۱۳۹۰ اسفند ۹, سه‌شنبه

تمرین تفکر مفهومی (45)

توده های مولد و زحمتکش جامعه بشری را با تمامت عظمت غول آسایش بر شانه ستبر خویش حمل می کنند و لذا سازنده جامعه و تاریخ نامیده می شوند.
شین میم شین
ادامه تمرین

• اندیشنده شعورمندی راجع به شاعری گفت:
• «‫اباذر شاعر بود و هنرمندی که سنگ دیگران را به سینه می زد.
• او کشاورز نبود، تا بلایی را ـ که به سرش آمده ـ بازگویی کند.
• اگر مقایسه هم کرده باشد، قلم شکسته یا بی جوهر و یا دهان بسته خویش را مد نظر نداشت.»

• ما برای ارزیابی نظر اندیشنده به تجزیه و بعد تحلیل توضیح ایشان می پردازیم تا ضمنا تفکر مفهومی را نیز کرده باشیم:

حکم اول
او شاعر بود و هنرمندی که سنگ دیگران را به سینه می زد.

• گفتیم که منظور اندیشنده شعورمند از مفهوم «دیگران»، توده های مولد و زحمتکش است که جامعه بشری را با تمامت عظمت غول آسایش بر شانه ستبر خویش حمل می کنند و لذا سازنده جامعه و تاریخ نامیده می شوند.

1
مناسبات تولیدی به مثابه فرم و ساختار تولید مایحتاج مادی بشری

• در تمرین قبلی گفتیم که توده های مولد و زحمتکش برای تولید مایحتاج مادی زندگی، وارد روابط و مناسبات واقعی و عینی با یکدیگر می شوند که مناسبات تولیدی نامیده می شود.
• و گفتیم که به دلیل حیاتی ـ مماتی، اساسی و صرفنظرناذپیر بودن تولید مایحتاج مادی زندگی، مناسبات تولیدی را زیربنا و ساختار مادی جامعه بشری بطور کلی می نامند.

• یعنی جامعه بشری صرفنظر از انواع و اقسام عقب مانده و یا توسعه یافته آن، بدون استثناء بر شالوده مناسبات تولیدی بنا می شود.


• ضمنا گفتیم که مناسبات تولیدی، فرم و ساختاری است که تولید مایحتاج مادی در درون آن صورت می گیرد و با بر زبان راندن مقوله «فرم» به جفت دیالک تیکی آن، یعنی به مقوله «محتوا» اندیشیدیم.

محتوای تولید اما چه می تواند باشد؟

2
نیروهای مولده به مثابه محتوای تولید مایحتاج مادی بشری

• بدون گشتن در کتاب ها به دنبال محتوای تولید مایحتاج مادی می توانیم به تجارب زنده زندگی رجوع کنیم وبه دنیال عوامل تولید بگردیم:

الف
توده های مولد و زحمتکش

• اولین فاکتور تولید مادی، انسان است.
• بدون انسان تولید مایحتاج مادی زندگی نمی تواند صورت گیرد.
• خوراک و پوشاک و مسکن و گاوآهن و خیش و خانه و کشتزار و جاده از آسمان نازل نمی شود، بلکه باید تولید شود و برای تولید قبل از همه به انسان مولد، به توده های مولد و زحمتکش نیاز مبرم و بی چون و چرا هست.

• اولین و اساسی ترین عامل تولید مادی، توده های مولد و زحمتکش اند.

• از این رو ست که توده های مولد و زحمتکش را سازنده بی چون و چرای جامعه و یا تاریخ می نامند.

• ما در تحلیل شعری از شاعری گفتیم که نخبه ترین نخبه ها بدون توده های مولد و زحمتکش بی نام و بی نشان و بی همه چیز حتی از تهیه کوزه ابی برای نمردن از تشنگی عاجز اند و لذا نمی توان ذره ای مغز در کله داشت و آنها را سازنده جامعه و یا تاریخ تصور کرد.


• مراجعه کنید به تندباد انتقادی آقای مهدی عاطف راد


ب
وسایل تولید

• انسان برای تولید به وسیله نیاز نیاز دارد.

• چرا؟

• برای اینکه برای رسیدن به هر هدفی به وسیله درخور نیاز مبرم است.
• هدف همانقدر بدون وسیله قابل تصور و تحقق است که فرم بدون محتوا.

• اصولا هستی را از دیالک تیک گریز و گزیری نیست.


• نمی توان به هدفی اندیشید و دیالک تیک وسیله و هدف را پیش شرط قرار نداد.

• برای تولید هم به وسیله تولید نیاز بی چون و چرا هست.

• می توان گفت که دیالک تیک وسیله و هدف باید به شکل دیالک تیک وسیله تولید و تولید بسط و تعمیم داده شود.


• ضرورت وسیله تولید به قدری بوده که انسان ـ قبل از همه ـ آن را از ارگان های اندام خویش تولید کرده است.

• آدم از فرمولبندی خود به شگفت در می آید.


• انسان برای تولید مایحتاج مادی خود به تولید وسیله تولید از ارگان های اندام و ارگانیسم خود می پردازد.

• دست و پا و مغز و غیره انسان بدین طریق فونکسیون نوینی کسب می کنند:
• فونکسیون وسیله تولید را.

• بعد انسان وسایل تولید را نه فقط از ارگان های ارگانیسم خود، بلکه از چیزهای طبیعی دیگر تولید می کند:

• آهن مرده ی پنهان در اندرون صخره و سنگ را احیا می کند و برای تولید گاوآهن و بیل و کلنگ و غیره به خدمت می گیرد.

• وسیله تولید اما در واقع چیست؟

• انسان را می توان ـ به زبان فلسفی ـ سوبژکت تولید نام داد و طبیعت خارج و مستقل از انسان را، یعنی طبیعت اوبژکتیف (عینی) را اوبژکت تولید.


• سوبژکت برای تغییر هدفمند اوبژکت چه باید بکند؟

• با تماشا و تلاوت ورد و دعا که آهن مرده در دل سنگ احیا نمی شود.
• با تماشای درخت و تلاوت ورد و دعا که درخت در و پنجره و ستون و هیزم نمی شود.

• پس انسان را چاره ای جز برقراری تماس فیزیکی با طبیعت عینی نیست.
• وسیله تولید ـ خواه در فرم ارگان های انسانی، خواه در فرم جانوران، خواه در فرم وسایل تولید ـ پل پیوند میان سوبژکت و اوبژکت است.

• می توان گفت که دیالک تیک تولید به شکل تریاد سوبژکت ـ وسیله ـ اوبژکت، به شکل دیالک تیک توده های مولد و زحمتکش ـ وسیله تولید ـ طبیعت اول بسط و تعمیم می یابد.
• به عبارت دیگر، دیالک تیک تولید به شکل دیالک تیک انسان و طبیعت، به شکل دیالک تیک طبیعت دوم و طبیعت اول بسط و تعمیم می یابد.

• انسان هم ـ قبل از همه ـ موجودی طبیعی است، طبیعت دوم است.
• انسان طبیعت روحمند و شعورمند است.
• طبیعت اندیشنده و اندیشه مند است.
• دیالک تیک ماده و روح است.
• دیالک تیک وجود و شعور است.

این بحث را در تمرین بعدی به پایان خواهیم رساند.

پایان

پرخواننده ترین مطالب تارنما

پرخواننده ترین مطالب تارنما (اواخر فوریه 2012)

• جهان و جهان بینی فروغ فرخزاد (2)
• 1636 بار تا کنون خوانده شده است.
• مانی پولاسیون (تخریب افکار عمومی)

• خود آموز خود اندیشی (1)
• یلدا

• دریا و درنا
• سیری در شعری از عسگر آهنین (1)

• تحلیل واره ای بر شعر بنی آدم اعضای یکدیگر اند
• سیری در شعری از عسگر آهنین (2)

• جهان و جهان بینی فروغ فرخزاد (1)
• به یاد ارانی

• سیری در جهان بینی احسان طبری (3)
• تو گاو از خر باز نمی شناسی؟

• چه‌ بی نشانی سنگفرش عبوس
• پرنده ای در مه

• تمرین تفکر مفهومی
• سیری در شعری از داریوش لعل ریاحی

• من به برف های نیامده می ‌‌اندیشم
• شوخی با کلمات

• آه، اگرمی توانستم دوستت بدارم!
• به سپیده دمان
پایان

نقل قول هائی از لسینگ (4)

واژه ها به هوا ماننده اند!
هوا اما می تواند به باد بدل شود و کشتی ها را به حرکت در آورد!

برگردان یدالله سلطان پور

1

• متوجه کردن توده به چیزی، یعنی کمک به آنها در یادآوری عقل سالم بشری!

2

• هرکس که قلم مو در دست بگیرد و رنگ تلف کند، نقاش نامیده نمی شود!

3

• نشانه مذهب حقیقی و مذهب حقیقی درست فهمیده شده این است که ما را همه جا به زیبائی رجعت دهد!

4
• واژه «تصادف» کفر است، توهین به خدا ست!
• زیر خورشید، تصادفی وجود ندارد، بویژه در زمنیه چیزهائی که نیات بروشنی خورشیدند!

5

• کند روی که آماج خود را از دیده دور نمی سازد، بمراتب زودتر از تند روی به مقصد می رسد که بدون آماج روشن، این ور و آن ور می دود!

6

• هیچ چیز بیشتر از هوا و هوس معرفت ما را تیره نمی سازد!

7
• واژه ها به هوا ماننده اند!
• هوا اما می تواند به باد بدل شود و کشتی ها را به حرکت در آورد!

8

بر باد رفته فقط چیزی است که ما بر باد می دهیم!

ادامه دارد

تمرین تفکر مفهومی (44)

ادامه تمرین
شین میم شین

• اندیشنده شعورمندی راجع به شاعری گفت:
• «‫اباذر شاعر بود و هنرمندی که سنگ دیگران را به سینه می زد.
• او کشاورز نبود، تا بلایی را ـ که به سرش آمده ـ بازگویی کند.
• اگر مقایسه هم کرده باشد، قلم شکسته یا بی جوهر و یا دهان بسته خویش را مد نظر نداشت.»

• ما برای ارزیابی نظر اندیشنده به تجزیه و بعد تحلیل توضیح ایشان می پردازیم تا ضمنا تفکر مفهومی را نیز کرده باشیم:

حکم اول
او شاعر بود و هنرمندی که سنگ دیگران را به سینه می زد.

• گفتیم که منظور اندیشنده شعورمند از مفهوم «دیگران»، توده های مولد و زحمتکش است که جامعه بشری را با تمامت عظمت غول آسایش بر شانه ستبر خود حمل می کنند و لذا سازنده جامعه و تاریخ نامیده می شوند.

• هنوز حرف خود را به پایان نبرده بودیم که سؤال سمجی مثل جنی سینه سپر کرد و دلیل خواست:
• چرا و به چه دلیل؟

1
تز «درک ماتریالیستی تاریخ»

• پاسخ به این پرسش را در اواسط قرن نوزدهم، حدود 160 سال پیش خردمندان توده های مولد و زحمتکش کشف و فرمولبندی کرده اند و تز مربوطه را «درک ماتریالیستی تاریخ» نام داده اند.

• وقتی از استنباط و یا درک ماتریالیستی سخن می رود، بلافاصله این نکته آشکار می گردد که درک دیگری هم وجود داشته و دارد که به «درک ایدئالیستی تاریخ» معروف است.


• درک ایدئالیستی تاریخ قدیمی تر است و برای تاریخ بانیان مختلف و متنوعی نسبت می دهد:
• خدا، روح مطلق، ایده مطلق، برگزیدگان و نخبگان، اندیشمندان و غیره.

• درک ماتریالیستی تاریخ اما برای جامعه و تاریخ، سازنده ای جز توده های مولد و زحمتکش نمی شناسد.

• چرا و به چه دلیل؟

• دلیل آن این است که شالوده هر جامعه را شیوه تولید مایحتاج مادی مردم تشکیل می دهد، شیوه تولید خوراک و پوشاک و مسکن و غیره.

• چرا و به چه دلیل؟

• دلیل آن این است که انسان ها قبل از هر چیز و هر کار، باید جذب و دفع خود با طبیعت خارج را سازمان دهند:
• باید رابطه دیالک تیکی داد و ستد با طبیعت بر قرار سازند:
• از طبیعت مواد مورد نیاز خود را برگیرند و پس از رفع نیاز خود ما بقی را به طبیعت واپس دهند.

• مثال:
• مواد غذائی را از طبیعت برگیرند و پس از هضم و جذب آن، مابقی را به صورت ادرار و مدفوع به طبیعت برگردانند.
• بدون این داد و ستد دیالک تیکی میان انسان (که موجودی طبیعی و اجتماعی است) با طبیعت، نه انسان می تواند ادامه حیات دهد و نه طبیعت می تواند تحول کیفی یابد و به جامعه بدل شود.

• همه موجودات زنده دیگر نیز همین رابطه دیالک تیکی داد و ستد را با طبیعت دارند.

• قطع این رابطه به معنی برگشت به اصل خواهد بود، به معنی مرگ موجود زنده خواهد بود، به معنی تجزیه ارگانیسم به عناصر ساده شیمیائی از قبیل کلسیم، هیدروژن، اکسیژن، ازت، کربن، فسفور، آهن، گوگرد و غیره خواهد بود.

2
فرق انسان با جانوران

• فرق اصلی انسان با جانوران این است که انسان فقط مواد حی و حاضر در طبیعت را برای بر قراری رابطه دیالک تیکی داد و ستد با طبیعت به خدمت نمی گیرد، بلکه طبیعت را بنا بر نیازهای خود تغییر می دهد:
• از الیاف گیاهان و پشم گوسفند ـ به عنوان مثال ـ جوراب و جلتقه و پولور و پالتو می سازد.
• از گندم نخست آرد می سازد و بعد نان می پزد.
• از دل سنگ آهن بدر می کشد و با آهن، گاوآهن می سازد.
• حیوانات بندرت می توانند به انجام کار نایل آیند.

• چرا؟

• برای اینکه انسان در روند کار و ببرکت کار اندیشیدن آموخته است، سخن گفتن آموخته است، به موجودی خردمند و متفکر بدل شده است و قارد به برقراری رابطه با همنوعان خویش و با طبیعت گردیده است و اجتماعی شده است.

• حیوانات نمی توانند با یکدیگر وبا طبیعت رابطه برقرار کنند.

• برای اینکه فاقد شعور لازمه اند.

• البته حیوانات توسعه یافته نیز نطفه هائی از رابطه واره ها با یکدیگر برقرار کرده اند.

• مورچه ها به عنوان مثال حتی تا حدودی تولید هم می کنند و نظم آهنینی را در روند توسعه خویش در همبود خود پدید آورده اند، زنبورها و میمون و غیره هم.
• اما انسان ببرکت کار و شعور به پیشرفت چشمگیری نایل آمده است.

3
مناسبات تولیدی تولیدی

• انسان ها برای تولید مایحتاج خود وارد روابطی با یکدیگر شده اند که به مناسبات تولیدی معروف گشته است.
• همین مناسبات تولیدی شالوه جامعه را تشکیل می دهد، شالوه هر جامعه را تشکیل می دهد.

• چرا؟

• برای اینکه در خارج از این مناسبات واقعی و عینی هرگز نمی تواند به تولید مایحتاج خود نایل آید.
• از این رو ست که مناسبات تولیدی را زیربنا و فرم و ساختار جامعه می نامند.

• چرا و به چه دلیل مناسبات تولیدی را فرم و ساختار جامعه می نامند؟

• برای اینکه مناسبات تولیدی فقط فرم و قالبی است که در درون آن تولید می شود.
• نه کمتر و نه بیشتر!

• حال این سؤال پیش می آید که اگر مناسبات تولیدی فرم است، پس محتوای آن کدام است؟

• برای اینکه همه چیز هستی در داربست دیالک تیکی قرار دارد.
فرم نمی تواند بدون محتوا باشد، همانطور که محتوا حتما باید فرم و قالبی داشته باشد.

ما به این سؤال در تمرین بعدی می پردازیم.
ایکاش خواننده ای در پی محتوای در خور آن می گشت و به گروه کار مجازی در فیسبوک کذائی، جان و زندگی می بخشید.
پایان

انتشار بیست و یکمین گاهنامه «مجله هفته»

بیست و یکمین گاهنامه «مجله هفته» با مطالب زیر منتشر شد:
• هوشنگ ماهرویان در جدال با مارکسیسم
• خشونت علیه زنان در آمریکای مرکزی

• ظهور کاپیتالیسم بی نیاز از دموکراسی

• تین ایجرهای جنگ جو و بشارت رهایی ایران

• منابع مداوم مارکسیسم : درک جنبش به مثابه یک کل

• سیاست برابر سازی کافی نیست

• ساز و کار خون گیری از اقتصاد مردم

• دیکتاتوری مالی جهانی و ایران

• مفهوم بازتولید در نظریات لویی آلتوسر و پیر بوردیو

• قذافی دیکتاتور بر ویرانه‌های کشور و کشتار مردمش می‌گرید!؟

• حالا نوبت شماست

• مفهوم لنینی «طبقه» و زمان حاضر
• کارنامه هفتاد سال شعر آزاد نیمایی

• تل آویو دربارۀ تهدید اتمی ایران دروغ می گوید

• استثمار بی رحمانه زنان کارگر برای انحصارات معروف مد در دنیا!

• درباره داور و ایران به زمان رضا شاه

• بحران هسته ای ایران راه حل نظامی ندارد

• پوپولیسم مبتذل اقتصادی

• تضادهای سوسیالیسم

• بهر جنگ آماده شو!

• منو بگیر!

• تدارک برای “باند ونگ “

• کنفرانس گروه جی ۲۰ بحران اقتصادی وساختاری

• سیاست کنونی آمریکا در قبال ایران، ناگزیر به جنگ منتهی خواهد شد

• اگزیستانسیالیسم کاتولیکی (مسیحی)

• نفت، رانتخواری و استبداددرایران

• صدای چکمه ‌های فاشیسم

• من نگرانم

• دیالک تیک تمدن زدائی

• من می‌‌ترسم ، پس من هستم!

• دترمینیسم (تعین مندی گرائی)

• قصه ی عقاب نوک طلائی برای بچه های خوب

• سنگ های جنوبگان

• دو شعر از زندان اوین

• رؤیا ها را پرچم کردیم

مرگ چترش را بسته است

و سوگواران در اتاق می‌‌گریند!

یوسف صدیق (گیلراد)

گلسنگ، مراسم و برزخ
سرچشمه
اخبار روز:
www.akhbar-rooz.com


1
گلسنگ
(۱۳۸۷)


• سنگی‌
• رها شده در شعر‌های من،
• سنگی‌ که نا‌گفته‌ هایم را
• در خود نهان کرده است.

• امشب
• آسمان شهابی را می‌‌ سراید
• و شعری بر سنگی
• گلسنگ می‌‌ شود!
2
مراسم
(۱۳۸۷)


• کنار نرده‌ ی ایوان
• از جرعه‌ های چای تا لرزه‌ های دست،
• واژه‌ ها
• در بی‌ تابی اندوه
• تب کرده‌ اند.

• مرگ
• چترش را بسته است و
سوگواران
• در اتاق می‌‌ گریند.
3
برزخ
(۱۳۸۵)


• یخبادی
• از گذرگاه جهان می‌‌ گذرد
• و کسی
دروازه‌ های دوزخ و پردیس را می‌‌ بندد.

• سرمازده
• نشانی برزخ را
• از رهگذران می‌‌ پرسم.

• صدایم به خود باز می‌ گردد
• و پاره‌ های دلم را یخباد می‌‌ برد.
پایان

تمرین تفکر مفهومی (43)

شین میم شین
ادامه تمرین

• اندیشنده شعورمندی راجع به شاعری گفت:

• «‫اباذر شاعر بود و هنرمندی که سنگ دیگران را به سینه می زد.

• او کشاورز نبود، تا بلایی را ـ که به سرش آمده ـ بازگویی کند.
• اگر مقایسه هم کرده باشد، قلم شکسته یا بی جوهر و یا دهان بسته خویش را مد نظر نداشت.»

• ما برای ارزیابی نظر اندیشنده به تجزیه و بعد تحلیل توضیح ایشان می پردازیم تا ضمنا به تمرین تفکر مفهومی نیز پرداخته باشیم:

حکم اول
او شاعر بود و هنرمندی که سنگ دیگران را به سینه می زد.

• منظور اندیشنده از مفهوم «دیگران» چیست؟
• دیگران کیانند که اباذر «سنگ شان را به سینه می زند»، یعنی نماینده منافع مادی و معنوی آنها ست؟

• ما فکر می کنیم که منظور اندیشنده از مفهوم «دیگران»، توده های مولد و زحمتکش است.

• چرا و به چه دلیل ما به این برداشت می رسیم؟

• ما اباذر را نمی شناسیم و متأسفانه پس از درگذشت ایشان به وجودشان پی برده ایم.
• شاید اگر شاعر نمی بود و دوست شاعری نمی داشت، حتی نامی از او به گوش سنگین ما نمی رسید.

1

• چرا ما پس از مرگ ایشان به وجودشان پی برده ایم؟

• برای پاسخ به این پرسش باید ایرانی جماعت را از نو شناخت:

• مهمترین هنر ما ایرانی ها در تریاد (تثلیث) زیر خلاصه می شود:
• مرده جوئی ـ مرده شوئی ـ مرده ستائی!

• ما از این نظر و فقط از این نظر از همه ملت های بزرگ و کوچک سرتر و برتریم.
• کاری اش نمی شود کرد!
• این هنر در ذات ما ست!

• خیلی ها چشم دیدن همدیگر را ندارند و سودائی جز تخریب با دلیل و بی دلیل اعتبار و آبروی همدیگر در سر نمی پرورند.
• پرونده سازی بر ضد یکدیگر در دستور روز قرار دارد و به چرخش قلمی یار دیروز به خائن بی چون و چرای امروز بدل می شود و خائن بی چون و چرای دیروز به یار امروز!

• این اما مانع احوال پرسی مرتب و پیگیر از یکدیگر نمی شود.


• چرا؟


• برای اینکه شتر مرگ دم در خانه هر کسی می خوابد.

• برای اینکه هر کس دیر یا زود خواهد مرد!

• از این رو، می توان گفت که احوال پرسی یعنی مرده جوئی!

• خبر مرگ طرف، همان و دست بکار شدن مرده شویان حرفه ای و مادر زاد، همان!

• در طرفة العینی مرده مکشوفه از همه پلیدی ها و پلشتی ها و پستی ها تطهیر می شود و معصومیت چهارده معصوم کذائی را کسب می کند.

• این مرحله دوم تریاد یاد شده است.

• تطهیر اوتوماتیک همان و مرده ستائی همان!

• در این مرحله تریاد، مرده شویان حرفه ای لباس مرده شوئی از تن بدر می کنند و به مدیحه سرای درجه یک ارتقا می یابند و مرده ستائی آغاز می شود.

• مرده مفلوک درست با همان پیگیری و وسواس که جسته و شسته شده، ستوده می شود.
• مرده یافته و شسته شده به چرخش قلمی ایدئالیزه می شود و مورد تجلیل قرار می گیرد.

• منظور ما اما بطور کلی است و نه این مورد خاص که مستلزم قدردانی و سپاسگزاری است و تنبلی خود ما نیز در جهل ما نسبت به ایشان دخیل بوده است!
• چون ما هنوز هم بسیاری از اباذرها را نمی شناسیم.

2

• دیگران در قاموس اندیشنده یعنی توده های مولد و زحمتکش.
• زیرا اباذر افسر سرخ بوده است، فرماندهی از فرماندهان سپاه کار بوده است.

3
توده های مولد و زحمتکش کیانند؟

• جامعه بشری همیشه، با تمامت سنگینی غول آسایش بر شانه های چه بسا نحیف و خرد و خراب توده های مولد و زحمتکش قرار داشته است.

• منظور از مفهوم «توده های مولد و زحمتکش» چیست؟

• توده های مولد و زحمتکش به اکثریت جمعیت جوامع بشری اطلاق می شود.

• آنها در آغاز، تمامت جمعیت جامعه اشتراکی آغازین را تشکیل می دادند.


• پس از تقسیم جامعه بشری به اقلیت برده دار و اکثریت برده، نام برده به آنها داده شد.

• فلاسفه جامعه برده داری آنها را بدون دغدغه خاطری انسانیت زدائی کردند و به آنها نام «ابزار سخنگو» دادند:
• بدین طریق سخنگوئی (نطق) به تنها فرق میان توده های مولد و زحمتکش با گاو و گاو آهن بدل شد.
• فرق توده های مولد و زحمتکش با سگ و گوسفند و بیل و کلنگ و غیره در این خلاصه شد که آنها به جای واق واق و بع بع و جر و جر، سخن می گویند.

• اگرچه انها همه نعمات مادی و معنوی جامعه را تولید و توزیع می کردند، علیرغم آن ـ بسان جانوران ـ بی همه چیز بودند و بدین سبب واژه «بی همه چیزی» به فحشواژه بدل شد:
• شریف و نجیب به کسی اطلاق شد که دست به سیاه و سفید کار نزند، از شر کار جسمی آزاد باشد، یعنی نه مولد و زحمتکش، بلکه انگل و منتکش باشد.

4

• چرا گفتیم که جامعه بشری بر شانه های نحیف و خرد و خراب توده های مولد و زحمتکش قرار دارد و حمل می شود؟
• به چه دلیل عقلی و تجربی می توان اثبات کرد که برده های بی همه چیز، یعنی ابزارهای ناطق، جامعه بشری را بر شانه های خویش حمل می کنند؟

• اگر چنین است، پس باید حیوانات را هم حامل جامعه بشری قلمداد کرد.

• سخن گفتن برده های بی همه چیز که دلیل برتری خارق العاده آنها بر جانوران نمی شود.

• زیرا همان کاری را که برده ها انجام می دهند، گاوان و خران و گوسفندان و سگان و ابزارهای بی جان هم به نحوی از انحاء انجام می دهند.


ما به این پرسش در تمرین بعدی می پردازیم.
اگر خواننده ای نظری داشت، بهتر است که برای خود نگه ندارد.
پایان