۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه
فرار بزدلانه از تاریخ (4)
• بدینسان بود که رجعت به مارکس ورد زبان ها شد.
• هرکس که اندک اطلاعی در بارهً مارکس دارد، می داند که او سرسخت ترین منتقد فلسفی کلیهً فرم های رجعت طلب بوده است.
• مارکس در زمان حیات خود، کسانی را که در جدال با هگل به کانت و یا به ارسطو رجعت می کردند، به باد تمسخر می گرفت.
• بنا بر تزهایی که به الفبای ماتریالیسم تاریخی تعلق دارند، تئوری همراه با تاریخ و همراه با روندهای تاریخی مشخص توسعه می یابد.
• مارکس، به مثابه متفکر انقلابی سترگ، بلافاصله بعد از کمون پاریس بدون کوچکترین درنگی اعلام کرد که او (اگر هم برای مدت کوتاهی) مدیون تئوریک تجربهً کمون پاریس مانده بود.
• و امروز پس از گذشت دهه های متمادی از یک عصر پربار توفانی ـ از انقلاب اکتبر تا انقلاب چین و کوبا ـ کسانی پیدا می شوند، که همه این حوادث تاریخساز را پوچ و ناچیز قلمداد می کنند و به آیاتی می چسبند، که برای اولین و آخرین بار اعلام شده اند و مثل آیات آسمانی برای همهً دوران ها صادق اند.
• ناگفته نماند که خود حضرات اولین کسانی هستند که شعار «رجعت به مارکس» را اصلا و ابدا جدی نمی گیرند.
• ولی توجه ویژهً حضرات به گرامشی و چه گوارا را چگونه می شود تفسیر کرد؟
• گرامشی و چه گوارا شخصیت هائی اند، که اندیشه و عمل شان فقط ببرکت انقلاب بولشویکی و جنبش بین المللی کمونیستی (یعنی دهه های تعیین کننده در تاریخ بشری، پس از مرگ مارکس) می توانست جامهً عمل پوشد، یعنی در شرایطی که مارکس پیش بینی نکرده بود و نمی توانست هم پیش بینی کند.
• در کدام نوشتهً مارکس پیش بینی شده است، که می توان سوسیالیسم را در یک جزیرهً کوچک مثل کوبا بنا کرد و یا با جنگ چریکی در بولیوی می توان به انقلاب سوسیالیستی دست یافت؟
• گرامشی نیز انقلاب اکتبر را به عنوان انقلاب بر ضد سرمایه ستود و موضع منشویک ها را که رجعت به مارکس (درک مکانیکی از مارکسیسم) را عمده می کردند، مورد انتقاد قرار داد.
• رجعت به مارکس یک مرحلهً مذهبی بی چون و چرا ست.
• همانطور که جناح مسیحی ـ یهودی مصلحت بین که هرگونه رابطه ای را با انقلاب ملی قوم یهود انکار می کرد و عیسی مسیح و یسایا را در برابر هم قرار می داد، امروز حضرات باصلاح کمونیست رابطهً خود را با توسعه تاریخی ئی که ببرکت انقلاب اکتبر آغاز شده بود، منکر می شوند و مارکس را در برابر لنین علم می کنند.
• پناه بردن به گرامشی و چه گوارا محمل های عجیب و غریبی دارد:
• ایندو را نمی توان بدون آموزش لنینی انقلاب تصور کرد، چیزی که با احتیاط تمام ناگفته می ماند.
• اگرچه میان گرامشی و چه گوارا تفاوت های جدی وجود دارد، ولی هر دو سرنوشت مشترکی داشته اند:
• هر دو شکست خورده اند و نتوانسته اند، در اجرای قدرت محوله از سوی انقلاب سهیم شوند و در پی ضربات نظام اجتماعی ـ سیاسی کهنه از رسیدن به هدف باز مانده اند.
بدین طریق حضرات به شهادت طلبی این دو مبارز جنبش بین المللی کمونیستی ارج می نهند، ولی تفکر و عمل سیاسی آندو را لگدمال می کنند.
پایان
۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه
جمهوری خلق چین در تحول مدام (4)
هلموت پطرز (1930)چین شناس آلمانی
تز دکترا: حاکمیت تایپینگ در دوره قیصر چانگ هو و ژائو ون
بررسی سیاست ارضی و مالیاتی آن زمان
پروفسور دانشگاه کارل مارکس در لایپزیگ
رئیس چین پژوهی در آکادمی علوم آلمان دموکراتیک
آثار
مائوئیسم و امپریالیسم
چین در میان دیروز و امروز
چین به کدام سو رهسپار است؟
اندرزهای چینی
جمهوری خلق چین از قرون وسطی به سوسیالیسم
اندیشه هائی راجع به اقتصاد سیاسی
تئودور برگمن
برگردان شین میم شین
بخش ششم
تأثیر سرمشقی بزرگ
• پس از پیروزی کمونیست ها، کشور در نتیجه جنگ داخلی بکلی تخریب شده بود و کمبود مطلق حکمفرما بود.
• برای تضمین حداقل فیزیولوژیکی، تقسیم حتی الامکان مساوی نعمات مادی از طریق سهمیه بندی ضرورت مبرم داشت.
• این تساوی آغازین در فقر را (تقسیم عادلانه اندک ثروت موجود را. مترجم) کمونیسم جنگی می نامند.
• امتیازات و تسهیلات مادی اندکی که خصلت عملکردی دارند، قابل قبول واقع می شوند.
• در دوره بعد، این تساوی به مثابه برابرسازی مورد انتقاد قرار می گیرد و تفاوت در درآمد برسمیت شناخته می شود، تا افراد متعلق به گروه های اجتماعی مهم برای تولید و تکثیر ثروت اجتماعی انگیزه مادی داشته باشند.
• در سیاست اقتصادی نوین (نپ) گروه کوچکی از سود برندگان تشکیل می شود که در اتحاد شوروی به نپمن ها معروف می شوند.
• این تفاوت درآمد با رشد درآمد عمومی و با داد و ستد اجتماعی تازه پا اندکی تعدیل می شود.
• اما این پدیده می تواند ثبات اجتماعی را به خطر اندازد.
• از این رو، دولت باید از طریق سیاست اقتصادی، کنترل کسب ثروت نوثروتمندان، مبارزه با فقر، سیاست ساختاری مناطق کشور و یا از طریق تشویق سرمایه داران به انجام داوطلبانه خدمات اجتماعی این خطر را کاهش دهد.
• اکنون این خطر پدید می آید که امتیازات عملکردی بوسیله قشر مأمورین و بوروکرات ها حالت توریثی به خود گیرند.
• در ارزیابی تفاوت در ثروت پولی شهرنشینان میانه حال و درآمد غیرپولی روستائیان (که خود به تهیه مواد غذائی اصلی و مسکن می پردازند) باید مواظب بود که اشتباهی رخ ندهد.
• برای تشویق توده های کم درآمد تشویقات مادی و اخلاقی و «مبارزه تبلیغاتی» به خدمت گرفته می شود.
• این جریان نخست با تشویقات اخلاقی از قبیل اعطای جایزه و مدال و تحسین در ملأ عام شروع می شود.
• برای استفاده از تشویقات مادی، جامعه باید تا حدودی ثروتمند باشد.
• هلموت پطرز ـ چین شناس آلمانی ـ از ترجمه غلط سؤال برانگیز و بلحاظ ایدئولوژیکی مشروط (از سخنان دن سیوئاپینگ) سخن می گوید:
• دن سیوئاپینگ در افتتاح سومین اجلاس کمیته مرکزی در 11 دسامبر 1978، دو سال پس از درگذشت مائو در رابطه با خطوط اصلی استراتژی نوین چنین می گوید:
• «بنظر من باید در سیاست اقتصادی به بخشی از مناطق و به بخشی از دهقانان اجازه داده شود که درآمد حاصل از خودکوشی ها، زحمات و خدمات بزرگ شان بمثابه اولین درآمد از بقیه درآمدها قدری بیشتر باشد و از زندگی بهتری برخوردار باشند.
• اگر زندگی بخشی از انسان ها بهتر شود، آنها می توانند بی تردید، سرمشقی برای بقیه باشند.»
• بنظر هلموت پطرز سخنرانی دن سیائوپینگ «نقطه عطف تعیین کننده ای در تاریخ تاکنونی چین بوده است» و منظور دن سیائوپینگ نه ثروتمند کردن اقلیتی کوچک، بلکه خاتمه دادن به دوره تقسیم مساوی فقر بود که در سال های قبل به سبب کمبود مطلق، ضرورت مبرم داشته است.
آگوست تالهایمر (1884 ـ 1948)
سیاستمدار و تئوریسین کمونیست آلمانی
آثار
تحلیل فاشیسم
بنیانگذار اوپوزیسیون حزب کمونیست آلمان
منتقد استالینیسم
بخش هفتم
تحول اجتماعی
• توسعه عرصه هائی که به بعد موکول شده اند، در هر کشور کشاورزی تحول اجتماعی غول آسا و نسبتا سریعی را به دنبال می آورد.
• میلیون ها تن از دهقانان فقیر به کارگر مزدبگیر در کارخانجات بدل می شوند و یا به کارگر مهاجر بدل می شوند که در اماکن غول آسای در حال ساختمان مشغول کار می گردند.
• این در درازمدت روندی ضرور و مفید است.
• سیل مهاجرت از روستا به شهر ـ همانطور که قبلا اشاره شد ـ در مرحله آغازین ساختمان کشور می بایستی محدود شود.
• بعدها به سبب برنامه آموزشی ـ پرورشی عظیم مخصوص دهقانان مهاجر از روستاها و بدلیل بنای شهرهای متوسط جدید، مهاجرت از روستا به شهر تشویق می شود.
• بدین طریق کنترل محل سکونت افراد جامعه کنار گذاشته می شود و حضور کارگران مهاجر از روستا در شهرها قانونی می گردد.
• کودکان دهقانان میلیون میلیون وارد دانشگاه می شوند و به معلم، پزشک، مهندس، اقتصاد دان و پژوهشگر و غیره بدل می گردند.
• بدین طریق، اقشار نوینی با منشاء طبقاتی عمدتا پرولتری و دهقانی تشکیل می گردند.
• سیاست «رفرم و گشایش» مصوبه سال 1978 به معنی ورود انسان های زحمتکش از روستا به شهر و از مناطق اولین به مناطق دومین و سومین بوده است.
• همزمان، به سبب رشد سریع جمعیت کشور، تعداد زحمتکشان در مجموع فزونی می یابد.
• تعداد کارکنان مزدبگیر و حقوق بگیر در کارخانجات دولتی رو به کاهش می رود، ولی در مؤسسات خصوصی در فرم های مختلف افزایش می یابد.
• آموزش حرفه ای، تخصص رشته ای و تجربه کار در کارخانه خودآگاهی کارگران را بالا می برد.
• بتدریج، طبقه در خود به طبقه برای خود ارتقاء می یابد و یاد می گیرد که منافع عام را بشناسد و به نمایندگی از مطالبات مشترک کارگران برخیزد.
• بدین طریق، شعور طبقاتی و اراده برای شرکت مؤثر در سندیکاها قوام می یابد.
• از دستان طویل کمیسیون برنامه ریزی و حزب کمونیست، نمایندگان مستقل و خودمختار اعضای طبقه سر برمی کشند که به سلاح خوداندیشی مجهزند و به هیچ یوغی گردن در نمی دهند.
• اینجا سندیکاها ـ بر خلاف سندیکاهای جوامع کاپیتالیستی ـ وظیفه ای دوگانه به عهده می گیرند:
وظیفه اول
• نمایندگی منافع مادی طبقه کارگر در مقابل کمیسیون برنامه ریزی، شرکت ها و مؤسسات.
وظیفه دوم
• تربیت کارگان به انضباط کارخانه ای، همبستگی، درک نقش اجتماعی و درک منافع اجتماعی درازمدت مشترک.
• این دو وظیفه فقط بطور همزمان انجام پذیرند.
• در تحول ساختاری بزرگ، خودکفائی دهقانی و اقتصاد اجتماعی روستائی منحل می شوند.
• شهرنشینان کلا و روستائیان (با نیازمندی های نوین) قسما در اقتصاد پولی زندگی می کنند.
• برنامه ریزی در فضای خالی صورت نمی گیرد، بلکه در وابستگی به فاکتورهای داخلی و خارجی صورت می گیرد، فاکتورهائی که همگی از قبل قابل شناسائی و محاسبه نیستند.
• اقتصاد سوسیالیستی مبتنی بر برنامه مستقل از خارج نیست، بلکه باید به فاکتورهای خارجی (فاکتورهای بازار جهانی) واکنش نشان دهد.
• علاوه بر این، دوره های گذار از برنامه ای به برنامه دیگر نیز به نوسانات اقتصادی و به حیف و میل ها منجر می شوند.
• البته این نوسانات اقتصادی و حیف و میل ها به شکلی غیر از بحران در سرمایه داری حل و فصل می شوند.
• برای درک این تفاوت کافی است که استراتژی های ایالات متحده آمریکا و آلمان را در زمینه بحران فعلی با استراتژی های جمهوری خلق چین مورد مقایسه قرار دهیم، که جایش اینجا نیست.
• سیستم تأمین اجتماعی همه جانبه و فراگیری در حال تشکیل است:
• بیمه پیری.
• بیمه بیکاری.
• بیمه بیماری.
• این سیستم قرار است که تمامت جمعیت کشور را در بر گیرد.
• علاوه بر این، قرار است که برای دهقانان فقیر با یک کودک، اقدامات ویژه ای صورت گیرد.
• هزینه مالی لازم برای این پروژه قرار است که از همان آغاز از خزانه بزرگ دولتی تأمین شود.
• زیرا بیمه شدگان در آغاز هنوز چیزی پرداخت نکرده اند و صندوق بیمه خالی است.
• وقتی که تولید دهقانان افزایش یافت و پس از تحویل دادن بخش مقرره به دولت، مازاد بر احتیاج داشتند و آن را در بازار بفروش رساندند، آنگاه پول نقد در جیب خواهند داشت تا بیمه ماهانه خود را پرداخت کنند.
• قرار بر این است که مؤسسات جدیدی تأسیس شوند:
• قانونگذاری کار.
• دادگاه های کار.
• دادگاه های اجتماعی.
• شوراهای کارخانه ای در محل های کار.
• ادارات حفاظت از کار
• خانه سالخوردگان که احتمالا در مناطق روستائی ساخته خواهند شد، که نسل جدید برای مهاجرت به شهرها ترک شان می گویند.
مجید نفیسی (3)

22 فوریه 1986
«این سرزمین تیپا خورده
نگونسار و پاره پاره
به خاجی می ماند، در دست مرگ»
چارلز بوخاسکی
• شهر نفس می کشد
• و بی کسان
• با هر بازدم آن زاده می شوند.
• مادران خانه، آنها را
• به کودکان نافرمان خویش نشان می دهند
• و کارفرمایان به کارگران.
• هر آدمی برای خود کسی است
• و آنها نا ـ کس اند:
• دیوانه، بی خانه، بی کاره.
• نشسته اند روی خاک
• و در تاریکی انتظار می کشند.
خود آموز خود اندیشی (5)
شیخ سعدی (1184 ـ 1283 و یا 1291)نه اندیشه مادرزاد وجود دارد و نه اندیشیدن مادرزادی.
اندیشیدن را باید مثل هرعلم، در روندی دشوار فراگرفت.
ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!
«ما با لوح نوینی در دست، پیامبرانه وارد صحنه جهان نمی شویم.
ما فقط می گوئیم که حقیقت اینجا ست و باید در برابرش به سجده در آمد!
«ما فقط به طبقه کارگر نشان می دهیم که چرا باید به مبارزه برخیزد.
و شعور چیزی است که طبقه کارگر باید از آن خود کند، حتی اگر خود نخواهد!»
مارکس
• مهیا کن روزی مار و مور
• اگر چند، بی دست و پای اند و زور
• مفاهیمی که سعدی در این حکم به کار می برد، عبارتند از «روزی»، «تهیه» و «بی دست و پائی»
• مفهوم «رزق و روزی» یکی از مفاهیم اصلی فلسفه اجتماعی سعدی و بعد حافظ است.
• بنظر سعدی موجودات زنده مشتی انگل و مفتخورند و خدا پادشاهی انگلپرور و مفتخورپرور است.
• نعمات مادی در فلسفه اجتماعی سعدی، تولید نمی شوند، بلکه از آسمان نازل می شوند.
• خدا در روز کذائی الست به قلم قضا، روزی هر موجودی را بر پیشانی اش نوشته و آنها حتی اگر زیر سنگی غول آسا و یا در قله قاف باشند، روزی خود را دریافت می کنند.
• اشکال منطقی و تجربی این تئوری غیرعلمی، پاسخ به این مسئله است که چرا موجوداتی از گرسنگی می میرند.
• علمای عوامفریب برای خروج از این بن بست تجربی ـ منطقی پاسخی سرهم بندی کرده اند.
• آنها طول عمر و محل زندگی هر کس را با میزان روزی او در پیوند قرار می دهند:
• مرگ هر موجود وقتی فرامی رسد که روزی اش را خورده و تمام کرده باشد.
• بدین طریق، مرگ موجودات در ایام قحطی نه از گرسنگی، بلکه از پایان رزق معین و معلوم است.
• اما اکنون این سؤال پیش می آید که چرا فقیه کذائی را ـ در شعر «قحط سالی در دمشق» ـ غم بینوایان از پا در می آورد؟
• مگر مرگ آنها به سبب تمامخواری روزی خویش نبوده است؟
• سعدی باید دست به گریبان با هزاران تناقض زیسته باشد.
• کاری که سعدی در این حکم انجام می دهد، تعمیم شیوه زیست اشراف بنده دار، فئودال و دربار است.
• در قاموس سعدی، مار و مور به همانسان روزگار می گذرانند، که اشراف بنده دار، فئودال و دربار.
• همانطور که اشراف بنده دار، فئودال و دربار در تولید مایحتاج خود شرکت نمی کنند، کار تولیدی را ننگ می شمارند و مایحتاج خود را از سوی توده مولد و زحمتکش، حاضر و آماده در اختیار می گیرند، همان طور که آنها ماست و پنیر و طعام و عسل و گلقند و لباس و قصر و باغ و اسب و ساز و برگ جنگ و تفریح و تفرج خود را حاضر و آماده از سوی زحمتکشان شهر و ده دریافت می کنند و از چند و چون تولید آنها کوچکترین خبری ندارند، به همانسان نیز مار و مور رزق و روزی خود را از خدا دریافت می کنند.
• این ادعای سعدی ادعائی سراپا تخیلی و تعمدی است.
• جانوران زندگی انگلی نمی شناسند.
• حتی لاشخورها، که فونکسیون پاکسازی و نظافت طبیعت را به عهده دارند، برای کشف لاشه و تغذیه از آن زحمت می کشند.
• مار طعمه خود را با توسعه استراتژی تولیدی شگفت انگیزی شکار می کند.
• کسی غذای حاضر و آماده برای مار و مور نمی فرستد.
• چه بسا شیرانی که به علت بیماری و ناتوانی از شکار، از گرسنگی می میرند.
• به نظر سعدی خدا مسئولیت روزی هر موجودی را از مار و مور تا حیوان و انسان به عهده دارد.
• حدود هشتاد سال بعد، خواجه حافظ نیز همین نظر را دارد:
بیت
• ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم
• با پادشه بگو، که روزی مقدر است.
• این نظریه باطل، سعدی را گرفتار معضلات کمرشکن ایدئولوژیکی، منطقی و طبقاتی خواهد ساخت.
• ایدئولوگ نظام اجتماعی فئودالی باشی و ادعا کنی که روزی مقدر است، خود معضلی دست و پا گیر است.
• اگر روزی هرکس مقدر است، چرا باید «خداوندان نعمت» روزی خود و خانواده خود را از استثمار توده مولد و زحمتکش جامعه فراهم آورند؟
• اگر روزی هرکس مقدر است، چرا باید بنده ها و رعایا تن به استثمار و کار کمرشکن بدهند؟
• چگونه می توان خدا را روزی رسان مطلق و بی چون و چرای مار و مور قلمداد کرد و همزمان فرمان تازیانه و شلاق در ملأ عام بر اندام بنده و رعیت فراری صادر نمود؟
رهنمود سعدی به پادشاه
• اولین بار: تربیت، پند است
• دومین : توبه خانه و بند است
• سومین : توبه و پشیمانی
• چارمین : عهد و شرط و سوگند است
• پنجمین : گردنش بزن که خبیث
• به قضای بد آرزومند است.
• اگر کسی همین تئوری را به محک تجربه و پراتیک زنده زندگی بزند و در گوشه محرابی، در انتظار روزی خویش بنشیند، سعدی و حافظ چه خواهند کرد؟
• اتفاقا سعدی در بوستان به چنین آزمایشی اشاره می کند.
• مردی روباه بی دست و پائی را می بیند که از باقی مانده شکار شیر تغذیه می کند و زنده می ماند.
• او همانند سعدی این امر را به معنی روزی رسانی خدا تعبیر می کند و ایده خود را مورد آزمون و آزمایش مستقیم قرار می دهد :
حکم
• یقین، دیده مرد، بیننده کرد
• شد و تکیه بر آفریننده کرد :
• کزین پس، به کنجی نشینم چو مور
• که روزی نخوردند پیلان، به زور.
• زنخدان فرو برد، چندی به جیب
• که بخشنده، روزی فرستد زغیب.
• پراتیک، مطمئن ترین محک تعیین حقیقت احکام است.
• بدین طریق بی پایه بودن ایده موسوم به «روزی رسانی خدا» در عمل اثبات می شود :
حکم
• نه بیگانه تیمار خوردش، نه دوست
• چو چنگش، رگ و استخوان ماند و پوست.
• اگر کس دیگری به جای سعدی بود، به تصحیح نظریه و نظر خویش اقدام می کرد، ولی سعدی هرکس نیست.
• وابستگی طبقاتی شعور انسان ها را مختل می کند و از خردمندترین و هوشمندترین آنها ابلهی کور و کودن می سازد.
• از این رو ست که سعدی به جای تصحیح نظریه و نظر خویش، ویراژ می دهد و گرد و خاک راه می اندازد.
• او مرد آزمون و آزمایش وعمل را مورد حمله لفظی بی رحمانه قرار می دهد و از زبان دیوار محراب به تحقیر و توهین او می پردازد:
حکم
• چو صبرش نماند، از ضعیفی و هوش
• ز دیوار محرابش آمد بگوش :
• برو، شیر درنده باش، ای دغل
• مینداز، خود را چو روباه شل
• چو شیر، آن که را گردنی فربه است
• گر افتد چو روبه، سگ از وی به است.
• مفهوم و اصطلاحی که دیوار محراب به کار می برد، مفهوم و اصطلاح آشنائی است که اربابان فئودال و بعدها سرمایه دار در حق مولدین زحمتکش بکار می برند:
• «گردن فربه» داشتن و تن به استثمار اربابان ندادن.
• دیوار محراب را باید به جرم وارونه سازی حقایق سرزنش و ملامت کرد، زیرا گردن کلفت های واقعی نه مولدین لاغر و رنجور، بلکه اشراف مفتخور، بیکاره و عیاش بنده دار، فئودال و دربارند.
• سعدی می تواند دشنام و توهین و ناسزا تحویل مرد آزمایشگر دهد، ولی نمی تواند بطلان نظر خود را کتمان کند.
• کسانی که چنین نظریات باطلی را رواج می دهند، یا باید از سرچشمه واقعی «رزق و روزی» بی خبر باشند و یا خود را به بی خبری زده باشند.
• نانی که سعدی و حافظ هر روزه می خورند، مائده آسمانی نیست، بلکه در روند عرقریز تولید مادی تهیه می شود.
• ساده ترین موجود تک سلولی زنده، یعنی آمیب، کلیه امکانات ادراک حسی خود را برای برقراری رابطه با محیط زیست خود بسیج می کند، تا «نانی به کف آرد و به غفلت نخورد»، چه برسد به انسان.
پایان
۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه
جمهوری خلق چین در تحول مدام (3)
تئودور برگمن
برگردان شین میم شین
بازسازی گام به گام
• تئودور برگمن در بخش های پیشین توضیح داد که کدامین مفاهیم بطور کلی برای توصیف جوامع غیرسرمایه داری مناسب اند.
• سپس شرایط آغازین بعد از انقلاب را، نقش برنامه ریزی در روند پیریزی بنیان های اقتصادی را و همچنین مراحل مختلف توسعه جمهوری خلق چین را توضیح داد.
• برنامه و بازار ـ بمثابه دو ضد ـ نه نافی یکدیگر، بلکه مکمل یکدیگرند.
• دقیق ترین برنامه ریزی نیز نمی تواند کلیه نیازمندی های جامعه را بشناسد و برآورده سازد.
• حتی در دوره برنامه ریزی «صد در صد» مائو، بازار وجود داشت، گاه به صورت بازارهای روستائی ـ دهقانی قانونی و گه به صورت بازارهای غیر قانونی خاکستری و یا سیاه.
• نیازمندی های مردم چیزهای ثابت و ایستا نیستند، بلکه همراه با توسعه اقتصاد ملی و جامعه، همراه با توسعه آموزش و ارتقای سطح فرهنگی تغییر می یابند.
• آماج تربیت سوسیالیستی عبارت است از واگذار کردن وظایف اجتماعی جدید به انسان ها (البته پس از ارتقا به سطح هنجار اجتماعی، هنجاری که خود دستخوش تغییر است)، تا در پرتو آنها به خودشناسی دست یابند، به هویت خویش وقوف حاصل کنند، نیازهای فرهنگی خود را ارضا کنند و عرضه موجود در این عرصه را وسعت بخشند.
• آماج جامعه سوسیالیستی تربیت انسان هائی است که بطور همه جانبه آموزش دیده اند، مسئولیت اجتماعی تقبل کرده اند و فعال اند.
بخش پنجم
سیاست حکومت نیرومند
• در دوره ای که محیط کاپیتالیستی می کوشید تا با ایزوله کردن جمهوری خلق، تلاش سوسیالیستی بزرگ آن را در نطفه خفه کند، شعار روز شکوفا سازی حتی اکثر منابع معنوی و مادی خویش بود و «ایستادن بر روی پای خویش بود.»
• این امر برای معامله برابرحقوق با حریفان (کاپیتالیستی) پیش شرط محسوب می شد.
• اما برای این استقلال اقتصادی اجباری و تحمیل شده می بایستی بهای گزافی پرداخته شود:
• به جای وارد کردن تکنولوژی مدرن، جمهوری خلق می بایستی با تحمل هزینه سنگین و اتلاف وقت برای بار دوم، چرخ را کشف کند و این «عدم وابستگی و استقلال» را بطور نظری تزیین کند.
• این امر با «نوسازی چهارگانه» و تأثیرات ناشی از آنها جامه عمل پوشید.
• تا سال (1974 ـ 1975) جمهوری خلق ـ بلحاظ تکنولوژیکی ـ اهداف زیر را دنبال می کرد:
• نوسازی (مدرنیزاسیون) بخش کشاورزی.
• نوسازی بخش صنعت.
• نوسازی بخش آموزش و پرورش.
• نوسازی بخش پدافند.
*****
• تأثیر متقابل درازمدت این نوسازی عبارت بود از خودکفائی در نوآوری مستقل در سال (2002 ـ 2003)
• (نوآوری به تغییر و نوسازی برنامه ریزی شده و کنترل شده در یک سیستم اجتماعی با استفاده از ایده ها و فن های نوین اطلاق می شود. مترجم)
•
• جمهوری خلق با وارد کردن تکنولوژی از غرب به سطح کشورهای صنعتی ارتقا یافت و بر بنیان آن به توسعه بعدی تکنولوژی های جدید نایل آمد.
• مسئله بلحاظ اقتصادی عبارت بود از «اصلاحات و گشایش» که در دسامبر سال 1978 از سوی دن سیائوپینگ اعلام گردید و دروازه بخش های نوسازی شده چین به روی بازار جهانی باز شد.
• جمهوری خلق چین، اکنون فاکتور خودمختار و مستقلی در این عرصه محسوب می شود و همراه با اقتصاد های ملی دیگر که عضو گروه گ ـ 7 نیستند، در تعیین «قواعد» مربوطه نقش تعیین کننده بازی می کند.
• از سوی دیگر، تأثیر بازار جهانی (کاپیتالیستی) بر اقتصاد ملی چین محدود می ماند و با کنترل سیستم مالی و تجارت خارجی تحت کنترل جمهوری خلق می ماند.
• این واقعیت امر خود را در بحران اقتصادی جهانی بزرگ که از سال 2007 اوج گرفت، به وضوح نمایان ساخت.
مراحل سیاست اقتصادی نوین (نپ)
• وارد کردن تکنولوژی از طرق زیر صورت می گیرد:
• از طریق تحصیل در خارج و گذراندن دوره های عملی در خارج.
• از طریق خرید پاتنت ها.
• از طریق جوینت ـ ونچر که شرکت های خارجی می بایستی متدهای تولیدی مدرن را با خود به جمهوری خلق بیاورند.
• این مرحله اول سیاست اقتصادی نوین (نپ) است، که لنین طرحریزی کرده است:
• سرمایه داران خارجی از شرایط ممتاز برخوردار می شوند:
• برای مدت معین از پرداخت مالیات معاف می شوند.
• زمین با قیمت ارزان در اختیارشان قرار داده می شود.
2. مرحله دوم سیاست اقتصادی نوین (نپ)
• در مرحله دوم سیاست اقتصادی نوین، امتیازات حذف می شوند.
3. مرحله سوم سیاست اقتصادی نوین (نپ)
• در مرحله سوم، سرمایه داران خارجی کشور را ترک می گویند.
• احتمالا جمهوری خلق چین اکنون در آغاز مرحله سوم قرار دارد.
• شرکت های کره جنوبی فعالیت های خود را به کشورهای ارزانمزد آسیائی منتقل می کنند.
• به همانسان نیز تعویض تولید مبتنی بر کار فشرده به تولید مبتنی بر تکنولوژی فشرده جامه عمل می پوشد.
• در انطباق با آن، تمایل در جهت وارد کردن مواد خام به جای فراورده های صنعتی سیر می کند.
• احتمالا اکنون جمهوری خلق به سومین مرحله سیاست اقتصادی نوین نزدیک می شود، به مرحله برگشت سهام کاپیتالیستی به اقتصاد ملی.
• روزنامه آلمان جنوبی چنین گزارش می دهد:
• «دولت در چین نفوذ خود را بر اقتصاد گسترش می دهد.
• خصوصی سازی فقط در حرف صورت می گیرد، نه در عمل.
• دولت در چین دوباره بشدت پیش می تازد.
• بانک های دولتی، تقریبا فقط به کارخانجات دولتی وام می دهند.
• اقتصاد خصوصی دست خالی می ماند.
• این گرایش اما از خیلی وقت ها قبل، در سال 2004، یعنی قبل از بحران اقتصادی بزرگ آغاز شده است.
• این سیاست نتیجه یک رهبری سیاسی آگاهانه است.
• در سراسر کشور کارخانجات دولتی نیرومندی سر برمی کشند و شرکت های خصوصی زیر فشار قرار دارند.
• سیاست یک حکومت نیرومند است، این.
• کارخانجات خصوصی ـ چه بسا ـ بالاجبار به کارخانجات دولتی فروخته می شوند.
• مثال روشن برای احیای مجدد سوسیالیسم، دولتی کردن مجدد استخراج ذغال سنگ است.
• هزاران تن از صاحبان معادن ذغال سنگ کوچک در منطقه شانسی در عرض سال گذشته مجبور شده اند که کارگاه های خود را به کارخانجات غول آسای دولتی بفروشند.
• هرکس مقاومت به خرج داده، بازداشت شده است.
• یکی از مشاوران بانک سرمایه گذاری آمریکائی می گوید:
• ما دیگر به ادامه رفرم در بخش رسانه های گروهی باور نداریم.
• سخنگوی مرکز صنایع خصوصی چین چنین فرمولبندی می کند:
• کارل مارکس ـ همچنان و هنوز ـ تفکر سیاستمداران ما را در چنگ خود دارد.»
• تخصص کیفی مادی و خلاقیت (و همراه با آن، خودآگاهی و شعور طبقاتی) زحمتکشان ارتقا داده می شود.
• دستمزدها افزایش می یابند.
• سرمایه داران در پی سود هرچه بیشترند.
• اما اقتصاد برنامه مند زیر رهبری کمونیست ها توسعه سود را لگام می زند و به بند می کشد.
• وظیفه مقدم سندیکاها این است که در شرکت های خارجی رعایت قوانین کار را کنترل کنند و از حقوق کارکنان به پدافند برخیزند.
جمهوری خلق چین در تحول مدام (2)
اندیشه هائی راجع به اقتصاد سیاسی تئودور برگمن
شرایط دشوار آغازین
• پس از پیروزی انقلابیون در سال 1949، چین یک کشور کشاورزی نیمه مستعمره بود که در پی جنگ های طولانی با مداخله گران از خارج و جنگ داخلی بشدت تخریب شده بود.
• در سال 1950 جمعیت کشور بر 547 میلیون نفر بالغ بود و چین پرجمعیت ترین کشور جهان محسوب می شد.
• ولی جمعیت کشور ـ عمدتا ـ بیسواد بودند و خواندن و نوشتن نمی دانستند و ضمنا در فقر و کمبود شدید می زیستند.
• اینفراساختار کشور بشدت تخریب و تار و مار شده بود.
• (انفراساختار به زیربنای اقتصادی و سازمانی ضرور هر کشور توسعه یافته اطلاق می شود. مترجم)
• صنعتی سازی کشور به مناطق ساحلی و دهانه رودخانه های بزرگ محدود می شد.
• جهان کاپیتالیستی جمهوری خلق چین را بلحاظ سیاسی و اقتصادی بایکوت کرده بود:
• بایکوت ایالات متحده آمریکا 22 سال طول کشید و بایکوت بقیه کشورهای سرمایه داری چند سال کمتر.
• اتحاد جماهیر شوروی که خود با حمله ارتش آلمان بشدت تخریب شده بود، تنها کشور صنعتی بود که حاضر به کمک برای بازسازی جمهوری خلق چین بود.
• وظیفه عام عبارت بود از توسعه و تکامل کشور غول آسا.
• این به معنی رفع نیازهای اولیه کل جمعیت کشور، ساختمان اینفراساختار فنی، فرهنگی و اجتماعی مدرن و رساندن سطح توسعه و سطح زندگی مردم به سطح کشورهای صنعتی بود.
• اما این وظیفه عام برای تأمین هزینه بازسازی کل اینفراساختار صنعتی، فنی و فرهنگی کشور از بخش کشاورزی مواد غذائی ارزان و نیروی کار می طلبید.
• به عبارت دیگر، بخش کشاورزی می بایستی از خودگذشتگی و فداکاری خارق العاده ای از خود نشان دهد.
• بی توجهی به بخش کشاورزی امری آگاهانه و عمدی بود.
• برای اینکه چاره ای جز این باقی نمی ماند.
• مهاجرت از مناطق کشاورزی می بایستی محدود شود و با کنترل محل سکونت جلوی مهاجرت روستائیان فقیر بیکار به شهرهای در حال بازسازی گرفته شود.
• بدین طریق، برای توسعه و تکامل صنعتی اولیه بخش کشاورزی نادیده گرفته شد:
• با نیروهای کار، مواد خام و سرمایه محلی تأسیسات معروف به «شرکت های تاون شیپ ـ روستا» تشکیل شدند که در آغاز با تکنولوژی ساده کار می کردند و ذخایر زیر زمینی به هدر می رفت.
• (شرکت های تاون شیپ ـ روستا در دوره معروف به «جهش بزرگ به پیش» (1958 ـ 1961) در مناطق روستائی تأسیس شدند که به تولید آهن، فولاد، سیمان و غیره می پرداختند. مترجم)
• دهقانان می بایستی هزینه کلیه فعالیت های روستائی را خود به عهده بگیرند.
• علاوه بر این، دولت به بخش حتی الامکان بزرگتری از محصول اضافی دهقانان نیاز داشت، محصول اضافی ئی که قبل از انقلاب به اربابان داده می شد.
• دهقانان چین اکثرا رعیت بودند و نه خرده مالک.
• بسیاری از آنها خر و گاو نر و خیش هم نداشتند و می بایستی از دهقانان میانه حال کرایه کنند.
• به همین دلیل در اصلاحات ارضی، دهقانان میانه حال سلب مالکیت نشده بودند.
• به همین دلیل هم بود که دهقانان در تعاونی های کشاورزی سازمان داده شدند.
• روستاها به دادن اضافه محصول با قیمت ارزان به دولت بطور کلکتیف موظف بودند.
• آنها مجاز به فروش محصولات اضافی خود نبودند.
• خرید و فروش فقط می توانست قاچاقی و در بازار سیاه صورت گیرد.
• تسریع فوق العاده روند گذار از کارخانجات منفرد به کارخانجات خلقی (آنجا که تولید بوسیله کارگران و کارمندان مربوطه کنترل می شد) و «جهش بزرگ به پیش» که با آن در رابطه بود، ظاهرا اشتباه سیاسی، اقتصادی و تکنولوژیکی بزرگی با عواقب وخیم بوده است که قسما با کنار گذاشتن مائو از رهبری حزب (1958) تصحیح می شود.
• در این اولین مرحله انباشت آغازین سرمایه مهم ترین صنایع، شبکه حمل و نقل و رفت و آمد، سیستم آموزشی و عرصه هائی که در مرحله بعدی می بایستی به تولید مواد و وسایل کار مورد نیاز بخش کشاورزی (کود شیمیائی، مواد لازم برای مبارزه با آفات نباتی و حیوانی، ماشین های کشاورزی، سیستم آبیاری) بپردازند، تشکیل شدند.
• هدف بالا بردن میزان تولید و راندمان کار بود.
• اکنون بخش کشاورزی مقدم بر همه بود.
• صنایع استخراج مواد خام و صنایع سنگین به صورت واحدهای بزرگ موسوم به دنوای ها اداره می شدند.
• دنوای ها واحدهای همبود کار و زندگی بودند.
• هر روستا یک دنوای محسوب می شد و در شهرها نیز دنوای های لازم سازمان داده شده بود.
• کارخانه ها کلیه نیازهای خود را تحت اختیار خویش داشتند:
• مساکن، مایحتاج زندگی کارگران، بیمارستان، مدارس و غیره.
• هزینه بازسازی کشور از طریق وام های بی بهره به شرکت ها تأمین می شد.
• چون شرکت ها هنوز قادر به تولید و عرضه خدمات نبودند، قاعدتا نمی توانستند، بهره بپردازند.
• این امر سبب کاهش 75 در صدی ارزش یوان در طول سی سال شد.
• اما در این مدت، درآمد مردم افزایش خارق العاده ای یافت و سطح زندگی عمومی بتدریج بالا رفت.
• البته باید توجه داشت که درآمد مطروحه در آمار به درآمد نقدی شهرنشینان و روستائیان محدود می شود.
بخش سوم
برنامه ریزی و توسعه
• آماج بزرگ کمونیست های جمهوری خلق چین عبارت بود از توسعه سریع کشور تا سطح جوامع مدرن.
• نیل به این آماج بزرگ تنها زمانی می توانست انجام گیرد که ذخایر و منابع مادی و «معنوی» محدود بطور برنامه ریزی شده مورد استفاده قرار گیرند و در هر مرحله دقیقا آنجا به کار انداخته شوند که «سدشکن» باشند.
• در ادامه این مقاله عقلانیت این روند به وضوح دیده خواهد شد.
• وظایف (آماج ها) و متدهای برنامه ریزی را می توان در جریان اجرا بنا بر موفقیت شان سنجید و تغییر داد.
• در روند برنامه ریزی همیشه تضاد منافع آشکار می گردد.
• کمیسیون (هیئت) برنامه ریزی منافع درازمدت مولدین را که هنوز در کمیسیون نماینده مستقل ندارند، نمایندگی می کند.
• کمیسیون خواهان حتی الامکان عالی میزان سرمایه گذاری و حتی الامکان نازل میزان مخارج است.
• اگر برنامه ریزان مرکزی منافع مولدین را نادیده بگیرند (و یا بدلیل فقدان صداقت، منافع مولدین را پایمال سازند) و آماج های برنامه را بالاتر از حد معقول تعیین کنند و فرجه زمانی لازم برای نیل بدانها را کوتاهتر از حد معقول تعیین کنند، یعنی سرعت تحقق برنامه را بالاتر از حد ممکنه تعیین کنند (در اتحاد شوروی، مدت اجرای برنامه پنجساله را در چهار سال تعیین کردند و یا در چین به هنگام «جهش بزرگ به پیش» چنین اشتباهاتی رخ داده اند) مولدین شور و شوق و انگیزه کار را از دست می دهند و پدیده های منفی از قبیل بازار سیاه، دزدی های کوچک، گزارش های موفقیت آمیز دروغین و غیره پدید می آیند که به برنامه ریزی غلط منجر می شوند.
• برنامه خوب باید کارآئی اقتصاد ملی و درجه تحمل فشار مولدین را درست تخمین زند.
• برای این کار به تماس های صداقت آمیز با مولدین نیاز مبرم هست.
• این تماس ها می توانند با دموکراتیزه کردن کمیسیون برنامه ریزی به بهترین وجهی جامه عمل پوشند:
• سازمان های مستقل اقشار (طبقات) اجتماعی، کارگران مزدبگیر، دهقانان، معلمین، پزشکان و غیره منافع موکلین خود را فرمولبندی می کنند.
• این سازمان ها و فعالیت اعضای آنها نیز در روندی توسعه می یابند.
• ولی به هنگام شروع برنامه ریزی اینها هنوز وجود ندارند و باید به وجود آیند.
• در مراحل اول هر اقتصاد مبتنی بر برنامه ریزی، آماج های کیفی تعیین می شوند:
• مثلا تولید حتی الامکان بالا.
• برای اینکه در این موقع کمبود مطلق حکمفرما ست.
• تنها چیزی که هست، نیروی کار است، انسان های بیکار هستند.
• پس از برآورده ساختن نیازهای اولیه (روزمره) نوبت به تعیین آماج های دیگر می رسد:
• ارتقای کیفیت زندگی.
• ارتقای سطح آموزش همگانی.
• حفاظت از محیط زیست.
• صرفه جوئی در معادن، منابع و ذخایر طبیعی.
• اینجا دیگر نه سبقت کمی از جوامع توسعه یافته، بلکه کیفیت عالی تر زندگی، فرهنگمندی برتر از آن جوامع به آماج جمهوری خلق بدل می شود.
• در این موقع، اما بخش اعظم جمعیت کشور هنوز از این نقطه زمانی فاصله ای بعید دارند.
• در مراحل نخستین توسعه، کمیسیون برنامه ریزی با «فراورده های اولیه» و با نیازهای اولیه معدود سر و کار دارد.
• این برنامه ریزی کمی امکان پذیر است و توزیع سهم بندی شده مایحتاج عمومی ضرورت مبرم کسب می کند.
• با پیشرفت جامعه، تولید متنوع تر می شود و نیازمندی ها تغییر می یابند.
• با برقرار گشتن تعادل سیال در بخش اقتصادی معینی و یا فراورده تولیدی معینی میان قوه خرید توده ای و تقاضا از سوئی و عرضه با قیمت مناسب برای مصرف کنندگان از سوی دیگر، سهمیه بندی جای خود را به کنترل و تنظیم دولتی می دهد:
• برای مثال خرید غله، انبار کردن آن و فروش مجدد آن از سوی دولت.
• در مرحله بسیار کند گذار از اقتصاد کشاورزی به اقتصاد صنعتی، مسئله گذار از اقتصاد طبیعی و «اقتصاد اجتماعی» (تومپسون) به «اقتصاد بازار» نیز در میان است.
• در اقتصاد بازار فراورده ها و خدمات بصورت پولی محاسبه می شوند.
• بدین طریق، اقتصاد اجتماعی خانوادگی و روستائی جای خود را به سیستم تأمین اجتماعی می دهد و بیمه پیری، بیمه بیماری، بیمه بیکاری و بیمه تصادفات کاری وارد عرصه جامعه می شود.
ادامه دارد


