۲۲
هانا آرندت بدین طریق قادر به درک و تخمین تأثیر قوانین اقتصادی بر رفتار و حوزه سیاسی نمی شود.
قوانینی که روی هم رفته نقش تعیین کننده به عهده دارند، اگر هم حوادث را بالضروره (جبرا) تعیین نمی کنند.
۲۳
این سبب می شود که هانا آرندت از فهم اثرگذاری قانونیت اقتصادی ضمنا بر اراده عاجز بماند و به دلیل تئوری ستیزی (خصومت با تئوری) پایه و شالوده این فهم ممکنه را از بین ببرد.
۲۴
هانا آرندت
در رابطه با توتالیتاریسم به بازشناسی متد فنومنولوژیکی خویش در زمینه رهبر توتالیتر (خودکامه) نایل می آید.
رهبری که نه عوامفریبی عادی است و نه «رهبری فرهمند ویا کاریسماتیک، آن سان که ماکس وبر تصور می کند.»
(هانا آرندت، «حاکمیت توتال» جلد سوم، ص ۱۰۶)
ماکس وِبِر،
ماکسیمیلیان کارل امیل وبر
(۲۱ آوریل ۱۸۶۴–۱۴ ژوئن ۱۹۲۰)
جامعهشناس، تاریخدان، حقوقدان و استاد اقتصاد سیاسی آلمانی بود که بهعنوان یکی از اثرگذارترین نظریهپردازان توسعه مدرن جهان غرب شناخته میشود.
ایدههایش بهطور عمیق بر نظریه اجتماعی و پژوهش اجتماعی تأثیر گذاشت....
ویکیپدیا
(کاریسما به معنی فرهمندی و یا جذابیت توده ای غیر عادی مثبت و یا منفی کسی است.
ماکس وبر
(سوسیال ـ امپریالیست آلمانی)
حضرت عیسی مسیح را نمونه بارز یک رهبر کاریسماتیک و یا فرهمند می دانست.
مترجم)
۲۵
رهبر از دید هانا آرندت، کسی است که تبلیغات را با جنبش و قدرت خود پیوند می زند.
جنبش و قدرتی که بدون آندو، تبلیغات و دعاوی قلابی اش (فیکسیون هایش) دود خواهند شد و به هوا خواهند رفت.
۲۶
هانا آرندت می نویسد:
«هنر رهبر توتالیتر در پیدا کردن عناصر درخور واقعیت تجربه شده برای دعاوی قلابی (فیکسیون های) خویش و بهره برگیری از آنها به نحوی است که از کلیه تجارب قابل امتحان جدا می مانند.
۲۷
این کار از طریق مجزاسازی (ایزولاسیون) عناصر تجربی و مطلق سازی شان صورت می گیرد.
۲۸
یعنی رهبر توتالیتر آنها را از عرصه قوه قضاوت خارج می سازد.
از جایی که به آنها در جهان اختصاص داده شده است.
۲۹
تا عناصر تجربی ایزوله شده فوق الذکر و مستقل گشته از عقل سلیم بشری را از تجربه گسسته از پیوند عام وارد افراطی کند که به لحاظ منطقی ذاتی اش است.
۳۰
بدین طریق قطعیت و صحتی حاصل می آید که جهان واقعی و تجربه (دانش تجربی) مطلق گشته نمی توانند به هیچ وجه من الوجوهی با هم رقابت کنند.»
(هانا آرندت، «حاکمیت توتال» جلد سوم، ص ۱۰۶)
(ایراد فکری و استدلالی هانا آرندت، بر خلاف تصور بودو گاسمن، فقط متد فنومنولوژیکی (پدیده گرایی، ظاهرگرایی، نمودگرایی) او نیست.
ایراد اصلی هانا آرندت، طرز تفکر متافیزیکی (ضد دیالک تیکی) او ست.
هانا آرندت برای بررسی مثلا توده و یا رهبر توتالیتر کذایی، دیالک تیک های زیر را زیر پا می گذارد و وراجی کنان می گذرد:
دیالگ تیک سوبژکت و اوبژکت
را
مثلا
دیالک تیک رهبر و شرایط جامعتی
را
دیالک تیک توده و شرایط جامعتی
را
ایمان آوردن توده به لنین و استالین و هیتلر و موسولینی و غیره
در شرایطی صورت گرفته که قحطی و گرسنگی . مرگ و میر غیرقابل تصوری در جامعه حاکم بوده است.
اینجا کشف مهم مارکس اعتبار مطلق کسب می کند:
رفع حوایج مادی (خوراک و پوشالک و مسکن و بهداشت و غیره)
مقدم بر هر چیز فکری و روحی و روانی و فقهی و فلسفی و اخلاقی و هنری و غیره است.
درک ایدئالیستی تاریخ
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15917
پایان
درک ماتریالیستی تاریخ
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15921
پایان
توده حرف های رهبران توتالیتر کذایی را چه بسا نمی فهمد.
تعیین کننده وعده های رهبر اند.
نان تعیین کننده ایمان است.
مترجم)
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر