۱۴۰۳ آذر ۱۰, شنبه

فرهنگ مفاهیم سیاسی (ت) تمامیت هوایی (Lufthoheit)


 

 هیئت تحریریه کلکتیو

برگردان

شین میم شین

 

۱

·    تمامیت هوایی به استقالا و خودمختاری نامحدود و صرف هر دولت بر محوطه هوایی منطقه خاص خود اطلاق می شود.

·    هم بر فراز آبها، هم برفراز اراضی، به انضمام آبهای مربوطه.

 

·    مراجعه کنید به خودمختاری (استقلال) 

 

۲

·    تمامیت هوایی حاوی حقوق  دولت مربوطه در زمینه های زیر است:

 

الف

·    در زمینه تعیین محوطه هوایی بر فراز منطقه خاص خویش  

 

ب

·    در زمینه ممنوعیت هواپیماها و غیره دول دیگر

 

پ

·    در زمینه عقد قرار داد مربوط به پرواز هواپیماها و غیره بر فراز کشور مربوطه

 

ت

·    در زمینه مدافعه و حراست از آن.

 

۳

·    هر دولتی مکلف به پرهیز از تخطی بر تمامیت هوایی دول دیگر است.

 

۴

·    اگر هواپیمایی تمامیت هوایی دولتی را رعایت نکند، دولت مربوطه حق واداشتن آن به فرود آمدن و در صورت لزوم حق سرنگونی آن را دارد.

 

۵

·    ورود به محوطه هوایی مربوط به دریاها و اقیانوس های آزاد برای همه دولت ها آزاد است.

 

۶

·    سر حد عالی مشخصی برای محوطه هوایی تا کنون تعیین نشده است.

 

۷

·    در جمهوری آلمان دموکراتیک، در قانون پرواز غیر نظامی، سرحدات مربوطه تعیین شده بود.

پایان

۱۴۰۳ آذر ۹, جمعه

درنگی در مکررات مکرمات (۶۷)


 رسول یونان

(۱۳۴۸)

درنگی

از 

میم حجری

 
فقط تاریکی می داند
ماه چقدر روشن است.

 
فقط خاک می داند
دست های آب، چقدر مهربان.

 
معنی دقیق نان را
فقط آدم گرسنه می داند.

 
فقط من می دانم
تو چقدر زیبایی

   
  رسول یونان


معنی تحت اللفظی:

معنی هر چیز را فقط کسی می تواند بداند که بدان نیاز حیاتیی ـ مماتی داشته باشد. 

رسول یونان

ایرانپهلوان قیاس به نفس است:

او پیش شرط شناخت هر چیزی را، نیاز شناسنده (سوبژکت شناخت) به آن چیز می داند.

در تئوری شناخت رسول یونان، بی نیازی به چیزی، به معنی بی نصیبی مطلق از شناخت آن چیز است.

بدین طریق،

معیار شناخت، نه پراتیک (عمل، آزمون، آزمایش)، بلکه نیاز جا زده می شود.

چون ظلمت به نور نیاز دارد، پس شناسنده ترین شناسنده روشنی کره قمر است

و

خاک تشنه، 
شناسنده ترین شناسنده مهربانی دستان آب است.

به همان اسن که خود او
شناسنده ترین شناسنده زیبایی جانان است.

رسول یونان

شناخت را با کشش و تسخیر و تصاحب و مصرف عوضی گرفته است.

نیاز پیش شرط عشق است و عشق پیش شرط خریت و خردستیزی و محرومیت از شناخت بخور و نمیر.

ضمنا

نه تاریکی شناسنده (سوبژکت شناخت) است و نه خاک.
معنی نان را هم تا حدودی بیولوگ (زیست شناس) و دهقان و آسیابان و شاطر و خمیرگیر می داند و نه گرسنه.


گرسنه مصرف کننده و محتاج نان است.


شناخت  هر چیز با تولید آن چیز گره خورده است  و نه با مصرف آن چیز.
خیلی ها برق مصرف می کنند بی آنکه بدانند که منشاء و معنی برق چیست.


زیبایی هم فقط میلی و این و آنی و رومی و یونانی (سوبژکتیو) نیست.


زیبایی ضمنا عینی (اوبژکتیو) است.


آسمان پر ستاره فی نفسه زیبا ست
حتی اگر یونان و یونانیان نباشند.


پایان

درنگی در مکررات مکرمات (۶۶)

 

درنگی

از 

میم حجری

 

اشتفان تسوایگ:
کسی که برای خود آماج تعیین می کند، به تصادف تره حتی خرد نمی کند.


از این خبرها نیست
مشد اشتفان.
 
هر کردوکاری و رخدادی
 از گردنه دیالک تیکی ضرورت و تصادف می گذرد.
 
تصادف = فرم واقعیت یابی (جامه عمل پوشی) ضرورت (جبر).
 
ضرورت (جبر) واحدی می تواند در صدها فرم جامه عمل بپوشد.
 
تصادف برای جامه عمل پوشی ضرورت صرفنظرناپذیر است.
 
تفاوت ضرورت با تصادف غیرقابل پیش بینی بودن تصادف است.
 
مثال:
گل شدن توپ در فوتبال به صورت تصادف صورت می گیرد:
مثلا به پیکر بازیکن حریف می خورد و کل می شود
از دست دروازه بان لیز می خورد و گل می شود
از لای پاهایش می گذرد و گل می شود.
 
مثال:
رسیدن اجل و مرگ یگ ضرورت ـجبر) است.
ولی نحوه جان دادن و مردن بسته تصادف است:
یکی سرما می خورد و می میرد
دیگری سکته می کند و می میرد
و
یکی دیگر زیر ماشین می رود و می میرد.
 
مارکسیسم بیاموز تا رستگار شوی.
 
پایان

خود آموز خود اندیشی (۱۱۱۲)

       

شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت سوم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۸۴ ـ ۸۵)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

 

۱

مبر تلخ عیشی ز روی ترش

به آب دگر آتشش باز کش

معنی تحت اللفظی:

اگر همسرت اخمو و زشترو بود، زن دیگری بگیر و آتش غریزه جنسی را خاموش کن.

 

 

سعدی

 در این بیت شعر،

رهنمودهای زناشوئی می دهد:

اگر زنت ترشرو بود، زنی تازه بگیر و نگذار که عیشت تلخ شود.

 

۲

ولی گر به خوبی ندارد نظیر

به اندک دل آزار، ترکش مگیر

معنی تحت اللفظی:

ولی اگر همسرت بی نظیر است، به محض آزردگی خاظر، طلاقش نده.

 

سعدی

 در این بیت شعر،

 نسبیتی را وارد رهنمود شتابزده قبلی اش می سازد.

دیالک تیک به او اجازه صدور رهنمودهای نسنجیده و شتابزده نمی دهد.

دیالک تیک همزاد خرد است و دارنده خود را به تفکر و عمل خردمندانه وا می دارد.

 

سعدی

 بلافاصله دیالک تیک نمود و بود (ماهیت) را به شکل دیالک تیک ترشروئی و خوبی بسط و تعمیم می دهد و نقش تعیین کننده بود (ماهیت و خوبی) را یادآور می شود و مخاطب را از طلاق فوری زن خود نهی می کند.

 

برای اینکه مخاطب گیج و سردرگم نشود، معیاری عینی تحویلش می دهد، تا بهتر بتواند تصمیم بگیرد:

ادامه دارد.