تحلیلی
از
شین میم شین
اما هجوم تب
سهراب را به بستر خونین گشوده لب:
«می سوزد ام،
به آبم
اما نیاز نیست
نه،
تشنگی فروننشیند مرا به آب
ای داد از این عطش
فریاد از آن سراب
اینجا کجا ست، من به چه کارم؟
چه ابرهای خشکی
چه باغ های جادویی
آن پیر، آن حکیم
این میوه های تلخ به شاخ از چه آفرید؟
آن دسته گل چه کس ز کجا چید؟
مادر،
ز بهر من
این جاودانه بستر پر را که گسترید؟
آیا به باد رفت
در باغ هر چه بود؟
تنها به جای،
باز
میوه کال گسستگی؟
یاقوت های خون
تک قطره های لعل
این مهره را که داد
این سرخ گل، بگو، بگو که به پهلوی من نهاد؟
دیر است، دیر دیر
بشتاب ای پدر
مادر،
به قصه ای
با من ز آمدن
وز شور و شوق دیدن آن پهلوان بگو
بیم از دلم ببر!»
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر