میم حجری
زندانبان:
نامه اعمالت حسابی سیاه است.
بنابرین، تا آخر عمرت با هم خواهیم بود.زندانی:
ببخشید.
من خیلی اینجا نمی مانم:
پرونده ام اشتباهی شده است.
من اهل سرقت مسلحانه نیستتم.زندانبان:
من شما را نمی شناسم.
استناد من به این پرونده است.
پرونده به من میگه:
تو آدم ناراحتی هستی:
چندین بار به زندان رفتی.
ولی هرگز اصلاح نشدی.
پرونده به من میگه:
وجودت برای جامعه مضره.
همه اینها را گفتم، ولی یک نکته باقی است
و
آن اینکه تو خوبی.
نه فقط تو، همه خوبند.
فطرت همه پاکه،
حتی آن قاتل و توی سارق مسلح.
بگو ببینیم، مردم به خود زحمت می دهند و رژیم غذایی می گیرند،
برای چی؟
زندانی:
برای اینکه لاغر شوند.
زندانبان:
برای لاغر شدن و برای سلامتی.
من میکم:
برای سلامتی روح هم باید رژیم گرفت.
یک رژیم روحی.
پس اینجا زندان نیست.
منهم رئیس زندان نیستیم.
اینجا
یک کلینیک امراض روحی است.
زندانی:
عجب!
زندانبان:
و
شما
بیمارانی هستید که به اینجا رجوع کرده اید
تا
سلامتی روح و نفس خود
را
در مجاورت رژیم روحی به دست آورید.
من
شمارا می فرستم به بهشت، ولو به زور.
کسب و کار فوندامنتالیسم شیعی
تحریف مفاهیم
است:
۱
بگو ببینیم، مردم به خود زحمت می دهند و رژیم غذایی می گیرند،
برای چی؟
برای لاغر شدن و برای سلامتی.
من میکم:
برای سلامتی روح هم باید رژیم گرفت.
یک رژیم روحی.
پس اینجا زندان نیست.
منهم رئیس زندان نیستیم.
اینجا
یک کلینیک امراض روحی است.
حریف حزب اللهی
در یک چشم به هم زدن
مفاهیم متعددی را تحریف می کند:
۱
مفهوم «سلب آزادی از اعضای جامعه و محکوم کردن شان به حبس ابد»
را
با
مفهوم « تجویز رژیم روحی»
یکسان می شمارد.
این بدان معنی است که او هر دو مفهوم فوق الذکر را تحریف می کند.
تحریف بیشرمانه مفاهیم
یکی از فرم های مهم خردستیزی (ایراسیونالیسم) است
که
کسب و کار فاشیسم و فوندامنتالیسم
است.
بدین طریق
مفاهیم به مثابه بنیادی ترین سازوبرگ های هماندیشی
اعتبار و علمیت و عینیت خود
را
از دست می دهند.
چیزهای دلبخواهی و توخالی می شوند
و
تفکر و هماندیشی در جامعه
محال می گردد
و
جامعه به طویله تبدیل می شود.
تبدیل هم شده است.
۲
حریف حزب اللهی مفهوم «زندان»
را
با مفهوم «کلینیک امراض روحی»
یکسان جا می زند.
زندان بدین طریق به عنوان تیمارستان جا زده می شود.
شلختگی مفهومی فوندامنتالیسم
سبب اشاعه آنارشی مفهومی و خر تو خر مفهومی در جامعه می شود.
حزب اللهی دیگریمفهوم «زندان»
را
با
مفهوم «دانشگاه»
یکسان می شمارد.
یعنی هم مفهوم «زندان» تحریف می شود
و
هم
مفهوم «دانشگاه»
بدین طریق
زندانی
نه مریض روانی، بلکه دانشجو قلمداد می شود
و
زندانبان
استاد دانشگاه.
آدم
بی اختیار
یاد شکنجه گران بیسواد ساواک می افتد
که
همگی خود را دکتر و مهندس و استاد قلمداد می کردند.
۳
حریف حزب اللهی
مفهوم «رئیس زندان»
را
با مفهوم روانپزشک یکسان جا می زند.
۴
در ضمن طرز تفکر متافیزیکی (ماوراء الطبیعی، ضد دیالک تیکی) فوندامنتالیسم تبلیغ می شود:
دیالک تیک ماده و روح (وجود و شعور، وجود جامعتی و شعور جامعتی)
به اشاره چشمی تخریب می شود.
یعنی میان اقطاب دیالک تیکی
دیوار چین کشیده می شود:
حریف حزب اللهی
بی اعتنا به وجود
به
مداوای شعور و یا روح سارق مسلح
می پردازد.
یعنی
وجود جامعتی
(زیربنای اقتصادی جامعه، مناسبات تولیدی، فرم مالکیت بر وسایل تولید)
دست نخورده می ماند
که
مهمترین دلیل تنزل و سقوط اعضای جامعه به قهقرای لومپنیسم (سرقت و دزدی و جیب بری و خودفروشی و چاقوکشی و جنایت و غیره)
است.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر