۱۴۰۴ اسفند ۸, جمعه

خود آموز خود اندیشی (۱۳۷۹)

   
 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ ـ ۹۶  )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

 

محتوای این حکایت سعدی

را

تعویض سوبژکتیو (دلبخواهی) جای عاشق با معشوق (جای پروانه با شمع) تشکیل می دهد.

این تعویض مبتنی بر تحقیر عاشق و تجلیل معشوق (دوست، شمع) است.

اگر جای دوست (شمع، معشوق) را با اعضای طبقات حاکمه پر کنیم،محتوای طبقاتی ارتجاعی عشق در قاموس سعدی و حافظ تعیین می شود.

عاشقان حقیقی در قاموس سعدی و حافظ نه اعصای توده «بی همه چیز» بلکه اعضای طبقات حاکمه اند.

عشق

زمانی عشق قلمداد می شود که شمع عاشق پروانه شود، گل عاشق بلبل، زلیخا عاشق یوسف شود و شیرین عاشق فرهاد.

 

اکنون

همان عشقی که به عاشق زباله واره و ذلیل اعتبار سوبژکتیو و تصنعی و قلابی می بخشید،

ماهیت طبقاتی ارتجاعی خود را آشکار می سازد:

عشق اصیل به شرطی وجود پیدا می کند، که عاشق عضو و جزو طبقات حاکمه باشد:

شیرین شاه باشد و نه فرهاد کوهکن.

زلیخا شاه باشد و نه یوسف برده زر خرید.

بی اعتنا به قدرت فیزیکی خارق العاده فرهاد و زیبایی رؤیایی یوسف.

 

ادامه دارد.

۱۴۰۴ اسفند ۷, پنجشنبه

درنگی در کنفوسیوس و جهان بینی او (۵۶)

     

 
نام هنگام تولد
 کوین شاه
(۵۵۱ قبل از میلاد ـ  ۴۷۹ قبل از میلاد)
(عمر: ۷۱–۷۲ سال)
 
درنگی 
از
شین میم شین 

کنفوسیوس

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد 

طرز تفکر کنفوسیوس

در رابطه با دیالک تیک زن و مرد

  آدمی را به یاد  کریم (مؤلف قرآن) می اندازد:

مخاطب هر دو مردان است و بس.

انگار زنان آدم نیستند ویا به قول بدبختی، «نیمه دوم» اند.   

علاوه بر این، کنفوسیوس  معنی همسر (زن) و دوست را هم نمی داند.

کنفوسیوس از این بابت عقب مانده تر کریم است.

از دید کریم، زن و شوهر رابطه دیالک تیکی با هم دارند:

انما ازواجکم عدو لکم

همسران تان دشمنان تان اند.

دشمن کسی نمی تواند دوست او باشد.

ادامه دارد.

درنگی در جهان بینی و بینش پروفسور سید محمد مرندی (۱)

 Seyed Mohammad Marandi

پروفسور سید محمد مرندی  

 درنگی

از

شین میم شین

 

اکانت ما را متا و  ایکس و غیره (فیسبوک و تویتر و غیره) بی بهانه و با بهانه بندتنبانی بلاک کرده اند و تنها  از طریق یوتوب  بوده است که ما با سید محمد مرندی و علمای دیگر آشنا شده ایم که مصاحبه های شان در آن منعکس می شوند.

برای کشف بینش (تئوری شناخت، طرز تفکر، متد فکری)  و جهان بینی سید محمد مرندی درنگی در مفاهیم او الزامی است.

برای اینکه مفاهیم هر کس آینه های بینش و  جهان بینی او هستند.  

۱

Porträtfoto

طبقه جفری اپشتین

بعید است که سید محمد مرندی، با تعریف علمی و انقلابی (مارکسیستی) طبقه اجتماعی بیگانه باشد.

برای اینکه او بر خلاف بقیه مدعیان، هر از گاهی مفهوم طبقه حاکمه را به کار می برد.

طبقه اجتماعی یکی از مفاهیم مهم در گنجینه مفهومی مارکسیسم است.


طبقه اجتماعی

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2939

طبقه حسن و حسین وجود ندارد.

طبقه اجتماعی وجود دارد که حسن و حسین جزو و عضو آنند.

دیالک تیک عضو و طبقه (ارگان و ارگانیسم) فرمی از بسط و تعمیم دیالک تیک جزء و گل است

و

نقش تعیین کننده در این دیالک تیک از آن کل (طبقه، ارگانیسم) است.

جفری اپشتین

جزو و عضو طبقه اجتماعی موسوم به بورژوازی (طبقه سرمایه داران) است.

جفری اپشتین

عضو و جزو بورژوازی امپریالیستی است.

سؤال این است که  او عضو و جزو کدام قشر بورژوازی امپریالیستی است؟

احدی در منابر و مناره ها  و رسانه های جهانی حتی اعتنا و اشاره ای بدان  نمی کند

اما

چرا و به چه دلیل؟

ادامه دارد.

درنگی در دعاوی محمد ناطقی (۱۴)

 

 
درنگی 
از 
شین میم شین 
 
۳
 عقل، علم و اخلاق چیستند؟
 
سؤال
۴. 
چگونه رئالیسمِ نقادانه همزمان عقل، علم و اخلاق است؟
 
محمد ناطقی
 
 رئالیسمِ نقادانه «یکی از این‌ها» نیست، بلکه چارچوبی مشترک است که در آن:
عقل، 
 ابزار داوری است؛ 
علم،
 ابزار شناخت واقعیت؛
 اخلاق، 
ابزار مهار قدرت و جهت‌دهی کنش.
 پیوندشان در نقدپذیری است، نه در قدسیت. 
هیچ‌کدام حق وتوی حقیقت ندارند.
 
این «جواب» محمد ناطقی به چهارمین سؤال ما ست.
ما این «جواب» او را هم نخست تجزیه و بعد تحلیل مارکسیستی می کنیم:

 ادامه

 

رئالیسم به لحاظ تاریخمسئله

 

۱

·    تکیه فوق العاده رئالیسم افراطی بر آموزه ایده ای افلاطون، به لحاظ تاریخمسئله، با توسل به مفهوم فرم ارسطوئی مبنی بر اینکه «فرم جوهر را به وجود می آورد و یا پدید می آورد!»، تغییر می یابد.

 

۲

·    برخورد رئالیسم میانه رو و رئالیسم افراطی به نظریه نومینالیست ها در رابطه با مسئله مفاهیم عام (یونیورسال ها)، مبنی بر اینکه «عام، به مثابه نام، بعد از منفرد وجود دارد!» فرقی با هم ندارند. 

 

۳

·    همانطور که حکم «عام در چیزهای منفرد وجود دارد!» فقط در عرصه (در مرحله) واقعیت مصداق دارد.

 

۴

·     حکم نومینالیستی مبنی بر اینکه «عام به مثابه نام، بعد از منفرد وجود دارد!»  نیز فقط در عرصه روح (شعور، تفکر) مصداق پیدا می کند:

·    چنین عامی در فرم خود در روح وجود دارد.

 

۵

·    بنابرین، «عام قبل از چیزهای منفرد وجود دارد!» ضمنا مبنای هردو تلقی می شود و به عبارت بهتر:

 

۶

·    عام است که چیزهای منفرد (یعنی واقعیت) را و چیزهای ما بعد چیزهای منفرد (یعنی روح، تفکر) را امکان پذیر می سازد:

·    عام به لحاظ تئولوژیکی خدا ست.

 

۷

·    شکی نیست که چنین استدلالی تناقضاتی را وارد رئالیسم می سازد.

 

۸

·    اما همین واقعیت امر برای نمایندگان رئالیسم، قرن ها امکان آن را فراهم می آورد که در چالش با مخالفان خویش، گاهی نوع اول استدلال را مورد استفاده قرار دهند و گه نوع دوم استدلال را.

 

۹

·    این حربه دو لبه را طرفداران فلسفه کاتولیکی و نئواسکولاستیکی در مبارزه بر ضد ماتریالیسم دیالک تیکی هنوز هم مورد استفاده قرار می دهند.

 

۱۰

·    مطلبی از سوی طرفداران کاتولیسیسم راجع به ماتریالیسم دیالک تیکی نوشته نمی شود که به فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی، محتوای رئالیستی نسبت داده نشود و یا به حسابش گذاشته نشود.

 

ادامه دارد.