۱۳۹۳ مرداد ۹, پنجشنبه

سیری در حماسه داد (102)


اثری از فرج الله میزانی (جوانشیر)
(از قربانیان قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1367)
سرچشمه
 راه توده  
ویرایش از شین میم شین

فصل هشتم
جنگ و صلح در شاهنامه
بخش سوم
همه ز آشتی کام مردم روا ست
ادامه
  
21
·        اوج آشتی جوئی در وجود سیاوش و در آشتی بنیادی وی با افراسیاب تجلی می یابد.
·        سیاوش پیک صلح است.
·        او که پرورده رستم است، از جنگ بیزار است و می کوشد میان ایران و توران آشتی همیشگی برقرار شود و در این امر رستم متحد و راهنمای او ست.

22
·        کاوس خواستار جنگ و قتل و غارت است و به رستم دستور می دهد:

تو با لشکر خویش سر پر ز جنگ
بــرو تا به درگاه او بی درنـــــگ

همه دســــت بگشـــای تا یکــسره
چو گرگ اندر آید به پیــش بره

چو تو ســـازگیری بد آموختـــن
سپاهت کند غارت و سوختــن

23
·        اما رستم با او به مخالفت برمی خیزد و می گوید:

کسی کآشتی (که آشتی) جوید و سور و بزم
نه نیکو بود، پیـش رفتن به رزم

و دیگر که پیمان شکستن ز شاه
نباشــــد پســــندیده ی نیک خــواه

24
·        و خطاب به کاوس اضافه می کند که تخت و کلاه و گنج هر چه می خواستی به دست آوردی، بی جهت چرا جنگ به راه می اندازی؟

همه یافتی، جنگ خــیره مجوی
دل روشـنت بآب (به آب) تیره مشوی

25
·        رستم ایمان دارد که سیاوش پیمان نخواهد شکست و با افراسیاب نخواهد جنگید.

نهــانی چرا گفت باید سـخن
سیاوش ز پیمان نگردد ز بن

26
·        کاوس خشمگین می شود.
·        همه اقدامات سیاوش را از چشم رستم می بیند و می گوید تو او را به این راه کشانده ای:

به رستم چنین گفت شاه جهان
که ایدون نماند سخن در نهان

که این در سر او تو افکنـــده ای
چنین بیخ کین از دلش کنـــــده ای

27
·        رستم بر کاوس خشم می گیرد و حاضر به اجرای فرمان او و جنگ بر ضد افراسیاب نمی شود.
·        رستم بارگاه شاه را با خشم ترک می کند.

بگفت این و بیرون شد از پیش اوی
پر از خشـم، چشـم و پر آژنگ روی

28
·        کاوس علیرغم نظر رستم، جنگ بر ضد افراسیاب را آغاز می کند.
·        سیاوش نیز مانند رستم زیر بار نمی رود و به افراسیاب می پیوندد و به دنبال آن داستان کشتن سیاوش و خون سیاوش و جنگ های طولانی ایران و توران پیش می آید که در آنها رستم مردانگی ها می کند و حماسه ها می آفریند.

29
·        اما این جنگ برای او ناخواسته است.
·        تخم این جنگ ها و ویرانی ها را خودکامگانی نظیر کاوس و افراسیاب کاشته اند.

ادامه دارد.

جفنگیات اجنه در « جهان» جیم و جاک (36)


من و فرزانه ‌ای بخرد  
سخن پوشیده می ‌گفتیم
بگفتم: بازگو با من
ز گیتی رازهایش را
نهاد انگشت بر لب، هیس!
بهل! خاموشی‌ات گوید،
همه اسرار دنیا را..   


گاف سنگزاد

·        خاموشی نمی تواند چیزی بگوید:

1
·        این توهم را خردستیزان به خلایق حقنه می کنند که گویا «سکوت سرشار از ناگفته ها ست.»

2
·        مفهوم ـ به مثابه آجر اولیه اندیشه ـ به محض تولد فرم واژه به خود می گیرد.
·        یعنی مادیت می یابد.

3
·        حکم هم ـ به مثابه اندیشه ـ که از مجموعه  مفاهیم تشکیل می یابد، به محض تشکیل، فرم جمله به خود می گیرد.
·        یعنی مادیت می یابد تا بر زبان جاری شود، تا روی کاغذ بنشیند، تا دهن به دهن، سینه به سینه، نسل به نسل منتقل شود و یا دست به دست شود.

4
·         روح اگر مادی نشود، اندیشه اگر سخن نشود و بر زبان نیاید، نمی تواند اندیشه نامیده شود.

5

·        به همین دلیل حریفی می گفت:
·        «روح همیشه سایه ماده را بالای سر خود دارد.» 

·        روح بدون ماده وجود ندارد.
·        دیالک تیک ماده و روح، دیالک تیک وجود و شعور، دیالک تیک واژه و مفهوم، دیالک تیک جمله و حکم را حتی با بمب اتم نمی توان تخریب کرد.

پایان

دایرة المعارف فلسفه بورژوائی واپسین (130)


فصل پنجم
 ایدئالیسم
پروفسور دکتر اندراس گدو
برگردان شین میم شین

بخش چهارم
پوزیتیویسم و فلسفه حیات
به مثابه طرز تفکر:
انکار سیستم وارگی (سیستمیت) تفکر کلاسیک بورژوائی
قسمت پنجم
اکلکتیسیسم (3)
سلر، ویلهلم ووندت، برنتانو
 
·        خصلت مضحک و مسخره و مبتذل اکلکتیسیسم در این دوره بیشتر از فرانسه در فلسفه بورژوائی آلمان آشکار می گردد.

1
·        فلسفه بورژوائی آلمان با قطع رابطه با انقلاب فرانسه (1789 ـ 1794)، رابطه اش را با میراث فلسفه روشنگری قطع می کند.  

2
·        اگرچه آن ناسازگار با ترکیب جدید جلوه می کند، ولی علیرغم فاصله گرفتن از فلسفه روشنگری آلمان و غلطیدن به منجلاب ابتذال و سطحی گرائی افکار کانت و شلینگ و هگل را نشخوار می کند.
·        ضمنا برائی همان افکار را از بین می برد و تاریخ نگری نسبی و سیستماتیکی واره ای را به آنها نسبت می دهد.  

3
·        اکلکتیسیسم آلمان می بایستی خود را بر ضد فلسفه کلاسیک بورژوائی   آلمان که مقدم بر آن وجود داشت، اثبات کند.  

4
·        اکلکتیسیسم آلمان از مخروبه های معنوی و برهوت فکری به فلسفه کلاسیک بورژوائی آلمان در پشت سر خود می نگریست و خیال می کرد که از قله رفیعی به چیز بی ارزشی در دره ای عمیق می نگرد.  

5
 فریدریش انگلس (1820 ـ 1894)

·        انگلس در اوایل سال های 80 قرن نوزدهم، زوال فلسفه مدرسی را در آلمان به رشته تشریح می کشد که «آش عاشورای اکلکتیکی خود را تحت عنوان فلسفه، در دانشگاه های آلمان سر می کشد.»
·        (مارکس و انگلس، «مجموعه آثار»، جلد 21، ص 263)

6
 ادوارد گوتلیب سلر (1814 ـ 1908)
فیلسوف و تئولوگ آلمانی
از فلاسفه بورژوائی واپسین
نماینده اکلکتیسیسم

·        سلر که بر اساس کلیشه اکلکتیکی اش در صدد آشتی دادن ایدئالیسم با رئالیسم بود، می نویسد:
·        «ایدئالیسم ما بعد کانت، علیرغم عظمتش و قبل از همه، علیرغم خدمات مهمش، نتوانسته وظیفه ی را به انجام رساند که خود برای خود تعیین کرده است.»
·        (ادوارد سلر، «سخنرانی ها و بررسی ها»، مجموعه دوم، ص 468، 1877)

7
·        سلر نیز فلسفه کلاسیک بورژوائی   آلمان را به دیده تحقیر می نگرد.
·        این شاخ و شانه کشیدن اما به تأملات انتقادی چه بسا درست خود او خصلت مضحک و مسخره و مبتذل می بخشد.

8
·        سلر اما در هر حال، از وضع وخیم تفکر فلسفی معاصر آلمان با خبر است و می نویسد:
·        «به عوض سیستم های بزرگ و یکپارچه که به مدت نیم قرن در توالی پرشتاب بر فلسفه آلمان حاکم بوده، در شرایط فعلی نمایشی از توقف روشن و وضع وخیم واضح عرضه می شود که به چماق آن ارزشمندترین گرایشات متوقف می شوند و تیزبینانه ترین بررسی ها در تأثیر شان بکلی مفلوج می مانند.»
·        (همانجا، ص 489)  

ادامه دارد.

مقوله «رقیب» در آثار خواجه شیراز (21)


تحلیلی از شین میم شین 
پیشکش به خاطره شورانگیز هادی کاف

چه آسان می ‌نمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ‌ارزد

·        معنی تحت اللفظی:
·        وسوسه ی سود سبب می شد که غم دریا را دستکم بگیرم.
·        اشتباه کردم.
·        چون صید حتی صد مروارید، ارزش آن را ندارد که خود را به خطر توفان بیندازم.

1
چه آسان می ‌نمود اول غم دریا به بوی سود

·        خواجه در این مصراع، البته نه برای اولین بار و نه برای آخرین بار، شعار راسیونالیستی (خردگرائی) معروف شیخ شیراز را بی اعتبار می سازد که در فرم های مختلف تبیین داشته است:  

نابرده رنج، گنج میسر نمی شود:
مزد آن گرفت ـ جان برادر ـ  که کار کرد.

·        معنی تحت اللفظی:
·        بدون رنج نمی توان گنج به دست آورد.
·        به جان برادرم سوکند، کسی مزد دریافت می کند که کار می کند.

2
·        سعدی در این بیت، دیالک تیک وسیله و آماج را به شکل دیالک تیک رنج و گنج بسط و تعمیم می دهد و نقش تعیین کننده را از آن رنج می داند:
·        بزعم سعدی پیش شرط نیل به گنج، رنج است.
·        سعدی در حکایات متعددی این اندیشه دیالک تیکی خود را پیگیرانه مورد مدافعه قرار داده است.

3
·        خواجه دیالک تیک رنج و گنج شیخ شیراز را به شکل دوئالیسم غم دریا و سود تخریب می کند و به صرفنظر از سود فرمان می دهد:

غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ‌ارزد

·        در فلسفه تاریخ (تئوری اجتماعی) خواجه یا باید قید گنج را بکلی زد و ریاضت پیش کرد یا باید گنج را از خدای زمینی و یا آسمانی گدائی کرد.
·        تفاوت و تضاد بینشی سعدی خردگرا  با خواجه خردستیز در این زمینه ها چشمگیر است، اگرچه بلحاظ زمانی چند دهه بیشتر با هم فاصله نداشته اند و بلحاظ مکانی هر دو به خطه واحدی تعلق داشته اند و بلحاظ طبقاتی و ایدئولوژیکی هم فرقی چندانی با هم نداشته اند.

4
چه آسان می ‌نمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ‌ارزد

·        خواجه در این بیت تبلیغ تئوری ارتجاعی تسلیم و رضای خود را پی می گیرد:
·        خواجه خواننده و شنونده شعر خود را به ذوالفقار فئودالی ـ واپسینی می بندد:

الف
·        از سوئی او را به انفعال مطلق و راحت طلبی فرامی خواند و از «کار و پیکار و همبستگی» (احسان طبری) باز می دارد.  

ب
·        از سوی دیگر او را در صورتی که به کاری دست زده و شکست خورده، تسکین می دهد و از تلاش مجدد و پیگیری در جهت نیل به اهداف و آماج های خود نهی می کند.

·        هر دو جنبه ی این اندرز و رهنمود خواجه ضد اجتماعی و ضد هومانیستی است:
·        ضد پیشرفت فردی و اجتماعی است.
·        خواجه را می توان خصم سوگند خورده خرد، هومانیسم، امید و اوپتیمیسم محسوب داشت. 

تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ‌ارزد

·        معنی تحت اللفظی:
·        تو بهتر است که حتی روی خود را به هواداران سینه چاک خود نشان ندهی.
·        برای اینکه شادی حاصل از تسخیر جهان، ارزش خوردن غم لشکر را ندارد. 

1
تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ‌ارزد

·        خواجه در این مصراع دیالک تیک جزء و کل را به شکل دیالک تیک مخاطب و مشتاقان و سپس به شکل دیالک تیک رهبر و لشکر بسط و تعمیم می دهد و بلافاصله تخریب می کند:
·        چون جزء را به قطع رابطه با کل فرا می خواند:
·        مستمع و مخاطب خود را به روی پوشاندن از مشتاقان اندرز می دهد.

2
·        از محتوای این بیت می توان دریافت که مخاطب و مستمع خواجه از اعضای هیئت و یا طبقه حاکمه است.
·        چون تسخیر جهان و خوردن غم لشکر کار هر کس نیست.
·        خواجه در این بیت عملا دیالک تیک رهبر و لشکر را تخریب می کند و رهبر را به رو پوشاندن از لشکر اندرز می دهد.
·        اگر رهنمودهای شیخ شیراز را در این زمینه بررسی کنیم، به تفاوت و حتی تضاد بینشی او با خواجه پی می بریم:
·        سعدی حکیم مسئول و خردمند و خردگرائی است.
·        سعدی رابطه میان لشکر و سلطان را نه تخریب، بلکه تحکیم می کند.
·        هم در بوستان و هم در گلستان سعدی بابی به همین مسئله مهم اختصاص یافته است.
·        رهنمودهای متنوع سعدی همچنان و هنوز اعتبار دارند.

·        مراجعه کنید به  تحلیل آثار سعدی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری 

3
تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ‌ارزد

·        این رهنمود پسیمیستی (بدبینی فلسفی)  خواجه به معنی وارونه سازی رهنمود اوپتیمیستی (خوش بینی فلسفی) شیخ شیراز است:
·        سعدی خواننده و شنونده اشعار و افکار خود را ـ اگر هم نه بطور پیگیر ـ به تلاش برمی انگیزد.
·        خواجه اما هنری جز خواندن آیات یأس ندارد و حتی بارقه های امید و اوپتیمیسم را در دل خواننده و شنونده شعر خود می کشد.

·        سوبژکت ایدئال خواجه زباله ای بی شخصیت، بی عزت انسانی، بی امید و بی خوش بینی فلسفی و عاطل و باطل است و تنها هنری که دارد تسلیم و فرار و رضایت و ریاضت و عشرت و تنبلی و تن پروری است.

·        سوبژکت ایدئال خواجه لاشه واره است.
·        از شیره و شور زندگی تهی است.  

ادامه دارد.