۱۴۰۳ دی ۱۲, چهارشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۱۳۳)


شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت پنجم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص  ۸۶)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

 

هر روز خلق را سر یاری و صاحبی است

ما را همین سر است که بر آستان تو ست.

معنی تحت اللفظی:

خلایق هر روز سودای پیدا کردن یاری و اربابی را در سر دارند.

سرمایه ما اما فقط سری است که بر آستان تو نهاده ایم.

 

سعدی در این بیت شعر

عشاق را با عقلا مورد مقایسته قرار می دهد:

عشاق فقط سودای سر نهادن بر آستان معشوق را در سر دارند.

 

سعدی

بدین طریق

به تجلیل افراطی (ایدئالیزاسیون) عشق کذایی می پردازد.

عشقی که فقط اسمش عشق است.

ماهیت این عشق کذایی، بندگی و نوکری اعضای طبقات حاکمه انگل و استثمارگر است.

 

عشق

در ادبیات فئودالی، بهانه ای برای توجیه بندگی است و بس.

چه عشق به طبقه حاکمه زمینی و مادی و مشخص

و

چه به طبقه حاکمه آسمانی و انتزاعی در هیئت خدا و انبیاء و ائمه.

 

ادامه دارد.

فرهنگ مفاهیم فلسفی (خ) خصلت کار (۲)


پروفسور دکتر ولفگانگ پطر ایشهورن 

برگردان

شین میم شین

 

 

۴

·    مقوله «خصلت کار» برای کنکرت و مشخص سازی مقوله «کار» اهمیت وافری دارد.

 

 ۵

·    مقوله «خصلت کار» نتیجه نهائی سه نکته مؤکد زیر فلسفه و جامعه شناسی مارکسیستی  است:

 

الف

·    نتیجه نهائی این نکته است که کار انسانی در وهله اول به طور جامعتی تعیین می شود.

 

ب

·    نتیجه نهائی این نکته است که کار انسانی کردوکار شیئی (کردوکار انسان بر روی اشیاء) است که قوای ماهوی سوبژکتیو را نمودار می سازد.

 

پ

·    نتیجه نهائی این نکته است که کار انسانی در روند توسعه بالنده ی عینا (به طور عینی) قانونمند، بغرنج و تضادمند قرار دارد.

 

۶

 

·    مقوله «خصلت کار» برای پاسخ دادن به سلسله ای از مسائل فلسفی ـ جهان بینانه در فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی از اهمیت بنیادی برخوردار است.

 

۷

·    با تکیه بر تجزیه و تحلیل خصلت کار و با تکیه بر تجزیه و تحلیل تضادها و گرایشات توسعه و تکامل خصلت کار می توان مسائل زیر را عینیت بخشید، به طور علمی طرح و به طور علمی حل کرد:

 

الف

·     مسائل مربوط به ماهیت انسانی را

 

ب

·    مسائل مربوط به امکانات وجود انسانی را

 

پ

·    مسائل مربوط به امکانات توسعه و تکامل انسانی را

 

ت

·    مسائل مربوط  به معنای زندگی انسانی و غیره را 

 

 

۸

·    براهین مربوط به مسائل جهان بینانه ای که خصلت کار را نادیده می گیرند، ناگزیر به منجلاب های زیر  فرو می غلتند:

 

الف

·    به منجلاب یاوه

 

ب

·    به منجلاب گمانورزی های ایدئالیستی

 

پ

·    به منجلاب سوبژکتیویسم ها

 

·    مراجعه کنید به سوبژکتیویسم 

 

 

سوبژکتیویسم

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7219

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7218

 

۹

·    مسئله خصلت کار برای قضاوت درست راجع به مناسبات جامعتی مختلف نیز از اهمیت تعیین کننده ای برخوردار است.

 

۱۰

·    قضاوت بر مبنای خصلت کار نه بر پدیده های سطحی مبتنی است و نه بر پیشداوری های بورژوائی.

 

۱۱

·    قضاوت بر مبنای خصلت کار بر پایه درک مشخص (کنکرت) از شرایط زندگی و امکانات زندگی انسان های زحمتکش استوار است.

 

۱۲

·    خطوط اصلی این گونه مسائل را فقط می توان در خصلت مشخص (کنکرت) کار پیدا کرد.

 

ادامه دارد.

درنگی در شعری از باستانی پاریزی (۲)

  

محمدابراهیم باستانی پاریزی 

 (۳ دی ۱۳۰۴ پاریز – ۵ فروردین ۱۳۹۳ تهران)

 تاریخ‌دان، نویسنده، پژوهشگر، شاعر، موسیقی‌پژوه، استاد دانشگاه تهران و از درویشان گنابادی 

 باستانی پاریزی 

(مرداد ۱۳۳۲)

 

درنگی 

از 

میم حجری

 ۱

اکثریت با عوام است 
و
 قوام کار ملک
کی رسد جز با نهیب و قهر خود مختارها
 
معنی تحت اللفظی:
توده
 اکثریت جمعیت جامعه و جهان را تشکیل می دهد.
در حالیکه جامعه و جهان با غریو و غرش و خشونت و زورگویی مستقل های منفرد 
استحکام می یابد.
 
در همین اولین بیت این شعر شاعر،
دیالک تیک شخصیت و تاریخ (پله خانف)
به شکل دوئالیسم خودمختار و عوام بسط و تعمیم داده می شود و وارونه می شود.
 

 
خوزه ارتگا یی گاست
  ( José Ortega y Gasset)
 ( ۱۸۸۳ ـ ۱۹۵۵) 
 
محتوای طبقاتی این ادعای شاعر، همان محتوای طبقاتی تئوری فاشیستی نخبگان است که مؤسسش،
 خوزه اورتگا گاسه 
(فاشیست اسپانیایی و رفیق شفیق مارتین هایدگر فاشیست آلمانی)
 است.
 
توده در این تئوری، هیچکاره تلقی می شود و نخبه، همه کاره و تاریخساز.
 
بدین طریق
نقش تاریخساز توده انکار می شود و نخبه به مقام تاریخساز ارتقا داده می شود.
 
باستانی پاریزی 
نخبه را خودمختار (سووه رن، مستقل) می نامد.
 
شاعر
بیشک
از تعریف اختیار، مختاریت و خودمختاریت  خبر نداشته است.

اختیار (آزادی) در دیالک تیک جبر و اختیار وجود دارد و نقش تعین کننده در این دیالک تیک از آن جبر (ضرورت) است.

مراجعه کنید
به
دیالک تیک جبر و اختیار

زادگاه پیشوا، رهبر، شاهنشاه، شاه کبیر، قبله عالم، آریامهر، فرمانده، صدر اعظم ... 
و
کیش شخصیت (شخصیت پرستی)
همین جا ست.
 
 

 
رودُلف والتر ریچارد هِس 
 ( Rudolf Heß
( ۱۸۹۴ –  ۱۹۸۷)  

این تئوری در شعارهای اجامر فاشیستی مثلا در شعار هس «هیتلر یعنی آلمان و آلمان یعنی هیتلر» و امثالهم البسه عملی ـ اجرایی به خود می پوشد.

ادامه دارد.