۱۴۰۵ شهریور ۱۴, شنبه

انتقاداتی از هانا آرندت (۷۳)

Photo of Hannah in 1924 

انتقاداتی از هانا آرندت

مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی

گاربزن

سال ۲۰۲۰

نشر انجمن دیالک تیک

(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

 

http://t0.gstatic.com/licensed-image?q=tbn:ANd9GcRfBk3--Q_yW6Kh4V6f8bdGktVYt0jPx99S66MZSxz-M-Esw-jENBDdLuGMdLbc6v9e

تناقض کذایی ببن تجزیه و تحلیل مارکس و اخلاق  او

 

۱

موضوع «نقد اقتصاد سیاسی» مارکس را سرمایه داری تشکیل می دهد.

 

۲

 هانا آرندت ادعا می کند که انسان در این اثر مارکس به مثابه «حیولن کار» نمودار می گردد.

(هانا آرندت، «ویتا اکتیوا» (حیات کوشا، کردوکارگر)، ص ۹۳)

 

۳

هانا آرندت بدین طریق نقد مارکس از جامعه سرمایه داری را می چرخاند و به مثابه تعریف مثبتی از مارکس قلمداد می کند.

 

۴

مارکس در این نقد از سرمایه داری، اثبات کرده است که اقتصاد کاپیتالیستی انسان را به «حیوان کاری» استحاله می بخشد.

 

۵

هانا آرندت همزمان در اثر مارکس تحت عنوان «کاپیتال» می خواند که کار به مثابه رایش (کشور) ضرورت (جبر) باید جای خود را به رایش آزادی (اختیار) بدهد.  

(کارل مارکس، «کاپیتال»، جلد سوم، ص ۸۲۸)

 

۶

 هانا آرندت از آن به تناقضی در طرز تفکر مارکس به مثابه «نقطه نظر علمی مورخ» و آرزوی اخلاقی اش می رسد.

(هانا آرندت، «ویتا اکتیوا» (حیات کوشا، کردوکارگر)، ص ۹۵)

 

۷

مارکس اما نه مورخ هیستوریستی ئی با ایمپلیکاسیون های اخلاقی، بلکه تئوریسینی بوده است که در صدد شناخت ماهیت اقتصاد کاپیتالیستی بوده و به ایمپلیکاسیون های اخلاقی تئوری خود نیز واقف بوده است.

(مراجعه کنید به گاسمن، «خودمختاری»، ص ۲۲۶)

 

(ایمپلیکاسیون مبتنی بر اصل «اگر چنین شود، چنان خواهد شد» است.

مترجم)

 

 

تاریخگرایی

(هیستوریسم)

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/12237

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/12248

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/12253

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/12258

 

پایان

 

۸

از آنجا که هانا آرندت تصورات باطل خود را مستمرا به مارکس می چسباند، می تواند از سوء تفسیر خود به «تناقض فاجعه باری» برسد که گویا مارکس در کلیه مراحل تفکر خود، انسان را به عنوان حیوان کار تعریف کرده است تا بعد این موجود کارگر را به نظام جامعتی ایدئالی سوق دهد که در ان بزرگترین و انسانی ترین دارایی اش به مخروبه ای مبدل می شود.

 

۹

بی اعتنا به عظمت مارکس، اثر او نهایتا در آلترناتیو تحمل ناپذیری بین نوکری (بردگی) مولد (حاصلخیز) و آزادی نامولد» خاتمه می یابد.

(هانا آرندت، «ویتا اکتیوا» (حیات کوشا، کردوکارگر)، ص ۹۵)

 

ادامه دارد.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر