۱۴۰۴ آذر ۲۱, جمعه

خود آموز خود اندیشی (۱۳۴۹)


 شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

سعدی

لاابالی چه کند دفتر دانائی را

طاقت وعظ نباشد، سر سودائی را

معنی تحت اللفظی:

علاف جمعیت به دفتر دانایی نیازی ندارند.

عاشق جماعت هم حوصله شنیدن موعظه و اندرز.

 

سعدی

 در این بیت شعر،

توصیف دقیقتری ازحال و روز انسان لاابالی

درجای دیگر

 ارائه می دهد :

نه لاابالی را به دفتر دانائی نیازی است و نه سر سودائی را برای شنیدن وعظ طاقتی.

 

جنون زده نه ارزش ها و هنجارهای اجتماعی را به رسمیت می شناسد و نه سجایا و معیارهای اخلاقی را قبول دارد.

دیوان حافظ جلوه گاه پهناور این موجود رند و لات و لومپن و خردستیز است.

عشق پروانه به شمع به عشق گدازاده به شاهزاده، رعیت به ارباب، غلام به خواجه، کنیز به شهبانو می ماند.

عشق پروانه به شمع برای سعدی

 مائده ای آسمانی است.

سعدی به چنین مثالی نیاز مبرم دارد.

عشق زیردست به زبردست، عشق ستمکش به ستمگر بهترین راه توجیه بردگی، سرسپردگی، نوکری، وفاداری، از جان گذشتگی، پوچیگرایی و خودستیزی است.

 

برای چنین عشقی دلیل عقلی و منطقی لازم نیست.

سعدی

 برای اثبات لزوم اختلافات چرکین طبقاتی

 دیگر نیازی به تئوری و تئولوژی (فقه) ندارد.

او دعاوی خود را از قول پروانه به خورد خواننده می دهد:

«گر بسوزم، چه باک!»

 

به نظر شعرای خیال پرست،

پروانه عاشق شمع است و سوختن پروانه در آتش شمع به معنی سوختن آگاهانه و داوطلبانه او در آتش عشق.

 

آنها نه پروانه را می شناسند و نه می خواهند بشناسند.

 

در تخیل بیمار و پربار حضرات

 پروانه انسانواره تلقی می شود

 و

 کردوکار آن

 با معیارهای اجتماعی و انسانی مورد ارزیابی قرار می گیرد.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر