۱۴۰۵ شهریور ۲۶, پنجشنبه

درنگی در کلمات قصار استاد (کنفوسیوس) (۵۱)

Die Worte des Meisters: Konfuzianische Weisheiten 

به قلم

چائو هسیو چن

ترجمه به آلمانی از متن امریکایی

هانس کریستیان مایسر

(۲۰۰۵)

برگردان به فارسی و تحلیل مارکسیستی

شین میم شین
کلمات (جملات) قصار کنفوسیوس و طلابش

۱۲

پرسنده باش و آموزنده

ادامه

 

کنفوسیوس و طلابش در این اندرز  تنها راهی که برای آموزش می شناسند و توصیه می کنند، مبتنی بر دیالک تیک پرسش و پاسخ است.

 

به زعم حضرات هر پاسخی به هر پرسشی حقیقت محض و بی چون و چرایی است.

 

همین توهم آنان مبتنی بر دیالک تیک تکبر و تحقیر است.

به زعم آنان هر کس که مرتب نقل مکان بدهد، علامه دهر می شود

و

توده های زحمتکش که مجبور به تولید مایحتاج اند، خر می مانند و محتاج علامگان گنده گوز.

 

هم پرسش و هم پاسخ اما هم می تواند الکی و خرکی و هم می تواند جدی و اندیشیده و سنجیده باشد.

 سؤال این بود که فوت و فن خود اندیشی و  آموزش اکتیو و خلاق چیست؟

 

ادامه دارد.

 

فرهنگ مفاهیم فلسفی (س) سوسیال ـ داروینیسم (۱)


پروفسور دکتر گونتر هیدن

برگردان

 شین میم شین

 

۱

·    سوسیال ـ داروینیسم به جریانی در جامعه شناسی بورژوائی اطلاق می شود که در نیمه دوم قرن نوزدهم به وجود آمده و اصول بیولوژیکی تنازع بقا و انتخاب طبیعی را از آموزه (تعلیمات) داروین به طور مکانیکی به عرصه جامعه منتقل می کند.

 

۲

·    سوسیال ـ داروینیسم فرمی از بیولوژیسم در علوم جامعتی (اجتماعی) است.

 

۳

هربرت اسپنسر

(۱۸۲۰ ـ ۱۹۰۳)

فیلسوف و جامعه شناس

مؤسس تئوری اوولوسیون و از پیشقزاولان سوسیال ـ داروینیسم

 

·    بنیانگذار سوسیال ـ داروینیسم هربرت اسپنسر بوده است.

 

۴

·    در آلمان، گومپولوویچ، راتسن هوفر، ولتمن، امون، شال مایر و پلاته کوشیدند تا بر مبنای داروینیسم و ژنتیک ثابت کنند که جامعه سرمایه داری ـ با «جنگ همه علیه همه» اش و با جنگ هایش ـ طبیعی ترین نوع جامعه بشری و بیانگر قوانین ابدی طبیعی است.

 

۵

·    آنها مبارزه طبقاتی را با کینه نژادی، جنگ نژادی، مبارزه زورمندان بیولوژیکی بر ضد عاجزان بیولوژیکی جایگزین ساختند و هر مسئله جامعتی (اجتماعی) و اقتصادی را از نظریه تاریخی خویش دور افکندند.

 

۶

·    آنها با این ادعا که در جامعه نیز فقط زورمندترین و زیستمندترین افراد و نژادها در تنازع بقا قادر به ادامه حیات اند و عاجزان محکوم به شکست و نابودی اند، به توجیه بی عدالتی های اجتماعی سرمایه داری و به غیرطبیعی قلمداد کردن مبارزه طبقاتی (از پائین) پرداختند.

 

۷

·    سوسیال ـ داروینیسم واکنشی بود علیه اشاعه مارکسیسم  و رونق گرفتن جنبش کارگری در نیمه دوم قرن نوزدهم.

 

۸

·    برخی از طرفداران معروف داروینیسم (هاکسلی، والاس، هه کل، وایزمن) هم به سبب بی خبری و هم به سبب عدم درک ماتریالیسم تاریخی کوشیدند تا داروینیسم را برای بررسی تاریخ و جامعه مورد استفاده قرار دهند.

 

(بی خبری و عدم درک ماتریالیسم تاریخی قبل از همه دلیل طبقاتی دارد.

شعور طبقاتی تابع وجود طبقاتی است.

مترجم)

 

۹

·    وجود بیولوژیکی انسان ها فقط پیش شرطی برای حیات جامعتی (اجتماعی) آنها ست.

 

۱۰

·    از این رو تشبثاتی از این قبیل در جهت استفاده از داروینیسم برای بررسی پدیده های جامعتی (اجتماعی)  بی پایه و غیرعلمی اند.

 

ادامه دارد.

۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه

سیری در شعری از مسعود دلیجانی (بخش ۴)


با همبستر یکسر به گور
حسین رزاقی
http://www.tandis.de/GALLERY/goor.htm


حسین رزاقی
در یکی از روزهای زمستانی 1339 در رامسر متولد شدم.
از کودکی به کار مجسمه سازی علاقه مند بودم.
هر ازچند گاهی در حیاط منزل با گل اردکی می ساختم که همراه باران به جوی آب می پیوست
و یا قللکی که تا آخر عمر کوتاهش در حسرت سکه ای بسر می برد.
کمی پیش از انقلاب به طراحی روی آوردم .
آن زمان کارم ساختن شابلون بود و انتقال آن با رنگ روی دیوار بی گناه مردمی بی گناه تر.
سال 1362 در آشفته بازار انقلاب - جنگ و سرکوب ناچار به آلمان مهاجرت کردم.
در یکی از روزهای سرد تر زمستان 1983 وارد برلین شدم.
برف و سرمای سوزانش ناخودآگاه ذهنم را به کردستان می کشاند.
جایی که دوره سربازی ام را می گذراندم.
وقت آن رسیده بود که خودم را با شرایط کشور میزبان تطبیق دهم.
زبان آلمانی را دست و پا شکسته بلغور می کردم.
چند سالی بی سیاست ولی با سیاست گذشت!!.
پس از اتمام کالج، در سال 1990 در رشته اقتصاد و برنامه نویسی کامپیوتر وارد دانشکده شدم.
هر چه آشنایی من به رشته تحصیلی ام بیشتر می شد، از علاقه ام به آن می کاست.
درآن زمان بیشتر وقتم صرف طراحی و مجسمه سازی در محضر استادانی چون دکتر کول، خانم پاش و خانم کراین برینک می شد.
در یکی از روزهای زمستان 1994 برای تحصیل در رشته مجسمه سازی وارد باکو شدم.
گرچه هوایش سردی آزار دهنده ای داشت، ولی گرمی دل های مردمش امیدم را زنده می داشت.
ذوق آن داشتم که بیافرینم.
چند سالی ساختم و کمی آموختم.
سال 1997 به آلمان بازگشتم.
از آن تاریخ تا به حال در نمایشگاهای متعددی در شهرهای مختلف آلمان شرکت داشتم.


دست غولان منفعت در کار
مسعود دلیجانی
سرچشمه:
http://masouddelijani.blogfa.com


تقدیم به حسین رزاقی، تندیس سازی که گاه متحیرم، این او ست که با دستان هنرمندش
به واژه های شعرم جان می بخشد یا کلمات من است که پیکره های او را زنده می کنند.

ح

• با سلام

• من با این فرمولبندی شما اندکی مشکل دارم:
• «تندیس سازی که گاه متحیرم، این اوست که با دستان هنرمندش به واژه های شعرم جان می بخشد، یا کلمات من است که پیکره های او را زنده می کنند.»
• دیدن وجوه مشترک میان دو فرم مختلف بازتاب واقعیت عینی مسئله ای نیست.
• مسئله این حقیقت امر است که در چنین فرمولبندی ها، مقوله فرم در دیالک تیک فرم و محتوا، تا حد هیچ تنزل می یابد.
• آن سان که مرز و سرحد میان فرم های هنری مختلف (یعنی فرم های مختلف انعکاس واقعیت عینی ـ بطور کلی) از بین می رود.

• یعنی عملا دیالک تیک فرم و محتوا به شکل دیالک تیک هیچ و همه چیز بسط و تعمیم می یابد و در واقع تخریب می شود:
• چون قطب هیچکاره را هرگز به خطه دیالک تیک راه نمی دهند:
• دیالک تیک عضو انگل و هیچکاره نمی پذیرد.

• اشکال دیگر در این نگرش شاید این باشد که دیالک تیک ضرورت و تصادف در این موارد انعکاس، به نفع تصادف و به زیان ضرورت وارونه می شود.
• یعنی فرم های هنری مختلف خصلت ضرور خود را از دست می دهند و تصادفی جلوه می کنند.
• آن سان که این تصور باطل پدید می آید که آنها می توانند بآسانی جای یکدیگر را بگیرند و مسئله ای پیش نیاید.

• حسین رزاقی برای مثال، اثری تحت عنوان «با همبستر بگور» دارد که تخت خواب زن روسبی در عین حال گور او نیز است.
• او با این فرم انعکاس هنری فقط جنبه ای از جنبه ها را منعکس کرده است:
• مرگ گروهی از انسان ها را در تلاش برای امرار معاش!

• اگر نویسنده ای از جنس بالزاک و شاعری از طایفه کسرائی به انعکاس این پدیده می پرداخت، فرقی در کم و کیف انعکاس این حقیقت امر پدید نمی آمد؟

• آیا مسئله به احتمال قوی فراگیرتر و در میدانی عامتر و کلی تر مطرح نمی شد و حقایق نا شناخته ی بمراتب بیشتری بازگو نمی گشت؟


• آیا شاعری با در اختیار داشتن تصاویر و ساز و برگ تبیینی خویش، روح روسبی را و تخریب و زوال روح این بخش از جامعه را چه بسا با عاطفه و عشق و احساس هومانیستی تر بر زبان نمی راند و تأثیر بکلی دیگری در روان و ضمیر خواننده به جا نمی نهاد؟


• من قصدم کم بها دادن به تأثیری نیست که این اثر حسین رزاقی در روح من باقی گذاشته است.


• قصدم نشان دادن تفاوت ها میان فرم ها ست، فرم های تعویض ناپذیر و چه بسا ضرور.


• در زمینه تئوری انعکاس در فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی ظاهرا کم کار شده است و یا من بی خبر مانده ام.
• حالا می بینیم که فرم در دیالک تیک فرم و محتوا چه نقش عظیمی به عهده می گیرد، گیرم که نقش تعیین کننده در تحلیل نهائی از آن محتوا باشد.
• من البته باید اقرار کنم که از مجسمه چیز زیادی نمی فهمم، از شعر نیز به همین سان، ولی اندکی بیشتر از آن.

• حالا پس از تماشای این اثر تیزبینانه حسین رزاقی، این سؤال خود را به در و دیوار ذهن می کوبد:
• آیا مزرعه دهقان، کارگاه کارگر، معدن معدنکار، راکتور کارگر اتمی، آزمایشگاه شیمیست، مطب و بیمارستان پزشک، تریلی راننده، کلاس معلم، آشپزخانه آشپز، صحرای شبان گور آنها نیست؟

• آیا برتولت برشت در اثر تکاندهنده و پرمحتوای خویش، تحت عنوان «انسان خوب سچوان» همین حقیقت امر مورد نظر حسین رزاقی را نمی خواهد با خواننده در میان بگذارد که جامعه طبقاتی اعضای خود را به «خودفروش» بدل می سازد!

• قهرمان قصه برشت زنی روسبی است.

• حریفی جائی می پرسد:


«به چه دلیل شریف ترین انسان روی زمین که میزبان خدایان آواره بی پناه و بی سرپناه گشته است ـ بی انتظار ستدی برای داد خود حتی ـ می بایستی زنی روسبی باشد؟»

پایان

ویرایش متن از تارنمای دایرة المعارف روشنگری است.

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأنفال ) (۵۹۹)

  

 ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

﴿إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَٰؤُلَاءِ دِينُهُمْ ۗ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾
[ الأنفال: ۴۹]

منافقان و آن كسان كه در دل بيماريى دارند گفتند: 

اينان را دينشان بفريفته است. و هر كس كه به خدا توكل كند او را پيروزمند و حكيم خواهد يافت.

 کریم

در این آیه، انتقادات مخالفین اسلام را مو به مو تقل می کند.

این بدان معنی است که همه اعضای جامعه به اسلام نمی گروند و چه بسا حتی به تحقیر و تمسخر مؤمنین می پردازند.

محتوای انتقاد انان این است که مؤمنین موجودات عبه لحاظ فکری عقب انده ای  اند، کورکورانه ایمان آورده اند و خیال می کنند که توکل به خدا همان و پیروزی بر دشمنان همان.

ایراد و عقب ماندگی فکری خود منتقدین از اسلام و مسلمانان  بی خبری از نیروی پسیکولوژیکی (نیروی مبتنی بر روانشناسی) عظیم ایمان است.

بشر فقط با سپر و شمشیر و زور بازو نمی جنگد.

بشر علاوه بر آن با نیروی روحی و روانی و معرفتی ـ عقیدتی

و یا ایمان می جنگد.

به قول عیسی مسیح:

«بشر فقط به نان زنده نیست.»

نان به تنهایی وجود ندارد.

نان در دیالک تیک نان و جان (نیروی روحی و روانی و معرفتی ـ عقیدتی و یا ایمان) وجود دارد.

اگرچه نقش تعیین کننده در دیالک تیک نان و جان (نیروی روحی و روانی و معرفتی ـ عقیدتی و یا ایمان)

از آن نان (مایحتاح حیاتی (خوراک و پوشاک و آب و مسکند و بهداشت و غیره) است.

ولی جان را نباید نادیده گرفت.


 


منظور ما از  جان همان منظور هگل و مارکس از Geist

است.
 
ادامه دارد.

فرهنگ مفاهیم فلسفی (س) سوسیال ـ شووینیسم (سوسیال ـ پاتریوتیسم)


پروفسور دکتر گونتر هیدن

برگردان

 شین میم شین

 

۱

·    سوسیال ـ شووینینسم به یک جریان اوپورتونیستی، ناسیونالیستی ـ افراطی و ضد میهنی در جنبش بین المللی کارگری اطلاق می شود.

 

۲

·    «منظور از سوسیال ـ شووینینسم از دید لنین به شرح زیر است:

 

الف

·    به رسمیت شناختن ایده دفاع از میهن در جنگ امپریالیستی فعلی (جنگ جهانی اول)

 

ب

·    توجیه اتحاد سوسیالیست ها با بورژوازی و رژیم های حاکم در کشورهای مربوطه در این جنگ.

 

پ

·    صرفنظر از شرکت در اقدامات کارگری ـ انقلابی بر ضد بورژوازی «خودی» و عدم پشتیبانی  از آنها و غیره».

·    (لنین، کجکوه آثار، جلد ۲۱، ص ۲۳۷)

 

۳

·    پیدایش سوسیال ـ شووینینسم و سوسیال ـ پاتریوتیسم نتیجه رشد اوپورتونیسم در احزاب بین الملل دوم بوده است.

 

۴

·    لنین سوسیال ـ شووینینسم را اوپورتونیسم رسیده و کامل می نامد.

 

۵

·    به مثابه میوه رسیده و آبدار توسعه اوپورتونیسم در جنبش بین المللی کارگری که با شروع جنگ جهانی اول ـ موقتا ـ به جریان مسلط و غالب در جنبش بین المللی کارگری بدل شده بود.

 

۶

·    سوسیال ـ شووینینسم در تضاد آشتی ناپذیر با انترناسیونالیسم پرولتری قرار دارد.

 

 

انترناسیونالیسم

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9150

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9097

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9104

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9118

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9126

 

۵

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9131

 

۶

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9144

 

۷

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9149

 

پایان

 

 

انترناسیونالیسم سوسیالیستی

(خواهری ـ برادری سوسیالیستی)

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9083

 

پایان

 

۷

·    سوسیال ـ شووینینسم که ـ قبل از همه ـ به وسیله رهبری اوپورتونیست احزاب بین الملل دوم نمایندگی می شد، پیوند ناگسستنی با امپریالیسم دارد.

 

۸

·    از این رو، با تشدید روند تجزیه و تلاشی همه جانبه و روز افزون لاشه امپریالیسم، ناگزیر ماهیت ارتجاعی سوسیال ـ شووینینسم  نیز تقویت می شود.

 

۹

·    امروزه جناح راست احزاب سوسیالیستی مددکار مستقیم ارتجاع بین المللی امپریالیستی در تدارک جنگ بر ضد منافع ملی اند.

 

·    مراجعه کنید به ناسیونالیسم، اوپورتونیسم.

 

ناسیونالیسم

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3606

 

پایان

 

اوپورتونیسم

 

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15261

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10287

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10303

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10323

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10342

 

پایان

پایان