۱۴۰۱ تیر ۹, پنجشنبه

درنگی در اندیشه ای (۲۰۵)

Schlank durch Gedanken e1478769570488
 
 
میم حجری

 

 مطالب منتشره
هر چه هوشمندانه تر باشند
به همان اندازه
بی بازتاب تر و بی مشتری تر می مانند.
کورنلا وارنکه


آره.
بشریت هر چه پیرتر می شود
نه خردمندتر
بلکه خر تر می شود.

طبقه حاکمه امپریالیستی
از اواسط قرن ۱۹
خردستیزی

 را 

بر پرچم خویش نگاشته است
و
خرد اندیشنده و به ویژه خرد کل اندیش 

را 

به مصاف طلبیده است
و
به

 تبلیغ مستمر و سیستماتیک خریت و خردستیزی 

کمر بر بسته است.

 
پس از سقوط اردوگاه سوسیالیستی
فوندامنتالیسم و اولیگارشیسم 

بر آن مزید شده اند
و
تبلیغ سیستماتیک خریت و خردستیزی
تقویت سه چندان یافته است.

سوبژکت تاریخ

یعنی

طبقه کارگر

در حال تخلیه سنگرهای طبقاتی و عقب نشینی

است.

قحط روشنگری علمی و انقلابی

است.


جهان تهی است که فرزانگان کل اندیش

 

پایان

فرهنگ مفاهیم سیاسی (د) دیکتاتوری پرولتاریا (۳)

Diktatur des Proletariats - Schreckgespenst oder Befreiung?

 
هیئت تحریریه کلکتیو

برگردان 

شین میم شین
  

۱۳

·    دیکتاتوری پرولتاریا به این معنی، در بر گیرنده سازمان سیاسی جامعه سوسیالیستی، ساختمان آن و تداوم بخشیدن بدان از تسخیر قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر تا تشکیل جامعه سوسیالیستی توسعه یافته است.

 

۱۴

·    طبقه کارگر با استقرار دیکتاتوری پرولتاریا خود را و دیگر طبقات و اقشار اجتماعی دیگر را از سرکوب و ستم طبقات استثمارگر آزاد می سازد.

 

۱۵

·    طبقه کارگر از دیکتاتوری خود برای تبدیل مالکیت خصوصی بر وسایل اساسی تولید به مالکیت جامعتی بر وسایل اساسی تولید و درهم شکستن قدرت اکونومیکی (اقتصادی) سرمایه  بهره برمی گیرد.

 

۱۶

·    از این رو، استقرار دیکتاتوری پرولتاریا همزمان و در عین حال به معانی زیر است:

 

الف

·    به معنی برقراری دموکراسی همه جانبه بی سابقه ای است.

 

ب

·    به معنی برقراری دموکراسی سوسیالیستی برای توده زحمتکش خلق است.

 

·    مراجعه کنید به دموکراسی سوسیالیستی

 

۱۷

·    تجارب مبارزه طبقاتی طبقه کارگر در کلیه کشورها ثابت کرده است که طبقات اجتماعی استثمارگر سرنگون شده به از دست دادن قدرت و امتیازات خود تن در نمی دهند.

·    بلکه در صدد تسخیر مجدد مواضع از دست رفته خود برمی آیند تا مناسبات قدرت سابق را احیا کنند و دموکراسی سوسیالیستی را از بین ببرند.

 

۱۸

·    دیکتاتوری پرولتاریا ضمنا به معنی سرکوب این تلاش ها و تشبثات ضد انقلابی ارتجاع سرنگون شده توسط طبقه کارگر و متحدینش از دیگر طبقات و اقشار اجتماعی زحمتکش در صورت لزوم با استفاده از قهر دولت سوسیالیستی شان است.

 

ادامه دارد.

 

درنگی در اندیشه ای (۲۰۴)

Schlank durch Gedanken e1478769570488
 
 
میم حجری

 

حمایت تسلیحاتی از اوکراین به ریخته شدن خون بیشتر منجر می شود.
فرنگی


ما عمری به غلط خیال می کردیم که فقط ما هستیم که قادر به تفکر نیستیم.

 
حمایت تسلیحاتی
می تواند انبوهی از پیامدها داشته باشد که جاری شدن خون از طرفین جنگ
فقط
یکی از آنها ست.

روشنگری 

باید علمی و انقلابی و همه جانبه باشد 

و 

نه مصلحتی و دلبخواهی و پراگماتیستی.

به چند تجربه همین چند دهه اخیر رجوع کنیم:

 
۱
حمایت تسلیحاتی از خلق ویتنام
به پیروزی انقلاب ضد فئودالی و ضد استعماری خلق ویتنام منجر شد.

۲
حمایت تسلیحاتی از ارتجاع فئودالی (مجاهدین افغان و طالبان و غیره)
به شکست انقلاب دموکراتیک خلق افغانستان منجر شد.

یعنی
اگر از ارتجاع فئودالی ـ فوندامنتالیستی افغنستان
حمایت تسلیحاتی نشده بود
اکنون افغانستان وضعیت به کلی دیگری داشت.

 

پایان

درنگی در اندیشه ای (۲۰۳)

Schlank durch Gedanken e1478769570488
 
 
میم حجری

 
دوست واقعی خدا ست و هیچوقت تنهات نمی گذارد.
اسلام


دوستی
به چه معنی است؟

 
رشته پیوند دوستی
چیست؟

 
فرق رابطه عاشقانه و آشنایی با دوستی چیست؟

 
چرا باید خدا
نه
آشنای ما
و
نه
عاشق ما
بلکه دوست ما باشد؟

مگر
دوست
ما را تنها نمی گذارد؟

 
دوست که سهل است
مادر و پدر و فرزند
ما را تنها می گذارند
چه رسد به دوست.

 

دوستی

رابطه ای مبتنی بر منافع متقابل است.

حبل المتین (رشته پیوند) دوستی میان افراد

منافع است.

 

به محض گسستن این پیوند

یعنی

به محض از بین رفتن منافع متقابل

دوستی

پایان می یابد

و

چه بسا

به دشمنی استحاله می یابد.

 به همین دلیل

دوستی 

رابطه ای مبتنی بر برابری است.

مگر 

خدای کذایی می تواند با بنده کذایی

برابر باشد تا دوست او باشد؟

مگر

خدای کذایی با بنده کذایی

منافع مشترک دارد،

که

دوست بنده باشد؟

 

پایان

۱۴۰۱ تیر ۸, چهارشنبه

درنگی در جهان بینی خدامراد فولادی (۵)

Schlank durch Gedanken e1478769570488
 
 
میم حجری

 

ایده باوری یا باور به پیشایندی ایده بر واقعیت 

ـ هم چون شرایط عینی پدید آورندهاش ـ 

هم چنان در حال بازتولید روش های اثبات و پایداری خویش است.

 

این شرایط عینی 

چیستند 

و دیرپایی شان را 

– چه در شکل واقعیت و چه به صورت بازتاب -  

 چگونه باید توضیح داد؟

 

واقعیت این است که اگر انسان بر زمین پدید نمی ‌آمد، 

هرگز هیچ پرسش هستی شناختی (؟) و تبعات دامنگستر آن

 در این سیاره پدید نمیآمد.

پس پاسخ آن پرسش تبعی را باید در موجودیت (هستی) خود انسان

 ـ به مثابه موجودی پرسشگر ـ 

جست.

به عبارت دیگر، 

انسان

 خود

 منشاء و عامل هر پرسشی 

است 

که باید خود برای آن پاسخی بیابد.

 

۱

اما انسان خود چیست؟

 

همانطور که ذکرش گذشت،

خدامراد

برای تعریف و توضیح مفهوم من در آوردی ایده باوری

از

انسان انتزاعی، کلی، ماورای طبقاتی

شروع به تحلیل می کند.

ما

با نوعی آنتروپولوژیسم فلسفی وطنی سر و کار پیدا می کنیم.

 

آنتروپولوژی فلسفی 

یکی از رشته های فلسفه بورژوائی معاصر است.

آنتروپولوژی ـ به این معنا ـ با شروع بحران عمومی سرمایه داری پدید آمده و توسعه یافته است.

این آنتروپولوژی ربطی به تلاش های متنوع فلسفی در تاریخ ندارد که در زمینه درک فلسفی ماهیت انسان و ارائه یک انسانتصویر فلسفی صورت می گرفتند.

در حالیکه انسانتصویر دوره کلاسیک توسعه فلسفی 

در جهان بینی های همه جانبه جا داشت 

و 

تأملاتی در زمینه طبیعت و جامعه و همچنین انسان،

 اجزاء ناگسستنی این جهان بینی ها را تشکیل می داد، آنتروپولوژی فلسفی 

ادعا می کند 

که 

با مسائل خویش راجع به انسان و به خاطر انسان، 

تفکر فلسفی را ـ بطور کلی و با تمام توان ـ به خدمت می گیرد و به محک می زند.

بعد، 

انسان 

را 

ماهیتا 

از هر نظر به مثابه پدیده ای همیشه همان و تغییرناپذیر 

جا می زند.

آنتروپولوژی فلسفی 

ـ به لحاظ طرح سؤال و طرح مسائل ـ 

ذاتی اکثر جریانات فلسفی بورژوائی معاصر 

 است.

ترویج گسترده آنتروپولوژی فلسفی در کشورهای سرمایه داری در نتیجه فونکسیون اجتماعی آن است:

آنتروپولوژی فلسفی 

ابدی های کذائی در انسان و در رابطه با انسان 

را 

بازتاب می دهد.

آنتروپولوژی فلسفی 

انسان مشخص 

را 

نادیده می گیرد.

آنتروپولوژی فلسفی 

انسان 

را 

به مثابه مجرد محض، 

به مثابه انسان در خود (فی نفسه)

 در نظر می گیرد.

 

بدین طریق، انسان مشخص را نیز همزمان، به مقام موجودی خداواره ارتقاء می دهد، آنسان که او از همه خصائل و صفات انسانی مبرا می شود.

 

آنتروپولوژی فلسفی 

انسان 

را 

ـ عملا ـ 

بیشتر بطور تئولوژیکی (متافیزیکی) در نظر می گیرد 

و

 نه بطور فلسفی ـ علمی.

آنتروپولوژی فلسفی 

ـ عمدا ـ 

فراموش می کند که انسان یک موجود اجتماعی است 

و 

از دیر باز در جامعه زندگی کرده است و زندگی می کند.

 

آنتروپولوژی فلسفی 

 پایه و اساس جامعه بشری

 را، 

یعنی ساختار اقتصادی آن 

را 

نادیده می گیرد.

به عبارت دیگر، 

در نگرش خویش اصلا در صدد نفوذ در آن برنمی آید.

 

۲

پاسخی علمی تر و قانع کننده تر از این برای این پرسش نمی توان یافت 

که 

انسان زادهی کار خویش است. 

 

خودفریبی خدامراد

در

همین ویراژ او

است:

پاسخ او به سؤال خود طرح کرده،

مبنی بر اینکه انسان چیست؟

نه

تعریف ماتریالیستی - دیالک تیکی ـ تاریخی مفهوم انسان،

بلکه منشاء انسان است.

 

در نتیجه با مسکوت ماندن تعریف مفهوم انسان

توضیح او از ایده باوری کذایی هم در خلاء خیالی معلق می ماند.

 

ادامه دارد.

درنگی در اندیشه ای (۲۰۲)

Bild 

 
میم حجری
 

گرانی روز افزون برق و گاز و بنزین و مواد حیاتی و غذایی
ضمن ارزانی عجیب (مفت و بی ارزش تر گشتن) دلایل و دستاویزها.


گرانی مایحتاج عمومی
فرمی از مبارزه طبقاتی از بالا ست
که
به چپاول مضاعف جامعه منجر می شود.

 

گرانی ها مایحتاج عمومی

مثل مرغی است که تخم دو زرده می گذارد:

۱
هم
جیب طبقه حاکمه

(کنسرن ها و انحصارات)
پر و پرتر می شود

 
۲
و
هم
جیب دولت طبقه حاکمه
از 

طریق دریافت سهمیه ای تحت عنوان مالیات از خرید و فروش مایحتاج عمومی

پر و پرتر می شود.

پایان 

درنگی در جهان بینی خدامراد فولادی (۴)

Schlank durch Gedanken e1478769570488
 
 
میم حجری

 

ایده باوری نمرده است، زنده است ایده باوری!

(اسفند ۱۳۸۷

خدامراد فولادی

 
واکنشی بر مقاله محمد علی اصفهانی 

تحت عنوان «انقلاب نمرده است، زنده است انقلاب!»

 

۱

ایده باوری یا باور به پیشایندی ایده بر واقعیت 

ـ هم چون شرایط عینی پدید آورندهاش ـ 

هم چنان در حال بازتولید روش های اثبات و پایداری خویش است.

این شرایط عینی 

چیستند 

و دیرپایی شان را 

– چه در شکل واقعیت و چه به صورت بازتاب -  

 چگونه باید توضیح داد؟

 

خدامراد

می خواهد 

اولا

به توضیح شرایط عینی ئی بپردازد

که

 مولد و موجد (پدید آورنده) ایده باوری اند.

یعنی

اوبژکتیویته به سوبژکتیویته استحاله می یابد.

شرایط به مولد

استحاله می یابد.

 

خدامرا

ثانیا

می خواهد

به توضیح پایداری ایده باوری هم در عینیت شان و هم در ذهنیت شان خطر کند.

بحث در این زمینه را بعدا پی می گیریم.

 

۲

واقعیت این است که اگر انسان بر زمین پدید نمی ‌آمد، 

هرگز هیچ پرسش هستی شناختی (؟) و تبعات دامنگستر آن

 در این سیاره پدید نمیآمد.

 

هستی شناختی

 اصطلاح غلط رایج  در جنقوری اسلامی است که ترجمه اونتولوژی است.


اونتولوژی
آموزه مربوط به وجود، به مثابه وجود و تعاریف و مفاهیم عام آن است.

 

اونتولوژی و نئو اونتولوژی

از مفاهیم و مکاتب امپریالیستی است

که

خدامراد مدعی نمایندگی مارکسیسم

 به خدمت می گیرد.


مراجعه کنید

به


اونتولوژی و نئو اونتولوژی

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10372

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10386

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10390

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10410

 

۵

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10441

 

۶

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10445

 

پایان

 

منظور خدامراد از پرسش های اونتولوژیکی و تبعاتش 

فقط می تواند شرایط عینی موجد ایده باوری و جانسختی ایده باوری در وجود و شعور باشد:

 

این شرایط عینی 

چیستند 

و دیرپایی شان را 

– چه در شکل واقعیت و چه به صورت بازتاب -  

 چگونه باید توضیح داد؟

 


۳

پس پاسخ آن پرسش تبعی را باید در موجودیت (هستی) خود انسان

 ـ به مثابه موجودی پرسشگر ـ 

جست.

 

 

خدامراد

به عوض توضیح ماتریالیستی ـ دیالک تیکی ـ تاریخی وجود و شعور (شرایط عینی موجد ایده باوری و ایده باوری)


دست به دامن انسان به مثابه موجودی پرسشگر می شود.


انسان 

در 

جهان بینی خدامراد

با

ذهنیتش (سوبژکتیویته اش) و انتزاعیتش 

یعنی 

با

پرسشگری اش

سانترالیزه می شود

و

نه

با

جامعیتیش.

 

ایده باوری

را

خدامراد

در

پرسشگری انسان انتزاعی و ماورای جامعتی می جوید.

 

۴

به عبارت دیگر، 

انسان

 خود

 منشاء و عامل هر پرسشی 

است 

که باید خود برای آن پاسخی بیابد.

 

انسان شناسی خدامراد

نه

ماتریالیستی ـ دیالک تیکی ـ تاریخی،

بلکه ایدئالیستی ـ آنتروپولوژیکی ـ بورژوایی است. 

انسان در قاموس خدامراد

هم

منشاء هر پرسشی است

و

هم

پرسنده هر پرسشی.


یعنی

انسان خدامراد

هم

اوبژکت پرسش 

است

و

هم

سوبژکت پرسش.


یعنی

هم

موضوع شناخت

است

و

هم

سوبژکت شناخت (شناسنده)

است.


هسته ای از حقیقت در این خرافه خدامراد هست:

انسان می تواند خود را موضوعیت معرفتی ببخشد.

یعنی

خود

را

به

موضوع شناخت

تبدیل کند

و

منشاء شناخت و پریش گردد.

 

این ولی تعمیم پذیر نیست.

نمی توان گفت که منشاء هر شناختی (پرسشی) انسان است.


خدامراد

از 

 تئوری مارکسیستی ـ لنینیستی انعکاس 

اطلاع درستی ندارد.


ادامه دارد.