۱۴۰۴ شهریور ۸, شنبه

کلنجار ایده ئولوژیکی با همنوع (۵۳۰)

     https://img2.chinadaily.com.cn/images/202005/27/5ece2147a310a8b2fa4bc20c.jpeg  


میم حجری

 

یکی از ترفندهای رایج
تخریب اعتبار  دیگران
به نیت کسب اعتبار قلابی و تقلبی برای خویشتن  است.
روزبه در زمانی که به ترور محمد مسعود دست زده،
به دلیل  اختلاف نظر و انتقاد از  رهبری حزب توده
از حزب توده اخراج شده بود.
مراجعه کنید به مصاحبه ای از محمد علی عمویی

 یعنی
روزبه نه عضو حزب توده بود و نه به دستور حزب توده اقدام به ترور کرده بود.
حزب توده مخالف سرسخت  ترور و تروریسم  بوده است.
شما هم می دانید.
درست به همین دلیل
گروهک های تروریستی عنقلابی، دشمن حزب توده اند
از مجاهدین تا دیمدام و لیملام.
ضمنا هر کسی جایز الخطا ست.
خود شما مگر جزو معصومین تشریف دارید ؟
اصلا چیستید و کیستید؟


 
پول از ديد مارکس و شکسپير
مارکس در رابطه پول می نویسد: پول با داشتن خاصیت توانایی خرید هر چیز، توانایی تصاحب همه ی اشیا را دارد و بنابراین شیٔی بسیار باارزشی است. خصلت جهانشمول این خاصیت، مطابق با قدر قدرتی پول است که به آن همچون جوهری قدر قدرت می نگرند. پول دلال محبت میان نیاز و شئ، میان زندگی انسانی و وسایل معیشت اسث. اما آنکه میانجی زندگی من است، میانجی وجود انسانهای دیگر برای من نیز هست. این میانجی برای من شخص دیگر است.
مارکس علاوه می کند که، شکسپیر به پول دو کیفیت نسبت می دهد:
۱ . پول خدایی مرئی است، استحاله تمام صفات انسانی و طبیعی به ضد خود شان، پول اغتشاش و وارونگی چیزهاست، دشمنی ها را به برادری تبدیل می کند.
۲ . پول روسپی و پاانداز هر جاییِ میان آدم هاست.
آنچه من به عنوان انسان قادر به انجام آن نیستم، به عبارت بهتر آنچه تمام استعداد های من قادر به انجام آن نیست، به وسیله پول برایم ممکن می شود. بنابراین پول هر یک از این استعدادها را به چیزی که فی نفسه نیست، به ضد خود بر می گرداند.
ای فلز پر بها، ای جادو درخشنده، ای زر
زشت از تو گشته زیبا، تیره گون از تو منور
پست والا، پیر برنا، کذب حق، ناکس دلاور
چیست گویید ای خدایان! از چه رو این دیو اصفر
کاهنان و زاهدان را راند از معبد به معبر
بالش آرامش بیمار برباید ز بستر
گه بسازد دین و گهی دین دهد برباد یکسر
مایه ی آمرزش جرم است بی فرمان داور
از جذامی دور سازد زشتی آن رنج منکر
دزد را بر مسند اقبال سازد تاج برسر
بخشد او را شهرت و جاه و جلال و قدرت و فر
و آن عجوز شوم را سازد عروسی نیک منظر.
دور شو ای دیو ملعون! ای پلید تیره گوهر!
«ترجمه ی به شعر فارسی از احسان طبری. 

به نقل از مارکس، کاپیتال، جلد اول، ترجمه ی ایرج سکندری»

این مطلب باید مورد تحلیل مارکسیستی قرار گیرد.
ما اکنون فقط دو ادعای شکسپیر را مورد تأمل قرار می دهیم:


۱
 پول خدایی مرئی است


این ادعای شکسپیر ادعایی سست و بی پایه است.
پول
در تحلیل نهایی
متاع و نعمت و کالا ست.
پول
ثمره کار فیزیکی و فکری بشر است.
نیاکان ما
فراورده های مادی و فکری خود را به طرز بیواسطه و مستقیم معاوضه می کردند:
شعری می سرودند و خلعتی می ستاندند
سیب می دادند و نان می ستاندند
برای داد و ستد امتعه و نعمات و کالاها
نیازی به پول نداشتند.
دلیل پیدایش پول از سکه تا اسکناس
تسهیل و تسریع  داد و ستد بوده است.
پول بر خلاف تصور شکسپیر
نه خدا
بلکه مخلوق خدا ست
خدایی که اسمش انسان مولد و زحمتکش است.
ایراد شکسپیر در فرم معرفتی او ست:
با شعور هنری نمی توان به شناخت چیزی نایل آمد.


۲
پول روسپی و پاانداز هر جاییِ میان آدم هاست

 
این ادعای شکسپیر هم یاوه است.
اگر در تصور و تصویر شکسپیر بمانیم،
پول نه روسپی بلکه جاکش است
پول
کاتالیزور است
پول
میانجی و و اسطه داد و ستد است.
مشخصه کاتالیزور
شرکت در دیالک تیک کنش و واکنش بدون تغییر خویش است
پول
مثل دلال معاملات است



تفکر
یا تفکر مفهومی است
و
یا اصلا تفکر نیست.
منظور از پول چیست؟

«رئیس جمهور ترامپ به طور عینی یک عامل شوروی یا روسیه است. او به عنوان یک عامل عمل می‌کند.»:
رئیس جمهور پرتغال.



خطر قریب‌الوقوع جنگ جهانی سوم: بحران اقتصادی و رقابت اتحادهای متخاصم
امروز جهان در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد. سرمایه‌داری جهانی که بر اثر بحران‌های مکرر ضعیف شده، بار دیگر ماهیت واقعی خود را آشکار می‌کند: هنگامی که این نظام با فروپاشی روبه‌رو می‌شود، به سمت نظامی‌گری و جنگ می‌رود. خطر یک جنگ جهانی سوم یک تصور انتزاعی نیست ــ بلکه ریشه در تضادهای درونی نظم اقتصادی جهانی و رقابت میان اتحادهای امپریالیستی دارد.
بحران اقتصادی به‌عنوان موتور جنگ
در طول تاریخ، سرمایه‌داری یک الگوی ثابت نشان داده است: بحران‌های اقتصادی کشورها را به سمت جنگ سوق می‌دهد. رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ با ظهور فاشیسم و جنگ جهانی دوم دنبال شد. بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ نه با اصلاحات، بلکه با ریاضت اقتصادی، بیکاری گسترده و گسترش نظامی‌گری «حل» شد. امروز همان روند در مقیاسی شدیدتر در حال تکرار است.
• تورم و بدهی جهانی: تقریباً همه کشورها با افزایش تورم، بدهی‌های سنگین و کاهش رشد اقتصادی مواجه‌اند. آمریکای لاتین دچار بی‌ثباتی است؛ آفریقا با بحران غذا و سوخت دست و پنجه نرم می‌کند؛ اروپا گرفتار رکود است؛ و حتی ایالات متحده و چین ــ دو اقتصاد بزرگ جهان ــ با بحران بدهی و ناپایداری تجاری روبه‌رو هستند.
• رقابت بر سر منابع: بحران انرژی به‌ویژه پس از جنگ اوکراین شدت گرفته و مبارزه بر سر نفت، گاز و مواد معدنی کمیاب را تشدید کرده است. کنترل این منابع به معنای قدرت ژئوپلیتیک است.
• توسل به نظامی‌گری به‌عنوان «راه‌حل»: تجربه تاریخی نشان داده است که وقتی دولت‌های سرمایه‌داری نمی‌توانند بحران‌ها را از راه اقتصادی حل کنند، به جنگ روی می‌آورند تا بازارها را گسترش دهند، منابع را به چنگ آورند و خشم مردم در داخل را منحرف سازند.
تقسیم جهان به دو اردوگاه
وضعیت کنونی جهان با دو اردوگاه اصلی امپریالیستی مشخص می‌شود که هر کدام می‌کوشند جهان را مطابق منافع خود بازآرایی کنند:
• ایالات متحده و متحدانش (ناتو، اتحادیه اروپا، ژاپن، استرالیا): آمریکا برای حفظ هژمونی خود، تلاش می‌کند رقبایش را از نظر نظامی و اقتصادی محاصره کند. گسترش ناتو در اروپای شرقی، پایگاه‌های آمریکا در آسیا و تحریم‌های اقتصادی علیه روسیه، چین و ایران بخشی از این سیاست هستند.
• روسیه، چین و شرکای آنان: روسیه با منابع عظیم انرژی و چین با قدرت صنعتی و مالی، ستون فقرات یک اردوگاه رقیب را تشکیل می‌دهند. همکاری آنان در قالب‌هایی چون بریکس و سازمان همکاری شانگهای، چالشی مستقیم برای هژمونی آمریکا است.
هر دو اردوگاه ادعای «صلح» یا «دفاع» دارند، اما در حقیقت هر دو از منافع سرمایه‌داری ــ بازارها، مواد خام و برتری راهبردی ــ پیروی می‌کنند.
از اوکراین تا سایر نقاط جهان
جنگ اوکراین یک نزاع جداگانه نیست؛ بلکه تیزترین بیان رقابت میان امپریالیست‌ها در دوران کنونی است. غرب اوکراین را نه به خاطر «دموکراسی»، بلکه برای تضعیف روسیه و بازسازی سلطه خود بر اروپا مسلح می‌کند. روسیه نیز به نوبه خود در پی دفاع از حوزه نفوذ خویش است.
در همین حال، تنش‌ها در آسیای شرقی پیرامون تایوان، در خاورمیانه با بی‌ثباتی‌های مداوم، و در آمریکای لاتین با فروپاشی اقتصادی و ناآرامی‌های اجتماعی نشان می‌دهد که جهان روزبه‌روز بیش‌تر به میدان نبرد قدرت‌های رقیب بدل می‌شود.
افزایش تهدیدهای هسته‌ای ــ که از زمان جنگ سرد به این آشکاری دیده نشده بود ــ یادآوری می‌کند که این رقابت تا چه اندازه می‌تواند سریعاً به فاجعه‌ای بدل شود که همه بشریت را دربرگیرد.
موضع سوسیالیستی: نه به جنگ امپریالیستی
درس روشن است: حرکت به سوی جنگ جهانی سوم نه از «رهبران بد» یا «اشتباهات»، بلکه از منطق درونی خود سرمایه‌داری ناشی می‌شود. هنگامی که سود و بقای این نظام در خطر باشد، جان انسان‌ها قربانی می‌شود.
به همین دلیل، ما به‌عنوان سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها هرگونه تجاوز نظامی علیه ملت‌های دیگر را ــ از سوی هر کدام از طرفین ــ محکوم می‌کنیم. طبقه کارگر هیچ منفعتی در انتخاب میان یک اردوگاه امپریالیستی و اردوگاه دیگر ندارد. هر دو به دنبال استثمار، سلطه و سرکوب هستند.
به جای آن، ما فرا می‌خوانیم به:
• وحدت سوسیالیستی بین‌المللی: کارگران، جوانان و ستمدیدگان در سراسر جهان باید اتحاد رادیکال خود را شکل دهند ــ مستقل از دولت‌های سرمایه‌داری.
• بدیل در برابر سرمایه‌داری: تنها یک جهان سوسیالیستی ــ سازمان‌یافته بر اساس نیازهای انسانی به‌جای سود ــ می‌تواند چرخه بحران، نظامی‌گری و جنگ را پایان دهد.
• همبستگی فرامرزی: مبارزه ما نباید کارگران آمریکایی علیه کارگران چینی یا کارگران روسی علیه کارگران اوکراینی باشد، بلکه مبارزه‌ی طبقه کارگر جهانی علیه طبقه سرمایه‌دار در هر کشور است.
جمع‌بندی: مسابقه‌ای با زمان
خطر جنگ جهانی سوم با هر تشدید تنش ــ از رویارویی ناتو و روسیه در اوکراین، تا تنش‌های آمریکا و چین، تا فروپاشی اقتصادی در آمریکای لاتین و آفریقا ــ جدی‌تر می‌شود. سلاح‌های هسته‌ای، «بمباران‌های راهبردی» و نابودی گسترده دیگر تهدیدات دوردستی نیستند؛ بلکه توسط رهبران جهانی و استراتژیست‌های نظامی آشکارا مطرح می‌شوند.
اما جنگ اجتناب‌ناپذیر نیست. اگر طبقه کارگر، سوسیالیست‌ها و کمونیست‌های جهان متحد شوند، می‌توانند جنبشی جهانی بسازند که به اندازه کافی نیرومند باشد تا در برابر کشاندن جهان به سوی نابودی مقاومت کند.
گزینه روشن است: یا سرمایه‌داری بشریت را به سوی بربریت و جنگ جهانی می‌کشاند، یا مردم جهان سرنوشت تاریخ را به دست می‌گیرند و آینده‌ای سوسیالیستی می‌سازند.
مهرداد

هر دو اردوگاه ادعای «صلح» یا «دفاع» دارند، اما در حقیقت هر دو از منافع سرمایه‌داری ــ بازارها، مواد خام و برتری راهبردی ــ پیروی می‌کنند؟

منظور از اردوگاه چیست؟
تحلیل بعضی ها از ماهیت طبقاتی ج خ چین چیست؟

حمله به توده
کسب و کار همه لاشخورها در طول تاریخ بوده است.
برای اینکه دیوار توده
کوتاهتر از آه است
و
هر علیل و ذلیلی می تواند
آستین بالا برند و از دیوار کوتاه توده بالا برود.
و
بعد باد در غبغب اندازد و خودنمایی کند.
اولا
احدی از توده ای ها
سطری از تحلیل های ما را نمی خواند
ما بیشتر دشنام می شنویم.
اگر کسی هوش موشی داشته باشد
در نظری سرسری به سایت ما متوجه می شود.
مطالب ما اصلا خواننده ندارند
درست به این دلیل که ما دنبال حقیقتیم و نه دبنال منفعت.
شما  (و نه فقط شما بلکه ۹۹ در صد سکنه زمین)
نه معنی حقیقت را می دانید
و
نه معنی ماهیت را.
این قضاوت تحلیل است و نه تحقیر.
اگر می دانید بفرمایید.
شما حتی توان فهم کامنت ما را ندارید.

ساكنين يك كشور در كل يك ملت اند
جاوید

نه.
ملت یک مفهوم فلسفی است و مثل بقیه مفاهیم در هر زمینه و رشته
تعریف دارد.
مفهوم ملت
مفهومی متعلق به انقلابات بورژوایی است.
ملت
آلترناتیوی بورژوایی ـ انقلابی  بر سیستم ملوک الطوایفی فئودالی است.
ایران در تمامی طول تاریخش
کشوری مولتی اتنیک (چندین قومیتی)  بوده است و نه تک ملیتی.
باید هم مولتی اتنیک بماند و گرنه تحزیه و تخریب می شود.
به روز کشورک های بالکان می افتد.
البته تضادهای ملی باید حل شوند و نه ماستمالی.
بدون حل تضادهای ملی
راه رشد شکوفان نیروهای مولده سد می شود و جامعه دچار ذلت و بحران می گردد




 بحث بر سر عشق و نفرت به حزب توده که نیست. بحث ما علمی است. ما دنبال عاشق  و معشوق نیستیم. دنبال حقیقتیم. شماها دنبال چیستید؟


همین بریتانیای  حقیر یک وجبی کنونی
روزی روزگاری
 بریتانیکای کبیر بوده است
و
در قلمرو فرمانفرمایی اش
آفتاب هرگز غروب نمی کرد.
هر قرنی
قرن سرکرده ای است
قرن اسپانیا
قرن پرتغال
قرن فرانسه
قرن انگلستان
قرن امریکا و شوروی
قرن امریکا
...

  کسب و کار هر سر کرده جدید
سلب مالکیت از سرکردگان قبلی است
محتوای جنگ های فعلی
هم ژئوپولیتیکی است:
هدف امپریالیسم تخریب و تسخیر مناطق تحت نفوذ اتحاد شوروی  مرحوم و مغفور است


منظور از مبارزین آزادیخواه کیانند که ما خبر نداریم؟
حزب توده
هم
از انقلاب سفید
حمایت کرده است
و هم
از  انقلاب اسلامی

دلیلش را ما بارها توضیح مارکسیستی داده ایم.
انقلاب سفید
اجرای وصایای دموکراتیک  (ضد فئودالی)  انقلاب فرقه دموکرات آذربایجان بوده است
یعنی
اجرای  بخش ضد فئودالی برنامه حزب توده
توسط جلاد شماره ۱ (سلطنت) حزب توده بوده است
انقلاب اسلامی
اجرای وصایای ملی  (ضد امپریالیستی)  انقلاب فرقه دموکرات آذربایجان بوده است
توسط جلاد شماره ۲ (روحانیت) فرقه و حزب توده بوده است.
این بدان معنی است که حزب توده
دو بار توسط سلطنت و روحانیت سرکوب شده است:
با انقلاب سفید
حزب توده پایگاه اجتماعی دهقانی و پیشه وری و پرولتری خود را از دست داده است
و
دچار بحران شده است
و
با انقلاب اسلامی
فاتحه ای فیزیکی و فکری بر ان حزب توده خوانده است
تهمت خیانت خورده است و می خورد.
حمایت حزب توده از سلطنت وروحانیت
به امحای حزب توده و حتی به تخریب اعتبار ایده ئولوژیکی حزب توده منجر شده است
به همین دلیل
امروزه از حرب توده نه نامی هست و نه نشانی
فقط خورشیدی هست که پشت ابرها نهان شده است.
تا در صورت نیاز ظلوع کند


اسرايیل: در حمله به دمشق ادوات جاسوسی ترکیه را نابود کردیم
یک منبع امنیتی اسرائیلی در مصاحبه با العربیه گفت که آن‌ها تلاش‌های ترکیه برای نفوذ در سوریه را زیر‌نظر دارند و در حمله به حومه دمشق ادوات جاسوسی ترکیه را هدف قرار داده‌اند.
یک منبع امنیتی با اشاره به حمله شب گذشته اسرائیل به حومه دمشق گفت که در حمله شبانه کماندوهای اسرائیلی به یک پادگان در حومه دمشق، ادوات شنود و جاسوسی متعلق به ترکیه منهدم شدند.
او همچنین تاکید کرد که به احمد‌الشرع، رئیس دولت انتقالی سوریه در مورد «بازی با آتش» و نفوذ ترکیه در سوریه هشدار داده شده است.

ادوات  جاسوسی ترکیه از کی؟
ترکیه در اسرائیل
سفارت دارد
یعنی اسرائیل را به رسمیت می شناسد
این هنوز چیزی نیست.
ترکیه و نوچه اش علی پف
و دول قبیلتی عربی
نفت و گار و مواد غذایی و مایجتاج دیگر اسرائیل را
شب و روز تهیه و ارسال می کنند؟
اوجالان بینوا را مگر موساد شناسایی و به عردوغان گزارش نداده بود؟
عردوغان
عوامفریب است
و
در حرف   از اسرائیل انتقاد می کند.
اما در عمل
متحد اسرائیل است



حضرت صفوی
بنا بر تجربه شخصی ما
در این عمر دراز تر از عمر نوح نبی
خر ترین توده ای
از خردمندترین ضد توده ای
خردمندتر بوده  است.

ما هنوز ضد توده ای ئی ندیده ایم
که آدم ارجمندی  باشد.
یعنی
طرز برخورد هر کس  به حزب توده
بهترین و مطمئن ترین معیار برای تمیز خیر از شر و آش خور از لاش خور است.
این البته به معنی آن نیست که ما ایرادی به حزب توده   نداریم
ولی پیش شرط انتقاد از حزب توده
توده ای بودن است.

فقط میتوان قدر دان توده بود که آفریننده حزب توده است.

حزب توده
ابلهانه و بی رحمانه و بی شرمانه
 سرکوب شده است.
ولی حزب توده
اکنون
خورشیدی تابان دارد
خورشیدی  یی نظیر در مقیاس جهانی
خورشیدی فخر انگیز
فقط باید بصیرت داشت و دید.



معرکه بر پا ست:
بخشی از جهان
به دلیل تخریب بنیادی محیط زیست
در کام آتش است
و
بخش دیگر از جهان را
سیل می برد
و
پالایشگاه های نفت را پوتین و پالان به اتش می کشند
و
به حفظ محیط زیست
حسابی
خدمت می کنند.
اگر به کوچه ما آمدی
الاغ بیار
ما را به آدمیان امیدی نیست



چرا؟
ما ۴۰ سال است که از ایران فرار کرده ایم
خوشبخت تر خود کسی را
حتی در جهان
 نمی شناسیم.
چه خوشبختی
بالاتر از فرار از جهنم؟
صدها تن از غزیزان مان
که مظاهر بی همیتای داکی و پراسایی بوده اند
به اتهام جاسوسی به شوروی
در گورهای دسته جمعی خاوران خفته اند
ایکاش آنها هم مثل ما خوشبخت بودند.



در فلسطین
در تحلیل نهایی
همان فاجعه تکرار می شود که در امریکا، کادا و استرالیا صورت گرفته است.
سیدلر های (غصابان اراضی)  اروپایی در این قاره ها
یه قلع و قمع صدها میلیونی بومیان مبادرت ورزیده اند
و
رایش خود را بر خرابات رایش انان بر پا داشته اند
فقط فلسطین که نیست.
فقط در قاره امریکا
۷۰۰ میلیون بومی لت و پار شده است



روشنفکران ایرانی
 مفاهیم مارکسیستی را ترچمه ناردست میکنند و علما  تحریف می کنند

 هستی اجتماعی و آگاهی اجتماعی
 مفاهیم فلسفی نیستند
مفاهیم سوسیولوژیکی (جامعه شناسی) اند  
و
کمترین ربطی به مفاهیم فلسفی شعور جامعتی  و وجود جامعتی ندارند
 ما صد بار این مفاهیم را برای اجنه توضیح داده ایم.



لمان بزرگ‌ترین کارخانه مهمات در اروپا را برای حمایت از اوکراین افتتاح کرده است، — بلومبرگ
شرکت آلمانی راین‌متال یک کارخانه تولید گلوله توپخانه‌ای در اونترلوس راه‌اندازی کرده است.
انتظار می‌رود این تأسیسات به کلیدی برای تقویت توان دفاعی اروپا و کمک به اوکراین تبدیل شود و تا سال ۲۰۲۷ قادر خواهد بود تا ۳۵۰٬۰۰۰ گلوله در سال تولید کند.
راین متال
خرمن دلار درو می کند.
پوتین با حمله با پالان
به انحصارات اسلحه سازی امپریالیستی
بزرگ ترین خدمت را کرده است
شاید جایزه نوبل امپریایلستی امسال
به پوتین داده شود
و
نه به ترامپ ویا نتان یابو

راین متال
دیروز کلنگ تأسیس کارخانه مهمات سازی بزرگ جدیدی را در هانور المان بر زمین زد.

یکی از دلایل مهم حمله پوتین به پالان
تصور توهم آلود پوتین از  تولید بمب اتم در اوکراین بود
یه همین دلیل
ارتش پوتین
قبل از همه تراختور اتمی چرن و بیل را اشغال کرد
خدا بر سربازان روس رحم کند.
دیروز زلنسکی آمار داد:
روسیه تاکنون
یک میلیون شهید داده است.
بی دلیل نیست که پوتین هر روز
 مجسمه ای برای استالین می سازد


صادق خلخالی، دی ۱۳۵۸:
شاهنامه فردوسی شاهنامه نیرنگ و دروغ و سرگرم‌کننده مردم بدبخت ماست
صادق_خلخالی

یکی از عقل می لافد
یکی طامات می بافد
بیا این «داوری» ها را
به پیش عنتر اندازیم

نه کسانی که شاهنامه را به عرش اعلی می برند
از محتوای آن خبر دارند
و
نه
 کسانی که شاهنامه را و گور فردوسی را به بیل و کلنگ می بندند.
جهان بینی فردوسی
نه مونارشیستی (سلطنت گرا) ست و نه فوندامنتالیستی.
ما
جهان بینی فردوسی را با جهان بینی سعدی و خدای فردوسی را با خدای سعدی
مقایسه کرده ایم:
اگر  فردوسی  به عوض اتلاف اوقاتش به شاهنامه
فلسفه اش را تبیین می داشت
خدماتش به فرهنگ بشری
صدهزار بار بیشتر می شد.
مثال:
به نام خداوند جان و خرد
کزین بر تر، اندیشه بر نگذرد

که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
فردوسی

به نام خدایی که جان افرید
حکیم سخن در زبان آفرید
سعدی
ببین تفاوت ره از کجا ست تا به کجا


مسئله دیالک تیک وجود و شعور است.
که عالی ترین دیالک تیک ماتریالیسم تاریخی است
جهان بینی هر کس در جامعه بست هبا نقش تعیین کننده قائل شدن به وجود جامعتی و یا رعکس تعیین می شود.
مثال برای فهم این دیالک تیک:
مقایسه   در آلمان و اطریش امپریالیستی با آلمان دموکراتیک  آسان است.
 ما فلسفه را در المان دموکراتیک تحصیل کرده ایم
اگر در اطریش و یا المان فدرال تحلصل کرده بودیم بر ما همان رفته بود که بر باخه رفته است (کلیه و دمنه)
وجود جامعتی و شعور درخور
 در المان دموکراتیک کجا
و
وجود جامعتی و بیشعوری درخور   در آلمان و اطریش امپریالیستی  کجا

به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها
دلم تنگ است
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها
مهدی اخوان ثالث
استاد دانش کاه را باش
که دل خوش کرده با قورباغه ها و تنگماهی ها
کسانی که از زمین و زمان طلبکارند
و
پی در پی ایات یأس می خوانند
بدبخت تر از زمینیا ن و زمانیان اند


محمد صدر،عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور وزیر امور خارجه استعفا داد.
پس از رسوایی ناشی از اظهارات محمد صدر در برنامه اینترنتی رنجبران، او از سمت مشاور سرپرست وزارت امور خارجه استعفا داد.
در این برنامه، صدر ادعا کرد که ظاهراً روسیه اطلاعات مربوط به سیستم دفاع هوایی ایران را در اختیار اسرائیل قرار داده است.
پ.ن:
چنین اظهارات غیرمسئولانه‌ای که برای خشنود کردن اربابان خارجی بیان می‌شوند،

پنهان نیست که برخی از به اصطلاح "اصلاح‌طلبان غرب گرا" مدت‌هاست که به ایالات متحده و غرب چراغ سبز میزنند. به همین دلیل است که آنها به طور سیستماتیک سعی در تضعیف روابط استراتژیک ایران با روسیه و چین دارند و تزهای بی‌اساس را به فضای اطلاعاتی می‌ریزند.
این شخص عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و هم چنین مشاور وزیر امور خارجه بود،واقعا چه افرادی مشاور وزیر امور خارجه شده اند.
من با ظریف در یک موضوع کاملا موافق هستم. وقت «تغییر پارادایم کشور» هست، یعنی تصفیه کامل نئولیبرال ها از تمام امور کشور، ملی کردن تمام ثروت دزده شده آنها، و«تغییر پارادایم کشور»،و تربیت کادرهای جوان با استعداد، و مشارکت دادن بیشتر مردم در تعیین سرنوشت مملکت.
قبل از قضاوت راجع به نظر حریف
دلایلش را بشنوید و یا بپرسید.
کسی که عضو تشخیص مصلحت نظام باشد
حتما اطلاعات موثقی دارد.
بعید هم نیست.
نظلم نباید دچار خوشحیالی شود
هشیاری صد هزار بار بهتر از خوشخیالی است.
مثلا
ما سگان فراری از جماران
دیگر بر نمی گردیم
چون صدها تن از عزیزان مان خفته در خاوران اند
آنهم به اتهام جاسوسی برای شوروی.
بیچاره شوروی.

مثال:
یکی از هواپیماهای آن زمان مدرن امریکا را همین اسرائیل به چین فروخت.
چینی ها هم  جهان پهبوان مهندسی معکوس اند.

لاشخوری در جهان نیست که رفیق شفیق نتان و پوتین و پالان نباشد.
پوتین در همان روز اول
گفت که سرمشقش پینوچه است.
پ مثل پوتین و پالان و پینوچه و پلیکان

اسم ارتش سایه پوتین
گروه واگنر بوده است
واگنر هنرمند فاشیست آلمانی بوده است.
ضمنا
به محمد صدر
 بگویید:
همین موساد و سیا و ام آی ۶
دو سه هفته قبل از تجاوز به ایران
همین تجاوز را در روسیه
مو به مو
 تمرین کرده بودند
و
 بیش از  ۴۵ فروند هواپیمای استراتژیکی ـ هسته ای روسیه را
از خاک روسیه
 به پهباد بسته بودند.
جهان شده ط.
با سکنه ط.  نمی توان طرح دوستی و یا دشمنی ریخت



از اینکه خیلی از افقانهایی که به انگلیس رفتن و تعلیمات‌دیدن و برشون گردوندن‌افقانستان و با پاسپورت معتبر افقانی و ویزا به ایران فرستاده شدن درش شکی نیست، در ضمن جلوی کنسولگری ایتالیا که برای زدن‌مهر ویزا روی پاس جدیدم‌رفته بودم، تعداد خیلی زیادی افقانی برای ویزا رفته بودن و به سادگی ویزا میگرفتن، با یک پلیس ایتالیایی که کارهای امنیتی انجام‌میده در کنسولگری آشنا بودم سالیان‌دراز که متاسفانه بازنشست‌شده بود و به‌جاش یک پلیس جوانی بود که کارهای افقانیهارو *بهشون کمک
میکرد ( عجبا) در صورتیکه ایرونیها برای ویزا باید به آژانسیها مراجعه کنن افقانها مستقیم میرفتن‌کنسولگری، به پلیسه گفتم چطور به این راحتی به اینها ویزا میدین ولی در مورد ایرانیها اینهمه مشکلات‌ایجاد میکنین؟ گفت دستور از خیلی بالا اومده از اونور اقیانوس که بدین ویزا بیان‌اروپا بعد برن‌اونجا که باید برن



وحدت مردم؛ راهبردی برای پیشبرد اهداف انقلابی از منظر سوسیالیسم
تاریخ مبارزات انسانی نشان داده است که همبستگی و وحدت مردم، به ویژه در چارچوب مبارزه طبقاتی، نقش تعیین‌کننده‌ای در تحقق تغییرات بنیادی و اجتماعی دارد. هر تلاشی که بر پایه تفرقه و اختلاف ساخته شود، محکوم به شکست است. سوسیالیسم بر این اصل استوار است که تنها از طریق اتحاد کارگران و نیروهای مردمی در سطح جهانی می‌توان ساختارهای استثمارگر و سرکوبگر را شکست و عدالت اجتماعی را برقرار کرد.
از منظر سوسیالیستی، وحدت مردم تنها یک ارزش اخلاقی نیست؛ بلکه ابزار اصلی برای تغییر واقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی است. هر جنبشی که نتواند تضادهای طبقاتی و روابط قدرت را درک کند و برای آن راهکار عملی داشته باشد، در نهایت به سطح تفاهم و بحث محدود می‌ماند و از تحقق اهداف جمعی بازمی‌ماند.
بخش اول – ضرورت وحدت مردم از منظر سوسیالیسم
وحدت مردم، به ویژه طبقه کارگر، ابزار اصلی مقابله با ساختارهای استثمارگر است. جامعه امروز جهانی و پیوسته به هم است و نیروهای امپریالیستی و سرمایه‌سالار با استفاده از اختلافات مصنوعی میان مردم، تلاش می‌کنند مبارزه جمعی را تضعیف کنند.
از منظر سوسیالیسم :
• وحدت طبقاتی به معنای همبستگی میان کارگران، زحمتکشان و محرومان در سطح ملی و بین‌المللی است.
• شناخت ساختارهای قدرت و استثمار لازمه فعالیت جمعی است. مردم باید بدانند که نابرابری و سرکوب محصول نظم اجتماعی و اقتصادی موجود است و نه نتیجه اختلافات فردی یا قومی.
• همبستگی واقعی با پذیرش تفاوت‌ها و استفاده از آن‌ها برای تقویت حرکت جمعی حاصل می‌شود. هر گونه تفرقه، انرژی جمعی را می‌کاهد و به سلطه‌گران فرصت می‌دهد.
وحدت مردم نه تنها در سطح ملی بلکه در سطح بین‌المللی نیز اهمیت دارد. سرمایه‌داری و امپریالیسم با پیوند دادن اقتصاد و سیاست کشورهای مختلف، نابرابری‌ها و سرکوب را گسترش می‌دهند. تنها از طریق اتحاد جهانی کارگران و مردم می‌توان این سیستم را به چالش کشید.

بخش دوم – نمونه‌های تاریخی و جهانی
جنبش‌های کارگری اروپا
در قرن نوزدهم و بیستم، اتحاد میان کارگران شهرها و روستاها توانست شرایط کاری، دستمزد و حقوق اجتماعی را بهبود بخشد و پایه‌های نهادهای رفاه اجتماعی را شکل دهد. مبارزات اتحادیه‌های کارگری و اعتصابات سراسری نشان داد که سازمان‌دهی و همکاری میان طبقات کارگر، قدرتی واقعی در مقابله با سرمایه‌سالاران ایجاد می‌کند.
مبارزه ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی
سیستم آپارتاید نه تنها از طریق نژاد و قومیت مردم را سرکوب می‌کرد، بلکه به منافع طبقه حاکم اقتصادی نیز خدمت می‌کرد. تنها همبستگی میان تمام اقشار جامعه، از جمله سیاه‌پوستان و سفیدپوستان طرفدار عدالت، توانست این نظام سرکوبگر را براندازد. این نمونه نشان می‌دهد که اتحاد طبقاتی و اجتماعی می‌تواند قدرت نظامی و اقتصادی حاکمان را به چالش بکشد.
جنبش‌های استقلال‌طلبانه و ضد استعماری در آسیا و آمریکای لاتین
کشورهایی مانند هند، ویتنام، کوبا و الجزایر نمونه‌هایی از اتحاد مردمی در برابر استعمار و استثمار هستند. حتی در شرایط شدید سرکوب، مبارزه جمعی باعث تحقق استقلال و ایجاد نهادهای مردمی شد. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که وحدت طبقاتی و بین‌المللی، ابزار مؤثری برای مقابله با قدرت‌های امپریالیستی است.
جنبش‌های کارگری و اجتماعی مدرن
در دهه‌های اخیر، جنبش‌های جهانی کارگری، جنبش‌های ضد استثمار و اعتراضات مردمی در کشورهای مختلف نشان داده‌اند که تنها از طریق همبستگی بین‌المللی می‌توان تأثیر واقعی بر سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی جهانی گذاشت. شبکه‌سازی و تبادل تجربیات میان فعالان کارگری، اتحاد و همبستگی واقعی ایجاد می‌کند.

بخش سوم – راهکارهای عملی (دعوت‌نامه)
به تمامی کسانی که خواهان عدالت و آزادی واقعی هستند،
ما، جمعی از نیروهای چپ و فعالان سوسیالیست ، شما را دعوت می‌کنیم تا در مسیر تحقق وحدت و همبستگی مردم فعالانه مشارکت کنید. تجربه تاریخی و اجتماعی نشان داده است که تنها از طریق همکاری و عمل جمعی می‌توان ساختارهای استثمارگرانه و سرکوبگر را به چالش کشید و تغییرات پایدار ایجاد کرد.
۱. آموزش و اطلاع‌رسانی طبقاتی و بین‌المللی
آموزش باید به شکل سیستماتیک و طبقاتی ارائه شود تا مردم درک واقعی از روابط قدرت، ساختارهای استثمار و نابرابری اجتماعی پیدا کنند. مبارزه طبقاتی هسته اصلی تغییر اجتماعی است و هر فرد باید بداند که طبقه حاکم چگونه منافع کارگران و مردم عادی را محدود می‌کند.
• شناخت نظام طبقاتی و امپریالیستی جهانی: مردم باید بدانند که ثروت و قدرت چگونه در سطح ملی و جهانی توزیع شده است.
• آگاهی نسبت به ستم و نابرابری: اطلاع‌رسانی باید نشان دهد که فقر و سرکوب محصول نظم اجتماعی و اقتصادی موجود است و نه اختلافات فردی.
• تبیین اهداف سوسیالیستی و بین‌المللی: آموزش باید نشان دهد که وحدت طبقاتی و بین‌المللی مسیر رسیدن به عدالت اجتماعی و آزادی واقعی است.
• تشویق به مشارکت عملی: مردم باید در برنامه‌ها، جلسات و حرکت‌های جمعی شرکت کنند تا تجربه عملی از مبارزه طبقاتی کسب کنند.
۲. تقویت همکاری‌های مردمی و شبکه‌سازی
ایجاد گروه‌ها و شبکه‌های محلی، ملی و بین‌المللی که افراد را به فعالیت جمعی تشویق کند، اهمیت حیاتی دارد. این همکاری‌ها می‌تواند شامل جلسات بحث و تبادل نظر، فعالیت‌های فرهنگی و هنری و برنامه‌های آموزشی و اجتماعی باشد تا انسجام مردم تقویت شود.
۳. مقابله با تفرقه‌افکنی و جداسازی
حکومت‌ها و نهادهای سلطه‌گر همواره تلاش می‌کنند با ایجاد اختلاف میان مردم و طبقات مختلف، مبارزه جمعی را تضعیف کنند. شناسایی و افشای این تلاش‌ها و حفظ تمرکز بر اهداف مشترک، از الزامات اتحاد واقعی است.
۴. تکیه بر عدالت اجتماعی و حقوق برابر
مبارزه برای حقوق همه افراد، فارغ از جنسیت، نژاد، مذهب یا موقعیت اجتماعی، اساس هر اتحاد پایدار است. هر اقدام عملی که به برقراری عدالت کمک کند، جامعه را منسجم کرده و نیروی جمعی را برای رسیدن به اهداف انقلابی افزایش می‌دهد.
۵. پشتیبانی و همکاری عملی میان نیروهای مبارز
حمایت متقابل میان افرادی که در مسیر عدالت و آزادی فعالیت می‌کنند، ضرورت دارد. این حمایت می‌تواند شامل تبادل تجربه، منابع و کمک‌های مستقیم برای اجرای طرح‌های عملی باشد. هر مشارکت فردی، به نیروی جمعی حرکت، قوت و انسجام می‌بخشد.
ما، جمعی از نیروهای چپ و سوسیالیست ، با تمام توان از شما دعوت می‌کنیم تا به این مسیر بپیوندید، آگاهی طبقاتی و بین‌المللی را گسترش دهید، همکاری‌ها را تقویت کنید، در مقابل تفرقه‌افکنی مقاومت کنید و با اقدام عملی، تحقق اهداف جمعی و انقلابی را ممکن سازید. تنها از طریق عمل جمعی و همبستگی است که می‌توان به تغییر واقعی و پایدار دست یافت.
با اتحاد و تلاش جمعی، می‌توان آینده‌ای عادلانه، آزاد و سوسیالیستی ساخت.

وحدت مردم؛
 راهبردی برای پیشبرد اهداف انقلابی از منظر سوسیالیسم
مهرداد

وحدت مردم
هم محال است و هم بی معنی و خواب و خیال است.
مردم
نه جمعی همگون
بلکه مجموعه ای طبقاتی است.
مفهوم مردم
از تجرید پرولتاریا، بورژوازی، اشراف برده دار و فئودال و لومپن جماعت تشکیل یافته است
علاوه بر این
وحدت عمل
بدون تشکیل پیشایپش وحدت نظر
محال است.
اگر کسی شک داشت به مواعظ خمینی گوش دهد و ارشاد شود:
چنگ زدن به حبل المتین الهی (ایمان به قرآن) پیش شرط وحدت مسلمین است
مهرداد
نمیتواند با سگان توده به وحدت برسد
اصلا
سواد درک پارس سگان  پارسی زبان توده را ندارد
چه رسد به وحدت با آنها و همپارسی با آنها
علاوه بر این
پیش شرط وحدت
خروج پیشایپش از خریت است
برای اینکه خر با کسی به وحدت نمی رسد
ضمنا هیچ کسی  هم با خری به وحدت نمی رسد
برای روشنگری علمی و انقلابی
آلترناتیوی وجود ندارد




در همانجا که شما زندگی می کنید
 قرنها از «اجباری شدن تحصیل کودکان » گذشته است
 و
سطح سواد رؤسای  جنقورش
در حد کودکان ۱۱ ساله است.  
خروشچف
 پس از دیدار با کندی گفت:
 بدبخت مردم یانکستان که چنین  بیسواد بدبختی رئیس جنقورش شده است

اً نه تصویرِ) ناپلئون سوم، امپراتور فرانسه، را بشناسند، چند نفر او را به درستی در مقام مسیو لویی بناپارت، رئیس‌جمهور برگزیده‌ به‌شیوه‌ای دموکراتیک در جمهوری دوم (۱۸۵۱-۱۸۴۸)، می‌شناسند؟ خاطره‌ی «روزهای ژوئن» انقلاب ۱۸۴۸ و تعاونی‌های کارگری پاریس جمهوری‌خواه، در آثار تاریخ‌نگاران سوسیالیست که مارکس نخستین‌شان بود (در کتاب مبارزات طبقاتی در فرانسه که پیش‌درآمدی کم‌خوانده‌شده بر هجدهم برومر لویی بناپارت است) گرامی‌ داشته شده‌اند. در واقع، حتی یادکرد آقای (رئیس‌جمهور) لویی بناپارت در هجدهم برومر مارکس نیز تا حد زیادی نادیده مانده، و شرایط کودتای او به ندرت به‌طور تاریخی و نظری تحلیل شده است. لحظه‌ی ریاست‌جمهوری دموکراتیک لوئی بناپارت در تاریکی جمهوری دوم کوتاه‌مدت گم شده، و لحظه‌ی دیکتاتوری نظامی‌اش (از ۲ دسامبر ۱۸۵۱) در امپراتوری دوم نسبتاً فراموش‌شدنی او (که یک سال بعد آغاز شد) و به‌طرز شگفت‌انگیزی تا ۱۸۷۰ دوام یافت محو شده است. پیش از آن‌که هجدهم برومر مارکس را بررسی کنیم تا ببینیم این اثر چه چیزی برای گفتن به ما درباره‌ی دموکراسی، دیکتاتوری و مبارزه‌ی طبقاتی دارد، باید به‌دقت بسنجیم که این متن چگونه به‌دست «تمام نسل‌های درگذشته»‌ی تفسیرها و نظراتْ چارچوب‌بندی شده است. این بررسی دربرگیرنده‌ی بحثی خواهد بود درباره‌ی متن در مقام تاریخ، متن در مقام مارکسیسم، و متن در مقام نثر انگلیسی.
من با چارچوب‌بندی این اثر در بستر زمینه‌ای نو، به واکاوی سیاسی آن می‌پردازم و درمی‌یابم مارکس چه دیدگاهی درباره‌ی نسبت میان دموکراسی، دیکتاتوری و مبارزه‌ی طبقاتی داشته است. دیدگاه مارکس درباره‌ی دموکراسیْ بسیار پرمایه بود، نه صرفاً به لحاظ انتزاعی روندنگرانه، و شرح او از سیاست طبقاتیْ بسیار فراتر از تصور تقلیل‌گرای خام از آن است. قرائتی تازه از هجدهم برومر نشان می‌دهد که مارکس تحلیل‌گری پیشگام در سیاست نمایندگی و نظریه‌پردازی طراز اول در امر احتمال بود. شرح او نشان می‌دهد که میان محتوای طبقاتی دموکراسی نمایندگی و تمایل به دیکتاتوریْ وابستگی ساختاری‌ وجود دارد؛ تمایلی که از شخصیتی «سترگ» و/یا «پلید» سر برنمی‌آورد. نظریه‌ی مارکس درباره‌ی دیکتاتوری برخلاف جریان مسلط تاریخ‌نگاریْ به دیکتاتور وابسته نیست، نظریه‌ی او درباره‌ی بناپارتیسم به یک بناپارت متکی نیست، و نظریه‌اش درباره‌ی سزاریسم، نظریه‌ای‌ست بر پایه‌ی رستاخیز و مضحکه. در هجدهم برومر، سیاست طبقاتی دموکراسی نمایندگی است که دیکتاتوری‌ای مرگبار را بر جمهوری زنده تحمیل می‌کند، و امپراتوری‌ای تمسخرآمیز را تقدیم بناپارتی مضحک. مارکس این وضعیت را چنین توصیف می‌کند:
«انسان‌ها و رخدادها به شلمیل‌هایی معکوس می‌مانند، یعنی به سایه‌هایی که پیکر خود را از دست داده باشند. خودِ انقلابْ هوادارانش را فلج کرده و فقط دشمنانش را به شور و قهر مجهز ساخته.»



برای مطالعه این اثر مارکس (و هر اثر دیگر از کلاسیک ها)
باید با تاریخ فرانسه و بیوگرافی شخصیت های سیاسی مهم ان
پیشایش آشنا شد
در غیر این صورت
فقط میتوان مثل کیانوری و این و آن
جملات «مفید» و «مصلحتی» از ان برید و به خورد خواننده داد و خود فریبی و عوامفریبی کرد
مارکسیسم ـ لنیینسم
علمی فلسفی است
و
قابل تقلیل به دعاوی و آثار مارکس و انگلس و لنین نیست
برای فراگیری مارکسیسم ـ لنیینسم
باید مفاهیم مربوطه را تعریف و تمرین کرد
کار ما که یک خروار مغز خر خورده ایم
از ۲۵ سال تا کنون همین است


گزارش شده است که ارتش اسرائیل کنترل شهر رخل در سوریه را به دست گرفته است، حرکتی که احتمالاً توسط مقامات سوریه تأیید شده است.
این شهر که بر روی تپه‌ای استراتژیک واقع شده، بر سه مسیر اصلی مشرف است: بعلبک (پایگاه مقاومت لبنانی)، دمشق و بیروت.
کنترل اسرائیل بر رخل، ارتش آن‌ها را تقریباً ۲۰ کیلومتر از دمشق، ۵۰ کیلومتر از بعلبک و ۶۰ کیلومتر از بیروت قرار می‌دهد.
در نتیجه، مسیرهای المسنا–بیروت و زحله–بیروت اکنون تحت کنترل آتش زمینی اسرائیل قرار دارند.


شاهنامه و ناخودآگاه جمعی ایرانیان
۱. چرا شاهنامه برای ما فقط یک کتاب نیست؟
یونگ می‌گفت: «اسطوره‌ها زبان ناخودآگاه جمعی‌اند.»
یعنی هر ملت، میراثی در ناخودآگاه خود دارد که در قالب داستان‌ها و قهرمانان بروز می‌کند. برای ایرانیان، شاهنامه فردوسی همان نقشه‌ی روانی-جمعی ماست؛ کتابی که هزار سال است ناخودآگاه ما را زنده نگه داشته.

۲. شاهنامه به‌عنوان حافظ ناخودآگاه جمعی ایرانی
• وقتی هویت ایران بارها تهدید شد (حمله عرب، مغول، تجزیه‌ها…) شاهنامه مثل یک مخزن کهن‌الگو روح جمعی ما را حفظ کرد.
• قهرمانانی مثل رستم، سیاوش و کیخسرو، تصویرهایی هستند که ناخودآگاه ایرانی برای بقا و امید به زندگی ساخته.
• ضحاک و افراسیاب هم نماد همان نیروهای تاریک و سایه‌ای‌اند که همیشه بر سر این سرزمین آوار شده‌اند.

۳. کهن‌الگوها در ناخودآگاه ایرانی
• رستم: نیروی بی‌کران و غریزی ایرانی که در سخت‌ترین لحظات تاریخ دوباره بیدار می‌شود.
• سیاوش: زخم کهن ایرانی؛ قربانی پاکی که یاد او در ناخودآگاه همیشه تازه می‌ماند.
• کیخسرو: امید نهایی؛ تجلی «خود» و نجات‌دهنده‌ای که نشان می‌دهد روان ایرانی همیشه راهی به سوی نور می‌یابد.
• ضحاک: همان سایه‌ی تاریخی ما؛ نیروی استبداد و تباهی که هر نسل با آن دست‌وپنجه نرم کرده.

۴. اهمیت روانی برای امروز
• شاهنامه فقط تاریخ گذشته نیست؛ آینه‌ی روان جمعی ماست.
• ناخودآگاه ایرانی هنوز هم با الگوهای شاهنامه زندگی می‌کند:
• وقتی عدالت می‌خواهیم → ناخودآگاه جمعی کیخسرو را صدا می‌زند.
• وقتی با ظلم می‌جنگیم → رستم از ژرفای روان جمعی‌مان برمی‌خیزد.
• وقتی قربانی می‌شویم → زخم سیاوش در جان‌مان تازه می‌شود.
• فردوسی با شاهنامه در واقع روان ما را رمزگذاری کرد تا در طول تاریخ، خودمان را فراموش نکنیم.

از نگاه یونگی:
• شاهنامه = نقشه‌ی ناخودآگاه جمعی ایرانیان
• اهمیتش برای ما = حفظ هویت روانی و معنوی در برابر هزار سال بحران
• شخصیت‌هایش = آرک‌تیپ‌هایی که همیشه در ناخودآگاه ما فعال‌اند
به همین دلیل وقتی ایرانی‌ها شاهنامه را می‌خوانند، صرفاً یک متن ادبی نمی‌بینند؛ بلکه خودشان را در آینه‌ی ناخودآگاه جمعی تماشا می‌کنند.
دکتر روشن
شاهنامه و ناخودآگاه جمعی ایرانیان
چرا شاهنامه برای ما فقط یک کتاب نیست؟
یونگ می‌گفت:
«اسطوره‌ها زبان ناخودآگاه جمعی‌اند.»

قسم به قبر فمر بنی هاشم و بنی امیه
که مبلغان شاهنامه
حتی بیتی از ان نخوانده اند
اولا
شاهنامه اسطوره نیست.
اسطوره چیست.
شاهنامه
مجموعه ای از افسانه های باستانی است که بخشا دقیقی به نظم کشیده و بخشا فردوسی
شاهنامه که تحفه نیست.
ضمنا
یونگ بدبخت و بیشعور که علامه نیست.
کسب و کار فروید و یونگ
خود ارضایی دسته جمعنی بوده است
امپریالیسم برای عوامفریبی همگانی
 ایندو را باد کرده است و علامه جا زده است


زمستان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و
لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای
جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان
بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ،
بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت
را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
دی ماه 1334
مهدی اخوان ثالث

در این شعر اخوان جوان و توده ای
شرایط خفقان پس از کودتای ۲۸ مرداد
تبیین می یابد.
 پیامد هر کودتا
همین است:
خلایق از فرط وحشت
در به روی همدیگر باز نمی کنند.
جهان برای دگر اندیشان
چنان تنگ می شود که تصورش را حتی نمی توان کرد


موثرترین امنیت، مشارکت وسیع مردمی در عملیات شناسایی «گروه‌های خرابکار» است.
1- اگر بتوان «گروه‌های خرابکار و عملیاتی موساد» را در داخل کشور فلج کرد، عملیات رژیم اسرائیل برای مدت طولانی به تعویق می‌افتد و ایران فرصت خواهد داشت تا سیستم پدافند هوایی را در مناطق غربی و مرکزی احیا کند.(البته خبر که میرسد تا حدودی احیا کرده است).
2 - فرمانده نظامی رژیم اسرائیل در یک جلسه نظامی زیرزمینی در مجتمع کریا به این نتیجه رسید:
برای تضمین آزادی عمل برای نیروی هوایی اسرائیل، لازم است سیستم پدافند هوایی ایران از درون خرابکاری و فلج شود.
3- بر این اساس، موساد دستور ویژه‌ای دریافت کرد تا به سرعت گروه‌های خرابکار خود را برای "ساعت X" آماده کند.
4 - در نتیجه جنگ 12 روزه، «گروه‌های خرابکار اسرائیلی» موفق به اجرای بخشی از طرح شدند و بخش قابل توجهی از پدافند هوایی ایران به طور موقت از درون غیرفعال شد.
پ.ن:
یکی از بهترین امنیت ، فعال کردن گروهای مردمی متشکل در هر محله و خیابان با آموزش اولیه برای شناسایی «عوامل خرابکار» است.در تجاوز آمریکا به ویتنام ، بسیج مردمی نقش اساسی برای خنثی کردن «عوامل خرابکار»داشتند.
همین نقش را در زمان جنگ دوم جهانی مردم شوروی در خنثی کردن «عوامل خرابکار»داشتند.
والستانی.ا
اسکندر
بزرگ ترین خریت نظام
سرکوب ابلهانه و بی رحمانه و بی شرمانه حزب توده بود که بهترین حامی اش بود.
اکنون
جای حزب توده خالی است.
غیاب حزب توده
به انفعال توده منجر می شود و شده است.
توده بدون حزب توده
غول بی سری بیش نیست که ره نمی شناسد و تن بر در و دیوار می کوبد
چه رنگ باختی
ای روزگار رنگ آمیز
که آن سپید سیه گشت و این سیاه سپید



ای درختان عقیم ریشه تان در خاک‌های هرزگی مستور
یک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند.
ای گروهی برگ چرکین تار چرکین پود
یادگار خشکسالی‌های گرد آلود
هیچ بارانی شما را شست نتواند .

پیام شاملوی بزرگ در اولین سالگرد اخوان .
باور نمی کنم که امروز سالگرد اخوان شاعر است ، چون مرگ شاعر را باور نمی کنم ، اگر شاعر بمیرد ، شعر می میرد.
هم چنان که مردن چراغ ، به سادگی ، مرگ نور است ، پس اخوان شاعر در نگذشته است چون او یک کلام در نگذشتنی است .
او جانش را نفس به نفس مایه جاودانه گی خود کرده ، صدا به صدای ملت خود افکنده ، مشعل اش گذرگاهی چهل ساله از معبر تاریخی مارا تا قرن ها بعد چراغان کرده ،به عبارتی؛ ماده ای نا پایدار به نیرویی پر تپش مبدل شده ، است ، حرمت بگذاریم .
به او سلام می کنم . حضورش محسوس است . پیش پایش بر می خیزم .
احمد شاملو ۳۱ مرداد ۱۳۷۰
حضرت سمندی
به اخوان بگو
بیاید و ببیند که ایرانیان
یکشبه ره صد ساله می روند
پس از ۸ سال تحمل جنگ تحمیلی صدام و اصنام
در دو سه دهه
به قدرتی منطقه ای مبدل شده اند.
باورش دشوار است
اسرائیل و اربابان امپریالیستی اش
در عرض ۱۱ روز  آچمز شدند و لنگ انداختند و در رفتند
شاملوی خیلی یخلی بزرگ
ترحم انگیز است
غیر از سواد اکابری کم و کسری ندارد




•گزارش•
خدایا! پر از كینه شد سینه‌ام
چو شب، رنگ درد و دریغا گرفت،
دل پاكروتر ز آیینه‌ام
دلم دیگر آن شعله‌ی شاد نیست
همه خشم و خونَ‌ست و درد و دریغ!
سرایی درین شهرک آباد نیست
خدایا! زمین سرد و بی‌نور شد
بی‌آزرم شد، عشق از او دور شد
كهن‌گور شد، مسخ شد، كور شد
مگر پشت این پرده‌ی آبگون،
تو ننشسته‌ای بر سریر سپهر،
به دست‌اندرت رشته‌ی چندوچون؟!
شبی جُبه دیگر كن و پوستین،
فرودآی از آن بارگاه بلند،
رها كرده‌ی خویشتن را ببین
زمین، دیگر آن كودک پاک نیست
پرآلودگی‌هاست دامان وی
كه خاكش‌به‌سر، گرچه جز خاک نیست
گزارشگران تو گویا دگر،
زبانشان فسرده‌ست یا روزوشب،
دروغ و دروغ آورندت خبر
كسی دیگر اینجا تو را بنده نیست
درین كهنه‌محراب تاریک، بس
فریبنده هست و پرستنده نیست
علی رفت؛ زرتشتِ فرمند خفت
شبان تو گُم‌گشت و بودای پاک،
رخ اندر شب نی‌روانا نهفت
نمانده‌ست جز «من» كسی بر زمین
دگر ناكسانند و نامردمان
بلندآستان و پلیدآستین
همه باغ‌ها، پیر و پژمرده‌اند
همه راه‌ها، مانده بی‌رهگذر
همه شمع و قندیل‌ها مرده‌اند
تو گر مرده‌ای، جانشین تو كیست؟
كه پرسد؟ كه جوید؟ كه فرمان دهد؟
وگر زنده‌ای، كاین پسندیده نیست!
مگر صخره‌های سپهر بلند
- كه بودند روزی به فرمان تو -
سر از امرونهی تو پیچیده‌اند؟
مگر مهر و توفان و آب ای خدای!
دگر نیست در پنجه‌ی پیر تو؟
كه گویی: بسوز و بروب و برآی؟!
گذشت آی پیر پریشان! بسَ‌ست
بمیران كه دونند و كمتر ز دون
بسوزان كه پستند و زآن سویِ پست
یكی بشنو این نعره‌ی خشم را
برای كه برپا نگه‌داشتی،
زمینی چنین بی‌حیاچشم را؟
گر این بردباری برای «منَ»ست،
نخواهم «من» این صبر و سنگ تو را
نبینی كه دیگر نه جای «منَ»ست؟!
ازین غرقه در ظلمت و گمرهی،
ازین گوی سرگشته‌ی ناسپاس،
چه مانده‌ست جز قرن‌های تهی؟
گرانَ‌ست این بار بر دوش «من»!
گرانَ‌ست كز پاسِ شرم و شرف،
بفرسود روح سیه‌پوش «من»!
خدایا! غم‌آلوده شد خانه‌ام
پر از خشم و خونَ‌ست و درد و دریغ،
دل خسته‌ی پیر دیوانه‌ام
•گزارش• از کتاب •زمستان• تهران - مهرماه ۱۳۳۴ •اخوان ثالث(م-امید)•


شما
کامنت هماندیش تان را نمی خوانید
شاید هم می خوانید و نمی فهمید.
اهل خیالبافی هستید و نه تفکر و تأمل.
بحث را تداوم نمی بخشید تا به حقایق عمیقتر پی ببرید.
مثال های شما ویکی پیدیایی اند.
رستاوراسیون اول
 پس از پیروزی انقلاب فرانسه صورت گرفت و سلطنت مطلقه دو باره روی کار آمد و ۳۰ سال دوام آورد.
بعد شکست خورد.
چون حاضر به اچرای وصایای انقلاب مغلوب  نشد.


نه.
رستاوراسیون = احیای مناسبات تولیدی حاکم پس از پیروزی انقلاب.
رستاوراسیون
گامی به عقب است.
به معنی شکست انقلاب است.
مسئله این است که چرخ تاریخ به عقب برنمی گردد.
به همین دلیل
رستاوراسیون
به بحران منجر می شود و ارتجاع بر سر دو راهی زیر قرار می گیرد:
یا  تداوم روند ارتجاعی و سرنگونی نهایی
و
یا
اجرای بالاجبار وصایای انقلاب مغلوب و نجات از سرنگونی.

سلطنت و روحانیت
دو جلاد انقلاب دموکراتیک  و ملی فرقه دموکرات آذربایجان (حزب توده) بوده اند:
محتوای انقلاب سفید = اجرای بالاجبار وصایای دموکراتیک (ضد فئودالی و ضد روحانی) انقلاب فرقه دموکرات آذربایجان (حزب توده)
محتوای انقلاب اسلامی = اجرای بالاجبار وصایای ملی  (ضد امپریالیستی، استقلال طلبانه) انقلاب فرقه دموکرات آذربایجان (حزب توده)
ضمنا
انقلاب
همیشه حاوی دو وجه دیالک تیکی است:
۱
انقلاب در نیروهای مولده
۲
انقلاب در مناسبات تولیدی

دیالک مناسبات تولیدی و  نیروهای مولده  (دیالک تیک فرم و محتوا)
مهمترین دیالک تیک  ماتریالیسم تاریخی (و اقتصاد سیاسی مارکسیستی) است





وزیر علوم: تمام دانشجویان محروم از تحصیل به دانشگاه‌ها بازگشتند
سیمایی‌صراف:
مانعی برای تحصیل هیچ دانشجویی نداریم.
به پرونده تمام دانشجویانی که بنا به دلایل مختلف از تحصیل محروم شده بودند، رسیدگی و همگی به دانشگاه برگشتند.
اگر دانشجویی فکر می‌کند مشمول این فرآیند بازنگری می‌شده اما همچنان محروم است، به سازمان دانشجویان مراجعه کند.
همچنین چند ۱۰ استاد دانشگاه به دانشگاه‌ها برگشتند.
از بازگشت اساتید مهاجرت کرده استقبال می‌کنیم.




درست بعد از سخنان روشن رهبری در مورد چهره کثیف امریکا، جریان رسانه‌ای غربگدای لانه کرده در وزارت خارجه ایران، دستورالعمل تطهیر چهره امریکا و لگد زدن به روسیه که ولو محدود کمکهایی در جنگ و بعد آن به ما داشت را در دستور کار قرارمیدهد.
حال ساده بگویید پیاده نظام داخلی اسرائیل کیست؟
• هانی •
ما در دوره خر تو خر اطلاعاتی به سر می بریم.
قحظ حقیقت و حقیقت پرست است.
همه در حال عوامفریبی تمام ارضی اند
به کجای این ط. میتوان آویخت پالان را؟




اگر اروپا ماشه را فعال کند، ایران آزاد می شود
پیروزی در جنگ با ایران غیرممکن خواهد شد.
غرب ایران را برای همیشه به بلوک شرق خواهد باخت و همین امر به شتاب گرفتن روند شکل‌گیری نظم چندقطبی جهانی منجر می‌شود.
اسرائیل دیگر نمی‌تواند یکه‌تازی کند؛ با ظهور ایران هسته‌ای، توازن قدرت دگرگون شده و این رژیم ناگزیر است با ایرانی جسور، تهاجمی و بازدارنده روبه‌رو شود که آماده پایان دادن به عمرش است.
هسته‌ی سخت قدرت در ایران بیش از پیش تقویت می‌شود و همان جریانی که غرب به آن دل بسته بود، برای همیشه به حاشیه رانده خواهد شد.
نهادهای غرب‌محور مانند شورای امنیت و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بیش از پیش بی‌اعتبار خواهند شد.
در حقیقت، فعال‌سازی ماشه نه مهار ایران، بلکه آزاد کردن آن است؛ اقدامی که پیروزی در هر جنگی را برای غرب ناممکن می‌سازد، توازن قدرت منطقه‌ای را دگرگون می‌کند، هسته‌ی سخت قدرت در تهران را تقویت می‌نماید و اسرائیل را در برابر ایرانی هسته‌ای و شکست‌ناپذیر به بدترین کابوس تاریخی‌اش گرفتار می‌کند. جنگ ممکن است رخ دهد، اما بی‌تردید دست بالا با ایران خواهد بود.





من فقط شاگرد لنین هستم و هدف زندگی‌ام این است که شاگرد شایسته او باشم.
وظیفه‌ای که من زندگی خود را وقف آن می‌کنم ارتقاء طبقه کارگر است.
 وظیفه این تقویت هیچ دولت «ملی» نیست، بلکه تقویت دولت سوسیالیستی است،
 یعنی - بین المللی،
 و هر گونه تقویت این دولت به تقویت کل طبقه کارگر بین المللی کمک می‌کند.
اگر هر قدم در کار من برای بالا بردن طبقه کارگر و تقویت دولت سوسیالیستی این طبقه در جهت تقویت و بهبود موقعیت طبقه کارگر نبود، زندگی خود را بی‌هوده می‌دانستم.
 استالین گفت‌وگو با نویسنده آلمانی امیل لودویگ

سطر سطر این دعاوی استالین
ضد مارکسیستی  و ضد لنینیستی است.
چه بسا بی معنی است.
یاوه است.
یکی از مسببان شکست سوسیالیسم
استالینیسم بوده است که حزب کمونیست را به طویله تبدیل کرده است.
هیتلر
دشمنان خود (فاشیسم)   را
قلع و قمع کرد
استالین دوستان خود (کمونیسم) را
و
پوتین
هم دشمنان خود را و هم دوستان خود را
یکی پس از دیگری و چه بسا دسته جمعی
قلع و قمع کرد.




حدود ۷۰۰۰ سال پیش در مرکز ایران که امروز دشت کویر و دشت لوت قرار دارد ، دریایی وسیع قرار داشته و بسیاری از تمدن های کهن #ایران مانند #شهرسوخته ، #جیرفت و سیَلک در اطراف همین دریای مرکزی شکل گرفتند ، اما با گذشت زمان و تغییرات اقلیمی ، این دریا خشک شد و تمدن های اطراف آن نیز از بین رفتند .
دریای مرکزی ایران و دریای کاسپین ( مازندران ) ٫ از بقایای دریای پاراتتیس بوده و هست که به ۵ میلیون سال پیش باز میگردد

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر