۱۴۰۴ بهمن ۱۱, شنبه

درنگی در کنفوسیوس و جهان بینی او (۵۲)

     

 
نام هنگام تولد
 کوین شاه
(۵۵۱ قبل از میلاد ـ  ۴۷۹ قبل از میلاد)
(عمر: ۷۱–۷۲ سال)
 
درنگی 
از
شین میم شین 

کنفوسیوس

مرد بزرگ با روی خوش رد می کند و مرد کوچک با روی ترش می پذیرد.

معلوم نیست که معیار عینی و علمی و عقلی کنفوسیوس برای تمیز مرد بزرگ از مرد کوچک چیست

و

چرا کنفوسیوس نیمه دیگر بشریت یعنی زنان را مستثنی می دارد و حتی تماتیزه نمی کند؟

مگر زنان به بزرگ و کوچک کذایی طبقه بندی نمی شوند؟

بزرگان در ادبیات کلاسیک ما به اعضای طبقات حاکمه برده دار و فئودال و روحانی  اطلاق می شود که هم مؤنث اند و هم مذکر.

در ادبیات فاشیستی (نیچه ئیستی) اعضای طبقات حاکمه، ارباب بشر (سرور، شریف، نخبه) تلقی می شوند و توده، کوچک (فرومایه، پست، زباله).


مرد بزرگ با روی خوش رد می کند و مرد کوچک با روی ترش می پذیرد.

قبول و رد چیزی

باید فی نفسه، یعنی بسته به محتوای آن، یعنی بسته حقیقیت (حقیقی بودن) آن مورد بحث قرار گیرد 

و

نه بسته به روی خوش و یا روی ترش.

رد و قبول با روی خوش و یا با روی ترش

چیزی فرمال است و نه محتوایی.

تعیین کننده نیست.


ادامه دارد.

درنگی در شعری از نادر نادرپور تحت عنوان « اه ای خداوند، ای خداوند کریم من» (۳) (بخش آخر)

  نگاره‌ای از نادر نادرپور

نادر نادر پور

(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)

 شاعر، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی–اجتماعی 

 از اعضای کانون نویسندگان ایران  

 

درنگی 

از

میم حجری
 

 اه ای خداوند، ای خداوند کریم من

نادر نادر پور

اه ای خداوند،

 ای خداوند کریم من
بر من ببخشای این چنین را آنچنان دیدن
در من، کسی چون مست، چون میخواره می گرید
بیچاره می گرید دلم، بیچاره می گرید
می پرسی آیا از چه خاموشم؟
ای دوست !گر دیگر سخن بر لب نمی رانم
هرگز نشد گفتن فراموشم
در خواب و بیداری

در گفت ام،آری..

ما این شعر نادرپور را هم نخست تجزیه و سپس تحلیل می کنیم:

اه ای خداوند، ای خداوند کریم من

بر من ببخشای این چنین را آنچنان دیدن
در من، کسی چون مست، چون میخواره می گرید
بیچاره می گرید دلم، بیچاره می گرید

معنی تحت اللفظی:

خداوندا

مرا ببخش که چنین را چنان می بینم.

دلیل این خطای بینشی من این است که دل بیچاره من  بسان مستی و یا میخواره ای می گرید.

محتوای این بند شعر نادرپور، معرفتی ـ نظری  (مربوط به تئوری شناخت) است:

دلیل کژبیتی (خطای بینشی) شاعر، 

نه جهان بینی ایدئالیستی او

نه جهان بینی وارونه و پا در هوای او

و

در تحلیل نهایی

نه تعلقات طبقاتی ارتجاعی او،

بلکه گریه کردن دل بینوای او ست.

یعنی

تمایلات عاطفی او ست.

یعنی

اگر دل شاعر به عوض گریه، بخندد، خطای بینشی او (کژبینی او) 

 در طرفة العینی بر طرف می شود و یا وارونه می شود:

شاعر
  آنچنان را این چنین می بیند.

۲

می پرسی آیا از چه خاموشم؟
ای دوست !گر دیگر سخن بر لب نمی رانم
هرگز نشد گفتن فراموشم
در خواب و بیداری

در گفت ام، آری..

معنی تحت اللغظی:

خداوندا

اگر دلیل خاموشی مرا می خواهی،

بدان که حرف زدن را هنوز فراموش نکرده ام.

من هم در خواب  در سخنم و هم در بیداری.

یا خداوند کریم شعرا، کر است و یا  نادرپور خر است.

سؤال خداوند کریم بهزبان نادرپور،  این است که چرا نادرپور خاموش است و نه اینکه سخن گفتن را آیا فراموش کرده است و یا نه.

 

پایان

خود آموز خود اندیشی (۱۳۶۸)

  

 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
 

ز کف رفته بیچاره ای را لگام

نگویند کآهسته رو، ای غلام!

معنی تحت اللفظی:

آخر چرا به کسی که اختیار خویشتن حویش را در دست ندارد، اندرز اهسته روی می دهی؟

 

سعدی

 در این بیت شعر،

 به بهانه دلسوزی به بیچاره لگام گسیخته ای، به نهی از روشنگری ادامه می دهد.

 

کسی که تبلیغ عشق «کسب و کار» شبانه روزی اش است،

کسی که باعث گرفتاری کودکان مردم به جنون بی سرانجام عشق است،

 کسی که باعث گسیختن لگام جوانان گمراه است،

 کسی که خرد راهنما را تار و مار کرده است و جوانان را در برهوت غریزه و جنون رها کرده است،

 اکنون نهی از روشنگری می کند.

 

شیادی در جهان نبوده که طرفدار روشنگری باشد.

 

ادامه دارد.