۱۳۹۰ بهمن ۱۰, دوشنبه

نقل قول هائی از لسینگ (1)

جغد ـ مظهر خردمندی!
آموزه های ما از تجارب مکتوب دیگران، فضل نامیده می شود و تجارب شخصی خود ما عقل!

گوتهلد افرائیم لسینگ (1729 ـ 1781)
نویسنده و شاعر برجسته روشنگری آلمان

برگردان یدالله سلطان پور


1

• آموزه های ما از تجارب مکتوب دیگران، فضل نامیده می شود و تجارب شخصی خود ما عقل!


2
• حبل المتین همیشگی عشق برابری است!
3

• هر کاری که نمی توانی انجامش ندهی، انجامش بده!

4

• خرافه ای که ما با آن بزرگ شده ایم، بدلیل شناخت ما از آن، سلطه اش را بر ما از دست نمی دهد!

5

• بدتر از خود خرافه، باور به تحمل پذیر بودن آن است!

6
• فقط با گسست زنجیرها، کسی آزاد نمی شود!
7

• همان طور که بدون دروغ، تعریفی وجود ندارد، به همان سان نیز بدون یاوه، حقیقتی یافت نمی شود!

8

• هر آن چیزی که حقیقی نباشد، نمی تواند بزرگ باشد!

9

• هر کس که از مشاهده چیزهای معینی عقلش تباه نگردد، پس عقلی ندارد که تباه گردد!

10

• اگر بنی بشر ـ مادام العمر ـ چشم به در خروجی می دوخت، هیچ کاری در جهان انجام نمی یافت!

11

• هر کس که تندرست است و حاضر به کار، نگرانی اش در این جهان بیهوده است!

ادامه دارد

و شب از برق دشنه ای لرزید!

شب

دکتر اسعد رشیدی
سرچشمه:
اخبار روز

www.akhbar-rooz.com


• بر درها کوفتند

• لبخند پنجره‌

• بر لبانش ماسید

• و سنگینی چکمه ای

• گلوی
• کوچه را فشرد!

• بر درها کوفتند

• باد شیون کنان

• میان دره ها دوید

• و دریا

دندان های سپیدش را
• بر هم ساێید.

• بر درها کوفتند

• و شب

• از برق دشنه ای
• لرزید.

پایان

وضعیت تراژیک کردها در روسیه‌ تزاری و اتحاد شوروی (4) (بخش آخر)


دکتر اسعد رشیدی
سرچشمه:
اخبار روز
www.akhbar-rooz.com


4
جنگ خاک

• با به‌ قدرت رسیدن گارباچف در سال 1985 گرایش های ملی گرایانه‌ درآسیای میانه‌، قفقاز و نیز در بخش های اروپائی شوروی توسعه‌ و گسترش چشمگیری یافت.
• جرقه‌ های این آتش خفته‌ در خاکستر کردها را هم دربرگرفت.
• تلاش کردهای آذربایجان، ارمنستان، کازاخستان، گرجستان و نیز کردهای ساکن شهرهای مسکو و سان پطرزبورگ برای ایجاد و اشاعه‌ فرهنگ ملی کرد، دامنه‌ بی سابقه‌ ای یافت.

• انجمن های سیاسی و فرهنگی کرد تأسیس وشخصیت های آکادمیک و برجسته‌ کرد به‌ رهبری این ارگان های تازه‌ ایجاد شده‌ گماشته‌ شدند.
• روزنامه‌ ها و مجلات کردی که ‌سال ها به‌ حالت رکود در آمده‌ بودند، رونق گرفتند.
• نامه‌ سرگشاده‌ کردهای ارمنستان به‌ گارباچف بخشی ازفشارها و بی عدالتی های روا داشته‌ شده‌ بر کردها را بدون ترس و واهمه‌ بیان می کرد و از گارباچف می خواست تدابیری درجهت بهبود اوضاع نگران آور کردها اتخاذ کند.

• بروزتشنجات ملی درسرزمین های وسیع اتحاد شوروی، از جمله‌ در آسیای میانه‌، قفقاز و بخش های اروپائی روسیه‌ و کشورهای پیرامون دریای بالتیک، زمینه‌ فروپاشی شوروی را از درون فراهم ساخت.
• شعله‌ ور شدن جنگ آذربایجان و ارمنستان (1988ـ 1998) بر سر مالکیت ناحیه‌ قرباغ، کردها را در ابعادی وسیع درگیر ساخت.
• دامنه‌ این جنگ خونین کردها را که‌ بعد از استقرار شوروی در هر دو جمهوری آذربایجان و ارمنستان پراکنده‌ شده‌ بودن، در خود گرفت و سرنوشت آنها را بار دیگر با جنگی که‌ بازتاباننده‌ منافع ملی آنان نبود، گره‌ زد.
• کردها از هر دو سو زیر فشار قرارگرفتند تا‌ راهی جبهه های بی بازگشت جنگ شوند و بر روی برادران و خواهران خود آتش بگشایند.

• شگفتا!
• تاریخ جنگ های روس و عثمانی که‌ کردها را از هر دو سو طعمه‌ خود گردانده‌ بود، از سر گرفته‌ می شد.
• هر دو دولت با بکار گرفتن احساسات مذهبی کردها، می خواستند تنور جنگ را با سرمایه‌ دیگران گرم نگاه‌ دارند.
• دولت ارمنستان از تفاوت آئینی کردها (کردهای ایزدی وکردهای مسلمان) سود می جست و مایل بود، آنها در برابر هم قرار گیرند.
• دولت آذربایجان در صدد روانه‌ کردن کردهای مسلمان به جبهه جنگ با "کفار" ارمنی بود.

• در طول جنگ میان دو کشور، بسیاری از کردها که‌ خواهان شرکت درجنگ برادرکشی نبودند و یا در پی عملیات جنگی هر دو طرف متخاصم، زندگی شان در خطر نابودی قرار گرفته‌ بود، مجبور به ‌ترک سرزمین آبا و اجدادی شان شدند و به‌ شهرهای روسیه‌ مهاجرت کردند.

• «درسال های جنگ بین دو کشور ارمنستان و آذربایجان نزدیک به‌ 20 هزار نفر از آورگان کرد ارمنستان مجبور به‌ ترک کشور شدند.
• همچنین 50 هزار نفر از کردها بصورت آواره‌ جنگی بسرمی برند.»
• (Письмо армянских курдов для горбачев\\Дружба\\1999)

• آوارگان جنگی کرد را معمولا در مدارسی جای می دادند که‌ از هر گونه‌ تسهیلات ابتدائی و رفاهی بی بهره‌ بودند.

• وضعیت تراژیک کردها در دو نظام سیاسی روسیه‌ تزاری و اتحاد شوروی بیانگر واقعیتی دردناک است.
• هر دو سیستم نتوانستند ادعاهای خود را، اولی مبنی بر "متمدن" کردن کردها و دومی مبنی بر "عدالت و حقوق مساوی خلق ها" درکشوری با تنوعات متفاوت فرهنگی و ملی جامه عمل بپوشانند.

• هر دو نظام با بکار گیری اهرم های سرکوب در سویه‌ ی منافع گروه های اشراف و اقتدارگرا، از برسمیت شناختن حقوق ملی و فرهنگی کردها سر باز زدند.
• در سرزمینی که‌ زندان خلق ها نامیده‌ می شد، منافع گروه های توسعه‌ طلب که‌ به‌ جنون کشورگشایی و توتالیتاریسم دچار گردیده‌ بودند، مانع شکستن قفل سنگین این زندان تاریخی گردید و نتوانست آزادی کردها را از یوغ عقب ماندگی و اسارت فرهنگی تضمین کند.
• جدا از تفاوت های دو سیستم، بویژه‌ در اشکال سیاسی، سیاست هر دو نظام بلحاظ محتوا، بر نادیده‌ گرفتن و رها کردن کردها به‌ دست سرنوشت استوار گردیده‌ بود.

• روسیه‌ تزاری کردها را تنها بخاطر پر کردن جبهه های جنگ بکارمی گرفت و دولت شوروی آنان را بعنوان عناصر نامطلوب روانه‌ بازداشتگاه های مخوف می کرد و با نابود کردن کردستان سرخ خط بطلان بر ادعاهای خود، از قبیل عدالت وحقوق مساوی خلق ها می کشید.

• هر دو رژیم منافع گروه های حاکم را چه‌ در کسوت اشراف فاسد و چه‌ درسیمای دستگاه‌ رعب و وحشت استبدادی بازتاب می دادند و در جهت سیاست برتری نژادی، پاکسازی قومی و جذب و استحاله‌ ی ملی در مورد کردها گام برمی داشتند.

از دیدگاه تاریخ، روسیه‌ تزاری و اتحاد شوروی دارای تفاوت و تضاد بنیادی در درک و حل مسئله‌ کردها نبوده اند.

پایان
ویرایش از دایرة المعارف روشنگری

تغییر

پروفسور گونتر کروبر
برگردان شین میم شین

• تغییر، ماهیت مشترک کلیه فرم های حرکت ماده را تشکیل می دهد.

• مفهوم تغییر انعکاس این واقعیت امر عینی است، که همه چیزها و پدیده های جهان مادی درحالت سکون و ثبات ابدی قرار ندارند، بلکه دستخوش تبدل مدام اند.


• به قول کلاسیک های مارکسیسم، «حرکت، که در مورد ماده مورد استفاده قرار می گیرد، عبارت است از تغییر بطور کلی.»
• (کلیات مارکس و انگلس، جلد 20، ص 513 )

• مفهوم تغییر بیانگر عام ترین و انتزاعی ترین تعین حرکت است و بدین معنا عبارت است از دگر شدن بطور کلی.

I
معیار تمیز تغییرات از یکدیگر

1
معیار اول

• معیار اول عبارت است از اینکه آیا تغییر در چیزها، خواص، مشخصات و یا روابط صورت می گیرد؟

2
معیار دوم

• معیار دوم عبارت است از اینکه آیا تغییر در ساختار و یا فونکسیون سیستم ها صورت می گیرد؟

3
معیار سوم

• معیار سوم عبارت است از اینکه آیا تغییر، تغییر زمانی است و یا تغییر مکانی؟

4
معیار چهارم

• معیار چهارم عبارت است از اینکه آیا تغییرات ضرورتا (بالضروره) صورت می گیرند و یا تصادفا (بطور تصادفی)؟

5
معیار پنجم

• معیار پنجم عبارت است از اینکه آیا تغییرات ماهوی اند و یا نمودین؟

• در رابطه با مسئله توسعه (تکامل) باید در نظر داشت که کلیه انواع تغییر به دو دسته تقسیم بندی می شوند:

1
• تغییرات کیفی
2
• تغییرات کمی

• تغییرات کیفی و تغییرات کمی در قانون گذار از تغییرات کمی به کیفی در پیوند معینی با یکدیگر قرار دارند.

• توسعه (تکامل)، فرم خاصی از تغییر کیفی است.

• هر تغییری به پیدایش کیفیتی عالی تر منجر نمی شود.
• فقط اگر تغییر، گشتاوری در روند توسعه باشد، آنگاه در نتیجهء تغییرات کمی، کیفیت های عالی تر پدید می آیند.

• هر توسعه، تغییری است و هر تغییر می تواند در فرجه زمانی کوتاه و یا بلند، گشتاوری در یک روند توسعه گردد.

• مراجعه کنید به اوولوسیون، توسعه، اوولوسیونیسم، انقلاب در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• تغییر مدام همه چیزها و پدیده ها شرط اصلی شناخت جهان خارج توسط انسان ها ست.

• شناخت بشری (که به تغییرات فیزیولوژیکی سیستم عصبی درجریان کردوکار معرفتی مربوط می شود)، عمدتا یعنی شناخت تغییرات.

• (از این رو ست که مقایسه نقش مهمی در روند شناخت بازی می کند.
• مقایسه ساده اما می تواند به گمراهی منجر شود.
• مقایسه باید دیالک تیک چیزها را در نظر گیرد، دیالک تیک نمود و بود را، دیالک تیک فرم و محتوا را، دیالک تیک پیوست و گسست را و الی آخر.
• مقایسه ای که فقط نمود و فرم و گسست و امثالهم را در نظر می گیرد، وسیله گمراهی و گمراه سازی است. مترجم)

• مراجعه کنید به حرکت، توسعه، کیفیت و کمیت
پایان

چاله ها و چالش ها (122)

گفت و گوی چپول با همیشه سبز
به روایت ح. مهدی پور

• همیشه سبز می گوید:
• مشگل شما چپول ها این است که فقط شعار می دهید و مرده باد می گوئید.
• چون جنبش مردم ایران بر علیه شما نیز هست با آن مخالفید.

• چپول می گوید:
• انگار باید آرزوی دیدن یک ضد کمونیست با شعور را با خود به گور برد.
• ما روزگاری به مدت هزاران سال برده بودیم، بی آنکه برده مادرزاد بوده باشیم.
• به غل و زنجیرمان کشیده بودند و کودکان مان را مثل سیب زمینی خرید و فروش می کردند و تنها فرقی که با گاو و گاوآهن داشتیم سخنگوئی بود و لذا ابزار سخنگوی مان می نامیدند.
• حق سخنگوئی نداشتیم، علیرغم داشتن استعداد سخنگوئی.
• وقتی نظام برده داری را زیر علامت سؤال کشیدیم، شیران درنده را بند از پای برداشتند، تا سخنگوئی ما را پاداشی در خور دهند.
• کی به ما حق دادید که لب به سخن باز کنیم و مرده باد بگوئیم.
• همه می دانند که ما در بهترین حالت «یا مرگ یا آزادی» گفته ایم.
• یا مرگ یا آزادی بدان معنی است که ما از غل و زنجیر خسته ایم و برای احراز آزادی با تنها چیزی که برای مان باقی مانده است، می پردازیم، با جان مان.
• ما کجا و کی خواستیم که موئی از سر برده داران همیشه سبز کم شود؟
• چرا به ما ـ به ناروا ـ تهمت می زنید؟
• ما کی با جنبش مردم مخالف بوده ایم؟
• کی مردم بر علیه خود و برعلیه رسولان رهائی خود برخاسته اند؟
• چرا دروغ می گوئید؟
• «دستان ناشناسی هر شب بر گور مادران، پدران، خواهران و برادران ما گل می نهند، در خاوران»، روایت می کنند.
• سکوت مردم به معنی تأیید نبوده، نیست و نخواهد بود.

*****
• همیشه سبز می گوید :
• راه حل هایتان را هم دیده ایم شوروی و چین! همه برگشتند و تمام شد!

• چپول می گوید:
• نشا .. شب دراز است!
• وقتی هم که پدران و برادران مان را مسمارکوب تیرک های جاده های روم کردند، کوته بینی همیشه سبز همین را گفت.
• برده داری اما ـ دیر یا زود ـ فرو پاشید.
• چیزها، پدیده ها و سیستم ها را باید نه در سکون نسبی شان، بلکه در حرکت و جنبش مطلق شان دید.
• حال آبستن آینده است، آینده ای که زنجیرهای ما ـ کم و بیش ـ ترک بر خواهند داشت.
• قانونمندی هستی اجتماعی از این قرار است.
• مسیر توسعه اجتماعی نه خطی، بلکه زیگزاگ است، پر فراز و فرود است، با شکست و پیوست توأم است، با گسست و استمرار.
• شکست دیروز ما سکوئی برای پرشی کیفیتا دیگر است.
• همیشه چنین بوده است.
• اولین حکومت ما هفتاد روز دوام آورد تا حکومت بعدی مان هفتاد سال دوام اورد.
• ما به ابدیت بردگی اذعان نکرده ایم، چرا که بردگی با قانونمندی های توسعه نیروهای مولده ناسازگار است.

• چرا که بردگی انسان بوسیله انسان پدیده ای تاریخی است.

• بردگی انسان ها در مرحله معینی از توسعه نیروهای مولده ـ ضرورتا ـ پدید آمده و اکنون در مرحله نوینی از توسعه ماهیتا همان نیروهای مولده نفی خواهد شد.
• ما این روند و روال را نفی نفی می نامیم.
• جامعه بی طبقه نفی شده بوسیله جامعه طبقاتی، در پله ای دیگر از توسعه اجتماعی، در پله ای با کیفیتی عالی تر، در نتیجه نفی جامعه طبقاتی، بازتولید خواهد شد.
• نافی جامعه بی طبقه، خود نفی خواهد شد، نفی نفی.
• ما به قانونمندی های عینی باور داریم، به دو دو تا چهار تای اجتماعی.
• ما چپول های اوتوپیک نیستیم.
• ما را چپول های علمی می نامند.
• وظیفه ای که ما خود برای خود تعیین کرده ایم، وظیفه سترگ، اما بسیار دشواری است:

کسی را که همت بلند اوفتد
مرادش کم اندر کمند اوفتد

• همیشه سبز می گوید:
• چطوری می خواهید کار برای مردم درست کنید، بدون سرمایه گذاری؟

• چپول می گوید:
• ما کی ادعا کردیم که بدون سرمایه گذاری قصد انجام کاری را داریم؟
• ولی همیشه سبز آیا می داند که سرمایه چیست؟
• سرمایه به قول حکیم برده های کار عبارت است از کار مرده.
• سرمایه بخشی از نیروی جسمی و روحی مادیت یافته ما ست.
• این مائیم که سرچشمه سرمایه ایم.
• این مائیم که سرمایه زنده ی آفریننده ایم.
• آنچه ما از هزاران سال پیش خواسته ایم، رهائی سرمایه بوده است، رهائی سرچشمه سرمایه بوده است که انسان نام دارد، که انسان مولد نام دارد.

*****
• همیشه سبز می گوید:
• مردم ریختند به خیابان برای زندگی آزاد و مدنیت. شما می گوئید چون زنده باد کارگر نمی گویند پس ارتجاعی اند.

• چپول می گوید:
• اگر آزادی به معنی آزادی سرچشمه سرمایه نباشد، سرابی بیش نخواهد بود و کار و یا به قول همیشه سبز، طبقه کارگر سوبژکت و فاعل جوشش سرمایه از سرچشمه آن است.
• ما هم مثل همیشه سبز ـ در واقع ـ با دادن شعار آزادی کار، آزادی سرمایه را آرزو کرده ایم، آزادی سرمایه از مالکیت انگل ها را.
• آزادی سرمایه از گنداب تعفن این و آن را.
• ما قرار گرفتن سرمایه در اختیار مولدان واقعی آن را آرزو و طلب کرده ایم، تا از آن، اهرمی برای بهبود وضع زندگی مادی و معنوی مردم پدید آوریم، وسیله ای برای رهائی انسان از قیود طبیعی و اجتماعی.
• وسیله ای برای سعادت همه مردم، همه مولدین و نه فقط مشتی انگل پتیاره!

*****
• همیشه سبز می گوید:
• یک عمر مرگ بر آمریکا گفتیم و مرگ بر اسرائیل گفتیم، به کجا رسیدیم؟
• راه نجات همکاری است. چرا مردم باید تاوان شعار های شما را بدهند.

• چپول می گوید:
• همیشه سبز یا نادان است و یا عوامفریب.
• حقیقت از قراری دیگر است.
• ما اولا هرگز مرگ بر آمریکا نگفته ایم.
• ما هزاران سال به عنوان برده و رعیت و پرولتر برای همه مردم زمین پنبه و قهوه و نیشکر و خانه و مدرسه و هر آنچه که لازم داشته اند، تولید کرده ایم.
• ما برای بشریت ـ یعنی برای مردم آمریکا نیز ـ زندگی را امکان پذیر ساخته ایم، به ازای درد و رنج و عسرت و ذلت خود و کودکان خود.
• اگر همیشه سبز شعار «مرگ بر آمریکا» شنیده، به معنی «مرگ بر امپریالیسم آمریکا» بوده است که در واقع به معنی «زنده باد آزادی»، «زنده باد خود مختاری انسان ها» ست.
• واژه لخت و کرخت و مرده و بی جان لیبرالیسم که همیشه سبز ـ مرتب ـ بر زبان می راند، خود نیز ـ قبل از آنکه بمیرد ـ به همین معنا بوده است:
• لیبرالیسم در حنجره کانت و فیشته و هولباخ و فویرباخ و روبسپیر و دیده رو و روسو و ولتر و هلوه تیوس و هگل نیز به معنی آزادی و خود مختاری انسان ها بوده است، به معنی برابری و برادری بی چون و چرای همه انسان ها بوده است، به معنی فرمانفرمائی مطلق و جهانشمول خرد بوده است.
• اگر همیشه سبز سواد خواندن و نوشتن دارد، به سخنرانی روبسپیر در افتتاح مجلس ملی انقلاب فرانسه رجوع کند.

• ما برای دفاع از همان لیبرالیسم آغازین و ضمنا برای دفاع از برابر حقوقی قوم یهود و چه بسا همراه و همسنگر با برادران یهودی خویش علیه فاشیسم در همه جبهه های تمام ارضی جنگیده ایم.
• ما در جنگ ضد فاشیستی فقط در کشور شوراها ـ که سقوطش را همیشه سبز ابلهانه جشن می گیرد ـ بیست میلیون از بهترین فرزندان سرخ خود را فدا کرده ایم.
• تعداد شهیدان سرخ تاریخ بشری را نمی توان برشمرد و ما در فرصتی دیگر مفصلا یادآوری خواهیم کرد.
• همان قوم ستمدیده یهود ـ اکنون ـ در دام فوندامنتالیسم یهودی، در دام صهیونیسم، حقوق ملت های تحت ستم را پایمال می سازد و فجایع فاشیسم و ناسیونال ـ سوسیالیسم را تکرار می کند.
• این فقط ما نیستیم که صهیونیسم را مورد انتقاد قرار می دهیم.
• خردمندان یهود نیز نامه های اعتراضی می نویسند و ابراز شرم می کنند.
• مقوله «همکاری» را باید از زندان مجردش آزاد ساخت و بطور مشخص مطرح کرد.
• آنگاه می توان فهمید که منظور همیشه سبز واقعا «همکاری برابر حقوق» است و یا نوکری، خیانت ملی و وابستگی است.
• آلینده ـ خردمند بشردوست شیلی ـ نیز جز همکاری برابر حقوق طلب نکرده بود که کاخش را بر سرش آوار کردند و همراهانش را به شیوه های وحشت انگیز نابود ساختند.

*****
• همیشه سبز می گوید :
• هرکی با آمریکا همکاری کرده چه ضرری دیده.
• کره جنوبی کجاست کره شمالی کجا؟

• چپول می گوید:
• ما طرفدار «همکاری برابر حقوق» همه ملت ها و همه انسان ها هستیم.
• در باره شیوه عمل امپریالیسم آمریکا و اسرائیل مدارک و اسنادی در همین هفته های گذشته منتشر شده است.
• اگر همیشه سبز توان خواندن و اندیشیدن دارد، ما می توانیم هزاران کتاب و مقاله و بررسی علمی مستند نیز معرفی کنیم.

*****
• همیشه سبز می گوید :
• یک عمر دنبال فلسطین سینه زدید. خودشان رفتند با آمریکا ساختند.

• چپول می گوید:
• ما دنبال هیچکس سینه نزده ایم.
• ما مخاف سرسخت دنباله روی، وابستگی، سرسپردگی و نوکری انسان ها هستیم.
• ما میان انسان ها مرزهای ملی، مذهبی، زبانی، قومی، طبقاتی و غیره نمی کشیم.
• ما بشریت را یگانه ی متنوع می بینیم، دیالک تیک وحدت و کثرت.
• ما انسان را به عنوان یک مقوله نوعی می فهمیم.
• سرنوشت همه انسان ها به هم گره خورده است.
• ما نمی توانیم بدون گسستن همه زنجیرهای همه برده های تحت ستم، خود را آزاد سازیم.
• ما همه در یک کشتی نشسته ایم.
• نبرد برده های جهان از معبر وحدت و مبارزه می گذرد.
• تجربه خونین اجداد ما نشان داده است که آزادی را برده داران داوطلبانه به برده ها هدیه نمی دهند.
• این با قانونمندی های جامعه طبقاتی نا سازگار است.
• برای آزادی باید به کار و پیکار برخاست.
• اگر ما دیروز به خاطر حقوق مردم تحت ستم یهود مبارزه کرده ایم، امروز هم برای احقاق حقوق ملت فلسطین مبارزه می کنیم.
• ما میان انسان ها تفاوتی قائل نمی شویم.
• اگر ملت فلسطین صلاح در اتخاذ فرم دیگری از مبارزه می بیند و بنا بر تناسب قوای ملی و بین المللی با آمریکا و اسرائیل سر میز مذاکره می نشیند، حق خود او ست.
• ما دخالتی در امور دیگران نکرده ایم.
• هر ملتی در چارچوب ملی، سرنوشت خود را خود تعیین می کند.
• برادری بین المللی برده ها را نباید ساده و مبتذل کرد.

*****
• همیشه سبز می گوید :
• اسرائیل چرا نباید دوست ما باشد، مگر شما وکیل اعرابید؟

• چپول می گوید:
• اسرائیل یک کشور است.
• بسته به این که کدام نیروها زمام تصمیمگیری را بدست داشته باشند، مسئله فرق می کند.
• آلمان یک کشور است.
• روی کار آمدن ناسیونال ـ سوسیالیست ها در آلمان و فاشیست ها در تعدادی از کشورها به قطبی شدن جهان منجر شد.
• مسئله اصلی نه مسئله عرب و یهود و شیعه و سنی، بلکه مسئله رهائی بشریت از بردگی است.
• ما هرگز مردم یهودی را با صهیونیست های متجاوز و ستمگر و خونریز یکی نمی دانیم.
• همانطور که مردم آلمان را با فاشیست ها یکسان تلقی نکرده ایم، حتی اگر شهرهای مان را با خاک یکسان ساخته اند و گورستان های بی مزر شیار زده اند.

*****
• همیشه سبز می گوید:
• راه نجات سرمایه داری لیبرال است.

• چپول می گوید:
• اگر سرمایه داری لیبرال پیدا کردی ما را هم خبر کن!
• سرمایه داری لیبرال دیری است که به موزه سپرده شده است.
• لیبرالیسم اکنون برای خود بورژوازی، ایدئالی دست نیافتنی است.
• فریب واژه های مردمخرکن را نباید خورد.
• بورژوازی واپسین جز برده کردن بشریت، جز غارت بی رحمانه دار و ندار مردم راه و رسمی نمی شناسد.
• من از شدت غفلت و بی خبری همیشه سبز وحشتم می گیرد.
• وابستگی طبقاتی می تواند آدمی را کور و کودن کند.

*****
• همیشه سبز می گوید :
• اگر چپ ها هم سر عقل آمده اند چه بهتر، حالا شعار خودشان را میدهند بدهند خیلی ها هم می آیند مثلا رهبری جنبش را بگیرند. بر دشمنش لعنت!

• چپول می گوید:
• همیشه سبز معنی عقل را هم نمی فهمد.
• آدم عاقل داوطلبانه خود و مردم کشور خود را به مسلخ امپریالیسم نمی برد.
• ما بر خلاف توهم همیشه سبز شیفته کسب رهبری چیزی نیستیم.
• ما سودائی جز سعادت بشریت نداریم.
• همیشه سبز نباید قیاس به نفس کند.
• او چپول ها را خوب نمی شناسد.
• چپول ها قبل از اینکه چپول شوند، هومانیست بوده اند.
• چپول ها در مقدمترین صفوف رزم های طبقاتی جنگیده اند.
• اولین گلوله های فاشیسم سینه چپول ها را غربال کرده است.

*****
• همیشه سبز می گوید:
• بیایند مهم این است همه با هم اول رژیم کودتا را براندازیم. آزادی برای چپ ها هم خوب است پس دست ها را به هم بدهید از جمهوری سبز ایرانی باهم دفاع کنید!

• چپول می گوید:
• همیشه سبز مفهوم آزادی را هم به لجن می کشد و خود را رسوا می سازد.
• کسی که طرفدار آزادی است، برای دیگران تعیین تکلیف نمی کند.
• کسی که آزادیخواه است، به همنوعان خود اجازه می دهد، تا سرنوشت خود را خود تعیین کنند.
• کسی که دم از آزادی می زند، نوع و فرم و رنگ و ریخت جمهوری فردا را پیشاپیش تعیین نمی کند.
• بلکه می گذارد تا خود مردم پس از شنیدن همه نظرات همه رنگ ها دست به سنجش و تأمل زنند و بعد آگاهانه و آزادانه دست در سطل رنگ برند و رنگ جمهوری فردا را تعیین کنند.

پایان

جهان و جهان بینی هوشنگ ابتهاج (10)

امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) (6 اسفند 1306)
کیوان ستاره بود
تحلیل واره ای از شین میم شین

• ما از نژاد آتش بودیم
• همزاد آفتاب بلند، اما
• با سرنوشت تیرهء خاکستر

• عمری میان کوره بیداد سوختیم
• او چون شراره رفت
• من با شکیب خاکستر ماندم

• کیوان ستاره شد
• تا برفراز این شب غمناک
• امید روشنی را
• با ما نگاه دارد

• کیوان ستاره شد
• تا شب گرفتگان
• راه سپیده را بشناسند

• کیوان ستاره شد
• که بگوید:
• «آتش
• آنگاه آتش است
• کز اندرون خویش بسوزد
• و این شام تیره را بفروزد!»

• من در تمام این شب یلدا
• دست امید خسته خود را
• در دست های روشن او می گذاشتم

• من در تمام این شب یلدا
• ایمان آفتابی خود را
• از پرتو ستاره او گرم داشتم

• کیوان ستاره بود
• با نور زندگانی می کرد
• با نور درگذشت

• او در میان مردمک چشم ما نشست
• تا این ودیعه را
• روزی به صبحدم بسپاریم!

بند دوم
• عمری میان کوره بیداد سوختیم
• او چون شراره رفت
• من با شکیب خاکستر ماندم

• کیوان و سایه از نژاد آتش بوده اند، اما همزاد آفتاب بلند و با سرنوشت تیرهء خاکستر.

• همنژادان آتش حاکسترسرنوشت عمری در کوره بیداد سوخته اند و سرانجام راه خود را از هم جدا کرده اند:

• کیوان بسان شراره رفته و سایه با شکیب خاکستر مانده است!

• اکنون تناقضی وارد شعر سایه جوان می شود:
• یکی از دو یار که بنا بر بند اول شعر، خاکسترسرنوشت بوده، بسان شراره رفته است!

• شراره فرمی از انرژی گرمائی است و در هر صورت، خاکستر نیست.


• اما شراره به کجا رفته و چرا رفته است؟


بند سوم
کیوان ستاره شد!

• کیوان آتشنژاد خاکسترسرنوشت ظاهرا بر سرنوشت شوریده است.
• او به جای تن در دادن به خاکستروارگی، هیئت شراره به خود گرفته و از کمند سرنوشت جسته و گریخته است.

• چرا و برای چی؟

• سایه جوان جواب این سؤال را نیز می دهد:
• کیوان شراره گشته تا راه آسمان در پیش گیرد و ستاره شود.

• اما چرا و به چه دلیل؟


• سایه به این پرسش نیز پاسخ می دهد:


بند چهارم
• کیوان ستاره شد
• تا برفراز این شب غمناک
• امید روشنی را
• با ما نگاه دارد

• اولین دلیل شراره و ستاره گشتن کیوان نگهداشتن امید به روشنی بر فراز شب غمناک است.

• سایه در این بند شعر، دیالک تیک ارتجاع و انقلاب را به شکل دیالک تیک شب و روز بسط و تعمیم می دهد و برای گذار از شب به روز، پلی از امید می سازد، امیدی که بدون آن، آب از آب تکان نمی تواند خورد.

• کیوان با شورش بر ضد سرنوشت و با استحاله به شراره و ستاره، پاسداری از پل امید گذار از شب به سپیده را به عهده می گیرد.


• سایه پاسداری از پل امید گذار از ارتجاع به انقلاب را به عهده شهیدان می گذارد.

• چرا و به چه دلیل؟

• ما باید به این پرسش پاسخی بیابیم.
بند پنجم
• کیوان ستاره شد
• تا شب گرفتگان
• راه سپیده را بشناسند

• دومین دلیل شراره و ستاره گشتن کیوان نشان دادن راه سپیده به شبگرفتگان است.

• کیوان ـ به مثابه ستاره ـ رهنمائی برای شبروان رهگمکرده در ظلمات شب است!


• کشتی ها و کاروان ها در دریاها و صحراها بکمک ستاره ها سمت و سوی حرکت خود را تعیین می کنند!


• کیوان با شورش بر ضد سرنوشت و با استحاله به شراره و ستاره به قطب نمائی بدل شده است، به رهنمائی برای گمگشتگان شبگرفته بی کس و بی پناه و بدتر از همه بی چراغ!


• به قول حریفی، برای لذت بردن از شعر باید بی شعور بود!

• در همین استدلال شاعرانه بظاهر هومانیستی ـ انقلابی، حقیقت امر تکاندهنده ای آشیان کرده است، حقیقت امری غم انگیز، ولی در هر صورت بهتر از هیچ!

• کدام حقیقت امر؟

• این حقیقت امر که بنی بشر در جامعه شاعر، محروم از توان خوداندیشی است و برای رهیابی به قافله طویلی از شهیدان نیاز دارد.

• هرگز کسی در واویلای مرثیه، جسارت پرس و جو به خود نخواهد داد، تا بپرسد که آیا شهیدان، به قول نیما، «خود چراغ راه خود» بوده اند و یا پهلوانان بی چراغ محتاج رهنما بوده اند؟

• کتاب ها سخن در همین باره برای گفتن هست، ولی روده درازی جایز نیست.

بند ششم


• کیوان ستاره شد
• که بگوید:
• «آتش
• آنگاه آتش است
• کز اندرون خویش بسوزد
• و این شام تیره را بفروزد!»

• این سومین دلیل شراره و ستاره گشتن کیوان و ضمنا «تئوری آتش» سایه است:

• آتش بشرطی آتش است که ازدرون خویش بسوزد و نه از برون خویش!

• سایه ـ اگر اشتباه نکنیم ـ در مجموعه غزلیات و رباعیات و غیره خود تحت عنوان «سیاهمشق»،
«تئوری آتش» را توسعه بیشتر داده است.

• او در این تز خویش، آتشیت آتش را مشروط به سوختن از درون می داند و بدین طریق میان آتش رئال که بکمک اکسیژن هوا از برون «می سوزد» و آتش ایدئال که از درون می سوزد، تفاوت قائل می شود.

• البته شاعر، خودمختار مطلق است و هر تئوری که دلش خواست، می تواند فرمولبندی کند، مسئله اما این است که سایه از تئوری خویش، دلیلی برای شورش کیوان بر ضد وضع موجود و به قول سایه سرنوشت می سازد.

• کیوان ـ در هر صورت ـ برای اثبات «تئوری آتش» نیز بوده که خطر کرده است.

ادامه دارد

۱۳۹۰ بهمن ۹, یکشنبه

تمرین تفکر مفهومی (13)

شین میم شین

سعدی
گرت جان بخواهد، به لب برنهی
ورت تیغ بر سر نهد، سر نهی
(دکتر حسین رزمجو: بوستان سعدی، ص 79 ـ 80)

• سعدی در این حکم، به توضیح رابطه عاشق و معشوق می پردازد.

• او برای نشان دادن خصلت غیرعادی و غیرطبیعی عشق دست و دلبازانه از کیسه خلیفه می بخشد:

• اگر معشوق جان طلب کند، عاشق جان کذائی را بر لب می نهد و ارزانی اش می دارد.
• اگر معشوق تیغ بر سر عاشق نهد، عاشق داوطلبانه گردن به تیغ می سپارد و از سر می گذرد.

• ما محتوای این حکم سعدی را از زوایای مختلف مورد تحلیل قرار می دهیم:

سعدی
اگر معشوق جان طلب کند، عاشق جان کذائی را بر لب می نهد و ارزانی اش می دارد.

1

• این بدان معنی است که عاشق در موقعیتی چه بسا پست تر از جانوران حتی قرار دارد.

• چرا؟


• برای اینکه حفظ نفس یکی از بنیادی ترین و حیاتی ترین نیازهای هر موجود زنده است، قضیه میمون مادر و بچه اش در حمام داغ است.


• هیچ موجود زنده ای در شرایط عادی نمی تواند به هیچ دلیلی داوطلبانه از جان بگذرد.


• اگر ادعای سعدی درست باشد، باید از عشق به مثابه حالتی استثنائی سخن گفت که نه تنها خرد عاشق بکلی مفلوج گشته، بلکه حتی غریزه غول آسا و قدر قدرت حفظ نفس او از کار افتاده است.

• این بدان معنی است که وصل برای عاشق به نیازی برتر و بالاتر از بنیادی ترین نیازهای او بدل می شود و ضمنا کنترل غریزی و عقلی بکلی از او سلب می گردد.

• در میان برخی از حشرات برای تضمین تولید مثل و تکثیر نوع خویش رابطه ای غیرعادی وجود دارد:
• مثلا حشره ماده در حین جفتگیری حشره نر را اطعام می کند!

• ولی حتی آنجا نیز از داوطلب بودن حشره نر نمی توان سخن گفت، چون او هم ضمن خورده شدن مقاومت می ورزد و قصد رها شدن از چنگ همسر جفتخوار خود را دارد.

• علاوه بر این، حشرات قدرت تصمیمگیری آگاهانه ندارند و بطور طبیعی و غریزی عمل می کنند.

2

• سعدی دیالک تیک عشق را به شکل دیالک تیک فراز و فرود بسط و تعمیم می دهد و عملا از آن زهری ایدئولوژیکی می سازد.

• او در نهایت حسن نیت و معصومیت، دیالک تیک عشق را به شکل دیالک تیک عاشق و معشوق بسط و تعمیم می دهد، ولی بلافاصله آن را به دیالک تیک واره هیچ و همه چیز، هیچکاره و همه کاره تبدیل می کند و دیالک تیکیت آن را عملا تخریب می کند.


• چون دیالک تیک هرگز نمی تواند قطب تماشاچی، منفعل و هیچکاره و هیچ واره داشته باشد.

• چون در هر دیالک تیکی هر دو قطب متشکله آن فعال و کوشا و مؤثرند.

• به قول حریفی، طبیعت انگل را به خطه دیالک تیک راه نمی دهد.

• قطب مفتخور و هیچکاره و هیچ واره نمی تواند جفت دیالک تیکی برای خود پیدا کند.

• هیچ هرگز نمی تواند تأثیر پذیرد و تأثیر گذرد.


• ما در چنین صورتی در واقع، با دیالک تیکی تکقطبی و مونوپولار سر و کار خواهیم داشت و چنین دیالک تیکی نه معنی دارد و نه وجود.


3

• سعدی ظاهرا از دیالک تیک عشق سوء استفاده ایدئولوژیکی می کند:

• ترفند ایدئولوژیکی او از این قرار است که معشوق کذائی همه کاره تلقی می شود و عاشق هیچکاره!

• معشوق حاکم مطلق العنان قلمداد می شود و عاشق محکوم مطیع بی اختیار!
• معشوق زبردست بی چون و چرا تلقی می شود و عاشق زیردست بی چون و چرا!
• معشوق فرمانفرمائی خودمختار و مطلق جا زده می شود و عاشق فرمانبری داوطلب، نوکر صفت و مسلوب الاختیار.

4

• به جرئت می توان گفت که سعدی و بعد حافظ دیالک تیک عشق را به شکل دیالک تیک فراز و فرود بسط و تعمیم می دهند و بعد همه اختیارات قابل تصور را به فراز ارزانی می دارند تا نتیجتا فرود، دست خالی بماند و هیچکاره و هیچ واره جلوه کند.

5

• سعدی و بعد حافظ دیالک تیک عشق را به شکل دیالک تیک قربانی محکوم به مرگ و جلاد بسط و تعمیم می دهند و بی شرمانه مرگ داوطلبانه قربانی را در مناره های بلند شعر جار می زنند.

6

• سعدی و بعد حافظ دیالک تیک عشق را برای مشروعیت بخشیدن به دیالک تیک فراز و فرود در جامعه بنده داری ـ فئودالی مورد سوء استفاده همه جانبه قرار می دهند.
• آندو عملا به خواننده و توده القا می کنند که فرود داوطلبانه و عاشقانه برای فراز جان می کند:

• استثمار و ستم نه جبری،
بلکه اختیاری است، نه کلکتیف و اجتماعی، بلکه فردی و عاطفی است!


7

• البته در این دیالک تیک مصلحتی عشق، هسته ای واقعی وجود دارد.

• ستمکش بی همه چیز و مؤمن به هیچکارگی و عجز بظاهر مطلق خویش در برابر قدر قدرتی مطلق ستمگر دچار استحاله روانی می شود و به قول دولت آبادی، به جلاد خود عشق می ورزد:


• سازمان مخوف امنیت شاه، شکنجه گران خود را از میان قربانیان نیز برمی گزید.


• مبارز دستگیر شده تحت شکنجه جسمی و روحی سلب اختیار مطلق می شد و به شکست ناپذیری دستگاه شکنجه و تقدس سلطنت ایمان می آورد و به یکی از اعضای مؤمن و داوطلب آن بدل می گشت.


می توان گفت که فرود (رعیت، نوکر، غلام، بنده) در چنین صورتی، عشق کذائی به فراز را برای حفظ ظاهری آبروی خود و به قول معروف، برای سرخ نگه داشتن روی خود مورد استفاده قرار می دهد!

پایان