتر ورنر سپمن
برگردان شین میم شین
دفاتر مارکسیستی نوامبر 2010

1
• مقاله آقای فرانتس هنکلامرت راجع به مارکسیسم، هومانیسم و مذهب با خودخشنودی خارق العاده ای تحریر یافته است.
ولی بسیاری از نظرات ایشان می توانند برای مارکسیسم «ارتودوکس» سؤال بر انگیز باشند.

• بنظر من، اگر مارکسیسم ـ اصولا ـ با بازسازی این چنین موشکافانه فرانتس هنکلامرت از جهان فکری مارکس و با استدلال و اثبات دورنمای هومانیستی ایشان مشکلی می داشت، می بایستی فاتحه اش از دیرباز خوانده شود.

• زیرا، مارکسیسم بدون یک افق هنجاری، یعنی بدون یک افق بازتاب آنتروپولوژیکی که نیازهای بنی نوع بشر را در مد نظر گیرد، هرگز نمی توانست سرمایه داری را بطرزی رادیکال زیر علامت سؤال قرار دهد.

انتقاد از سرمایه داری نه به خاطر معایب فونکسیونی اقتصادش (توسعه ناهمگون فرم حرکت بحرانی شکلش)، بلکه به خاطر قربانیانی است که فرم تولیدی مبتنی بر بهره وری آن از جامعه بشری می گیرد.
• سرمایه داری یقین انسان ها را به غارت می برد.
• سرمایه داری انسان ها را ابزارواره می سازد.
• سرمایه داری به قول مارکس، «سرچشمه های هر ثروتی را، زمین و کارگر را» تخریب می کند.
• سرمایه داری حاکمیت مرده را، حاکمیت سرمایه را بر مناسبات مشخص زندگی، بر فرم های تجسم انسان ها و بر نیازهای آنها بتون واره برقرار می سازد.

• علیرغم تأیید بسیاری از نکات مورد نظر فرانتس هنکلامرت، گذاشتن بی دلیل علامت تساوی میان مذهب و سرمایه داری از سوی ایشان سؤال انگیز است.

• تنها دلیل او «ایمان» مذهبی گونه بر سرمایه داری است.

• دیری است که با اشاره به نقطه نظری دست و پا شکسته از والتر بنیامین، گذاشتن علامت تساوی میان مذهب و سرمایه داری مد شده است.

مارکس هم در دفاتر اقتصادی ـ فلسفی به توازی مذهب و پول اشاره می کند.
• سؤال انگیز اما سازگاری پذیرش یک همچو رابطه مناسبتی با چند لایگی درک مارکس از مذهب است.
• برای اثبات این قضیه تغییر کوچکی در مسیر فکری را لازم می دانم:
مارکس برآن بود که مذهب پس از غلبه بر جامعه طبقاتی، یعنی در سوسیالیسم توسعه یافته، منبع تغذیه خود را از دست می دهد.
• اگر هم در زمین بهشت موعود پدید نیاید، حداقل شرایط اجتماعی ئی قوام خواهد یافت که در آن برای مذهب بمثابه «آه موجودات مظلوم و بی پناه» جائی نخواهد بود.
• ظاهرا مارکس در این مورد اشتباه کرده بود.
• زیرا اعتقاد به مذهب (منظور ما از مذهب در سراسر این نوشته مسیحیت خواهد بود) ـ آن سان که در انتقاد مارکس از مذهب مشخص می شود ـ در سرمایه داری واقعا موجود عمدتا در مناطق صنعتی شده تا حدود زیادی از بین رفته است:
• علیرغم استعفای روز افزون مؤمنین از عضویت در سازمان های کلیسائی، هر دو کلیسای کاتولیک و پروتستان کماکان سازمان های توده ای محسوب می شوند.
• این دو کلیسا 80 در صد مردم آلمان را (در شرق آلمان 26 در صد مردم را) بمثابه پردازندگان مالیات کلیسا تشکیل می دهند.
• دو سوم سالمندان آلمان خود را «مسیحی می دانند.»
• اما در رابطه با عمل به فرامین مذهبی قضیه از قراری دیگر است.
• کمتر از 15 در صد کاتولیک ها و کمتر از 4 در صد پروتستان ها به کلیسا می روند و در عبادات کلیسائی شرکت می کنند.

• اگر هابرمس و پاپ راتسینگر هر دو همزمان از رنسانس (نوزائی) اعتقاد به مذهب دم می زند، بنظر من برداشت هر دو از وضع موجود خطای فاحش است.

• اگرچه احتیاج به وسایل یدکی معنابخش فزونی یافته است (و چنین پدیده ای در هر جامعه بی دورنما و فاقد سمتگیری تعجبی ندارد) مسئله اما این است که آیا این معناجوئی با مذهب (مسیحیت) سنتی رابطه دارد؟

• و سؤال دیگر این که آیا عمل به مراسم مذهبی برای اکثریت مردم خصلت عادی پیدا نکرده است؟

فونکسیون «معنابخش» برای جامعه بطور کلی ـ آن سان که هابرمس ادعا می کند ـ «میدان» مذهبی بی چون و چرا ندارد.
مراسم مذهبی از مابقی اعمال زندگی جدا شده اند، آن سان که فرم وجودی مذهبی بمثابه وحدت زندگی و مذهب بر پایه ایمان بر سعادت اخروی بندرت یافت می شود:
• با دره ای از این دست میان شیوه زندگی و ایمان، خصلت مذهبی ها عوض می شود.

بقایای مذهب دیگر بندرت تأثیر اجتماعی و فرهنگی اعمال می کنند:
• در سمتگیری به اصطلاح مذهبی (همانند امتداد «امید سعادت» از سرمایه داری داشتن) خلئی پدیدار می شود.
• این اما می تواند به شکل ایراسیونالیسم های (خردستیزی های) «عادی» نیز نشو و نما یابد.

• مراجعه کنید به به ایراسیونالیسم (خردستیزی).

• زیرا، آنچه بطرزی سرطانی توسعه می یابد و نفوذ و تأثیر خود را تحکیم می بخشد، ایزوتریک است، تصورات آخرالزمان است، عملیات مبتنی بر چند و چون گردش ستاره ها ست، باور به اعجاز و ملائکه است و الی آخر.

• (ایزوتریک اینجا به طیف پهناوری از آموزش ها و عملیات اسپیریتوئالیستی، ماورای حسی و فراتجربی اطلاق می شود.
ایزوتریک ضمنا به وقوف «متعالی» و «مطلق»، به راه وقوف اسپیریتوئالیستی نیز اطلاق می شود و مترادف با عرفان است.
• در جهان باستان به آموزش فلسفی اطلاق می شد که خاص گروه معدودی از انسان های درونگرا بود و ضد ان اکسوتریک اما برای عموم دسترس پذیر بود. مترجم )
• (اسپیریتوئالیسم به گرایش فلسفی اطلاقی می شود که برای واقعیت منشاء روحی قائل است و یا واقعیت را فرم نمودین روح می داند. مترجم)

• اینها همه «طرف دیگر» سیطره اجتماعی تفکر ابزاری و تعقل بهره وری انتزاعی است.

• بازار پر رونق با دورنمائی پدید آمده است که در آن، در آلمان فدرال سالانه 20 تا 25 میلیارد یورو مورد بهره وری قرار می گیرد.
• در این میدان کسب و کار، در کنار فالچی ها و کف بین های کاملا معمولی، عجوزه ها، ساحران، جادوگران و شفابخشان روحی وول می خورند.
• قفسه و ویترین کتابفروشی ها از ادبیات مربوطه لبریزند و حتی به گروه های غیبگوئی، تاروت (ورق های فال بینی)، آنتروپوزوفی (دارا بودن به معارف فراحسی، اسپیرتوئالیسم و اخترشناسی طبقه بندی شده اند.

• بدین طریق معلوم می شود که سمتگیری های ایزوتریکی دیگر پدیده های گروه های حاشیه ای صرف نیستند، بلکه به قول سینزر «بطور روز افزونی در زندگی روزمره مردم» رخنه می کنند.
• آمار و ارقام فاجعه را صریحتر نشان می دهند:
• 10 تا 15 در صد جمعیت آلمان را می توان جزو اسپیریتوئالیست ها قلمداد کرد که برای عملیات ایزوتریکی آغوش بازی دارند.
• 20 در صد زنان آلمان جزو این دسته اند.
• در جوار «جویندگان معنا برای زندگی» که بلحاظ ایزوتریکی فعالند، خیل عظیمی از افرادی صف کشیده اند که بطور منفعل نسبت به این نوع عملیات و موضعگیری ها به نظر تأیید می نگرند.
• اگر خرافات «عادی» را هم در مد نظر داشته باشیم، 68 در صد جمعیت آلمان به سمتگیری های مبتنی بر سحر و جادو، اخترشناسی، چیزهای ماورای حسی، اوکولیسم و سمتگیری های فراحسی باور دارند.

• (اوکولیسم به آموزش مربوط به قوای ماورای حسی حدسی و غیرقابل توضیح با قوانین طبیعی اطلاق می شود. مترجم)

• عرضه ایزوتریک بطرز روزافزونی در ساختارهای سازمانی در فرم فرقه های مذهبی «مصرف می شود.»
مدارس عالی مردمی نیز از دیرباز دوره های آشنائی با «کارهای انتقال انرژی و شعور»، «نوسان» و «مقدمات فال بینی بکمک ورق های بازی» عرضه می کنند.
مدیران برجسته شرکت ها و کارخانه ها و سیستمداران نامدار نیز به هنگام اتخاذ تصمیمات مهم از مشاورات اخترشناسان و غیبگویان بهره مند می شوند.

• آنچه که انسان ها از سر بیچارگی می جویند، اگرچه به دارائی مذاهب تعلق دارند، ولی هسته مذاهب را تشکیل نمی دهند:
• اینجا از خودشناسی و یقین یابی، تکیه گاه عاطفی و ذهنی در جهانی لگام گسیخته و مهارناپذیر سخن در میان است.
• انسان ها به دنبال دورنمائی برای زندگی خویش می گردند، زیرا الگوهای سمتگیری سنتی به طرز روزافزونی بی اعتبار گشته اند و دیگر قابل استفاده نیستند.
• انسان ها از فرط بیچارگی بطرز روزافزونی به «خود مطلوبسازی» روانی پناه می برند، تا بلکه از عهده مطالبات عصب سوز روزمره برآیند، مطالباتی که به خطر از دست دادن سمت و شغل مربوط می شوند و از فقدان دورنمائی مطمئن برای زندگی حکایت می کنند.

• انسان ها به نیت دستیابی به این چیزها به مذاهب نیز روی می آورند.
• مذاهب اما بیشتر وقت ها بمثابه پاره سنگ هائی تلقی می شوند که بی پناهان برای ساختمان خانه روحی خویش به خدمت می گیرند و چه بسا، همتراز با چیزهای دلبخواهی و قابل تعویض دیگرند و براحتی می توانند بوسیله کالاهای ایزوتریکی جایگزین شوند.

2

• از آنجا که تجربه مکرر کمبود و نسیان در جهان تعقل سرد سبب شده که رابطه انسان ها با همنوعان خویش هر چه بیشتر تابع تخمین سود و زیان ممکنه باشد و هراس نشسته در ته دل از نزدیکی اجتماعی عمومیت کسب کرده است، انسان ها به دنبال «تکیه گاه» جدیدی می گردند ولی همزمان به «خودمطلوب سازی» روانی نیز دست می زنند تا بلکه در مقابل مطالبات و بی رحمی های روزمره به زانو در نیایند.

• مذاهب مؤسسه بندی شده نیز اصولا می توانستند تکیه گاه و امید آرزوئی برای انسان ها عرضه کنند.
• اما جویندگان معنا برای زندگی ـ تا آنجا که مطالعات تجربی نشان می دهند ـ به اعتقاد مذهبی معنی بخش بندرت دست می یابند.
• زیرا زندگی آنها در چنگ مناسبات سرمایه داری ریسک آمیز (که انسان ها را به خودمطلوب سازی بی امان وامی دارد) توان داشتن احساس مذهبی را در دل آنها تار و مار ساخته است.
• آنها در سیستمی از بیگانگی و از خودبیگانگی گرفتار آمده اند، سیستمی که قوای تخیل انسان ها را عمدتا در هم می کوبد، سیستمی که زیر سیطره «زمان حال بی پایان» قرار دارد، احساس زمان حال دائم که به سمتگیری بنیادی عصر بدل شده است.

• آنچه که در این شبکه بیگانه فرمائی دنیوی ـ حیاتی و خود ابزارواره سازی ـ قاعدتا ـ توسعه می یابد، سمتگیری های مذهبی واره اند که تعلق خاطر سست و بی رمق می طلبند و براحتی قابل مصرف اند.
• زیرا این سمتگیری ها بطور روزافزونی در فرم های تجاری و یا در کپسول های معنوی تجاری عرضه می شوند.

• آنچه که این جانشین های معنوی ندارند، خصلت دوگانه ای است که مارکس به عنوان خصلت خاص مذاهب قلمداد می کند:
• برای به خاطر آوردن این خصلت دوگانه مذاهب، بهتر است که گفتار مارکس را در کلیت آن مرور کنیم و مورد تأمل قرار دهیم.
• در همین گفتار مارکس، مذهب به مثابه تریاک توده تلقی شده است، حکمی که یکی از دو و یا سه حکم مورد سوء تفاهم قرار گرفته مارکس است.

• «انسان عبارت است از جهان انسانی، دولت و همبود.
این دولت، این همبود مذهب را تولید می کند و مذهب شعور وارونه است، زیرا خود جهان انسانی (یعنی مولد مذهب. مترجم) وارونه است.
• مذهب تئوری عام این جهان انسانی است.
• مذهب جمعبندی دایرة المعارفی این جهان انسانی است.
• مذهب منطق این جهان انسانی در فرمی محبوب همگان است.
• مذهب آبروی اسپیریتوئالیستی این جهان انسانی است.
• مذهب شور و شوق این جهان انسانی است، تأیید اخلاقی این جهان انسانی است، تکمیل سرور آمیز این جهان انسانی است.
• مذهب داروی مسکن این جهان انسانی، بنیان توجیه آن است.
• مذهب تحقق خیالی ماهیت انسانی است.
• برای اینکه ماهیت انسانی فاقد واقعیت حقیقی است...
ذلت مذهبی در یکی بیانگر ذلت واقعی است و در دیگری اعتراض بر ضد ذلت واقعی است.
• مذهب آه موجود ستمدیده و مظلوم است.
• مذهب قوت قلبی جهان بی قلب است، روح شرایط بی روح است، تریاک توده است.
• پایان دادن به مذهب ـ به مثابه سعادت واهی برای خلق ـ از طریق درخواست سعادت واقعی برای خلق میسر می شود.
درخواست ترک توهمات راجع به وضع خود، یعنی درخواست ترک وضعی که به توهم نیاز دارد.
• بنابرین، هسته انتقاد از مذهب انتقاد از جهان ذلت باری است که مذهب هاله مقدس آن است.
• انتقاد گل مجازی زنجیر را می چیند، نه برای اینکه انسان زنجیر عاری از تخیل و تسکین را به گرده کشد، بلکه برای اینکه زنجیر را براندازد و گل زنده را بچیند.
• انتقاد از مذهب انسان را نومید می سازد تا باندیشد، به عمل دست زند، واقعیت خود را بر پا دارد، بسان نومیدی، بسان به هوش آمده انسانی، تا حول خود بچرخد و در نتیجه، حول خورشید واقعی خویش بچرخد.
• مذهب خورشید واهی است که حول انسان می چرخد، تا زمانی که انسان حول خود نمی چرخد
(کارل مارکس. مقدمه انتقاد از فلسفه حقوقی هگل)

• مارکس نخست از مذهب به عنوان جهان شناسی وارونه با فونکسیون روزمره سخن می گوید:
• «مذهب تئوری عام این جهان انسانی است.
• مذهب جمعبندی دایرة المعارفی این جهان انسانی است.»

• این رابطه دنیوی خاص مذهب، اما بنظر مارکس، حاوی «تکمیل سرور آمیز این جهان انسانی است.»

مارکس در این حقیقت امر، برای مذهب نه فقط فونکسیون «اعتراض بر ضد ذلت واقعی» قائل می شود، بلکه علاوه بر آن، آن را بیانگر «قوت قلبی جهان بی قلب» و «روح شرایط بی روح» تلقی می کند.

• مذهب ببرکت همین توانائی «آه موجود ستمدیده و مظلوم» می گردد.
• هدف مارکس در وهله اول، بی تردید عبارت است از افشای مذهب بمثابه وسیله حاکمیت:
مارکس از انتقاد از آسمان به سوی انتقاد از مناسبات زمینی سمتگیری می کند.

• دو مرحله بنیادی انتقاد مارکس از مذهب از این قرارند.

• این دو مرحله انتقاد از ایدئولوژی را به انتقاد از حاکمیت پیوند می دهند.

• اما بر اساس این مسئله این سؤال پیش می آید
که چرا انسان ها این ساخت ایدئولوژیکی را بازتولید می کنند؟

مارکس بنابرین، واکنش مذهبی را نه فقط به مثابه اطاعت و تسلیم، بلکه علاوه بر آن، بمثابه فرم مخدوش و از خودبیگانه مناسبت جهانی فعال تلقی می کند که حاوی نیروی منفجره ذاتی است.

• هر دو طرف تلقی مارکس وحدت دیالک تیکی با هم تشکیل می دهند.
• یکی بدون دیگری میسر نمی شود:
بیان حال خویش را نمی توان از اطاعت و تسلیم جدا ساخت و لذا برخورد سوبژکت ـ تئوریکی به شعور مذهبی را نمی توان از انتقاد از حاکمیت جدا کرد.

ادامه دارد

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

از سمیوتیک ماتریالیسی تا ماتریالیسم سمیوتیکی ـ بخش چهارم

فردیناند د ساسور (1857 ـ 1913)
زبانشناس سوئیسی
از مؤسسان استروکتورالیسم و سمیوتیک
آثار:
مسائل اساسی زبانشناسی عمومی
زبانشناسی و سمیولوژی
زبانشناسی (علم زبان)

از مارکس و انگلس و فردیناندو ساسور تا کلود لوی اشتراوس
مارکوس دیک
برگردان شین میم شین


بخش چهارم

• خدمت علمی لوی اشتراوس عبارت از این است که او شناخت مدرنیته را، یعنی «زبانشناسی استروکتورالیستی را» بر پدیده های اجتماعی از هر نوع منتقل می کند:
• این شناخت را که معنی هرچیز هرگز از خود آن و بوسیله خود آن تشکیل نمی یابد، بلکه فقط از آن رو ست که آن معنی با (کلیه) دیگر معانی در تضاد (اوپوزیسیون منطقی) و یا در پیوند قرار می گیرد.
• معنا عبارت است از تأثیر ناشی از روابط متقابل حاملین بیشمار اطلاعات.
• معنا عبارت است از ارزش هر واژه، اوبژکت، حادثه و تصویر که این معنای خود را تنها نسبت به دیگر حاملین اطلاعات همان سیستم معنوی دارد.
• هر چیز معنای خود را به همان میزان دارد که آن بطور متمایز و یا مثبت در مقابل کلیه حاملین اطلاعات (علائم) که در چارچوب سیستم وجود دارند، قرار می گیرد و جزئی از ترکیب محسوب می شود.

• تفاوت بنیادی میان علوم طبیعی و علوم انسانی در این نیست که فقط علوم طبیعی قادر به انجام آزمایشاتی اند که در جاها و زمان های دیگر می توانند به همان سان تکرارشان کنند.
• چون علوم انسانی نیز از عهده چنین کاری می توانند برآیند.
• اگر هم همه علوم انسانی نتوانند، حداقل علومی (از قبیل زبانشناسی و اندکی نیز اتنولوژی) که قادر باشند در ورای علائم و خوویژگی مکانی هر سیستم تعداد قلیلی از عناصر تکرار شونده در تعداد کثیری از سیستم ها را در نظر گیرند، از عهده آن بر می آیند.
• اغلب ـ هر جا که انتقال معارف زبانشناسی به عرصه مسئله گذاری های اتنولوژیکی و سوسیولوژیکی از سوی لوی اشتراوس در میان است ـ به خدمات او ارج نهاده می شود.
• آنچه بکلی از دیده ها پنهان نگه داشته می شود، این حقیقت امر است که لوی اشتراوس از سال 1950 به بعد، روی مسئله ماتریالیستی ـ دیالک تیکی ـ تاریخی روبنا کار کرده، به اثبات صحت آن پرداخته و توسعه اش داده است.

• او اثر خود تحت عنوان «تفکر وحشی» را ـ قبل از همه ـ به بررسی مسئله «ایدئولوژی و روبنا اختصاص داده است
• او در همان اثر خود می نویسد:
• « ما به هیچوجه مدعی این نیستیم که تحولات ایدئولوژیکی علت تحولات اجتماعی اند.
• بلکه درست برعکس.
• تصوراتی که انسان ها راجع به روابط طبیعت و فرهنگ به مخیله خویش خطور می دهند، فونکسیونی است که نحوه و نوع تغییر روابط اجتماعی آنها را تشکیل می دهد.»

• در حالیکه مارکسیسم مدرسی اغلب به توضیح نحوه نشئت بیواسطه ایدئولوژی هر جامعه از پراتیک مادی می پردازد، لوی اشتراوس این مسئله را مطرح می سازد که کدامین روندهای معرفتی میانجیگری انعکاس معنوی واقعیات امور زیربنا را امکان پذیر می سازند.

• زیرا معلوم است که «زیربنا تنها زمانی اثر می گذارد که اندیشیده شود (به قول انگلس از کله انسانی بگذرد. مترجم) و در لحظه ای که اندیشیده می شود، در فرم معینی آورده شده باشد که حاوی عنصر مکلف ساز است.»

• (مفهوم «پراتیک مادی» در حکم دوست مان «در حالیکه مارکسیسم مدرسی اغلب به توضیح نحوه نشئت بیواسطه ایدئولوژی هر جامعه از پراتیک مادی می پردازد»، ظاهرا همان دیالک تیک نیروهای مولده و مناسبات تولیدی است که علیرغم حضور انسان مولد در قلب نیروهای مولده، مستقل از خواست و میل و اراده انسانی، یعنی بطور اوبژکتیف و یا عینی عمل می کند.
• در خود نیروهای مولده، دیالک تیک انسان مولد و طبیعت خارجی تشکیل می شود و طبیعت چیزی خمیرگونه نیست که انسان به میل خویش تغییر دهد، بلکه حاوی قانونمندی های آهنین خویش است و انسان فقط به میران شناخت این قانونمندی های عینی قادر به تغییر فرم چیزهای مادی و یا طبیعت است. مترجم)

لوی اشتراوس از همین جا استروکتورالیسم عمومی خود را توسعه می دهد و بدین طریق، جویبار استروکتورالیسم زبانشناسانه را به شط خروشان ماتریالیسم دیالک تیکی ـ تاریخی هدایت می کند و ضمنا ماتریالیسم دیالک تیکی ـ تاریخی را تکمیل می کند و غنا می بخشد.

لوی اشتراوس نحوه تبدیل حقایق امور مادی از سوی روح بشری به ایده ها را، یعنی به روبنا را توضیح می دهد و اضافه می کند که این روند تبدیل حقایق امور مادی به ایده و روبنا روندی دیالک تیکی است.

• اگر ـ آن سان که از زمان فردیناند د ساسور در زبانشناسی مدرن اعلام شده ـ تفکر ما ماهیتا بوسیله زبان مشروط می شود، پس باید تبدیل حقایق امور به ایده ها ـ آن سان که مارکسیسم اعلام می کند ـ در روح انسانی به راه افتد، به راهی که زبانشناسی توصیف می کند.

روبنا در انطباق دیالک تیک زبان با دیالک تیک روبنا به انعکاس زیربنا می پردازد.

• در هر دو مورد، به قول لوی اشتراوس، «واحدهای اساسی به خدمت گرفته می شوند و جفت به جفت در مقابل هم قرار داده می شوند، تا سرانجام بواسطه آنها سیستمی تشکیل گردد، سیستمی که بوسیله آن در پایان، نقش عامل ترکیبگر میان ایده و حقیقت امر ایفا می شود و حقیقت امر به علامتی (به یک حامل اطلاعات) بدل می شود.»

لوی اشتراوس به دو طریق مارکس و انگلس را با فردیناند دساسور پیوند می دهد.
• او از سوئی، خلئی را که مارکسیسم میان زیربنا و روبنا باقی نهاده، بوسیله سطح ساختاری واسطی پر می کند، سطح ساختاری واسطی که بر روی آن تبدل حقیقت امر به ایده صورت می گیرد.
• او از سوی دیگر، پیشاپیش بطلان به اصطلاح پست استروکتورالیسم (پسا ساختارگرائی) را ـ حتی قبل از پیدایش آن ـ اثبات می کند.

• حکم اصلی پست استروکتورالیسم به شرح زیر است:
• تبدیل علائم به معانی بطور خودپو صورت می گیرد.
جهان ماورای زبانی حقایق امور، لنگرگاه زبان نیست.
• در زمینه حقیقت عینی و یا بطلان عینی احکام نمی توان داوری کرد.


• به عبارت دقیقتر، در واقع خود مارکس و انگلس بطلان نقطه نظرات پست استروکتورالیسم را اثبات کرده اند:
• آندو در اثر مشترک شان تحت عنوان «ایدئولوژی آلمانی» (1845 ـ 1846) با ایجاز و وضوح تام و تمام اعلام کرده اند که «ماسک کشی های زبانی تنها زمانی معنا کسب می کنند که بیانگر آگاهانه و یا ناآگاهانه ماسک کشی های واقعی باشند.»

ادامه دارد

پایان انتقاد از سرمایه داری؟ (4)

اندره گورتس (1923 ـ 2007) با دورین (همسرش)
فیلسوف اجتماعی، از همکاران سارتر
از فعالان ئوکولوژی سیاسی
موضوع تأملات او :
مسئله کار
آزاد سازی کار
تقسیم عادلانه کار
بیگانگی کار
از مدافعان درآمد پایه ای بی چون و چرا برای همه مردم
از آثار او:
استراتژی کار
جنبش کارگری و نئو کاپیتالیسم
فعلیت انقلاب
انتقاد از تقسیم کار
ئوکولوژی و سیاست
سوسیالیسم و انقلاب
کار در فاصله ذلت و اوتوپی
دانش، ارزش و سرمایه
راه خروجی از کاپیتالیسم

ظاهرا، دیگر نه برای ثروت ثروتمندان حد و مرزی وجود دارد

و نه برای بی شرمی آنان در مقابل تهیدستان!
رالف دارندورف

نظم جهانی «نوین» سرمایه بخش اول
دکتر ورنر سپمن
برگردان شین میم شین

اقدامات نئولیبرالی به تغییرات بنیادی در بسیاری از عرصه های کار و زندگی منجر شده است که از طرف مردم بندرت بطورمثبت ارزیابی می شوند.
• بعد از سپری شدن مرحله رفاه اجتماعی که بوسیله دولت اجتماعگرا تنظیم می شد، ظاهرا سرمایه داری دوباره به خود آمده است و دینامیسم توسعه اجتماعی مخرب آن کلیه چارچوب های مصلحتی را درهم می شکند که در نیمه دوم قرن بیستم بکمک «اقتصاد بازار اجتماعی» تحت فشار مبارزات سندیکائی و برای مراعات ناگزیر اردوگاه سوسیالیستی بوجود آمده بودند.
مدل انباشت جدیدی که سود حداکثر ارجحیت مطلق کسب می کند، رواج می یابد:
• سرمایه بر ضد طبقه کارگر اعلام جنگ کرده و پیروز شده است.

خبرگان سرمایه داری توانسته اند «حمایت های» اجتماعی از سوی دولت اجتماعگرا را به حداقل ممکن تنزل دهند و «مبانی اقتصاد بازار کارآی معمولی را دوباره دایر سازند، بطورعادی به بالابردن میزان سود بپردازند، نارضایتی طبقه کارگر را مهار کنند و قدرت عظیم سندیکاها را درهم شکنند.» (آندره گورتس)

• سرمایه میدان عمل خود را وسعت داده است و قاطعانه از آن استفاده می کند.
• بیست سال است که درآمد مردم کشورهای صنعتی ثابت مانده است و زحمتکشان مزدبگیر روز بروز از رفاه اقتصادی محرومتر می شوند.
• دستاوردهائی که نتیجه مبارزه زحمتکشان بودند، یکی پس از دیگری پس گرفته می شوند و «شبکه رفاه اجتماعی» از هم فرو می پاشد.

• فشار بر زحمتکشان تشدید شده و توقع انعطاف پذیری و کوتاه آمدن از آنها افزایش یافته است:
• امروز دیگر کسی از «انسانی کردن محیط کار» صحبت نمی کند.

• در نامه سندیکاهای کارگران آهن آلمان می خوانیم:
• «هرکجا کار گروهی انجام می گیرد، تمایل برگشت به تولید زنجیری به چشم می خورد.»

«عدم اطمینان به فردای خود» در جامعه سرمایه داری که مورد نظر مارکس بود، بخش اساسی زندگی زحمتکشان را فرا گرفته است و شاخص عمده حیات اجتماعی آنها را تشکیل می دهد:
• تقریبا دوسوم زحمتکشان مزدبگیر آلمان فدرال ـ در 15 سال گذشته ـ مدت کم و بیش زیادی (و چه بسا چندین بار) بیکار بوده اند.

ادوارد لوتواک
(پروفسور دانشگاه)
از آثارش :
منطق جنگ و صلح (2002)
سرمایه داری سریع السیر : برندگان و بازندگان اقتصاد تمام ارضی (1999)
• توسعه تکنولوژیکی و تحولات اجتماعی هرچند برای کسانی که انعطاف پذیرند و خود را راحت تر با شرایط جدید دمسازمی کنند، شانس های جدیدی عرضه می کند، ولی در کلیه اقتصادهای بازار رادیکال، «تعداد بازنده ها بمراتب بیشتر از برنده ها ست.» (ادوارد لوتواک)

• دورنمای شغلی جدید برای تعدادی انگشت شمار، تنها به بهای خانه خرابی اکثریت عظیمی از زحمتکشان فراهم می آید.

• در مقابل توده محرومین، طبقه ممتازی صف کشیده که روز بروز مرفه تر می شود و سیاه روزی روزافزون مردم برایش یکسان است:
• به جای مبارزه بر ضد فقر و بیکاری، مبارزه بر ضد فقرا و بیکاران تشدید می شود.

• طبقه حاکمه با بی تفاوتی آشکار نسبت به مصائب ناشی از تغییرات بحرانی جامعه، به سرهم بندی کردن شابلون های نئوداروینیستی دست می زند و وجود نابرابری ها و بی عدالتی های اجتماعی را ضرور و لازم جا می زند و توجیه می کند.

• در پی اجرای هر مدل «اجتماعی شدن» جدید، دستاوردهای تمدن بشری بآسانی آب خوردن نفی می شوند و همبستگی اجتماعی لگدمال می گردد.

• سگ های زنجیری منافع سرمایه داری، اکنون ـ در مطبوعات ـ تلاش دارند تا در زمینه «کمک های اجتماعی» تعریف جدیدی را با نتایج وخیمی تعمیم دهند:
• حق قانونی مستمندان در استفاده از حمایت دولتی برای داشتن یک زندگی شایسته انسان و شرکت در حیات اجتماعی، بنظر سرمقاله نویس روزنامه فرانکفورتر آلگماینه، باید جای خود را به تضمین حق حیات بیولوژیکی از نقطه نظر یک دامپزشک بدهد:
• «کسی نباید با توجه به حمایت اقتصادی، به خاطر نداشتن مایحتاج ضرور زندگی بمیرد.»
• (یعنی حمایت دولتی باید بخور و نمیر باشد. مترجم)
آدام اسمیث (1723 ـ 1790)
فیلسوف اخلاق و اقتصاد دان کلاسیک اسکاتلندی
• برای نشان دادن این مسأله که شعور بورژوائی چقدر از خواست های تاریخی خود فاصله گرفته است، کافی است آن را با نظر آدام اسمیت ـ که درمورد مسائل اساسی مکررا و بغلط به او استناد می شود ـ مقایسه کنیم:
• «منظور من از مواد حیاتی لازم، عبارت است از نه فقط موادی که برای زنده ماندن ضرورند، بلکه همچنین موادی که انسان های آبرومند (حتی کسانی که به طبقات پایین جامعه تعلق دارند) برای زندگی طبق عادات و آداب و رسوم ملی خود لازم دارند.»

• هرچند که گرایشات مبنی بر انحطاط فرهنگی و سقوط اجتماعی جزو استراتژی نئولیبرالی نیستند، ولی می توانند ـ بطور کلی ـ جزو مفاد برنامه تغییرات ساختاری محسوب شوند، که هدفش بهره وری سرمایه است.
• زیرا فرم های جدید تنظیم، در جو تزلزل و بی اطمینانی، بهتر می توانند عملی شوند.
• زیرا در غیاب مقاومت، بهتر می توان روان انسان ها را بنا بر الزامات محیط کار بازیچه قرار داد و عوامل تعدیلی مزاحم (یعنی مقررات هنجاری و معیارهای ارزشی اجتماعی) را از سر راه برداشت.

• سرمایه داری تحکیم یافته دیگر احتیاجی هم ندارد که ذلت رو به رشد را پنهان کند:
• فرم های فقر و استثمار که تا چند سال پیش فقط مخصوص کشورهای وابسته «حواشی» بودند، اکنون در متروپول های سرمایه داری درحال گسترش اند.

ادامه دارد

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

فرار بزدلانه از تاریخ (13)

مقایسه چرچیل، روزولت و استالین
دومه نیکو لوسوردو
برگردان شین میم شین
1999

4
مقایسه ای مختصر

• بیائید، ایدئولوژی دیکتاتوری را در شخص استالین مورد مطالعه قرار دهیم و با ایدئولوژی دو تن از رهبران ائتلاف ضد فاشیستی مقایسه کنیم و گذاشتن چندش انگیز استالین در کنار هیتلر را به عهدهً ضد کمونیست های حرفه ای بگذاریم.

• چند سال پیش یکی از روزنامه نگاران معتبر انگلیسی افشا کرد، که چرچیل، همانند بسیاری از مرتجعین قرن نوزدهم، بر آن بود که افراد بی خانمان، تبهکار و ولگرد را که امیدی بر متمدن شدن شان نیست، با توسل به زور عقیم کنند.

• همین طرز تفکر برای فرانکلین روزولت نیز بیگانه نیست.
• بعد از اینکه او در یالتا اعلام می کند، که به سبب جنایات نازی ها همچنان «حس انتقام جویی سیراب ناپذیری نسبت به آلمانی ها دارد»، مدت نسبتا درازی روی پروژهً افراطی ئی کار می کند:
• «ما باید با آلمانی ها برخوردی سخت داشته باشیم.
• منظورم نه فقط نازی ها، بلکه مجموعهً ملت آلمان است.
• یا باید این ملت را عقیم کنیم و یا باید با آنها به نحوی رفتار کنیم، که دیگر قادر نباشند، کسانی را تحویل دنیا بدهند، که مثل سابق عمل کنند.»

• علیرغم تلفات سنگین و درد و رنج و خسارات بیکران، که مردم کشور شوراها، از تجاوز فاشیست های هیتلری متحمل شده اند، در استالین
هیچگونه کینه و نفرت قابل مقایسه ای بر ضد نژاد آلمانی بچشم نمی خورد.

• او در اوت 1942 اعلام می کند:
• «در یک ردیف قرار دادن دار و دستهً هیتلر، با ملت و دولت آلمان احمقانه است.
• تجارب تاریخی نشان داده، که هیتلرها می آیند و می روند، ولی مردم و دولت ها می مانند.
• قدرت لایزال ارتش سرخ در آن است، که در آن هرگز نفرت نژادی بر ضد خلق های دیگر و از آن جمله بر ضد مردم آلمان رواج داده نمی شود و نمی تواند هم رواج داده شود.»


حضرات ضد کمونیست می توانند آن را به حساب تئوری و حرف مفت بگذارند، ولی یک چیز را نمی توانند انکار کنند و آن اینکه علیرغم توحش و هراس در این سال ها،
تئوری مارکسیسم در استالین برتری چشمگیر او را نسبت به سران اردوگاه بورژوائی، بطور انکار ناپذیری نشان می دهد.

5
دو فصل از تاریخ طبقات و خلق های تحت ستم

• کمونیست هائی که تحت تاًثیر ایدئولوژی حاکم، بناچار از استالین تصویر یک ابلیس در ذهن خود دارند، باید نگاهی به اسپارتاکوس بیندازند:
• تاریخ نگاران گزارش می دهند، که اسپارتاکوس برای گرفتن انتقام رفیقش کریسوس، 300 نفر از اسرای رومی را گردن زد و تعداد زیادی را شب قبل از حمله قتل عام کرد.

• رفتار بردگان شورشی، در سیسیل، که ده ها سال قبل به قیام برخاسته بودند، شقاوت آمیزتر بود.
• بنا بر نقل از دیودوروس سیکولوس،
آنها به خانهً اربابان می ریختند، زنان شان را مورد تجاوز قرار می دادند، حمام خون راه می انداختند و حتی به کودکان شیرخواره رحم نمی کردند.

• تردیدی نیست که کمونیست ها، از شنیدن این حقایق احساس خوشایندی ندارند و آرزو می کنند، که کاش یک همچو جنایتی صورت نگرفته بود.
• ولی اسپارتاکوس را با کراسوس در یک ردیف قرار نمی دهند، که بعد از پیروزی بر اسپارتاکوس و یارانش 4000 اسیر جنگی را در جادهً ویا اپیا میخکوب دارها کرد.

کراسوس ـ ثروتمندترین ارباب روم ـ بر آن بود که نظام برده داری را ابدی سازد و حاضر نبود، برای این «ابزارهای سخنگو»، ارزش و اعتباری قائل شود و از قضای روزگار، یکی از این «ابزارهای سخنگو»
جرائت کرده بود، بیانگر اعتراض همزنجیران و همکاران خود باشد، آنها را سازمان دهد و برای مدت کوتاهی هم که شده، بر علیه کبکبه و دبدبه و کر و فر ارباب امپراطورش خط و نشان کشد و پایه های امپراطوری برده داران را به لرزه افکند و آئین مقاومت و شورش بر ضد بیداد را بنیان نهد.

• تجلیل از اسپارتاکوس بوسیلهً کمونیست ها به معنی تاًیید این حقیقت امر است، که شخصیت و سرنوشت او، از تاریخ طبقات تحت ستم تفکیک ناپذیر است،
که آنها بخشی از این جنبش اند، که علیرغم اشتباهات شان مبارزه ای رهایی بخش بوده است.

• رژه رفتن کمونیست های روس، پشت پرترهً استالین، فرقی با رژه رفتن کمونیست های ایتالیا پشت پرترهً اسپارتاکوس ندارد.

• منظور کمونیست های روس با این امر همانقدر می تواند به معنی تاًیید گولاگ و امحای سیستماتیک مخالفین از سوی استالین باشد، که منظور کمونیست های ایتالیا، به معنی تاًیید تجاوز به زنان اربابان و قتل عام اسرای جنگی و یا کودکان شیرخوار از سوی غلامان عاصی.

• تجلیل مکانیکی اسپارتاکوس و ابلیس انگاشتن استالین دو روی سکه واحدی اند.

• فرار از واقعیت و یا ساده کردن ابلهانهً آن برای رسیدن به آرامش روحی، کار بی معنی و احمقانه ای است.
• آدم لازم نیست، کمونیست باشد تا بفهمد.
• هر مورخ صادقی می تواند اقرار کند، که استالینیسم علیرغم همهً وحشت آن، فصلی از روند رهایی بخش بوده است.
• نبردی که به شکست فاشیسم انجامیده است.
• نبردی که به جنبش ضد استعماری، ضد آنتی سمیتیسم و ضد تبعیض نژادی توش و توانی دیگر بخشیده است.

• مورخی می نویسد:
• «
اشتباه بزرگی است، اگر تصور کنیم که نژاد پرستی نازی ها در سالهای 30 این قرن، درهم کوبیده شده است.
نژاد پرستی با عواقب منفی آن بعدها مورد استفاده قرار می گیرد،
در حالی که از دهها سال قبل، پیشداوری های نژادی بخش تفکیک ناپذیر ایدئولوژی حاکم در هر دو سوی آتلانتیک بوده است.»
آیا اصلا می توان تحول بنیادی در برخورد به مسئلهً نژاد و نژادپرستی را بدون نقش اتحاد جماهیر شوروی تصور کرد؟

ادامه دارد

آشنائی با سیر و سرگذشت مفهوم آته ئیسم (ضد ته ئیسم) ـ بخش پایانی


لودویگ فویرباخ (1775 ـ 1833)

پروفسور ورنر شوفن هاور
دکتر رولف گایسلر
برگردان شین میم شین

1
آته ئیسم بورژوائی (ماتریالیسم فرانسه)

آته ئیسم بورژوائی ماتریالیسم فرانسه، در قرن هجدهم میلادی، بر این مبانی و بر فلسفه حسگرای جان لاک (که رواج وسیع یافته بود) و بر معارف علوم طبیعی استوار می شود.
• این آته ئیسم بورژوائی در اواسط قرن هجدهم تأثیر عظیمی بجا می گذارد.

لامتری، هلوه تیوس، هولباخ و دیدرو نقطه اوج این توسعه را تشکیل می دادند.
• مشخصه زمان آنها عبارت است، از تدارک ایدئولوژیکی انقلاب بورژوائی فرانسه (1789 میلادی).
• از این رو، مبارزه آنها بر ضد جهان بینی مذهبی و روحانیت، اهمیت سیاسی مهمی کسب می کند.
• آنها با انتقاد از مذهب، نه تنها توخالی بودن دگم های مسیحی را نشان می دهند، بلکه رابطه حاکمیت الهی (کلیسائی) و جهانی، مذهب و استبداد را کشف و افشا می کنند و مذهب و کلیسا را پایگاه ایدئولوژیکی اصلی استبداد می نامند.

• بدین طریق، ماتریالیست های فرانسه، که از مؤلفین اصلی دایرة المعارف بوده اند، رژیم فئودالی ـ استبدادی را، بمثابه توطئه مشترک تاج و محراب برای سرکوب مردم، افشا می کنند.
• بنظر آنان مذهب، انسان ها را در جهل نگه می دارد، اخته و عقیم می کند و به آنها نوکرصفتی و سرسپردگی می آموزد و لذا سرچشمه همه رذالت های اجتماعی است.

ماتریالیست های فرانسه، در مقابل اخلاق مذهبی مبتنی بر پیش شرط های غلط و توأم با تناقض حرف و عمل، اخلاق طبیعی مبتنی بر طبیعت انسانی و تربیت معقول انسان ها را قرار می دهند و بدین طریق استقلال انسان را از قوای ماورای زمینی اعلام می کنند و ضرورت اتکا بر قوای خودی را مورد تأکید قرار می دهند.

• آنها با انتقاد مستدل و پربار خود، همراه با نمایندگان دیگر جریانات مترقی روشنگری، از قبیل دئیسم روحانیت ستیز، به نمایندگی ولتر و جنبش توده ای ـ دمکراتیک حول ژان ژاک روسو، سهم عظیمی در پوشاندن جامه آگاهی بر احساسات ضد کلیسائی، ضد روحانی و ضد اشرافی اقشار پائینی جامعه و هدایت آنان در سمتی واحد ادا می کنند و جنبش نیروهای ضد فئودلی گوناگون را با هم متحد می سازند.

• انتقاد آنها اعتبار و اوتوریته ایدئولوژی فئودالی ـ روحانی حاکم را متزلزل می سازد و زمینه را برای نفوذ نگرش های ماتریالیستی و بورژوائی ـ دمکراتیک در شعور طبقات تحت ستم آماده می سازد.

• به قول لنین، «حمله نشریات کوبنده، زنده، مهارتمند، روحمند و بی پرده آته ئیست های قرن هجدم میلادی بر ضد روحانیت حاکم» یکی از مهمترین پدیده های ایدئولوژیکی در ایام تدارک انقلاب فرانسه محسوب می شوند.

• ایده های آته ئیستی ماتریالیسم فرانسه، بر حیات معنوی مردم آلمان، در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی، بی تأثیر نمی مانند و حتی بعد از اینکه بورژوازی به قدرت رسیده در فرانسه، سنت های ماتریالیستی و آته ئیستی مبارزه ضد فئودالی خود را کنار می گذارد، همچنان مؤثر واقع می شوند.

کانت و لاپلاس نیز با اتکا بر «تئوری پیدایش منظومه شمسی» از سوی فلسفه طبیعت و علوم طبیعی، بطور تئوریک، بی پایه بودن افسانه آفرینش را اثبات می کنند و از گنجینه علوم طبیعی میدان باز و وسیعی را در اختیار سنن زنده ماتریالیستی ـ آته ئیستی قرار می دهند.
ژوزف لالانده (1732 ـ 1807)
ریاضی دان و ستاره شناس فرانسوی
آته ئیست علنی
کلام قصار:
خدا را نمی توان اثبات کرد، ولی بدون خدا همه چیز را می توان توضیح داد!

• بدین طریق بود که لالانده ـ دانشمند ستاره شناس ـ خود را علنا آته ئیست می نامد و کلام قصار مشهورش را بر زبان می راند:
خدا را نمی توان اثبات کرد، ولی بدون خدا همه چیز را تمی توان وضیح داد!
• به سبب اشاعه اندیشه های دمکراتیکی، ماتریالیستی و آته ئیستی در آلمان (در این زمینه می توان به شولتس که خود را «واعظ آته ئیسم» می نامید، به اینسیدل ماتریالیست و آته ئیست، که در ارتباط تنگاتنگ با هردر و گوته فعالیت می کرد، اشاره کرد) «مشاجره بر سر آته ئیسم» در سال 1798 میلادی (که با انتشار دو مقاله از فوربرگ در «مجله فلسفی» زیر نظر فیشته و نیتهامر) در می گیرد، به معنی واکنشی آشکار محسوب می شود.

فیشته، که به سبب مواضع ژاکوبینی ـ دمکراتیکی اش، مورد کینه و نفرت ارتجاع کورساکسنی بوده، آته ئیست قلمداد می شود و از کار در دانشگاه ینا محروم می گردد.

2
آته ئیسم فویرباخ

• مبارزه بر ضد مذهب حاکم در آلمان، در سال های سی قرن نوزدهم، با بسیج نیروهای انقلاب بورژوائی 1848 میلادی، شدت فوق العاده ای کسب می کند.
• اینجا «تئوری اسطوره سازی مسیحی» که از سوی اشتراوس تدوین می شود و جریان فلسفی تحت رهبری بائر و داومر ، که بر انتقاد تاریخی از انجیل مبتنی بوده، زمینه را برای انتقاد ماتریالیستی ـ آته ئیستی علنی فویرباخ از مذهب آماده می سازد.

انتقاد فویرباخ از مذهب، بیانگر جنبش اپوزیسیونی بورژوائی ـ دمکراتیک انقلاب مارس و نتیجه منطقی نگرش های فلسفی ـ ماتریالیستی اساسی او بوده است.
• فویرباخ، با تکیه بر دستاوردهای آته ئیسم قرن هجدهم میلادی و با انتقاد آنتروپولوژیکی، معرفتی ـ نظری ـ روانشناسانه از مذهب، که با انتقاد اصولی از فلسفه ایدئالیستی مدافع ایمان مذهبی در آن زمان (شلینگ و هگل) همراه بوده، از حد مواضع آته ئیسم پیشین پا فراتر می گذارد.

• اگر آته ئیسم در قرن هجدهم میلادی مذهب را ـ قبل از همه ـ برمبنای جهل، عجز، ترس و عوامفریبی روحانیان توضیح می دهد، فویرباخ با اشاره به کل مبانی دگماتیکی مسیحیت، تولید خیالپرورانه تصورات مذهبی ـ الهی را براساس ناکامی موجود انسانی از خود تحقق بخشی در جهان توضیح می دهد.

• بنظر او تخیل مذهبی در نتیجه حالات روحی ترس، آرزو، درد، حسرت، وابستگی، غریزه، سعادت و جستجوی بی مرگی (وحشت از مرگ) به ایجاد جهانی تخیلی بصورت بشری اش اقدام می کند.
فویرباخ با واپس راندن نگرش های تئولوژیکی به عرصه طبیعت نگری خدمت بزرگی به انتقاد پربار از مذهب و به کشف ریشه های معرفتی ـ نظری مذهب ادا می کند (مراجعه کنید به مقوله بیگانگی).

3
آته ئیسم دموکرات های انقلابی روس
ماتریالیسم دمکرات های انقلابی روس (بلینسکی، دوبرولیوبوف، هرتسن، اوگاریوف و چرنیشفسکی) که تحت تأثیر فویرباخ بوده است، دارای خصلت آته ئیستی رادیکالی است.
دمکرات های انقلابی روس انتقاد از مذهب را آگاهانه در خدمت جنبش دمکراتیک ـ دهقانی ضد تزاری قرار می دهند.
• آنها می توانند بر نتایج آته ئیسم پیشین در رابطه با نقش و منشاء مذهب تکیه کنند.
• اما آنها هم ـ همانند فویرباخ ـ نمی توانند از محدودیت های اصولی آته ئیسم بورژوائی پا فراتر گذارند.
• این محدودیت ها، قبل از همه، عبارت از این بوده اند، که آنها مذهب را تنها بمثابه یک پدیده شعورین در نظر می گیرند.

• از این رو ست، که آنها متد اصلی مبارزه را روشنگری جهان بینانه صرف، برای غلبه بر مذهب و برای رهائی مردم از بندهای خرافات می دانند.

• آنها بدلیل چسبیدن به مواضع ایدئالیستی در جامعه نگری ، قادر به کشف ریشه های اجتماعی ـ اقتصادی عینی مذهب، یعنی علل طبقاتی کلیه مذاهب نبوده اند، عللی که برای از بین بردن شان باید به عمل انقلابی دست زد.

• برای درک این مسئله، روشن کردن خصلت استثماری جامعه سرمایه داری و هر جامعه طبقاتی دیگر ضرورت داشته است، امری که از موضع طبقه بورژوازی که آنها نمایندگان ایدئولوژیکی اش بوده اند، نمی تواند انجام پذیر باشد.

4
آته ئیسم ماتریالیسم عامیانه
آته ئیسم ماتریالیسم عامیانه در سال های پنجاه قرن نوزدهم میلادی (بوشنر، موله شوت، فوگت) که رواج وسیع می یابد و بعدها آته ئیسم هه کل ، برمعارف بیشمار علوم طبیعی استوار بوده اند، ولی آنها هم در شالوده فلسفی و در بررسی شان ماهیتا نمی توانند از حد نتایج فویرباخ پا فراتر گذارند و در ژرفای فلسفی، حتی از او عقبتر می مانند.

5
آته ئیسم پرولتری
آته ئیسم پرولتری که در اواسط قرن نوزدهم، توسط مارکس و انگلس بنیانگذاری شده بود، به عمر آته ئیسم بورژوائی پایان می دهد.
آته ئیسم پرولتری مبتنی است، بر شالوده مستدل علمی خارائین مارکسیسم ـ لنینیسم، یعنی بر ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی که بخش قطعی و لاینفک آن را تشکیل می دهد.

آته ئیسم پرولتری و علمی ـ برای اولین بار در تاریخ مذهبپژوهی ـ به کشف قطعی ریشه های اقتصادی ـ اجتماعی و معرفتی ـ نظری مذهب نایل می آید.

آته ئیسم پرولتری و علمی مذهب را نتیجه سطح نازل توسعه نیروهای مولده در جامعه اولیه و نتیجه توسعه تضادمند در جوامع طبقاتی می داند و ادعای تئولوژیکی مبتنی بر منشاء الهی مذهب، ابدیت مذهب و خصلت عام انسانی مذهب را با اتکاء بر بررسی های تاریخی و معرفتی ـ نظری (که استنتاجات مثبت آته ئیسم بورژوائی و انتقاد از مذهب بورژوائی را نیز شامل می شوند) رد می کند.

آته ئیسم پرولتری ـ بمثابه مشخصه اصلی جهان بینی علمی و انقلابی طبقه کارگر ـ ریشه های مذهب و خرافات مذهبی را، در وهله اول، در شرایط اجتماعی ـ اقتصادی جامعه مبتنی بر استثمار می بیند:
• «امروز، ریشه های مذهب در ستم و سرکوب اجتماعی توده های زحمتکش است، درعجز ظاهری کامل آنها درمقابل نیروهای کور حاکم سرمایه داری است، که برای توده های زحمتکش ساده دل، هر روز و هر ساعت، هزاران بار بیشتر از هر حادثه غیرعادی، از قبیل جنگ، زلزله و غیره، کمرشکن ترین دردها و غیر انسانی ترین زجرها را روا می دارند»، لنین می گوید.

• این حکم، همانطور که در باره سرمایه داری ـ بمثابه جامعه خاص ـ مصداق دارد، به همانسان نیز در مورد کلیه جوامع طبقاتی مبتنی بر استثمار و ستم در کل تاریخ بشر ـ به مثابه عام ـ صدق می کند.

• مشخص کردن مذهب، بمثابه «سعادت مبتنی بر توهم» (مارکس)، هم علل اصلی مذهب را در ستم و سرکوب اجتماعی اکثریت مردم جامعه افشا می کند و هم ضمنا راه انقلابی قطعی را برای از بین بردن کلیه مناسبات اجتماعی نشان می دهد، مناسبات اجتماعی ئی که در «آنها انسان، موجودی خوار و ذلیل و برده و بی پناه و بی حرمت است.» (مارکس)

• آته ئیسم پرولتری با درپیش گرفتن مبارزه انقلابی، برای امحای نظام مبتنی بر استثمار (مبارزه ای که طبقه کارگر زیر رهبری حزب مارکسیستی ـ لنینیستی اش، نقش رهبری اش را به عهده دارد)، دورنمای کاملا جدیدی از روابط بشریت آزاد و برابرحقوق در نظام اجتماعی سوسیالیستی پیشرفته را نشان می دهد.
• آنجا که مذهب، رفته رفته از حیات جامعه رخت بر می بندد و به قول کلاسیک های مارکسیسم، «آنجا که جامعه با تصاحب مجموعه وسایل تولید و با بکار انداختن برنامه مند آنها، خود را و همه اعضای خود را از قید و بند نوکری این و آن آزاد می سازد.»

• اینجا روشنگری جهان بینانه و تبلیغات علمی ـ آته ئیستی مارکسیسم ـ لنینیسم نیز مقام خود را، بمثابه بخش ارگانیکی مبارزه طبقاتی انقلابی طبقه کارگر و اقشار و طبقات متحد با آن، احراز می کند.

تبلیغات آته ئیستی، که در فرم های متنوع و در پیوند تنگاتنگ با روند کار، در جهت تشکیل یک جهانتصویر علمی مطمئن صورت می گیرد، بخش عینی و ضرور مبارزه بر ضد روحانیت سیاسی و بر ضد سوء استفاده از مذهب، توسط طبقات استثمارگر است و وسیله آزادسازی کلیه استعدادها و توان های خلاق توده های مردم، در نبرد بخاطر جامعه انسانی نوین، یعنی سوسیالیسم و کمونیسم را تشکیل می دهد.

• این مغایر با مسئله آزادی کامل عقیده و انجام بی مزاحمت تکالیف مذهبی نیست که در کلیه کشورهای سوسیالیستی در قوانین اساسی تضمین شده و مورد حمایت قرار می گیرد.

• مراجعه کنید به روشنگری، خرافه، مذهب.

پایان