۱۴۰۱ فروردین ۱۲, جمعه

سیری در شعری از سیاوش کسرایی تحت عنوان «آرش کمانگیر» (۵۰)

 Siyavash Kasraei.jpg

 

تحلیلی

از

شین میم شین

 

آرش کمانگیر

(شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۳۷)

 

۴

و لیکن چاره را امروز، زور و پهلوانی نیست

رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست

در این میدان

بر این پیکان هستی سوز سامان ساز

پری از جان بباید، تا فرو ننشیند از پرواز!

 

·    معنی تحت اللفظی:

·    به رغم اینها همه، چاره کار امروز نه در زور پهلوانی است ، نه در تن پولادین و نه در نیروی جوانی.

·    در این میدان، این پیکان هستی سوز سامان ساز به پری از جان نیاز دارد تا از پرواز باز نماند.

 

·    سیاوش در این بند شعر، دیالک تیک مادی ـ روحی را به شکل دیالک تیک زور پهلوائی، تن پولادین و نیروی جوانی ـ جان بسط و تعمیم می دهد و بر خصلت دیالک تیکی تیر تأکید مؤکد می ورزد:

·    به زعم سیاوش، تیر آرش ـ بر خلاف هر تیر معمولی ـ نمی تواند فقط با تکیه بر نیروی مادی به پرواز در آید.

 

·    چرا؟

 

۵

در این میدان

بر این پیکان هستی سوز سامان ساز

پری از جان بباید، تا فرو ننشیند از پرواز!

 

·    برای اینکه تیر آرش تیر معمولی و عادی نیست:

·    تیر آرش، تیری هستی سوز و سامان ساز است:

·    این بدان معنی است که تیر آرش دیالک تیکی از هستی سوزی و سرحد سازی است.

·    سیاوش این حقیقت امر را قبلا توضیح منطقی داده است:

 

 مرز را پرواز تیری می دهد سامان

(سامان سازی تیر آرش به همین دلیل است!) 

 

گر به نزدیکی فرود آید

خانه هامان، تنگ

آرزومان، کور

 

·    برای پرتاب تیر سامان سازی از این دست، نیروی جوانی و توان مادی کافی نیست.

·    این تیر علاوه بر نیروی جوانی و توان مادی باید به پری از جان مجهز باشد، یعنی باید هستی سوز باشد، تا از پرواز ننشیند.

·    منظور سیاوش این است که این نبرد نه نبردی عادی، بلکه نبردی از طرازی دیگر است.

 

·    اما چرا و به چه دلیل؟

 

۶

پس آنگه سر به سوی آسمان بر کرد

به آهنگی دگر، گفتار دیگر کرد:

«درود، ای واپسین صبح، ای سحر، بدرود

که با آرش تو را این، آخرین دیدار خواهد بود

به صبح راستین سوگند

به پنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند

که آرش جان خود در تیر خواهد کرد

پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند

زمین می داند این را، آسمان ها نیز

که تن بی عیب و جان پاک است

نه نیرنگی به کار من، نه افسونی

نه ترسی در سرم، نه در دلم باک است.»

 

·    آرش پس از توضیح خودویژگی و خارق العادگی عزم جزم رزم آمیز خویش سر بر آسمان برمی کند و با طبیعت مادر به سخن در می آید تا از ماهیت درونی و نمود برونی خویش پرده بر دارد:

 

۱

پس آنگه سر به سوی آسمان بر کرد

به آهنگی دگر، گفتار دیگر کرد:

«درود، ای واپسین صبح، ای سحر بدرود

که با آرش تو را این، آخرین دیدار خواهد بود

·    سیاوش با به خدمت گرفتن مفهوم «صبح»، با تیر واحدی چندین نشان، در آن واحد می زند:

 

الف

·    سیاوش اولا نشان می دهد که آرش تیر جانسرشت خود را در سحرگاهان شلیک می کند.

·    در ادامه شعر نشان خواهد داد، که قبل از طلوع «پنهان آفتاب مهربار پاک بین» شلیک می کند.

 

ب

·    سیاوش ضمنا نشان می دهد که این سحر و صبح نه سحر و صبحی معمولی، بلکه «واپسین صبح» آرش است.

 

پ

·    سیاوش به همین طریق و ترفند هنری، صحنه تیرباران مبارزان توده ای را در سحرگاهان از جلوی چشمان خواننده و شنونده شعر می گذراند.

·    خواننده و شنونده شعر در می یابد که آرش کسی جز خسرو روزبه و روزبه های بیشمار دیگر نیست.

 

ت

·    سیاوش ضمنا سحر را به مثابه عنصری از طبیعت مادر برمی گزیند و مورد خطاب قرار می دهد.

 

·    چرا سحر را و نه چیز دیگر را؟

 

ث

·    شاید دلیل ضمنی سیاوش، این باشد که سحر زلال ترین، زیباترین و مطهرترین پدیده طبیعی است.

 

ج

·    شاید به این دلیل باشد که سحر سمبل انقلاب است.

·    چون سحر از معبر ستیز بر ضد شب گذشته و به برکت غلبه بر  شب، تن از بطن ظلمت زده آن به در کشیده و عیان شده است.

·    نادر نادرپور این دیالک تیک فرم و محتوا را، این دیالک تیک شب و سپیده را بطرز هومانیستی تجسم پذیری بسط و تعمیم می دهد:

 

نادر نادرپور

شعر موسوم به « نقاب و نماز» 

 

ز پشت شیشه افق را نگاه می کردم:

سپیده از رحم تنگ تیرگی می زاد

و آسمان سحرگاهان

ـ بسان مخمل فرسوده ـ

نخ نما شده بود.

 

ح

·    شاید به این دلیل باشد که سحر ضمنا خود، آبستن آفتاب است:

·    سحر فرم لازم و بی چون و چرا برای تجسم آفتاب است.

·    سحر مقدمه و پیش شرط طلوع «آفتاب مهربار پاک بین» است. 

 

ادامه دارد.

 

درنگی در سخنی از کارل مارکس (۳)

Abbildung von Hirsch / Kannankulam | Der Staat der Bürgerlichen Gesellschaft | 2. Auflage | 2015 | 18 | beck-shop.de

  درنگی 

از

میمحا نجار

کریم دانش
 
کارل مارکس در کتاب سرمایه می نویسد:
دیالکتیک در نزد هگل روی سر ایستاده است. 
برای این که هستۀ عقلانی آن از پوسته عرفانی اش بیرون آید
 باید آن را واژگونه ساخت. 
 
اکنون که با تعریف دیالک تیک آشنا شدیم،
می توانیم به پرسش های مطروحه پاسخ دهیم
و
به
درک و توضیح نظر مارکس،
نایل آییم:
 
۱
دیالکتیک در نزد هگل روی سر ایستاده است. 

روی سر ایستادن دیالک تیک
به
چه معنی است؟

روی سر ایستادن دیالک تیک 
به
معنی تعیین نادرست قطب دیالک تیکی ئی است که نقش تعیین کننده از آن آن است.
 
مثال:
در
دیالک تیک ماده و روح
و
یا
وجود و شعور
نقش تعیین کننده از آن ماده و یا وجود
است.
 
جهان بینی هگل
اما
ایدئالیستی
است 
و
نه
ماتریالیستی.
 
برای اینکه هگل
نقش تعیین کننده
را
در
دیالک تیک ماده و روح و یا وجود و شعور و یا وجود جامعتی و شعور جامعتی
از
 آن روح (ایده، خدا)، شعور و یا شعور جامعتی (اجتماعی)
می داند.
 
تفاوت و تضاد دیالک تیک هگل با دیالک تیک مارکس و انگلس
همین جا ست:
 
دیالک تیک هگل
ایدئالیستی
است.
 
به همین دلیل
وارونه و پا در هوا ست.
 
دیالک تیک مارکس و انگلس
اما
برعکس
ماتریالیستی است.
 
 یعنی وارونه دیالک تیک ایدئالیستی
است.
 
به
همین دلیل
دیالک تیک 
را
به
دو دسته طبقه بندی می کنند:
 
۱
دیالک تیک ایدئآلیستی 
(دیالک تیک هگل)
 
۲
دیالک تیک ماتریالیستی 
(دیالک تیک مارکس و انگلس)

حالا
معلوم می شود
که
چرا  مارکس
دیالک تیک هگل
را
پا در هوا  
و
وارونه 
می داند.
 
ادامه دارد.
 

فرهنگ مفاهیم سیاسی (س) سیستم انتخاباتی بورژوایی (۲)

Wahl am vergangenen Sonntag: In den allermeisten Wahlkreisen Frankreichs müssen die Bürger erneut an die Urnen. Doch schon im ersten Wahlgang war die Wahlbeteiligung erschreckende gering 

 
هیئت تحریریه کلکتیو

برگردان 

شین میم شین

 

۴

·    تضادهای موجود میان اقلیت استثمارگر و اکثریت استثمار شونده خلق و درجه سازمانیابی نیروهای دموکراتیک، به ویژه طبقه کارگر در هر کشور، تعیین کننده محتوا و همبازی (همکاری و همستیزی) عناصر سیستم انتخاباتی بورژوایی به انحای مختلفند.

 

۵

·    سمتگیری سیستم انتخاباتی بورژوایی عبارت است از دور نگهداشتن اکثریت خلق، یعنی توده حائز شرایط انتخابات که به طبقات اجتماعی تحت استثمار و ستم تعلق دارند، از درک اعمال قدرت دولتی حقیقی و تحریف خواست واقعی آنها ست.

 

۶

·    از این رو، سیستم انتخاباتی بورژوایی با ترفندهای مبتنی بر سرشماری انتخاباتی پیوند ناگسستنی دارد.

 

۷

·    در سرشماری فقط شهروندانی حق شرکت در انتخابات را کسب می کنند که حائز شرایط معینی از نقطه نظرهای  زیر  باشند:

 

الف

·    داشتن در آمد حداقل معین

ب

·    تعلقات نژادی معین

پ

·    تعلقات جنسیتی معین

ت

·    مدت معین اقامت در محل مربوطه

 

ث

·    درجه تحصیلات معین

 

۸

·     سیستم انتخاباتی بورژوایی با ترفندهای مبتنی بر سرشماری انتخاباتی در زمینه های زیر پیوند ناگسستنی دارد:

 

الف

·    با  فریب انتخاباتی

ب

·    با  تحریف انتخابات

پ

·    با ترور  انتخاباتی

ت

·    با مذاکرات انتخاباتی مخفی میان احزاب مختلف سرمایه انحصاری

  (مثال:

 چندین ماه قبل از انتخاب اولاف شولتس، که شهردار شهر هامبورگ بود، به عنوان صدر اعظم جدید المان، فوکویاما از او در هامبورگ دیدار کرد و ضمنا در رسانه ها هندوانه زیر بغلش چپاند.

    چند ماه قبل از انتخابات در آلمان، وزیر خارجه امریکا، حزب سبز آلمان را ستود.

  بعد، بر خلاف انتظار همه، اولاف شولتس با امداد غیبی حیرت انگیزی، صدر اعظم آلمان شد و حزب سبز وزارت خارجه  و اقتصاد و فرهنگ و غیره را در دست گرفت.

 مترجم)

 

ث

·    با ضدیت  انتخاباتی با احزاب متعلق به زحمتکشان  

 

ج

·    با  ضدیت انتخاباتی با طبقه کارگر و حزب مارکسیستی ـ لنینیستی اش.

 

ح

·    با گئومتری  انتخاباتی

   (نحوه و نوع تعیین مناطق انتخاباتی در دولت بورژوایی که به نفع طبقه بورژوازی حاکم و احزاب آن و به ضرر طبقه کارگر تمام می شود.)

 

۹

·     محتوا و فرم نمودین سیستم انتخاباتی بورژوایی از این رو، اصولا با سیستم انتخاباتی سوسیالیستی تفاوت دارد.

 

·    مراجعه کنید به سیستم انتخاباتی سوسیالیستی

 

ادامه دارد.

درنگی در اجنه جدید

Bild

درنگی

از

میم حجری

 

از فوندامنتالیسم تا اولیگارشیسم

 

 در کشور ما
فوندامنتالیسم شیعی
حاکم است
که
فاشیسم فئودالی

 است.

فوندامنتالیسم
به لحاظ طبقاتی و فرماسیونی ـ اقتصادی
هم
ضد کاپیتالیستی (و ضد امپریالیستی)
است
و
هم
ضد پرولتری و ضد کمونیستی است.

نه
شرقی
نه
غربی
است.

 
یعنی نماینده فئودالیسم سلحشور است
و
ارتجاعی تر از بورژوازی و امپریالیسم
است.


در روسیه و دیگر کشورهای سابقا سوسیالیستی
طبقه کارگر
طبقه حاکمه بوده است.

بورژوازی و یا طبقه متوسط اما در روند انقلاب سوسیالیستی نفی شده بوده و وجود نداشته است.

به همین دلیل
اقلیتی از نخبگان فاسد جامعه سوسیالیستی دستخوش بحران
مثلا

 در سازمان امنیت و مدیریت کشور
به
تصاحب دار و ندار توده که در دست دولت سوسیالیستی 

تمرکز یافته بود،
مبادرت می ورزد.

بدین طریق
مثل قارچ
اولیگارش ها

 می رویند
و
به طبقه حاکمه مبدل می شوند.

 
ضمنا
جای طبقه متوسط را با کنسرنهای امپریالیستی پر می کنند.

 
دلیل رفاقت عمیق پوتین با شرودر و دیگر سران دول امپریالیستی
همین هم است.

طبقه حاکمه اولیگارشیستی جدید
هم
ضد کمونیستی است
و
هم
ضد امپریالیستی است. 

 
مثل فوندامنتالیسم
نه شرقی نه غربی است.

پوتینیسم 

نماینده ایده ئولوژی اویراسیائیستی است 

که

 خواهان باز تشکیل امپراطوری تزاری روس است
و 

دارای افکار شبه نازیستی است.

شف ایده ئولوگ پوتین
پروفسور نئونازیستی به نام دوگین است
که
خلق های غیر روس 

را 

مثلا سکنه اوکراین

 را
بسان نازیسم
آدم محسوب نمی دارد.
بربر محسوب می دارد. 

 
به همین دلیل از راندن ۴ میلیون زن و کودک از خانه و کاشانه اش
خم به ابرو نمی آورد
و 

بر سر شهرهای اوکراین و سوریه و چچستان

  همان بلا را می آورد
که
نازیسم بر سر گورنیکا و استالینگراد و لنینگراد و غیره

 آورده است.

اولیگارشیسم اوکراین
هم
نازیستی و ضد کمونیستی است
و پرورشگاه نازیسم است. 

 
سفیر اوکراین در المان
به محض ورود به آلمان
در مونیخ
دسته گلی بر تندیس باندرا
همدست هیتلر
در اوکراین
گذاشت.

واحدهای نازیستی اوکراینی و خارجی
مرتکب تبهکاری های وحشت انگیز شده اند:
اتحادیه کارگران اوکراین را با چندین ده نفر
به آتش کشیده اند
در شرق اوکراین
بیش ا ز ۱۳ هزار نفر را کشته اند
و
در 

این جنگ اخیر
تا اخرین نفس می جنگند
و 

یکی از دلایل تخریب توتال ماریوپول
مقاومت رادیکال انها ست.

 
این واحدهای نازیستی
مستقل از ارتش ملی اوکراین عمل می کنند
و 

به گزارش برخی خبرگزاری ها
صدهزار نفر هوادار دارند
و 

پس از عنگلاب مایدان در پارلمان اوکراین
فراکسیون داشته اند.

 

پایان

اولیگارشیسم چیست؟

   Bild

میم حجری

 

روسیه و اوکراین و آذربایجان و لهستان و غیره
جوامع اولیگارشیستی اند
و
نه
امپریالیستی.

اولیگارشیسم 

مثل فوندامنتالیسم (خمینیسم و داعشیسم و...)
جریانی ضد امپریالیستی از موضع ارتجاعی تر است.

دوگین
شف ایده ئولوگ پوتین
ولادیمیر واگنر
و
پاتروشف و غیره
همه از دم نازیست و فاشیست و تزاریست اند.

قدیروف
اولیگارشی فوندامنتالیستی ـ اسلامی است
لقبش سگ خونخوار پوتین است 

که دو دخترش قرآن را ازبر می دانند
و
مادرش همه کاره مافیایی است:
۵۰ در صد سود سالانه سرمایه داران منطقه تحت فرمان قدیروف
به حساب بنیاد مادرش
جاری می شود.

همه ممالک پسا سوسیالیستی 

اولیگارشیستی اند.

 

پایان