۱۴۰۲ بهمن ۲۰, جمعه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (ت) تئوری کلیت (کلیت ـ تئوری) (۵)

 

 

پروفسور دکتر کامیلا وارنکه

برگردان

شین میم شین

  

ماتریالیسم دیالک تیکی و تئوری کلیت

 

۱

·    ماتریالیسم دیالک تیکی ضمن تدام بخشیدن به نظرات هگل در رابطه با دیالک تیک جزء و کل، بر ایدئالیسم او (که جزء و کل را نه به مثابه واقعیتی عینی، بلکه به مثابه رابطه صرف مفاهیم در نظر می گرفت) غلبه می کند و برای اولین بار به تدوین تئوری کلیت واقعا علمی نایل می آید.

 

۲

·    پس از آنکه مارکس و انگلس هم به شناخت وابستگی متقابل اجزاء به یکدیگر، وابستگی متقابل اجزاء به کل و وابستگی متقابل کل به اجزاء و هم به شناخت استقلال نسبی کلیت ها در مقابل اجزای خود و هم به شناخت نسبیت کلیت و جزئیت نایل می آیند، غیرعلمی بودن هم تئوری کلیت مکانیسیستی را و هم تئوری های کلیت ایدئالیستی را اثبات می کنند.

 

۳

·    بر مبنای شناخت این حقیقت امر که ماده و حرکت جدائی ناپذیر از یکدیگرند، با توجه به دیالک تیک کمیت و کیفیت، آموزه تضاد، آموزه تأثیر متقابل و غیره برای اولین بار پدیده کلیت به طور ماتریالیستی قاطعانه و پیگیر توضیح داده می شود.

 

۴

·    اگر تاریخ مابعد مارکسیستی فلسفه بورژوائی و علوم منفرد همچنان صحنه رودرروئی تئوری مکانیسیستی کلیت و تئوری های متنوع ایدئالیستی کلیت بوده است، علل آن را باید علاوه بر کوته بینی طبقاتی بورژوائی، در سطح توسعه علوم منفرد معینی جست.

·    علومی از قبیل بیولوژی و روانشناسی که تا چندی قبل عمدتا در مرحله تحلیلی پژوهش قرار داشتند و نمی توانستند بر مبنای نتایج پژوهشی خویش (که به توضیح فاکتها و روندهای منفرد محدود می شد)، تصور مشخصی در زمینه پیوند متقابل کل با اجزای آن ارائه دهند و لذا راجع به رابطه جزء و کل یا به طور مکانیسیستی و یا به طور ایدئالیستی حدسیاتی سرهم بندی می کردند.   

 

۵

·    در بیولوژی، تئوری مکانیکی ماشینی  رو در روی شیوه توضیح نئو ویتالیستی حیات قرار داشت.

 

۶

·    در پژوهش نوپای  فیزیولوژی مغز نیز جریاناتی در جهت مطلق کردن یکجانبه جزء و یا کل پا به عرصه وجود گذاشتند که از سوئی (با تکیه بر نتایج برخی از آزمایشات) کار مغز را منطقه ای قلمداد می کردند (تئوری منطقه بندی)  و از سوی دیگر (باز هم با تکیه بر نتایج برخی از آزمایشات) نقطه نظر ضد آن را ارائه می دادند و در هر کار مغز کلیت مغز را دخیل می دانستند.

 

۷

·    تحقیقات جدید نشان داده اند که هم تئوری منطقه بندی یکجانبه و هم تئوری کلیت یکجانبه بی پایه بوده اند و مغز بیشتر به مثابه یک سیستم مولتی ثابت عمل می کند.

 

۸

·    همین وضع در روانشناسی نیز حاکم بوده است:

 

الف

·    روانشناسی پیوندی شعور را به مثابه جمع عناصر منفرد (ادراکات منفرد و غیره) می دانست

 

ب

·    روانشناسی هیئت به مطلق کردن پدیده کلیتیت می پرداخت و هرکار روانی را ناشی از واکنش کلیتی شعور قلمداد می کرد.

 

۸

·    درمرحله کنونی توسعه علوم، جریانی در حال شکلگیری است که فاکت ها و روابط منفرد حاصله در مرحله عمدتا تحلیلی پژوهش را در پیوند متقابل آنها و در چارچوب کلیت های حاکم بر آنها در نظر می گیرد.

 

۹

·    بدین طریق ساختار و رفتار کلیت ها خود به موضوع پژوهش بدل می شوند.

 

۱۰

·    نتایج حاصله، نظریه ماتریالیستی ـ دیالک تیکی کلیت را مورد تأیید قرار می دهند و بدان مشخصیت  (کنکرتیزاسیون)  و تعمیق می بخشند.

 

۱۱

·    این امر به ویژه در مورد سیبرنتیک صدق می کند:

·    سیبرنتیک به پژوهش ساختار و شیوه رفتار سیستم های پویا و پیوندهای متقابل سیستم های پویا با زیرسیستم های شان می پردازد.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر