![]()
محمّدعلی سپانلو
(۱۳۱۹ – ۱۳۹۴)
شاعر، روزنامهنگار، منتقد ادبی، مترجم و آنتولوژیستِ
درنگی
از
شین میم شین
محمدعلیـسپانلو
پس از چپاندن یک خروار هندوانه زیر بغل احمد اشملو
با شعری از او به نثر شعرگونه اش پایان می دهد.
ما این شعر شاملو را هم تجزیه و تحلیل خواهیم کرد تا ببینیم که چه ارتباطی با خاطرات سپانلو دارد:
در زیرِ تاقِ عرش، بر سفرهیِ زمین
در نور و در ظلام
در هایوهوی و شیونِ دیوانهوارِ باد
در چوبههای دار
در کوه و دشت و سبزه
در لُجِّههای ژرف، تالابهایِ تار
در تیک و تاکِ ساعت
در دامِ دشمنان
در پردهها و رنگها، ویرانههای شهر
در زوزهی سگان
در خون و خشم و لذت
در بیغمی و غم
در بوسه و کنار، یا در سیاه چال
در شادی و الم
در بزم و رزم، خنده و ماتم، فراز و شیب
در برکههای خون
در منجلابِ یأس
در چنبرِ فریب
در لالههای سُرخ
در ریگ زارِ داغ
در آب و سنگ و سبزه و دریا و دشت و رود
در چشم و در لبانِ زنانِ سیاهموی
در بود
در نبود،
هر جا که گشته است نهان ترس و حرص و رقص
هر جا که مرگ هست
هر جا که رنج میبَرَد انسان ز روز و شب
هر جا که بختِ سرکش فریاد میکشد
هر جا که درد روی کند سویِ آدمی
هر جا که زنده گی طلبد زنده را به رزم،
بیرون کش از نیام
از زور و ناتوانی یِ خود هر دو ساخته
تیغی دو دَم!
سرودهی « در رزمِ زنده گی » - ۱۳۲۷
دفتر هوای تازه
در نور و در ظلام
در هایوهوی و شیونِ دیوانهوارِ باد
در چوبههای دار
در کوه و دشت و سبزه
در لُجِّههای ژرف، تالابهایِ تار
در تیک و تاکِ ساعت
در دامِ دشمنان
در پردهها و رنگها، ویرانههای شهر
در زوزهی سگان
در خون و خشم و لذت
در بیغمی و غم
در بوسه و کنار، یا در سیاه چال
در شادی و الم
در بزم و رزم، خنده و ماتم، فراز و شیب
در برکههای خون
در منجلابِ یأس
در چنبرِ فریب
در لالههای سُرخ
در ریگ زارِ داغ
در آب و سنگ و سبزه و دریا و دشت و رود
در چشم و در لبانِ زنانِ سیاهموی
در بود
در نبود،
هر جا که گشته است نهان ترس و حرص و رقص
هر جا که مرگ هست
هر جا که رنج میبَرَد انسان ز روز و شب
هر جا که بختِ سرکش فریاد میکشد
هر جا که درد روی کند سویِ آدمی
هر جا که زنده گی طلبد زنده را به رزم،
بیرون کش از نیام
از زور و ناتوانی یِ خود هر دو ساخته
تیغی دو دَم!
سرودهی « در رزمِ زنده گی » - ۱۳۲۷
دفتر هوای تازه
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر