۱۴۰۴ آذر ۲۰, پنجشنبه

درنگی در مقاله ای از حسام امیری راجع به پرویز ثابتی و غلامحسین ساعدی (۱۰) (بخش آخر)

   
 
غلامحسین ساعدی
 ( ۱۳۱۴ – ۱۳۶۴)
 
درنگی
از
 میم حجری
 
حسام امیری
یکی از دفعاتی که شکنجه می‌شود، دستش را با سیگار می‌سوزانند. 
همان دستی که با آن می‌نوشت. 
بیرون که می‌آید ناچار می‌شود با دست دیگرش بنویسد.
 
معلوم نیست که این دعاوی حسام امیری واقعی اند و یا من در آوردی و اختراعی.
با سیگار می توان انگشت دست کسی را سوزاند تا تحت فشار قرار گیرد و اطلاعات مورد نظر بازجو را تبیین دارد و نه دست او را.
ضمنا
با دست دیگر نوشتن به این آسانی ها هم نیست که از زندان بیرون بیاید و شروع به نوشتن کند.
علاوه بر این ساواک کسی را با جراحات آشکار شکنجه در دست و صورت بیرون نمی فرستاد.
 
حسام امیر
 درست همچون کافکا که با یک دست می‌نوشت و دست دیگرش را از هراس روی چشمانش می‌گذاشت.
 دستانی سبک، زخمی و همیشه لرزان. 

  حسام امیری
نه ماهیت طبقاتی کافا را می شناسد و نه ماهیت طبقاتی و سمتگیری سیاسی ساعدی را.
به همین دلیل ساعدی او را گاهی به یاد آلن رنه و گه به یاد کافکا می اندازد.
 کافکا
موجودی مأیوس و منفعل و بدبین و نیهلیست از قبیله هدایت بوده است.
در حایکه ساعدی عضو فرقه دموکرات بوده است و بعد با تروریست های فدایی خلق محشور بوده است.
ساعدی 
احتمالا در غربت فرانسه روانی می شود.
کدام اثر ساعدی قابل مقایسه با آثار کافکا ست.
هنر حسام امیری
بافتن آسمان به ریسمان و عوامفریبی است.
 
حسام امیری
همان دستانی که شاملو روزی به قرض می‌گیرد تا شعری برای ساعدی بنویسد: 
« به نو کردن ماه/بر بام شدم.»
 آسمان همچنان ظلمات است و آن ماه نو هنوز بر بالای بام، درخشان..
 
وقتی از عوامفریبی به مدد نثر شعر گونه سخن می رود، منظور همین جور خرافات است:
قرض گرفتن دستی از ساعدی نوسط شاملو، برای سرودن شعری برای ساعدی. 

به نوکردنِ ماه
بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه.
داسی سرد بر آسمان گذشت
که پروازِ کبوتر ممنوع است.
صنوبرها به نجوا چیزی گفتند
و گزمگان به هیاهو شمشیر در پرندگان نهادند.
ماه
برنیامد...
احمد شاملو
 
 معنی تحت اللفظی:
 برای دیدن ماه نو با عقیق (سنگی قیمتی) و سبزه و آیینه به پشت بام رفتم.
هشدار و اخطاری مبنی بر ممنوعیت پرواز کبوتر طنین افکند.
صنوبرها پچ پچ کردند و گزمگان به جان پرندگان افتادند.
در نتیجه ماه منصرف شد و برنیامد.
 
 شعر ایرئال (ضد واقعی) و ایراسیونال (ضد عقلی) زیبایی است.
صنوبرها پچ پچ می کنند و گزمکان از فرط حواسپرتی به پرندگان یورش می برند.

گنه کرد در بلخ آهنگری 

به شوشتر زدند گردن مسگری

«پرواز کبوتر ممنوع» در این شعر شاملو با دست ساعدی
شبیه «مبادا گفته باشی، دوستت دارم» در شعر دیگری از شاملو با دست شخصی خودش است.
 
خوب.
نتیجه این پرت و پلاها چیست؟
خواننده چه بهره ای از این لاطائلات می گیرد؟
هدف نویسندگانی از قبیل حسام امیری چیست؟ 

پایان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر