پروفسور دکتر کامیلا وارنکه
برگردان
شین میم شین
۱۸
· هگل هم نظر مندرج در دومین آنتی نوم کانت را تأیید می کند و هم دیالک تیک رابطه جزء و کل مطروحه در «نقد قوه قضاوت» را.
۱۹
· به نظر او کل از اجزاء ترکیب می یابد، اگر آن (کل) کلیتی باشد و چیزها به برکت کل خصلت جزئی کسب کنند.
۲۰
· اما از آنجا که چیزها نه فقط در رابطه با یک کلیت معین وجود دارند، نه فقط اجزاء هستند، بلکه همزمان چیزهای مستقلی اند که خود نیز از اجزاء تشکیل یافته اند، «هرآنچه که هست، به مثابه کل هست، پس دارای اجزائی است و متشکل از اجزائی است.
۲۱
· اگر آن (چیزی) جزء باشد، کل نیست، مرکب نیست و لذا ساده است.
۲۲
· اما از آنجا که رابطه آن با کل رابطه ای خارجی است، پس خود در این رابطه دخیل نیست.
· و لذا جزء، مستقل هم نیست.
· زیرا آن تنها در آن رابطه (در رابطه با کل) است که جزء است.
· ولی اگر آن جزء نباشد، پس کل است.
· و چون کل است، پس مرکب است.
· یعنی از اجزاء تشکیل یافته است و الی آخر تا بی نهایت.»
· (هگل، «منطق»، جلد ۲، ص ۱۴۳)
۲۳
· هرچیز بسته به اینکه در کدام رابطه ای قرار دارد، همزمان ساده است (اگر جزء باشد) و مرکب است (اگر کل باشد).
۲۴
· جزء و کل همدیگر را متقابلا مشروط می سازند.
۲۵
· «کل اما اگرچه شرط وجود اجزاء است، ولی در عین حال حاوی بیواسطه خویشتن خویش است که آن نیز تنها زمانی هست که اجزاء را پیش شرط خود قرار داده باشد.»
(کل بیش از جمع ریاضی اجزاء خویش است.
مترجم)
۲۶
· جزء و کل از این نظر نیز جدائی ناپذیرند.
· آن سان که هیچ در کل نیست که «در اجزاء نباشد و هیچ در اجزاء نیست که در کل نباشد.»
· (هگل، همانجا، ص ۱۴۱)
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر