۱۳۹۰ آذر ۱۱, جمعه

دیالک تیک پیوست و گسست (دیالک تیک تداوم و شکست) (4) (بخش آخر)

ورنر هایزنبرگ (1901 ـ 1976)
مؤسس و کاشف
رابطه نادقیق و یا نامعین (در سال 1927)
حکم فیزیک کوانتومی، مبنی بر اینکه دو مقدار اندازه گیری شده یک ذره را نمی توان همیشه مستقل از یکدیگر تعیین کرد.
رابطه نا معین از نارسائی در روندهای اندازه گیری ناشی نمی شود، بلکه علت اصولی دارد.


پیوست و گسست (تداوم و شکست)
پروفسور گونتر کروبر
برگردان شین میم شین

10
پیوست و گسست (تداوم و شکست) در علوم طبیعی مدرن

• علوم طبیعی مدرن بطور روز افزونی صحت نظریه ماتریالیستی ـ دیالک تیکی وحدت پیوست و گسست (تداوم و شکست) را در کلیه اوبژکت ها، روندها، سیستم ها و غیره تأیید می کنند.

• علوم طبیعی نشان می دهند که پیوست (تداوم مندی) پدیده های طبیعی معین، اغلب بر میکروپدیده های مجزا مبتنی است:


1

• مثلا خصلت پیوسته گازها و مایعات، مشروط به پیوند اتم ها و مولکول های مجزا ست.

2

• خصلت پیوسته هر تأثیر فیزیکی بر روندهای ذره ای مجزا مبتنی است و گسست (عدم تداوم) آنها، مشروط به کوانتوم تأثیر ذره ای است.

3

• دوئالیسم ذره ای ـ موجی نیز حاکی از وحدت دیالک تیکی پیوست و گسست (تداوم و شکست) است.

4

• توسعه و تکامل انواع بیولوژیکی نیز وحدتی از تغییرات پیوسته و تقریبا نامرئی و تحولات گسسته و جهشی (موتاسیون ها و غیره) است.

• هرطرز تفکری که در تئوری و پراتیک، پیوست (تداوم) را در گسست (شکست) خلاصه می کند و یا گسست (شکست) را در پیوست (تداوم) خلاصه می کند، بدلیل وحدت ناگسستنی پیوست و گسست (تداوم و شکست) بطلان خود را بزودی برملا می سازد.
• اما در چارچوب تأملات و کاربردهای عملی معینی، امکان آن وجود دارد که روابط پیوسته در تقریب های دلبخواه، بمثابه روابط گسسته مطرح شوند و یا برعکس.
• در سال های اخیر در رابطه با دشواری های معینی که تئوری کوانتومی میدان ها در مورد ذرات نقطه ای شکل (فاقد انبساط) دارد، گمان می رود که مکان و زمان (فیزیکی. مترجم) نیز کوانتومی باشند، یعنی از کوچکترین و تقسیم ناپذیرترین عناصر تشکیل یافته باشند.

• هایزنبرگ پیشنهاد ثابت طولی عمومی (S = 2,81.10-13 cm) و مؤلفین دیگر، از آنجمله آمبارزومیان و ایواننکو از ثابت زمانی به بزرگی (s 10-22) تا (10-24 s) سخن گفته اند.

• سرنوشت این فرضیه ها هرچه باشد، معنی فلسفی آنها در مورد مسئله جاری عبارت از این خواهد بود که در عالم میکروفیزیکی، قانونمندی های کیفی دیگری حاکمند، در مقایسه با قانونمندی های جهان ماکروفیزیکی که برای انسان ها بطور بیواسطه قابل مشاهده اند.
• این نظر یکی از شرط های اصلی برای حل مسئله پیوست و گسست (تداوم و شکست) است.
• این نظر تز ماتریالیسم دیالک تیکی را مورد تأیید قرار می دهد که حل این مسئله تنها بر مبنای آموزش دیالک تیکی راجع به وحدت تغییرات کمی و کیفی امکان پذیر است.


• انگلس در این باره می نویسد:
• «اتمیسم جدید با همه انواع قبلی از این نظر تفاوت دارد که آن ادعا نمی کند که ماده صرفا گسسته است، بلکه بر آن است که بخش های گسسته مراحل مختلف (اتم های اتر، اتم های شیمی، اجرام، اجسام جهانی) نقاط گرهی مختلفی اند که شیوه هستی کیفی مختلف ماده عام را مشروط می سازند.»
• (مارکس و انگلس، جلد 20، ص 552)

• تغییرات کمی در چارچوب کیفیت واحد، گشتاور پیوست (تداوم) در حرکت ماده را تشکیل می دهند که با فراتر گذشتن از حد به تغییرات کیفی منجر می شوند و گذار از کیفیت کهنه به کیفیت جدید، یعنی گسست (شکست، عدم تداوم)، بطور جهشی صورت می گیرد.
• در گذار از پژوهش بخش قابل مشاهده کاینات به میکروروندهای ذرات هسته ای و همچنین به عرصه های غیر قابل مشاهده بی واسطه کیهانی، می توان کیفیت جدیدی از قانونمندی های مؤثر در آنجا را انتظار داشت.
• ماتریالیسم دیالک تیکی از این نظر نه تنها با دستاوردهای علوم طبیعی مدرن انطباق دارد، بلکه به تشویق پژوهش مسائل نامکشوف آن نیز می پردازد.

• وحدت پیوست و گسست (تداوم و شکست) مشخصه مهم روندهای توسعه اجتماعی نیز است:


1

• توسعه جامعه انسانی از کمون اولیه تا سوسیالیسم و کمونیسم وحدتی است از روندهای اوولوسیونی و روولوسیونی (انقلابی)

• مراجعه کنید به دیالک تیک اوولوسیون و روولوسیون

2

• توسعه عمدتا پیوسته (مداوم) نیروهای مولده در چارچوب صورت بندی اجتماعی معینی سرانجام به حدی می رسد که دیگر منطبق با مناسبات تولیدی موجود نمی شود.
• تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولیدی در روند انقلاب اجتماعی با گذار جهشی به مناسبات تولیدی جدید حل می شود.

3

• صورت بندی های اجتماعی ـ اقتصادی منفرد و نسبتا مستقل، عناصر گسست (عدام تداوم) در روند کلی توسعه اجتماعی را تشکیل می دهند.

4

• صورت بندی اجتماعی جدید نیز همیشه وارث کلیه عناصر مثبت و پیشرفته است که بوسیله انسان های متعلق به نسل های پیشین در عرصه های تولید مادی، توسعه نیروهای مولده، علم، فرهنگ و غیره بوجود آمده اند و این سنن توسعه برمبنای جدید بطور پیوسته (مداوم) ادامه می یابد.

• توجه به وحدت پیوست و گسست (تداوم و شکست) در توسعه اجتماعی شرط ضرور برای درک تئوریکی درست روند تاریخ و برای اقدامات عملی ـ اجتماعی متناسب با الزامات توسعه اجتماعی است.

• این امر بویژه درگذار ازسرمایه داری به سوسیالیسم و ساختمان نظام سوسیالیستی ضرورت انکارناپذیر دارد.

• هرجا که به پیوست (تداوم) و یا به گسست (شکست) روندهای اجتماعی پربها داده شود و یا حتی مطلق گردد، نتیجه اش سیاست غلط و مواجه شدن احزاب کارگری با موانع و مشکلات خواهد بود.

انحرافات نظری در رابطه با عدم توجه به
دیالک تیک پیوست و گسست

I
انحرافات رویزیونیستی

• مثلا تز رویزیونیستی مبتنی بر رشد پیوسته (مداوم) کاپیتالیسم و رسیدن آن به سوسیالیسم، چنان به مطلق کردن گشتاور پیوست (تداوم) در توسعه جامعه می پردازد که به انکار ضرورت عملیات انقلابی و رهبری توده مردم توسط حزب مبارز مارکسیستی ـ لنینیستی می رسد.

II
انحرافات آنارشیستی

1

• مطلق کردن گشتاور گسست (شکست) در توسعه جامعه منجر به امید بستن به حرکات خودپو (خود به خودی) می گردد.

2

• مطلق کردن گشتاور گسست (شکست) در توسعه جامعه به انتظار بی موقع حرکات جهشی منجر می گردد.

3

• مطلق کردن گشتاور گسست (شکست) در توسعه جامعه به صرفنظر از تدارک مداوم کار انقلابی منجر می گردد.

حزب مارکسیستی ـ لنینیستی نباید فراموش کند که هر مرحله توسعه اجتماعی از مرحله پیشین پدید می آید و بر اساس دستاوردها و تجارب حاصل از آن، ساخته می شود.

پایان

قصه های خانم گاف (23)

من به یاری آن شکفته چراغ
راه بردم ز گلخنی سوی باغ

هر کجا بود دلگشای مرا
از نشانی که رهنمای مرا

نیمایوشیج

گاف سنگزاد


• حریفی به نمایندگی از سوی شعبانیسم، اذان عجیبی را از مناره های انترنتی به گوش بنی بشر می خواند و دست بردار نبود:
• «اختلاف در نظر ـ اتحاد در عمل!»

• اندیشنده گفت:
• «این بدان می ماند که مردم را در حفظ عقاید مذهبی، غیرمذهبی، ضد مذهبی و غیره آزاد بگذاری، ولی همه را از دم به یکتاپرستی فراخوانی!
• این بدان معنی است که برای پرستش، پیش شرط عقیدتی قائل نباشی!»

• خانم گاف گفت:
• «فاجعه فجیع تر از این حرفها ست!

• شعبانیسم، دیالک تیک پراتیک و تئوری را بی پروا تخریب می کند، تئوری را به زباله دان می اندازد و پراتیک محروم از تئوری را بر تخت می نشاند!

• پراتیک محروم از تئوری اما به راه رفتن بی چراغ در ظلمات می ماند و شانس رسیدن چنین رهرو خردستیز محروم از خردی به مقصد، چندان زیاد نیست، تازه اگر بتوان بدون تئوری (وحدت نظر) مقصدی تعیین کرد و پرچمی برافراشت.»

پایان

سه هدیه

اعدام
اثری از رنه مگری

مجید نفیسی
چهارم مارس 1994
به یاد سعید

• -یک روز پدرم ما را صدا کرد
• و گفت:
• برای تان سه هدیه دارم:

• یک قلب سرخ، یک ساعت شنی

• و ....

• خدایا

• آن دیگری را به یاد نمی آورم.

• مهدی قلب را برداشت
• دو نیمه ی آن را گشود
• و بر تارهای لرزان آن دست کشید.


• من ساعت شنی را برداشتم
• و همراه با شن های سفید آن
• از نیمه ای به نیمه ی دیگر لغزیدم

• و از خود پرسیدم:

• در سه دقیقه چه می توان کرد؟

• و سعید

• در ده سالگی به پاریس رفت
• تا قلبش را عمل کند
• و در 29 سالگی در تهران
• تیرباران شد.

• او را به یاد می آورم

• که لپ هایی گلی داشت
• و دست هایی نیرومند.

پایان

۱۳۹۰ آذر ۱۰, پنجشنبه

چاله ها و چالش ها (96)

کدام چپ؟
کمونیسم یا سوسیال دمکراسی؟
پاسخ مثبت به دعوت رفیق احمد فرهادی
برای بحث در باره دشواریهای بر آمد چپ ایران

عیسی صفا
سرچشمه:
اخبار روز
http://www.akhbar-rooz.com


1
برزویه طبیب
نقطه عزیمت تحلیل

• مقوله چپ و یا راست نباید نقطه عزیمت تحلیل های ما باشد.
• آنچه عینی است طبقات اجتماعی وعناصر آگاه طرفدار آنها هستند که در تقابل و یا در توافق با یکدیگر عمل می کنند و گرنه مقصد این عزیمت انحلال طلبی است ومقاله رفیق عیسی صفا از طریق اولویت دادن به اتحاد با نیروهای متزلزل ضد استبدادی ـ بویژه در شرایط عدم پذیرش دست دوستی دیگران از طرف این نیروهای متزلزل ـ نمونه بارز آن است.

2
میم نون

• با سلام
• در اشاره موجز و مختصر برزویه طبیب، مبنی بر اینکه «مقوله چپ و یا راست نباید نقطه عزیمت تحلیل های ما باشد»، معروفترین مرزبندی فلسفی در طبیعت و جامعه تقطیر یافته است:
• تقدم مادی بر فکری
• تقدم طبقات بر مقوله های چپ و راست
• تقدم شرایط زیست بر تظاهرات ایدئولوژیکی غیرتاریخی و غیر طبقاتی
• تظاهرات به معنی خودنمائی بسته به حال و روز روزگار.

• من نوشته آقای عیسی صفا را نخوانده ام و از جهان بینی ایشان اطلاع چندانی ندارم.
• تنها حکمی که از ایشان به خاطر دارم، این است که علت شکست سوسیالیسم را در عدم استثمار طبقات زحمتکش دانسته اند. (سایت سرای مردم)

• ولی برزویه هم نباید به مقوله ها کم بها دهند:
• من هم روزی از حریفی پرسیدم:
• «معیار عینی برای کمونیست بودن (چپ سرخ) چیست؟»

• برزویه هم بهتر است که بدان باندیشد.

• دیگر نمی توان فریب نام های فریبا را خورد و به میزان شعور، ماهیت و کرد و کار رهبران عظیم الشأن احزاب و سازمان ها ناندیشید.


چون گاهی مرز چپ و راست خیلی سیال می شود و تشخیص آندو از یکدیگر تقریبا محال.

پایان
ویرایش از دایرة المعارف روشنگری است.

استالینیسم چیست؟ (12)

پروفسور دکتر ورنر هوفمن (1922 ـ 1969)
برگردان میم حجری

الف

• در قانون اساسی این کشورها، در وهله اول، از سیستم شورائی و وحدت قوا خبری نیست.
• تشکیل شوراهای خلق در جمهوری های خلقی اروپای شرقی در سال های 1949 ـ 1950 میلادی، از سوی رهبری محلی این کشورها صورت می گیرد.
• (تقریبا بطور همزمان، در آلمان شرقی کمیته های «جبهه ملی» تشکیل می شوند.)
• قوانین اساسی جمهوری های خلقی اروپا (پس از اینکه در اکثر کشورهای اروپای شرقی رژیم های خودکامه حاکم بوده اند) می خواهند که نخست امکانات دموکراسی بورژوائی را به کمال رسانند.
• احزاب سوسیالیستی، پس از غلبه بر نیروهای ضد سوسیالیستی، قبل از همه در سال های (1947 ـ 1948) میلادی، به همکاری با احزاب دیگر آغاز می کنند.
• نتیجه این همکاری به شرح زیر بوده است :

در چکوسلواکی، «جبهه ملی»
در رومانی، «جبهه ملی ـ دموکراتیک»
در بلغارستان، «جبهه میهنی»
در مجارستان، «جبهه میهن پرستی»

• مسئله اصلی آنها عبارت بود از چگونگی جلب نیروهای غیر پرولتری به آماج های سوسیالیستی.

ب

• نظام اقتصادی در این کشورها نیز راه تبدیل گام به گام (بخش خصوصی به بخش اجتماعی. مترجم) را در پیش می گیرد.
• بلافاصله پس از پایان جنگ، صنایع بزرگ و کلان زمینداری در کشاورزی و بعد طبقات طرفدار و همکار فاشیسم سلب مالکیت می شوند و بدین طریق، بنیان های لازم برای برنامه ریزی اقتصادی پی ریزی می شوند.
• با بسط تدریجی بخش دولتی و تعاونی، زمینه برای گذار به اقتصاد برنامه مند هموار می شود.

• اینجا مراحل متفاوت زیر طی می شوند:


1

• ملی کردن تقریبا کامل صنایع، بانک ها، حمل و نقل، تجارت بزرگ و تجارت خارجی (قسما با پرداخت خسارات) در سال های (1947 ـ 1950)

2

• ملی و یا کلکتیف (دسته جمعی) کردن تجارت کوچک و صنایع دستی.

3

• سوسیالیستی کردن تدریجی کشاورزی که انواع کاملا متفاوتی از انتگراسیون (همپیوندی) اقتصادهای دهقانی توسعه داده می شوند.
• در جستجوی فرم گذار به تعاونی های دهقانی مبتنی بر تولید بزرگ، وحشت از تکرار تجربه دسته کلکتیف کردن کشاورزی در شوروی محسوس است.
• همپیوندی دهقانان و تشکیل تعاونی های تولیدی کشاورزی در آلمان دموکراتیک (1958 ـ 1960) با اکسیون های تبلیغی و ترویجی همراه می شود.
• در مجله «مسائل شرق» در سال 1959 تناسب بخش تعاونی و خصوصی به قرار زیر اعلام می شود:

• مساحت اراضی تحت کشت از سوی واحدهای دولتی و تعاونی در سال 1958 میلادی به شرح زیر بوده است:


در بلغارستان 90 درصد
در چکوسلواکی 71 درصد
در آلبانی 58 درصد
در رومانی 52 درصد
در مجارستان 22 درصد
در لهستان 15 درصد

• در آلمان دموکراتیک مساحت اراضی تحت کشت از سوی «تعاونی های تولید کشاورزی» در اواخر سال 1958 میلادی، 29.4 درصد بود که در اواخر سال 1959 میلادی به 40.2 درصد و در اواخر سال 1960 میلادی به 84.2 درصد افزایش یافت.
• همزمان با آن، سهم واحدهای دهقانی مستقل از 62.2 درصد به 51.8 درصد و سرانجام به 7.6 درصد کاهش یافت.
• درصد مابقی، به واحدهای اشتراکی خلقی تعلق دارد.

• تحقق اصول «دموکراسی خلقی» در دوره استالینیستی در رابطه تنش مند لاینحلی تبلور می یابد:
• از سوئی، نیاز به تغییر «ارگانیکی» قانون اساسی اجتماعی با رعایت اقشار اجتماعی متحد طبقه کارگر احساس می شود (در این دوره دیگر کمبود وقت، بدلیل فشار از خارج، که در مورد اتحاد شوروی وجود داشت، مطرح نیست.)
• از سوی دیگر، تعصب کلیشه ای و مبتنی بر سرمشق شوروی و چه بسا به پیروی از رهنمودهای حزب دولتی از مسکو توسط بسیاری از فونکسیونرها مانع می تراشد.
• تضاد فی مابین در زمان حیات استالین تحمل ناپذیر شده بود.

• استالینیسم منسجم و یکپارچه که در زادگاه آن رواج داشت، در عرصه اروپائی اشاعه آن، نسبیت اجتناب ناپذیری کسب می کند.
• سیاست وحدت فوق الذکر در آلمان دموکراتیک برای مدتی طولانی با دشواری خاصی روبرو می شود.
• البته باید در نظر داشت که در آلمان دموکراتیک، این بی حفاظ ترین خطه نظام نوین، با مرزهای باز، در معرض چه میزانی از تأثیر و نفوذ خارجی می توانست باشد.

• پس از تجربه وحشت دیکتاتوری هیتلری، هم در شرق و هم در غرب آلمان، تمایل قلبی برای شروع بزرگ از نو، با شرکت فعال در حیات دولتی، اقتصادی و معنوی اصلاح شده، پدید آمده بود.
• کارگزاران (فونکسیونریت) تربیت شده در مکتب استالینیسم شوروی، به تکانه های خود به خودی که خارج از کنترلش بودند، با سوء ظن می نگریست.
• تمایل خلق به نوسازی مورد دستکاری قرار می گرفت، کانالیزه می شد، از نو معنی می شد، در قالب شعارهای یکنواخت از پیش تعیین شده برای اکسیون های معین ریخته می شد.
• بدین طریق سرمایه بزرگی از تمایلات مثبت و اعتماد قلبی بر باد داده شد.
• حزب دولتی سوسیالیستی نیز برای گروه های سیاسی دیگر امکان انجام وظایف خود خواسته را فراهم نمی آورد.
• این گروه ها نیز پس از سلب قدرت از رهبران سیاسی خاص خود، در چارچوب مناسبات نوین، ابتکار عمل زیادی از خود بروز نمی دادند.
• نتیجه این شد که «اراده خلق» در تکرار اوتوماتیک و یکنواخت عباراتی خلاصه شد و همزمان حاکمیت شعارها خود خلق را برای مدتی طولانی به قهقرای بی تفاوتی سیاسی سوق داد.
• آن سان که خلق در قبال رهبران دولتی به وفاداری نسبت به نظام و به تأیید وضع موجود تظاهر می کرد و به همان اندازه که از سران رژیم ستایش می کرد، به همان اندازه آنها را بی اعتبار می ساخت.

• در نظر اول، متناقض جلوه می کند که بویژه دعوت بی وقفه، خشک و فرمولواره هر دو دسته به وفاداری نسبت به مواضع سیاسی ـ اجتماعی هم در طرف فوق الذکر و هم در منادیان دعوت (البته نه در فونکسیونرهای مبتکر در بالا)، رابطه سیاسی اصولا خنثی، عاری از موضعگیری و بیگانه نسبت به قدرت جا افتاده پدید می آورد.

• اگر مشخصه اصلی استالینیسم ـ بطور کلی ـ اوپورتونیسم قدرت است، پس این خود را در اوپورتونیسم خود قدرتمندان تکرار کرده است.

• از بین بردن تصحیحگرهای نهادین (مؤسساتی) و سرکوب هر انتقاد بی هراس از مجازات، تخریب پیوند زنده و پویا میان رهبر و پیروان و کسب استقلال نسبی از سوی قدرتمندان کنترل همیشه ضرور رهبران را به کنترل رهبران بوسیله رهبران مبدل ساخته است.
• و چنین کنترلی بناچار فرم مبارزه بر سر قدرت به خود می گیرد.
• مبارزه ای که افراد بیرون از گود، اغلب نمی توانند برای آن هسته عینی پیدا کنند و رهبران پائین رتبه ـ در این مبارزه ـ سعی می کنند، که تا دیر نشده جناح قوی تر را تشخیص دهند و به طرفداری از آن سینه سپر کنند.

• در این مبارزه ها بر سر قدرت، روابط متنوع یک جامعه فی نفسه بغرنج در حال گذار به مناسبات ساده «دوست ـ دشمن» کلیشه بندی و شابلونیزه می شوند.
• و تصفیه حزبی (که لنین بمثابه وسیله ای برای آزاد سازی حزب از عناصر سودجو تلقی می کرد) ، در زمان استالین، هم در اتحاد شوروی و هم در کشورهای دیگر به سلاحی ـ اغلب ـ برای از سر راه برداشتن رقیب شخصی بدل می شود، آنهم نه فقط میان فونکسیونرهای بالا، بلکه در ارگان های پائینی نیز.

• درکوره این تصفیه های لاینقطع است که تیپ فونکسیونر استالینیستی بین المللی با مشخصات زیر شکل می گیرد:

1

• سوگند خورده بر خط مشی مسلط حزبی

2

• سر به زیر در نظرمندی

3

• عاری از وسواس و شک و تردید

4

• بلحاظ شخصی، حاضر به از جان گذشتگی در راه «وظیفه» و درست به همین دلیل، مصم به خودپائی و تغییرناپذیری در مقابل همسانان خود در دوره های بحرانی

5

• با حساسیت یک زلزله سنج در قبال زلزله های مقدر در عرصه مناسبات قدرت

6

• طالب وفاداری ایدئولوژیکی بودن

7

• عاری از استقلال و خود مختاری بودن

8

• و به چندین لحاظ، عاری از موضع شخصی استوار و مستحکم بودن

• چنین مهارت شگفت انگیزی در زمینه تغییر سریع عقیده و موضع و پذیرش بی درد سر انبوهی از نظرات کاملا متضاد با نظرات قبلی خویش، حداقل در مورد افرادی از اروپای غربی که پس از جنگ جبهه عوض کردند، دیده شده است.

• البته هرگز نباید فونکسیونر استالینیستی تیپیک را با فونکسیونرهای احزاب کمونیست ـ بطور کلی ـ و قبل از همه در کشورهای غیر سوسیالیستی یکسان تلقی کرد.


• ایمان خلل ناپذیر نمونه وار و شهامت و فداکاری غول آسائی که اعضا و فعالین احزاب کمونیست در کشورهای غیر سوسیالیستی و چه بسا تحت شرایط پیگرد بی امان از خود نشان داده اند و نشان می دهند، سزاوار همه احترامات عالیه انسانی است.

• استالینیسم اوپورتونیسم را و فوت و فن سازگار سازی خویش را به فرمانبران ساده نیز بطرق زیر آموزش می دهد:

1

• اولا از طریق راه و رسم کودکانه تبلیغ و ترویج.
• در این شیوه آموزشی، کفه ترازو به نفع تکرار مکرر دلیلواره ها سنگین می شود، آنهم چه بسا نه به نفع قوت و استحکام منطقی دلایل.

2

• ثانیا از طریق ساده و مبتذل سازی مسائل.
• آن سان که برای درک آنها توان تفکر خارق العاده ای لازم نباشد.
• تربیت حاملین نظام نوین از این طریق صورت می گیرد.

• (تبلیغ عبارت است از اشاعه سیستماتیک و منظم اندیشه ها و نظرات سیاسی، جهان بینانه و غیره.
• آماج تبلیغ عبارت است از تأثیرگذاری بر شعور عمومی به شیوه ای معین. مترجم)

• (ترویج عبارت است از کردوکار مبتنی بر روشنگری سیاسی.
• تبلیغ برای آماج های سیاسی و یا اجتماعی معین. مترجم)

3

• ثالثا آنها هر کاری را که به طرفداری آنها از سیستم حاکم دلالت می کند، انجام می دهند:

1

• انجام تکالیف اجتماعی به هوای تحصیل سود شخصی ناشی از آن

2

• حضور خودنمایانه در مراسم معین

3

• شرکت در راهپیمائی به سوی محل انتخابات

4

• آویزان کردن پرچم سرخ بر در و پنجره خانه مسکونی خویش

5

• پرداخت حق عضویت

6

• کمک و غیره

• همه این کارها، نه فقط برای نمایش اکتیویسم خود، بلکه علاوه بر آن، برای چشم هم چشمی با تعداد معدودی از شهروندان فعال از قماش خود صورت می گیرد.

• هر دو نوع این اوپورتونیسم، در نهایت با تیپ مؤمن نمای خرده بورژوائی انطباق دارند، تیپی که برایش انجام آنچه که مطرح است (و برایش در وهله اول مطرح بودن اهمیت دارد) مهمتر از پیوند معنوی کار انجام یافته با کل است.

• (نتیجه نهائی کاری که او انجام می دهد، برایش اصلا اهمیت ندارد.
• مهم نفس انجام وظیفه محوله چه بسا بی محتوا و حتی زیانبار است. مترجم)

• برای اوپورتونیسمی از این نوع، دولت هائی پذیرائی خاصی از خود نشان داده اند، که بدبختی تاریخی شان عبارت از این بود که نظام جدید (برخلاف کشورهای دیگر) نتیجه مبارزه، مقاومت و جنبش خلقی مستقل خود آنها (مثلا بر ضد فاشیسم) نبوده، بلکه آنها سوار بر سرنیزه قدرت پیروزمند وارد کشور شده اند و بر تخت قدرت نشسته اند.

• روی هم رفته، ظاهرا پراتیک سیاست وحدت مارکسیستی (که بی تردید فقط وابسته به نیت خوب و یا بد احزاب مارکسیستی حاکم نبوده) در عرصه اشاعه استالینیسم شوروی در اروپای شرقی و میانه، بعد از پایان جنگ، ثمرات ناچیزی داشته است.
• اینکه قطع رابطه با استالینیسم در بسیاری از کشورهای مربوطه (لهستان، مجارستان و آلمان دموکراتیک) برای مدتی فرم های آتشفشانی به خود گرفته و در خود شوروی بطرزی آرام و تدریجی طی شده، نشاندهنده دشواری خاصی است که استالینیسم در روند انتقال به اروپا داشته است.

ادامه دارد

دیالک تیک پیوست و گسست (دیالک تیک تداوم و شکست) (3)

پیوست و گسست
اثری از الینه کوتمن


پیوست و گسست (تداوم و شکست)
پروفسور گونتر کروبر
برگردان شین میم شین

• پیوست و گسست (تداوم و شکست) به خواص متضاد کلیه فرم های هستی و فرم های ساختاری ماده و همچنین به خواص متضاد کلیه فرم های حرکت و توسعه ماده اطلاق می شود.

• مراجعه کنید به فرم های حرکت ماده در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• در حالیکه گسست (شکست)، خود را در هستی نسبتا مستقل ابژکت ها، روندها و سیستم های منفرد مادی و یا در گذارهای جهشی از وضع و حالتی به وضع و حالتی دیگر، از کیفیتی به کیفیتی دیگر نشان می دهد، پیوست (تداوم)، خود را در پیوند فراگیر همه ابژکت ها، روندها، سیستم ها و غیره و یا در گذارهای سیال مراحل توسعه مختلف به یکدیگر نمودار می سازد.

• مفاهیم «پیوست» (تداوم) و «گسست» (شکست) با مفاهیم «پایانمند» و «بی پایان» در پیوند تنگاتنگ قرار دارند.

• مراجعه کنید به دیالک تیک پایانمند و بی پایان در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• مثلا پیوست فضائی (فضا به مثابه فرمی از مکان) بمعنی امکان تقسیم فضای مفروض نسبتا کوچک به فضاهای بمراتب کوچکتر و کوچکتر است، تقسیمی که می تواند تا بی نهایت (بی پایانی) ادامه یابد.


• اما گسست (عدم تداوم) فضا (فضا به مثابه فرمی از مکان) بمعنی وجود کوچکترین و تقسیم ناپذیرترین عناصرانبساط پایانمند است.

• پیوست و گسست در رابطه تضاد دیالک تیکی با هم قرار دارند، یعنی آندو در تضادمندی شان یکدیگر را مشروط می سازند و یکی بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد.

• (ما از همین رو ست که از دیالک تیک پیوست و گسست سخن می گوییم، از همزیستی «ستیزمند» آندو. مترجم)

I
پیوست و گسست (تداوم و شکست) در فلسفه ماقبل مارکسیستی

• در فلسفه ما قبل مارکسیستی، مفاهیم «پیوست» و «گسست» عمدتا بمثابه مفاهیمی که همدیگر را مستثنی می سازند، مطرح بوده اند.
• از این رو ست که ما در تاریخ فلسفه و علوم منفرد با نظرات متضاد و مغایر با هم در باره طبیعت پیوسته و یا گسسته حرکت و فرم های وجودی ماده روبرو می شویم.

1
پیوست و گسست (تداوم و شکست) در فلسفه زنون و ارسطو

• معماهای معروف فیلسوف یونانی موسوم به زنون و همچنین تلاش های ارسطو برای اثبات بطلان آنها بر تصوری از پیوست (تداوم) محض حرکت، مکان و زمان استوار بوده اند.

2
پیوست و گسست (تداوم و شکست) در اتمیسم

• دموکریت و اپیکور در اتمیسم خود ـ بر خلاف آنان ـ برای جرم، حرکت، مکان و زمان طبیعتی گسسته قائل بوده اند.

• مراجعه کنید به اتمیسم

3
پیوست و گسست (تداوم و شکست) در فلسفه اسکولاستیک

• فلسفه اسکولاستیکی قرون وسطی به پیروی از ارسطو پیوست (تداوم) محض جهان را به مقام یکی از جزم های خود ارتقا می دهد.

4
پیوست و گسست (تداوم و شکست) در فلسفه لایب نیتس

• تعالیم اوولوسیونیستی لایب نیتس نیز که جهش را در طبیعت رد می کند، بر اندیشه پیوست (تداوم) محض در طبیعت استوار است.

5
پیوست و گسست (تداوم و شکست) در فلسفه جان لاک

• جان لاک هم ایده پیوست (تداوم) محض مکان و زمان را مبرهن می داند.

6
پیوست و گسست (تداوم و شکست) در فلسفه برونو، گالیله، بیکن، گاسندی و هیوم

• از سوی دیگر برونو، گالیله، بیکن، گاسندی و هیوم مکان و زمان را متشکل از اجزای کوچک تقسیم ناپذیر با خصلت گسسته می دانند.

7
پیوست و گسست (تداوم و شکست) در فلسفه کانت

• بعدها این نظرها را کانت مورد انتقاد قرار می دهد:
• او در آنتی نوم ساده و مرکب خود عمدتا بر مفهوم پیوست (تداوم) محض مکان و زمان اشاره می کند.

• (آنتی نوم بمعنای آغازینش عبارت است از تناقض منطقی میان احکامی که هرکدام باید بدلیلی درست تصور شوند.
• آنتی نوم زمانی می تواند پدید آید که از دو حکم متناقض یکی درست باشد و دیگری بدلیل من در آوردی درست پنداشته شود، بی آنکه در واقع درست باشد.
• چنین آنتی نومی زمانی هم می تواند پدید آید که تناقض میان دو حکم که صحت شان به اثبات رسیده و پذیرفته شده، تناقضی ظاهری باشد. مترجم)

8
پیوست و گسست (تداوم و شکست) در فلسفه هگل

• تنها هگل است که با تجزیه و تحلیل آنتی نوم های کانت اعلام می کند که «هیچ کدام از این تعین ها به تنهائی حقیقت ندارد، آنچه حقیقت دارد وحدت آنها ست.»

• خصلت ایدئالیستی دیالک تیک هگل اما مانع آن می شود که او پیوست و گسست (تداوم و شکست) را گشتاورهای همتراز واقعیت بداند:
• در حالی که او پیوست (تداوم) را بمثابه تعین ماهوی مکان و زمان می داند، گسست (شکست) را تنها بمثابه نفی انتزاعی پیوست (تداوم) قلمداد می کند.

• محدودیت درک هگل در باره رابطه پیوست و گسست (تداوم و شکست) حاکی از این نیز است که به نظر او تحولات کیفی ناشی از تغییرات پیوسته (مداوم) کمی نیستند :
• «پیوست (تداوم) عبارت است از خودمانندی ، خودمانندی خیلی ها که به مستثنی کننده بدل نمی شود.»
• «پیوست (تداوم) عبارت است از «جریان ... جریانی که به کیفیت بدل نمی شود.»
• (هگل، «منطق»، ص 180، 182، 191)

9
پیوست و گسست (تداوم و شکست) در فلسفه ماتریالیسم دیالک تیکی

Übergang von ozeanischer und kontinentaler Kruste an einem passiven Kontinentalrand
گذار از پوسته اقیانوسی و پیوسته به حاشیه قاره ای منفعل

• ماتریالیسم دیالک تیکی علاوه بر وحدت پیوست و گسست (تداوم و شکست)، بر خصلت عینی این دو مشخصه متضاد فرم های وجود، ساختار، حرکت و توسعه ماده تأکید می ورزد:

• «حرکت ماهیت مکان و زمان است.


• دو مفهوم اساسی
زیر حاکی از این ماهیت اند:
• پیوست (تداوم) (بی پایان)
• نقطه ایت (گسست) (پایانمند)

• حرکت وحدت پیوست و گسست (تداوم و شکست) است.
• حرکت وحدت پیوست مکان و زمان و گسست مکان و زمان است.
• حرکت تضاد است.
• حرکت وحدت اضداد است.»
• (کلیات لنین، جلد 38، ص 244)

• حرکت از سوئی پیوسته است.
• زیرا حاکی از گذار ماده از حالتی به حالتی دیگر است.

• حرکت از سوی دیگر گسسته است.

• زیرا، این گذار میان حالات و اوضاع کیفی مختلف، سرحد و مرز برمی کشد، حالات کیفی مختلف را مرزبندی می کند.

ادامه دارد

قصه گوئی به نام جینا روک پاکو

جینا روک پاکو
برگردان میم حجری
پیشکش به ارسطو

• جینا روک پاکو با سه گربه در کوهی مسکن دارد.
• تصمیم داشت که مربی حیوانات شود.

• از این رو ـ قبل از همه ـ با تربیت سگی شروع به کار کرد.

• سگ ـ اما ـ حاضر نشد که به ساز جینا برقصد و به فرمان او، روی دو پای عقبی اش بایستد.

• جینا
فهمید که مربی حیوانات شدن کار آسانی نیست.
• اما آرزوی دیدن رقص شیران و شنیدن بانگ شیپور اسبان از سرش بیرون نرفت.

• از این رو بود که جینا قصه گویی پیشه کرد.

• قصه گویی شباهت غریبی به جادوگری دارد.

• در قصه ها درخت ها به راه می افتند و به گردش می روند و فیل ها مثل بادکنک ها به پرواز در می آیند.


اکنون، هر شب، وقتی که همه در خواب اند، جینا پشت میز تحریرش می نشیند و به قصه تازه ای می اندیشد.

پایان