۱۳۹۱ مرداد ۹, دوشنبه

تدارک تئوریک توضیح «تئوری شناخت» (40)

پروفسور دکتر مانفرد بور
عاطفه گرائی (اموسیونالیسم)
برگردان شین میم شین

• عاطفه گرائی (اموسیونالیسم) به نگرس و استنباطی اطلاق می شود که احساسات (عواطف) را بنیان اصلی شناخت تلقی می کند.


پایان

۱۳۹۱ مرداد ۸, یکشنبه

تمرین تفکر مفهومی (81)

سعدی
(دکتر حسین رزمجو: بوستان سعدی، ص 11 ـ 15)
درشتی و نرمی به هم در به است
چو رگزن که جراح و مرهم نه است


شین میم شین

• معنی تحت اللفظی بیت:
• رفتار نیک باید آمیزه ای از ترشروئی و مهربانی باشد.
• بسان رگزن که هم جراح است وهم مرهم نه.


• سطر سطر آثار سعدی بر دیالک تیک استوار شده است.

• سعدی در این بیت، دیالک تیک بیم و امید را به شکل دیالک تیک درشتی و نرمی و دیالک تیک جراحی و مرهم نهی بسط و تعمیم می دهد، بی آنکه یکی را بر دیگری ترجیح دهد.

• در قاموس سعدی، پادشاه دادگر باید در حق فرمانبران دیالک تیک درشتی و نرمی باشد، همانطور که رگزن دیالک تیک جراحی ومرهم نهی است.

• وقتی از عینیت دیالک تیک سخن می رود، منظور همین است.

• همین دیالک تیک عینی است که در آئینه ضمیر شیخ شیراز منعکس می شود و در کارخانه عظیم مغز او در قالب شعر ریخته می شود و ارزائی بنی بشر می شود.

• سعدی ـ صدها سال قبل از هگل و مارکس و انگلس و لنین ـ بسان آنها خواننده را به رعایت اکید دیالک تیک فرامی خواند.

• در جهان بینی سعدی تخریب دیالک تیک و رفتار متافیزیکی نادرست و خطا ست.
• نه اشاعه بی بند و بار بیم و نه تبلیغ بی محابای امید.
• نه رفتار سرتاپا درشت و نه مهربانی بی غل و غش.
• نه جراحی صرف و نه مرهم نهی مطلق بر زخم ها.
• بلکه آمیزه ای از هر دو.
• بلکه دیالک تیک بیم و امید، درشتی و نرمی، جراحی و مرهم نهی.

در مکتب سعدی
بهتر از هر مکتب دیگر می توان به تمرین تفکر مفهومی پرداخت
.
پایان

گاهنامه مجله هفته شماره ۲۶ منتشر شد

گاهنامه مجله هفته شماره ۲۶ منتشر شد
www.hafteh.de

مانیفست های فلسفی فوئرباخ    ۴
مصاحبه پیر ویانسو پونته با هربرت مارکوزه    ۷


باروخ اسپینوزا    ۹
افق های آزادی    ۱۳

از یک سوسیالیسم تا سوسیالیسم دیگر    ۱۹
بحران اقتصادی سرمایه داری و پاسخ چپ    ۲۵


جنبش کارگری و طرح انقلابی    ۲۸
نامه ای از لوئی آلتوسر به رژی دبره    ۳۰

کارل پوپر: ضد دیالکتیسین    ۳۴
مارکسیسم    ۴۲


اتیک (اخلاق) ـ اتیک مارکسیستی ـ لنینیستی    ۴۷
اونتولوژی و اونتولوژی نوین    ۵۷


در نفی ستایش از بورژوازی (یک راه مارکسیستی برای روسیه که پیموده نشد)    ۶۱
دیالک تیک داخلی ـ خارجی    ۷۱


دیالک تیک جزء و کل    ۷۴
اتیک (اخلاق)    ۸۱


دیالک تیک حسی و عقلی    ۱۰۲

بحران، بحران و بازهم بحران    ۱۰۷


تاریخچه مختصر نئو لیبرالیسم    ۱۰۹
جوانان بیکار جهان انقلاب این سو و آن سو پرسه می زند    ۱۱۴

فراز امواج “گسست” از محور نظام جهانی – ۱    ۱۱۵

بمب ساعتی اجتماعی،فرزند شکاف ثروت    ۱۱۸


اقتصاد انگلی وجنبش ضد سرمایه داری    ۱۱۹
سرمایه‌داری با چهره انسانی، اغوای مردم است!    ۱۲۸

به ریختن«اشک تمساح» پایان دهید!    ۱۳۱
علاج بیکارسازی ها: اخراج رئیسان و مدیران!    ۱۳۲


نکاتی پیرامون کهولت نظام سرمایه و عروج استراتژی گسست    ۱۳۴
اروپا آماده اشتعال است ! آیا یونان می تواند جرقه آن باشد؟    ۱۳۷

یونان سمبل مبارزه و مقاومت    ۱۴۱

صهیونیسم و دوستدارانش در پناهگاهِ سلطنت‌ طلب های ایران و بیانِ چند وظیفه    ۱۴۳


احساس نمی کنید در محاصره خبری قرار دارید؟    ۱۴۶
حمید غلیون    ۱۴۸

سازمان ملل متحد از عامل تثبیت کننده صلح جهانی به سازمانگر جنگ ها بدل شده است.    ۱۵۰
زخم های صحرا – کودتا در مالی و اعلام استقلال توآرگ    ۱۵۱


آدم‌های ما در ایران؟    ۱۵۳
کار ما از ریشه خراب است!    ۱۵۵

آدم‌خواری آمریکایی در سوریه    ۱۵۶
گفتگو با طارق علی: امپریالیسم، بهار عربی و بحران    ۱۵۸


اتحاد سه جانبه علیه سوریه    ۱۶۸
چگونه مخالفت ناتمام با جنگ به مشروعیت بخشی آن می انجامد؟    ۱۷۱

ظهور مجدد چین به عنوان قدرت جهانی    ۱۷۵

مکانیسم های تجزیه اتحاد شوروی و «قاعده دومینو»    ۱۸۲


لیبی، پس از عراق و افغانستان، مظهر دیگری از «انساندوستی» های غرب آمریکا و ناتو    ۱۸۹
سعید سلطانپور، شاعر انقلاب    ۱۹۲

گوشی دستت باشد، دَخلَت آمده است    ۱۹۴

«اسب حیوان نجیبی است»، اثری درخشان از عبدالرضا کاهانی    ۱۹۵


مانیفست هنر متعالیِ گوگول در «پرتره»
   پایان

چشمی که نمی بیند از کور چه کم دارد!

ماه بانو می آید
از چشمم ستاره می چکد.

محمد گرامی
سرچشمه:
غزل های گرامی
می خواهم از بوسه ی تمامی لب ها بگذرم

http://gerami20.blogfa.com

شعر منثور
۲


• تمام موهایش سپید شده بود
• بس که دیر آمده بود
• قاصدک

شعر منثور
۳

• خطی بر دفترم می کشم

• از برف می گذرم


شعر منثور
۶

• ماه بانو می آید

• می آید


• از چشمم

• ستاره می چکد.

شعر منثور
۷


• چکش بالا رفت

• همه گفتند:

• «آری»

• چکش پایین آمد

• مردی کنار ترازو

• شکسته بود.


پایان

قوانین دیالک تیک ماتریالیستی (6)

وحدت و «مبارزه» اضداد (6)
پروفسور گونتر کروبر
برگردان شین میم شین

III

قانون وحدت و «مبارزه» اضدا در عرصه ریاضیات


• حتی در حیطه ریاضیات می توان وحدت و «مبارزه» اضداد را باز یافت:

1

• انگلس خاطرنشان می شود که «ریاضیات عالی با اعلام اینکه خط مستقیم و منحنی تحت شرایطی یکی می شوند، تضاد را به مقدمات اصلی خود بدل می سازد.

2

• این امر تضاد دیگری را به میدان می آورد که بنا بر آن، دو خطی که در جلوی چشمان ما همدیگر را قطع می کنند، 5 و یا 6 سانتیمتر قبل از نقطه تقاطع شان می توان آندو را موازی تلقی کرد، که با تمدید تا بی نهایت می توانند همدیگر را دیگر قطع نکنند.

3

• ریاضیات عالی بدین طریق و بکمک تضادهای بمراتب قوی تر نه تنها نتایج درستی به همراه می آورد، بلکه حتی نتایجی را به همراه می آورد که برای ریاضیات نازل غیرقابل دسترسی بوده اند.»
• (کلیات مارکس و انگلس، جلد 20، ص 113)

IV
قانون وحدت و «مبارزه» اضدا در عرصه جامعه بشری

• تأثیر قانون وحدت و «مبارزه» اضداد در عرصه توسعه جامعه بشری از اهمیت عملی و سیاسی خاصی برخوردار است.

1

• تولید اجتماعی، که بنوبه خود به معنی ایجاد و حل لاینقطع تضاد میان طبیعت و جامعه است، به معنی وحدت نیروهای مولده هماره بالنده و مناسبات تولیدی نسبتا ثابت است.

• (هر شیوه تولیدی عرصه فرمانفرمائی دیالک تیک نیروهای مولده و مناسبات تولیدی است.
• نیروهای مولده و مناسبات تولیدی هم در وحدت با کیدیگرند و هم در «مبارزه» بر ضد یکدیگر.
• این معنائی جز بسط و تعمیم قانون عام وحدت و «مبارزه» اضداد در عرصه خاص جامعه ندارد.
• مترجم)

1

• تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولیدی در هر یک از فرماسیون های اجتماعی نیروی محرکه تعیین کننده توسعه اجتماعی است.

2

• این تضاد در جوامع منقسم به طبقات خود را در مبارزه طبقاتی میان استثمارگران و استثمار شوندگان نشان می دهد.

3

• تشدید تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولیدی به انقلاب اجتماعی و سیاسی منجر می شود که در نتیجه آن شیوه تولیدی کهنه جای خود را به شیوه تولیدی جدید وعالی تر می دهد:
• بدین سان تضاد موجود حل می شود و همزمان در مرحله عالی تر از نو تشکیل می گردد.

4

• تضادهای مخصوص جوامع منقسم به طبقات خصلت آشتی ناپذیر دارند.

5

• با گذار به سوسیالیسم، تضادهای آشتی ناپذیر از بین می روند و نیروی محرکه جامعه را تضادهای آشتی پذیر تشکیل می دهند.


6

• شناخت خودویژگی تضادها و تعیین شیوه های حل آنها بر بنیان خودویژگی شان، برای مبارزه طبقه کارگر و حزب انقلابی آن از اهمیت بزرگی برخوردار است.

7

• در مرحله گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم که طبقه کارگر مواضع اصلی قدرت را در دست دارد، امکان آن پدید می آید که تضادهای طبیعتا آشتی ناپذیر (مثلا تضاد میان طبقه کارگر و بقایای بورژوازی، که هنوز مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را بدست دارند) با روش هائی حل شوند که مشخصه حل تضادهای آشتی پذیرند:
• یعنی تضادهای آشتی ناپذیر اینجا حتما نباید به اختلافاتی منجر شوند که راه حل قهرآمیز می طلبند.

8

• در آلمان دموکراتیک این تضاد بر بنیان جذب داوطلبانه تدریجی بقایای تولید سرمایه داری به اقتصاد مبتنی بر برنامه سوسیالیستی (مثلا با سهیم شدن دولت در تولید) حل شده بود.

9

• تضادهای موجود در سیستم اجتماعی پیشرفته سوسیالیسم طبیعتا آشتی پذیرند.

10

• برخی از آنها تضادهائی اند که در فرماسیون های اجتماعی قبلی نیز وجود داشته اند، به شرح زیر اند:

الف
• تضاد میان طبیعت و جامعه
ب
• تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولیدی
ت
• تضاد میان تولید و مصرف
پ
• تضاد میان فرد و جامعه
11

• اما علیرغم آن ویژگی این تضادها در سوسیالیسم با جوامع منقسم به طبقات فرق دارد و بنابرین راه حلی غیر از راه حل رایج در جوامع طبقاتی می طلبد.


ادامه دارد

بهشت كمتر بهايي است كه پرداخته ام

تا بگويم :
«دنيا كوچك نيست، غم های ما بزرگ است!»

محمد گرامی
سرچشمه:

غزل های گرامی
می خواهم از بوسه ی تمامی لب ها بگذرم

http://gerami20.blogfa.com

عشق اسم اعظم


• كوچكتر كه بودم، گفتند :
• «دنيا كوچك است!»

• اگر دنيا كوچك بود،
• تو را گم نمي كردم.

• اگر دنيا كوچك بود،
• قاصدك ها موهاي شان سپيد نمي شد و
• پرنده ها به خانه بر مي گشتند.

• پشيمان نيستم كه عاشقم و
• با اشك همنمك شده ام

• اي عشق اسم اعظم
• بهشت كمتر بهايي است كه پرداخته ام
• تا بگويم:

• « دنيا كوچك نيست
• غم هاي ما بزرگ است.
• غمهاي ما
• بزرگ است!»

پایان
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری

در باب خودستیزی مسری ایرانی جماعت (2)

«بامزه درفارسی» به چاپ سوم می‌ رسد:
اثری پرطرفدار درباره خاطرات زن ایرانی در آمریکا
کتاب «بامزه درفارسی»، نوشته فیروزه جزایری‌ دوما با ترجمه غلامرضا امامی به چاپ سوم می‌رسد.
«بامزه درفارسی» که در ایران به چاپ می‌رسد.
در ایالات متحده نیز با استقبال بسیار ی مواجه شده است.
راوی این اثر دختر جوانی است که خاطراتش را از رویدادهایی که با آن‌ها رویا رو می‌شود، به زبانی ساده و لحنی طنزآمیز بیان کرده و احساساتش را درباره ایران به توصیف این وقایع گره زده است.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«من نهایت سعی خودم را می‌کردم که نماینده ارزشمندی از سرزمین مادری‌ام باشم، ولی مثل یک هنرپیشه معروف هالیوود که دائما توسط عکاسی حرفه ‌ای و پی‌گیر تعقیب می‌شود، گاهی اوقات از این همه سوال خسته می‌شدم...
...می‌گویند اسکیموها برای برف بیش از بیست اسم دارند. منطقی هم هست چون یک آلاسکایی همه عمر در محاصره برف است و طبیعی است جزییاتی را ببیند که ما ابدا به آن‌ها توجه نمی‌کنیم...»

سرچشمه:
صفحه گروه فیسبوک
عسگر آهنین


5

عسگر آهنین
• عجبا!
• مبارزه با عوامیت رایج عامل تحقیر یک ملت است یا نشان دادن آن برای اصلاحش؟

• در ضمن من نوشته مارکسیست هایی مانند پلخانف را در مورد پوشکین خوانده ام.
• ایشان البته به قدر شما با مارکسیسم آشنایی نداشتند!

6
میم

• پلخانوف حتما به تحلیل آثار پوشکین پرداخته است و نه به چند و چون تأثیر درازمدت تحقیر سطحی ملتی.

• اینجا هدف کسی فضلفروشی نیست.

• حجری که کسی نیست تا کمتر و یا بزرگتر از این و آن باشد.

• اما اگر درک حجری ها از مارکسیسم کمتر از پلخانوف ها باشد، باید به حال شان زار زار گریست.

• مبارزه با عوام وارگی ملتی فقط از طریق توسعه نیروهای مولده جامعه امکان پذیر است، از طریق انقلاب اجتماعی.

• ضمنا حجری فکر نمی کند که پوشکین بسان ایرانی هائی که می خواستند «نماینده ارزشمندی از سرزمین مادری»‌ شان باشند، به تحقیر ملت خویش بپردازد.

• کورت توخولوسکی و هاینریش هاینه هم طنزهائی دارند.
• طنز آنها اما سازنده است و نه مخرب.

• در ایران هم روشنگران انقلابی ، از قبیل صابر و معجز دیوان هائی از طنز تألیف کرده اند.
• البته به زبان بی مزه ترکی.
• اما هرگز تخریب اعتبار ملت ترک را به همراه نداشته است.

7
عسگر آهنین

• «به زبان بی مزه ترکی»؟
• واقعا ً که ...
• ترجیح می دهم دیگر به بحث ادامه ندهم.
• شما هم می توانید به تبر زنی های خود ادامه دهید!

8
میم
• منظورم شما نیستید.
• ولی همان هائی که اکنون خصوصیاتی از ملت فارسی زبان ایران را مورد تمسخر قرار می دهند، در زمان شاه لهجه و زبان ترکی بخش دیگر ملت ایران را مورد تمسخر قرار می دادند.

• البته با کسی نمی توان بحث زورکی کرد.

• روزی با یکی دیگر هم بحث داشتیم، به بهانه مشابهی به بحث خاتمه داد.

• ولی برای بحث و تضارب فکری بدیلی وجود ندارد.

• فعلا که آب ها به آسیاب واحدی می ریزند و ما ول معطلیم.
• زنده باشید!

• کتاب همین جا معرفی شده، ولی بدون اینکه محتوای آن معرفی شود.
• ایراد من این بود که همه چیز گفته شده، بی آنکه چیزی گفته شود:
• «با مزه تر از همه این است که همه از دم همه چیز می گویند، بی آنکه چیزی گفته باشند.
• بالاخره موضوع و محتوای این کتاب پر طرفدار چیست:
• رلبازی ایرانی ها؟»


• نقد من بر همین معرفی نامه بود.
• در این معرفی نامه یکی از خصوصیات فرمال و نقش بازی های لفظی به نقد کشیده شده است.
• من همین نکته را نقد کرده ام.

• حال به جای پرداختن به این خودستیزی شایع، خواندن کتاب طرف پیش شرط اظهار نظر اعلام می شود.
• مگر نویسنده، همه طبقات اجتماعی را بررسی کرده که خصلتی خرده بورژوائی رابه حساب ملت فارسی زبان می گذارد.

• من هرگز ادعای نقد کتاب او را نداشته ام.
• اگر بخواهید محتوایش را طرح کنید تا ما نقدش کنیم.

• مسئله من این است که همه ملت ها نقاط ضعف و قوت دارند.
• ایرانی جماعت فقط به تخریب خودی ها می پردازد و اعتنائی به بیگانه نمی کند و شاید هم به بیگانه تملق بگوید.
• این جور کتاب ها نوعی باج دادن به بیگانه اند.
• ناراضیان اتحاد شوروی از قبیل سولژنیتسن و غیره هم همین کار را می کردند و جایزه باران می شدند.

• حقیقت نیم بند اما حقیقت نیست.

• اگر کسی قصد دفاع از حقیقت را دارد، باید از تمامت آن دفاع کند.

• مثال:
• احمدی نژاد بدتر از سارکوزی، برلسکونی، مرکل، بوش و و اوباما و غیره نیست.
• ولی کسی اشاره ای حتی به آنها ندارد.
• نظر من به عنوان مثال، این است که اگر کسی قصد انتقاد دارد، سیستم مربوطه را مورد انتقاد قرار دهد و نه این شخص و ان شخص را که امپریالیسم هم تخریب می کند.

• هر طبقه نقد خود را دارد.
• ولی این نقدها ـ بر خلاف تصور شما ـ ناقض یکدیگرند.
• باید هم طبیعتا ناقض یکدیگر باشند.

• دعوای ما هم بر سر همین تناقض است.

• می شود رژیمی را از مواضع بمراتب ارتجاعی تر هم انتقاد کرد.

• نمونه اش خود همین فوندامنتالیسم بود که رژیم شاه را از موضع فئودالی نقد می کرد.
• رژیم فعلی را هم می توان از مواضع متضاد نقد کرد.
• نقد هم می شود.

• دایرة المعارف روشنگری هم به شیوه خود نقد می کند.
• هدف اینجا هماندیشی است.

• می شود در لفافه نقد رژیم به عوامفریبی دست زد.
• ما مخالف عوامفریبی هستیم.

• ملت امریکا به عنوان مثال یا هر ملت هر کشور متروپولی با شعورتر از ملت ایران نیست.

• ایراد در ملت ها نیست که به تمسخر کشیده شوند، به این بهانه که روشنگری صورت می گیرد.

• این جور کتاب نویسی ها تخریب اعتبار جهانی ملتی است و ربطی به روشنگری ندارد.

• پوشکین با این و آن قابل مقایسه نیست.

• ایراد در سیستم اجتماعی ـ اقتصادی است.
• در همه جا.
• اگر کسی حسن نیت دارد، باید این سیستم را نقد کند و آلترناتیو تاریخی برای آن را استدلال، اثبات و تبلیغ کند.
• این اما به سود همه طبقات اجتماعی نیست.


همه از دم می خواهند ج. ا. برود، ولی کسی نیست که بگوید که چی می آید.
مسئله همین است.
پایان