۱۴۰۵ مهر ۲۴, جمعه

درنگی در تحلیلی از سایت توده ای ها (۳۰)

 

 https://tudehiha.org/fa/11-08-2026/

ویرایشی و درنگی 

از

شین میم شین

چهارمین همسانی، 

پافشاری بر «استقلال» به‌سانِ ارزشی سیاسیِ بنیادین است، 

 هرچند درون‌مایه آن ناهمسان است.

 «عموزاد» میانِ استقلالِ دولت و رهاییِ اجتماعی جدایی می‌اندازد و بر این باور است که استقلالِ دولتی، اگر با افزایشِ توانِ جامعه برای سرنوشت‌سازی همراه نباشد، ناتوان و حتا سرکوبگر است. 

«حقیقت» اما بر استقلالِ ملی و نگهداشتِ یکپارچگیِ سرزمینی در برابرِ یورش بیرونی پافشاری دارد و آن را پیش‌شرطِ هر دگرگونیِ اجتماعی می‌داند. 

با همه‌ی ناهمسانی در تعریف، هر دو مقاله «استقلال» را از والاترین ارزش‌های سیاسی می‌شمارند.

ادامه

۱

 «عموزاد» میانِ استقلالِ دولت و رهاییِ اجتماعی جدایی می‌اندازد و بر این باور است که استقلالِ دولتی، اگر با افزایشِ توانِ جامعه برای سرنوشت‌سازی همراه نباشد، ناتوان و حتا سرکوبگر است. 

نگارنده سایت توده ای ها  میان استقلال دولت و استقلال دولتی علامت تساوی می گذارد.

در حالیکه ایندو مفاهیم متفاوتی هستند و معانی متفاوتی دارند.

الف

استقلال دولت

سؤال این است که استقلال دولت از چی و کی؟

ضمنا این سؤال مطرح می شود که وابستگی دولت به چی و به کی؟

چون استقلال و وابستگی همانطور که توضیح داده شده است، در روابط سه عضوی وجود و معنی دارند.

 ب

  استقلال دولتی

استقلال دولتی بدان معنی است که استقلال ضد دولتی مثلا استقلال حزبی، حرفه ای، فردی و غیره هم وجود دارند.

خوداندیشی و هماندیشی با مفاهیم من درآوردی همین بدبختی را به دنبال دارد.

حریف نه معنی حرف دهن خود را می فهمد و نه دیگران حرف دهن او را می فهمند.

در نتیجه،

 سؤال بارانش می کنند.

۲

 «عموزاد» میانِ استقلالِ دولت و رهاییِ اجتماعی جدایی می‌اندازد

منظور  عموزاد و نگارنده سایت توده ای ها از رهایی اجتماعی چیست؟

اجتماع (همبود) و جامعه بر خلاف تصور خلایق دو مفهوم مختلف و متفاوت اند و معانی مختلف و متفاوت دارند.

در نتیجه صفات مربوطه یعنی اجتماعی و جامعتی معانی مختلف و متفاوتی دارند.

مراجعه کنید

به

همبود 

(اجتماع)

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/5267

 

پایان

جامعه

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/12373

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/12379

 

پایان

در هر صورت

همانطور که ذکرش گذشت، دولت نمی تواند مستقل از روبنای ایده ئولوژیکی باشد.

ضمنا نمی تواند به مثابه عنصری و جزئی از روبنای ایده ئولوژیکی، مستقل از زیربنای اقتصادی (مناسبات تولیدی) باشد.

به همین دلیل 

ما با دیالک تیک حاکمیت و حکومت و با دیالک تیک طبقه حاکمه و هیئت حاکمه سر و کار داریم

و

نقش تعیین کننده از آن حاکمیت و طبقه حاکمه است.

چون نقش تعیین کننده در دیالک تیک زیربنای اقتصادی و روبنای ایده ئولوژیکی، از آن زیربنای اقتصادی است.

دولت و حکومت و هیئت حاکمه

همیشه و همه جا

ساز دوم را می زنند

و

نمی توانند مستقل از آن باشند تا کسی بتواند از استقلال دولت و استقلال دولتی و استقلال حکومتی و هیئت حاکمه ای دم بزند و عوامفریبی کند.

طبقه حاکمه جمهوری اسلامی بیگانه با تعریف ساده ترین مفاهیم است.

بعید است تعریف علمی استانداردی از مفاهیم استقلال و آزادی و امپریالیسم و صهیونیسم و سوسیالیسم و غیره داشته باشد

و

حضرات به دلیل فقر مفهومی و فقر فلسفی (مارکس) حاضر و قادر به بحث و هماندیشی با کسی هم نیستند.

حضرات مثل طوطی فتاوی ولی فقیه را تکرار می کنند.

منظور نگارنده سایت توده ای ها از « «عموزاد» میانِ استقلالِ دولت و رهاییِ اجتماعی جدایی می‌اندازد» این است که برای رهایش از مثلا قید وبند امپریالیسم

 دولت جمهوری اسلامی باید استقلال طلب باشد.

مثل شاه حاضر به وابستگی به امپریالیسم نباشد.

فقط باید از عموزاد و نگارنده سایت توده ای ها پرسید:

در غیاب اردوگاه سوسیالیستی 

وابسته و یا حداقل همبسته با کی باشد؟

آلترناتیو و بدیل بهتر برای امپریالیسم چیست؟

جمهوری خلق چین؟

اولیگارشیسم روس؟

هندوستان؟

برزیل؟

 سؤال از هر دو و پروفسور سید محمد مرندی

این است 

که محتوای طبقاتی و سیاسی دوستی کذایی جمهوری اسلامی با کوبا و ونزوئلا و عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و غیره چیست؟ 

 

 

چگونه می توان صادق ترین و پارساترین سیاستمداران و رهبران بزرگترین حزب سیاسی کشور را زجر کش کرد و دوست حزب کمونیست کوبا بود؟

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر