۱۴۰۰ آذر ۱۰, چهارشنبه

انواع گوناگون انتقاد از سرمایه داری

Kapitalismuskritik - das Original

میم حجری

 

ما با ۶ نوع  انتقاد از سرمایه داری
سر و کار داریم
که فقط یکی از آنها انقلابی است و مابقی ارتجاعی اند:

۱
انتقاد از سرمایه داری از موضع فئودالی

 
به این نوع از
انتقاد از سرمایه داری

  مارکس حتی اشاره کرده است.
مثلا در اشاره به قصه اوژنی دو گرانده بالزاک

این

انتقاد از سرمایه داری

 در همه کشورهای عقب مانده 

مثلا ایران 

رواج وسیع داشته و متأسفانه به دلایل اوپورتونیستی افشا نشده است
و 

نهایتا به نفع ارتجاع فئودالی و روحانی تمام شده است.

۲
انتقاد از سرمایه داری از موضع خرده بورژوایی

 

نماینده این نوع انتقاد از سرمایه داری 

آنارشیسم

بوده و است.

مارکس در اثر طنزآمیز خود 

تحت عنوان «فقر فلسفه»

انتقاد آنارشیستی از سرمایه داری

را

به

چالش علمی و انقلابی کشیده و افشا کرده است.

 

۳ 

انتقاد از سرمایه داری از موضع فاشیستی

 
ناسیونال ـ سوسیالیسم

با

انتقاد از سرمایه داری

دست به عوام فریبی می زند.

آنتی سمیتیسم نازی های آلمان و چپ های فاشیستی ایران
به نوعی نقد
انتقاد از سرمایه داری سرشته بوده و است.
شهروندان یهودی به اتهام نزولخواری و خست و پول پرستی و تنگ چشمی

میلیون میلیون سلب مالکیت و حتی سلب حیات شده اند.
در حالیکه تکیه گاه فاشیسم
اولیگارشی مالی و بورژوازی انحصاری صنعتی بوده است.

۴
انتقاد از سرمایه داری از موضع فوندامنتالیستی شیعی و سنی

 

 این انتقاد از سرمایه داری با سید قطب معروف که بخش اعظم آثارش به فارسی ترجمه و در کتابخانه های اسلامی دانشگاه های ایران عرضه شده و آثار عوامفریبانه اجامر روحانیت شیعه
مثلا جلال آل احمد و شریعتی و  غیره 

شروع شده است.
انتقاد از غرب و غرب گرایی خمینی و غیره
به نوعی
انتقاد از سرمایه داری نیز سرشته است.
این انواع
انتقاد از سرمایه داری

  باید نقد می شدند و نقد شوند.
یکی از انتقادات وارده بر مدعیان کذایی مارکسیسم همین هم است.
فقط علی اکبر اکبری آثار شریعتی را نقد کرد و مدعیان بیسواد مارکسیسم چه بسا زباله های شریعتی را تأیید و توجیه و حمایت کرده اند.

۵
انتقاد از سرمایه داری از موضع بورژوازی انحصاری ـ دولتی در لفافه انتقاد از نئولیبرالیسم

 
این نوع
انتقاد از سرمایه داری پس از فروپاشی سیستم سوسیالیستی 

اوج گرفته و مد شده و کماکان ادامه دارد.
بورژوازی
چنان وانمود می کند 

که

 انگار
نئولیبرالیسم من در آوردی
تافته جدا بافته ای از سرمایه داری است و خودش اقتصاد بازار، اقتصاد اجتماعی بازار و غیره است و خیلی سوسیال و متمدن و مهربان و جامعه گرا ست.


همین سیاست انتقادی ـ قلابی 

را 

بورژوازی امپریالیستی
با نئوفاشیسم و ترامپیسم و راسیسم و غیره هم دارد.


بشریت به زعم  بورژوازی امپریالیستی آلترناتیوی جز نئوفاشیسم برای امپریالیسم ندارد.
نئوفاشیسمی که شبیه فوندامنتالیسم در شرق است.
ضمنا نئوفاشیسم را با مفاهیم متنوع به جناح های راست رادیکال، ضد نخبگان، ناسیونالیست، ناسیونال ـ سوسیالیست و الی آخر طبقه بندی می کند.

۶
انتقاد از سرمایه داری از موضع پرولتاریا

 
این نوع
انتقاد از سرمایه داری

 تنها انتقاد انقلابی است که با مارکس و انگلس پایه علمی کسب کرده است

 

پایان

 

اقتصاد سیاسی سوسیالیسم (۳۴)

Das Jahrhundert-Ereignis: Die Oktoberrevolution 1917 verändert die Welt 

اقتصاد سیاسی سوسیالیسم

و

کاربست آن در آلمان دموکراتیک

برگردان

شین میم شین

 

فصل اول

گذار از کاپیتالیسم به سوسیالیسم

به مثابه قانونمندی اساسی زمان ما

 

بخش سوم

گذار از کاپیتالیسم به سوسیالیسم

تحت شرایط سیستم سرمایه داری انحصاری ـ دولتی

و

 تحت شرایط انقلاب علمی و فنی

ادامه

 

۳۱

·    این تمایلات مبتنی بر پلان بندی امپریالیسم، تلاشی برای استفاده از مکانیسم های تنظیمی جهت ارضای منافع انحصارات امپریالیستی از کیسه خلیفه جامعه اند.

 

۳۲

·    اما از آنجا که تعیین کننده این اقدامات مربوط به پلان بندی، منافع سرمایه انحصاری است و منافع سرمایه انحصاری در تضاد دیامترال (کامل) با منافع اکثریت جامعه است، این اقدامات مبتنی بر پلان بندی، به مثابه منابع جدید تضادهای جدید عرض اندام می کنند.

 

۳۳

·    تحت مناسبات سوسیالیستی جامعه اما  محتوای اجتماعی پلان بندی حاکی از تسلط مبتنی بر علم بر مجموعه روند بازتولید توسط زحمتکشان است که به صورت قدرت دولتی سوسیالیستی قوام یافته است.

·    برای «تنظیم جامعتی پلان بندی شده تولید بنا بر حوایج هم مجموعه جامعه و هم تک تک افراد.»

·    (ایضا همانجا، ص ۲۶۱)

 

۳۴

·    حتی مارکس اثبات کرده است که در پی نقش تعیین کننده شیوه تولید، هر سیستم جامعتی در مرحله توسعه مربوطه اش به مثابه سیستم ارگانیکی تشکیل می یابد.

·    یعنی به مثابه فرماسیون اقتصادی  جامعه تشکیل می یابد که عناصر، حوزه ها و عرصه های منفرد کردوکار جامعتی اش، بسته به ماهیت سیستم جامعتی کلی رقم می خورد.

 

۳۵

·    این عناصر و مناسبات منفرد جامعه ـ فن، روبنای سیاسی، دولت،  دموکراسی، علم، فرهنگ و غیره ـ تشکیل دهنده آنسامبلی (ارکستری) از مناسبات اجتماعی اند که خاص (کاراکتریسیتک) این فرماسیون جامعتی است.

 

  (هر ارکستری از کلکسیونی از نوازندگان تشکیل می یابد که هر کدام ساز خاص خود را می نوازند، ولی نهایتا سمفونی واحدی تشکیل می گردد.

  مترجم)

 

۳۶

·    روابط فرماسیون هر جامعه در آنها تمرکز می یابند.

·    بنابرین، آنها را فقط می توان در پرتو این محتوای اجتماعی شان درک کرد.

 

۳۷

·    اگر ما در تعدادی از پدیده های سطحی (پدیده هایی در سطح جامعه) درجا نزنیم، بلکه به بررسی ماهیت روندهای جامعتی بپردازیم که با انقلاب علمی و فنی در رابطه اند، خواهیم دید که کاپیتالیسم به سوسیالیسم نزدیک نمی شود.

·    بلکه سوسیالیسم  به توسعه هر چه بیشتر شاخص های خود، امتیازات خود و مزیت های خود بر کاپیتالیسم می پردازد.

 

۳۸

·    ماهیت این توسعه نه همگرایی دو سیستم جامعتی، بلکه ناهمگرایی آندو ست.

 

۳۹

·    بر آمدن از عهده انقلاب علمی و فنی، سازمان و رهبری جامعه را با مطالبات نوین عالی تری مواجه می سازد:

 

الف

·    سازماندهی جامعتی  اقتصاد به تشکیل مسیر آزادی برای دینامیک (پویایی) علم و فن منجر می شود.

 

ب

·    به رابطه مطلوب (اوپتیمال) پلان بندی جامعتی با شکوفایی ابتکارات زحمتکشان  منجر می شود.

 

پ

·    به درهم تنیدگی نوین علم، دولت و تولید منجر می شود.

 

ادامه دارد.

زندگی مارکس و انگلس (۷۷)

  

 هاینریش گمکوف

برگردان

شین میم شین
 

فصل ششم

تولد جهان بینی نوین

 

۸

 دست نوشته موش جویده

 

در شهر بروکسل (بلژیک) برای مارکس و انگلس

دوره کار فشرده علمی شروع شد.

 

 

انگلس در سال ۱۸۴۵

قبل از آمدن به بروکسل به مارکس نوشته بود:

«آنچه که اکنون قبل از همه لازم است،

 تألیف کتب وزین است تا پاسخ دندان شکنی برعلمای نیمبند داده شود.

من خیلی دلم می خواهد، ولی به تنهایی میسر نمی شود.

ما آهن را هم اکنون که داغ است، باید به پتک بسپاریم و فرم دهیم.»

(مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۲۷، ص ۱۶)

 

اکنون

مارکس و انگلس

مشترکا

به

حل این مسئله مبادرت می ورزند.

 

اما

نخست

می بایستی به تعمیق نظرات خود در «خانواده مقدس» راجع به توسعه جامعه بشری بپردازند.

یعنی

درک ماتریالیستی تاریخ

را

ژرفا ببخشند.

 

احساس می کردند که جای آن در اندیشه مطروحه در «خانواده مقدس» خالی است.

 

مارکس و انگلس

برای توسیع (وسعت بخشی به) معارف اقتصادی خویش

در ماه های ژوئیه و اوت سال ۱۸۴۵

سفری ۶ هفته ای به انگلستان کردند.

آندو در کتابخانه بزرگ چتمن در شهر منچستر

به بررسی ادبیات مربوط به توسعه اقتصادی و اجتماعی انگلستان پرداختند.

ادبیاتی که در دیگر شهرهای قاره اروپا یافت نمی شد.

 

بعد

به شهر لندن سفر کردند.

 

انگلس

در لندن

مارکس را با رهبران انجمن دادگران، باوئر، مول و شاپر و رهبران کارگری انگلیس از قبیل جورج جولیان هارنی

 آشنا ساخت.

 

مارکس و انگلس

پس از برگشت به بروکسل

در عرض ۶ ماه

دستنوشته همه جانبه ای

را

به

پایان رساندند

که

به

«ایده ئولوژی آلمانی»

معروف است.

 

ولی همه تلاش های شان برای به انتشار آن در آلمان بی ثمر ماند.

 

هیچ ناشری شهامت چاپ این اثر را نداشت.

 

آندو

می بایستی «ایده ئولوژی آلمانی» را به همان سان که

مارکس در پیشگفتاری بر نقد اقتصاد سیاسی انگلیس

به

طنزی تلخ تبیین داشته، به «نقد ذره ذره موش ها» رها کنند.

(مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۱۳، ص ۱۰)

 

دستنوشته ارجمند «ایده ئولوژی آلمانی»

بالاخره

در سال ۱۹۳۲

توسط حزب کمونیست شوروی

برای نخستین بار

به

زبان المانی

در مسکو

منتشر شد.

دست نوشته ای 

که 

واقعا 

هم  

موش جویده بود و نم کشیده.

 

ادامه دارد.