۱۴۰۴ مهر ۸, سه‌شنبه

خودآموز خوداندیشی (بخش صد و سی ام)

شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت ششم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۸۶ ـ ۸۷)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم.

 

۱۳۰۱

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16833

 

۱۳۰۲

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16842

 

۱۳۰۳

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16851

 

۱۳۰۴

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16863

 

۱۳۰۵

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16872

 

۱۳۰۶

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16875

 

۱۳۰۷

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16877

 

۱۳۰۸

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16889

 

۱۳۰۹

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16897

 

۱۳۱۰

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16906

 

ادامه دارد.

۱۴۰۴ مهر ۷, دوشنبه

درنگی در «انسان از دیدگاه مارکس» اثری از اریش فروم (۱۳)

   

 

اریش فروم 

 (Erich Fromm) 

( ۱۹۰۰ – ۱۹۸۰)

 

اریش فروم 

انتقاد اساسی مارکس از سرمایه‌داری 

معطوف به تقسیم ناعدلانۀ ثروت نمیگردد، 

بلکه به تغییر یافتن کار بکاری اجباری، بیگانه و بی‌معنا که انسان را به «موجودی فلج شده» تبدیل کرده است.

 معنی تحت اللفظی:

هدف مارکس از نقد نظام سرمایه داری، فقط انتقاد از تقسیم ناعادلانه ثروت نبوده است.

مارکس منتقد تبدیل کار به چیزی جبری و بیگانه با بشر و بی معنا بوده است.

چنین کاری انسان را مفلوج می سازد.

 به زعم اریش فروم
محتوای مارکسیسم  
را 
کشف تبدیل کار در جامعه سرمایه داری به کاری اجباری، بیگانه و بی معنا
و
کشف تبدیل انسان (؟) (و درواقع، کارگر) به موجودی خرد و خراب
تشکیل می دهد.
همانظور گه ذکرش گذشت،
این چیزی جز سوء استفاده بی شرمانه و ابلهانه علمای بورژوایی ـ امپریالیستی
 از مفهوم بیگانگی نیست که مارکس در ایام جوانی در گروند ریسه یاد داشت کرده است.

 سؤال اول این است 

که

مگر خصلت کار در جامعه سرمایه داری، اجباری است؟

یکی از تفاوت های اساسی جامعه سرمایه داری با جوامع برده داری و فئودالی

آزادی و برابری همه اعضای جامعه در جامعه سرمایه داری است.

این آزادی و برابری فرمال اند.

فرمال بودن چیزی اما به معنی فرمالیته (توخالی) بودن آن نیست.

برای اینکه هر فر می در دیالک تیک فرم و محتوا وجود دارد.

یعنی دارای محتوایی است. 

این تفاوت

در شعار برنامه ای بورژوازی «آزادی و برابری و برادری» انعکاس می یابد.

بنا بر این شعار برنامه ای بورژوازی

کارگر 

به مثابه فروشنده کالایی به نام نیروی کار

و

بورژوازی

به مثابه خریدار نیروی کار

در بازار

هم آزادند و هم برابر.

 یعنی

کار کارگر نمی تواند مبتنی بر اجبار باشد.

 کارگر حتی در انتخاب خریدار نیروی کار خود، یعنی در انتخاب این و یا آن سرمایه دار، 

آزاد و مختار (صاحب اختیار) است.

این بدان معنی است

 که 

سرمایه داران بر سر خرید نیروی کار با یکدیگر رقابت دارند که به نفع کارگر تمام می شود.

به همین دلیل افزایش بهای نیروی کار (میزان دستمزد کارگر)  در کارخانه ای،

فقط به آن کارخانه محدود نمی ماند.

بلکه به اوجگیری مبارزات طبقاتی کارگران منجر می شود و سرمایه داران را  به افزایش بهای نیروی کار مجبور می سازد.

 

این ادعای مارکس جوان که کار در جامعه سرمایه داری به کاری بیگانه تبدیل می شود، 

قبلا مورد بحث قرار گرفت:

بی خبری کارگر از سرگذشت و سرنوشت فراورده تولیدی اش،

 در جامعه سوسیالیستی نیز وجود خواهد داشت.

این بیگانگی کذایی، 

اتفاقا 

به آشنایی عمیق تر و بهتر کارگر با ارزش و اهمیت کار خود منجر می شود و نه به بیگانگی او.

مثال:

وقتی کارگری که پیچ و مهره تولید می کند، 

بداند که فراورده کارش  در صدها فراورده دیگر مورد استفاده قرار خواهند گرفت،

هم به خودآگاهی می رسد و هم به آشنایی  عمیق با اهمیت و عظمت کار خود.



این ادعای مارکس جوان که کار در جامعه سرمایه داری به کاری بی معنا تبدیل می شود،

حتی به دلایل معرفتی ـ نظری (تئوری شناخت مارکسیستی ـ لنینیستی) باطل است.

 کار هر کس و حتی هر جانور، هر چه باشد،

 فی نفسه، 

معنامند است.

چون کار بر خلاف آب در هاون کوبیدن، به نیل به هدف و آماجی منجر می شود.

مثال:

حتی پرنده ای که آشیانه می سازد، پیشاپیش به معنای آشیانه وقوف دارد:

معنای آشیانه 

تشکیل خانواده و تولید مثل (پرورش جوجه ها و تکثیر نوع) است.

علاوه بر این،

 هر کارگر و حتی هر جانور در فراورده کار خود، لیاقت تولیدی خود را، یعنی خلاقیت خود را می بیند و به خودشناسی می رسد و لذت وافر می برد.

یعنی

نه کار خود را بی معنا می داند و نه خود را و زندگی خود را.

به همین دلیل 

رسیدن به نیهلیسم (پوچی زندگی) و پسیمیسم (بدبینی) 

مشخصه کسانی است که با کار بیگانه اند.

یعنی

انگل و علافند و نه مولد و زحمتکش.


ادامه دارد.

خود آموز خود اندیشی (۱۳۱۰)

   

شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت پانزدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۲ ـ ۹۳ )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

نه بم داند آشفته سامان نه زیر

بنالد به آواز مرغی فقیر

معنی تحت اللفظی:

عاشق جماعت از زیر و بم واقعیت عینی غافل اند و بسان پرنده اسیری زار می زنند.

 

سعدی

در این بیت شعر،

 از اینکه آشفته دلان هیچ قاعده و قانون و هنجاری را به رسمیت نمی شناسند و با شنیدن آواز مرغی به ناله درمی آیند، خبر می دهد.

از خود بیگانگان چنینند!

جامعه متشکل از این جماعت

 تیمارستانی بیش نیست.

 

سراینده خود می نگردد خموش

ولیکن نه هر وقت باز است، گوش

معنی تحت اللفظی:

 اندرز بی وقفه به عاشق جماعت بیهوده است.

برای اینکه «نرود میخ آهنین در سنگ.»

عاشق جماعت گوش شنوا برای اندرز ندارند.

 

سعدی

 در این بیت شعر،

 از سرایش مستمر سراینده سخن می گوید.

اشکال کار فقط اینجا ست که نوایش همیشه به گوش نمی رسد.

برای شنیدن نوا

سوبژکت شنونده باید گوش شنوا داشته باشد.

عاشق جماعت اما فاقد گوش نوا هستند.

برای اینکه آنها از خود بی خود اند.

همه چیز برای این جماعت غیرعادی و نامتعادل باشد.

 

ادامه دارد.