۱۴۰۵ مهر ۲۴, جمعه

خود آموز خود اندیشی (۱۵۲۵)

Der Denker

شین میم شین

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

   حکایت پنجم

 (ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم 
 

 
شاهزاده اندرو، دوک یورک
 
پادشاهزاده یک واژهٔ پارسی به معنای فرزند شاه است.
 این واژه از نظر جنسیتی خنثی تلقی می‌شود و می‌تواند هم برای فرزندان پسر و هم فرزندان دختر شاهان به‌کار برود. 
در زبان پارسی به شاهزادگان پسر شاهپور و به شاهزادگان دختر شاهدخت می‌گویند. در نظام‌های سلطنتی یک شاهزاده (معمولاً پسر ارشد) می‌تواند به عنوان ولیعهد یا وارث بلافصل تعیین شود و پس از حاکم پیشین به سلطنت برسد. 

یکی پادشه زاده در گنجه بود

که دور از تو، نا پاک و سر پنجه بود

 

به مسجد در آمد سرایان و مست

می اندر سر و ساتگینی به دست

 

چو منکر بود، پادشه را قدم

که یارد زد از امر معروف دم؟

 

گرت نهی منکر برآمد ز دست

نشاید چو بی دست و پایان نشست

 

و گر دست قدرت نداری، بگوی

که پاکیزه گردد به اندرز، خوی

 

یکی پیش دانای خلوت نشین

بنالید و بگریست، سر بر زمین،

 

که باری بر این رند ناپاک مست

دعا کن، که ما بی زبانیم و دست

 

دمی سوزناک از دلی با خبر

قوی تر که هفتاد تیغ و تبر

 

بر آورد مرد جهاندیده دست

چه گفت:

«ای خداوند بالا و پست

 

خوش است این پسر، وقتش از روزگار

خدایا همه وقت او خوش بدار

 

که هرگه که باز آید از خوی زشت

به عیشی رسد جاودان در بهشت

 

همین پنج روز است، عیش مدام

به ترک اندرش عیش های مدام.»

 

حدیثی که مرد سخن باز گفت

کسی ز آن میان با ملک باز گفت

 

بر نیک محضر فرستاد کس

در توبه کوبان، که فریاد رس

 

جوان سر پر از کبر و پندار مست

چو پیران به کنج عبادت نشست

 

به نرمی ز دشمن توان کرد، دوست

چو با دوست سختی کنی، دشمن او ست

 

به اخلاق با هر که بینی، بساز

اگر زیردست است، اگر سرفراز

 

تو شیرین زبانی ز سعدی بگیر

ترش روی را گو:

«به تلخی بمیر.»

 

پایان

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر