۱۴۰۳ آبان ۹, چهارشنبه

درنگی در مکررات مکرمات (۳۳)


درنگی 

از

میم حجری

 

شارل ازناور و اقربا و شق القمر:
من مسیحی کاتولیکم
فرانسوی ارمنی تبارم
زنم سوئدی پروتستان است
برادر زنی دارم که الجزایری و مسلمان است
نوه ام یهودی است
ما اختلافی با هم نداریم.
دلیلش این است که ما راجع به مذهب بحث نمی کنیم.
بلکه احترام می گذاریم.


مش شارل
هماندیشی مهمترین معیار برای تمیز جماد و نبات و جانور از بشر است.
گاوان و گوسفندان هم بحث نمی کنند.
به همین دلیل سلاخی می شوند.
احترامی که مبتنی بر شناخت متقابل نباشد، احترامی مکانیکی و بی محتوا و الکی است.

ضمنا
در دیالک تیک وجود و شعور یعنی در دیالک تیک تعلقات طبقاتی و تمایلات عقیدتی
نقش تعیین کننده از ان وجود (تعلقات طبقاتی) است.
شعور و عقیده ساز دوم را می زند.
 
پایان

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره النساء ویا زنان) (۳۱۹)

     

ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

﴿وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا﴾
[ النساء: ۱۳۲]

و از آن خداست آنچه در آسمانها و زمين است، و خدا كارسازى را كافى است.

کریم

در این آیه هم دارائی خدا را به رخ خلایق می کشد 

و 

از رابطه دیالک تیکی میان مالکیت و قدرت پرده برمی دارد، 

بدون اینکه واژه دیالک تیک را بر زبان راند.

کریم

۱۴۰۰ سال قبل

مارکسیستی اندیش تر از مدعیان تهی مغز خالی باف معاصر است. 


﴿إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَيَأْتِ بِآخَرِينَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَلَىٰ ذَٰلِكَ قَدِيرًا﴾
[ النساء: ۱۳۳]

اى مردم، اگر او بخواهد همه شما را از ميان مى‌برد و مردمى ديگر را مى‌آورد، كه خدا بر اين كار قادر است.

کریم

در این آیه،

دست به تهدید خلایق می زند.

توسل به تهدید اما نشانه تهی بودن کله از مغز اندیشنده و چنته از سخن سنجیده و اندیشیده است.

دیالک تیک تهدید و تطمیع (بیم و امید) 

یکی از مهم ترین ترفندهای کریم است که فرنگیان به دیالک تیک شلاق و شیریتی ترجمه کرده اند و به خدمت گرفته اند. 

 

﴿مَّن كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ الدُّنْيَا فَعِندَ اللَّهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا بَصِيرًا﴾
[ النساء: ۱۳۴]

هر كس كه پاداش اينجهانى را مى‌طلبد بداند كه پاداش اينجهانى و آنجهانى در نزد خداست. و او شنوا و بيناست.

 مخاطبان کریم در این آیه،

امثال عمر خیام اند که حوری و غلمان نقد می طلبند و نه نسیه.

جواب کریم به خیامان این است که مقسم نعمات چه نقد و چه نسیه

خدا ست.

خدایی که نه کور است و نه کر.

کریم

پس از اکثر آیات هندوانه ای زیر بغل خدا می چپاند.

بی اعتنا به ربط هندوانه به محتوای آیات.

 

﴿۞ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ ۚ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَىٰ بِهِمَا ۖ فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَىٰ أَن تَعْدِلُوا ۚ وَإِن تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا﴾
[ النساء: ۱۳۵]

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، به عدالت فرمانروا باشيد و براى خدا شهادت دهيد، هر چند به زيان خود يا پدر و مادر يا خويشاوندان شما -چه توانگر و چه درويش- بوده باشد.

 زيرا خدا به آن دو سزاوارتر است. پس، از هوا نفس پيروى مكنيد تا از شهادت حق عدول كنيد. چه زبان‌بازى كنيد يا از آن اعراض كنيد، خدا به هر چه مى‌كنيد آگاه است. 

 

محتوای این آیه کریم،

پافشاری او بر رعایت عدالت و صداقت  به هنگام دادن شهادت است.

صداقت 

یعنی سرسپردگی به حقیقت.

کریم

در این آیه،

عینا و عملا

بر عینیت حقیقت پافشاری می کند:

بی اعتنایی به سود و زیان خویش و خویشان خویش.

براى خدا شهادت دهيد، هر چند به زيان خود يا پدر و مادر يا خويشاوندان شما -چه توانگر و چه درويش- بوده باشد.

 

ادامه دارد.


درنگی در مکررات مکرمات (۳۲)

 

Ist möglicherweise ein Bild von 2 Personen und Text

درنگی 

از

میم حجری

 

وقتی آزادی را فدای امنیت می کنید، هر دو را از دست می دهید.
توماس جفرسون


توماس جعفرزاده عزیز،
ما که کاره ای نیستیم تا چیزی را فدای چیز دیگری بکنیم.
 

در جامعه طبقاتی
نه توده تصمیمگیر است و نه حزب توده.

 
تصمیمگیر
طبقات حاکمه اند که مفهوم آزادی و امنیت را بنا بر منافع طبقاتی خود تحریف می کنند.

 
آزادی از دید تو
بیان بی مزاحمت نظر است.

 
نظر اما چیست و سازنده نظر کیست؟

 
نظر توسط اجامر طبقات حاکمه از طریق رسانه ها و مناره ها و منابر به خورد توده داده می شود و بعد توده مسموم از نظرات طبقات حاکمه خیال میکنند که صاحبنظرند و ضمنا مجاز به ابراز نظرند.

 
همین همشهری های تو
بایدن و هریس و شرکا را کمونیست قلمداد می کنند
و
مش دونالد را ضد کمونیسم و طرفدار کارگران.

 
حالا بگو کی آزادی کی را برای امنیت کی فدا کرده و هر دو را از دست داده است؟

 

پایان

درنگی در شعری از شفیعی کدکنی تحت عنوان «بر باغِ ما ببار!» (۴) (بخش آخر)

 

 

محمّدرضا شفیعی کدکنی
 (م.سرشک)

 

درنگی

از

 شین میم شین
 
در عصرِ زَمهَریریِ ظلمت
عصری که شاخِ نسترن آن‌جا
گر بی‌اجازه بَرشِکُفَد،
طرحِ توطئه‌ست
عصرِ دروغ‌های مقدّس
عصری که مرغِ صاعقه را نیز
داروغه وُ دروغْ‌دَرایان
می‌خواهند
در قاب وُ در قفس.

بر باغِ ما ببار!
بر داغِ ما ببار!

 
معنی تحت اللفظی:
در دوران سرمایی ظلمت
 که شکفتن بی اجازه شاخ نسترنی، حتی توظئه محسوب می شود،
در دوران دروغ های مقدس
 که ساواکی ها (امنیتی ها) و دروغدرایان مرغ آذرخش را حتی می خواهند به قاب و قفس بیندازند،
به حال کشور ما گریه کنید.
 
۱
در عصرِ زَمهَریریِ ظلمت

دوران کنونی ما
(دوران گذار گلوبال (تمام ارضی) از سرمایه داری به سوسیالیسم
و
دوران انقلاب علمی و فنی)
که فی نفسه بهترین دوران تاریخی ئی است که بشریت به خود دیده است،
در قاموس شفیعی کدکنی، دوران  زمهریری ظلمت است.
 
تصور دوران زمهریری ظلمت خودش دال بر داشتن عظمت رشگ انگیزی است.
چه رسد به تجربه کردنش با گوشت و پوست خود.
 
دلیل رسیدن شفیعی کدکنی به مفهوم «عصر زمهریری ظلمت»،
وجود حروف «زال» و «ظا» در کلمات زمهریر و ظلمت است.
یعنی
دلیلی فرمالیستی است.

این ادامه اداها و اطوارهای ادبی فرمالیستی احمد شاملو در سطح نازل و مبتذل است و بس:


تصویر کن
عصرِ مرا
در منحنی‌ تازیانه به نیش‌خطِ رنج؛
همسایه‌ی مرا
بیگانه با امید و خدا؛
و حرمتِ ما را
که به دینار و درم برکشیده‌اند و فروخته.
 
 تو خطوطِ شباهت را تصویر کن:
آه و آهن و آهکِ زنده
دود و دروغ و درد را 
که خاموشی
تقوای ما نیست.
 
احدی هم در عصر عسرت، جسارت طرح سؤال ندارد که منظور شعرا از یاوه ـ واژه های بی ربط دری وری واره «آه و آهن و آهکِ زنده و دود و دروغ و درد»
چیست؟
 
در بهترین حالت، 
 دوران کنونی، که آستانه گذار به کمونیسم و پایان بربریت طبقاتی 
 و
 دوران نفوذ بشر به ذات ذرات و کاینات
و
دوران اینترنت و هوش مصنوعی است،
در قاموس شفیعی کدکنی
دورانی است که آمیزه ای از سرما و ظلمت است.
 
سؤال این است که مشخصه این عصر تحفه چیست؟
 
کدکنی جواب این سؤال را هم داده است:
 
۲
در عصرِ زَمهَریریِ ظلمت
عصری که شاخِ نسترن آن‌جا
گر بی‌اجازه بَرشِکُفَد،
طرحِ توطئه‌ست

 
مشخصه این عصر من در آوردی این است
که اگر شاخ نسترنی بدون اجازه اجامر، شکوفه زند، 
با طرح توطئه، یکسان گرفته می شود و فوری سرکوب می شود.

محتوای این ادعای کدکنی همان محتوای یاوه شاملو ست:
 
آه، اگر آزادی انتزاعی سرودی می خواند...

 تمامی‌ِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود:
  آزادی!

کسی هم نیست که به شاعر بگوید که آزادی ، واژه و یا مفهومی است و نه سخنی.

۳
عصرِ دروغ‌های مقدّس
 
مشخصه دیگر عصر زمهریر ظلمت، رواج دروغ های مقدس است.
 
حالا باید خر آورد و خرواری از خیال آورد و دروغ های مقدس را معنی کرد.
 
۴
عصری که مرغِ صاعقه را نیز
داروغه وُ دروغْ‌دَرایان
می‌خواهند
در قاب وُ در قفس.
 
مشخصه آخر عصر زمهریر ظلمت، 
سرکوب مطلق است و بس.
ساواکی ها می خواهند حتی  آذرخش را به بند کشند.
 
فونکسیون اصلی شعر شفیعی و شاملو و شرکاء 
اشاعه شور و شوق بی محتوا به عوض اشاعه شعور علمی و انقلابی است و بس.
 
پایان
 

درنگی در شعری از احسان طبری، تحت عنوان «دو بینش» (۳)

    

احسان طبری

(۱۲۹۵ ـ ۱۳۶۸)

(۷۳ سال)

 
 دو بینش 
(از اندرزنامه عمر)

درنگی

از

شین میم شین

«بیهُده در غم سرای عمر جویی جانِ شاد
سر نیامد بیمی، از ره می رسد بیمِ دگر
زندگی باشد سراپا آرزویی بی مُراد
نیمی از هستی نهد در گور، آن نیمِ دگر

معنی تحت اللفظی:
جست و جوی روح آسوده در غم سرای جامعه بیهوده است.
ترسی هنوز به پایان نرسیده، ترس دیگری از راه می رسد.
کسی در جامعه به آرزوی خود نمی رسد.
نیمی از عمر بشر گوری برای نیمه دیگر است.
 
۱
«بیهُده در غم سرای عمر جویی جانِ شاد

جامعه از دید پیر دردمند، غمسرایی بیش نیست و جست و جوی آسایش روحی و روانی در آن، بیهوده است.
 
متد فکری پیر دردمند، متافیزیکی (ضد دیالک تیکی) است.
پیر دردمند صدها فرسنگ از شیخ شیراز عقبمانده تر است
که متد فکری اش، دیالک تیکی بوده است.
اگرچه واژه دیالک تیک به گوشش نخورده بود.
 
شیخ شیراز 
همه چیز هستی را در چارچوب دیالک تیکی اش می بیند:
گل و خار و گنج و مار و غم و شادی به هم اند.

جامعه و حیات
دیالک تیکی از ریاضت و لذت (رنج و گنج، غم و شادی) است.
درست به همین دلیل
روح و روان بشری نیز دیالک تیکی از حالات شاد و ناشاد است.
 
۲
سر نیامد بیمی، از ره می رسد بیمِ دگر
 
ترس هم به تنهایی وجود ندارد.
ترس در دیالک تیک ترس و تهور وجود دارد.
یعنی 
ترس و تهور قابل تبدیل به یکدیگرند. 
 
۳
زندگی باشد سراپا آرزویی بی مُراد
 
این ادعای پیر دردمند، خرافه ای بیش نیست.
حیات بشر و حتی نبات و جانور،
نه سراپا آرزو، بلکه دیالک تیکی از آرزو و ایدئال و رئال است.
 
خلاصه کردن حیات بشر در اوتوپی، نشانه خریت و خردستیزی است.
 
اوتوپی ناب وجود ندارد.
 
اوتوپی همواره سرشته به علم است 
و
 روند حیات بشری (عمر)، 
مبتنی بر دیالک تیک اوتوپی و علم از سویی و دیالک تیک اوتوپی و واقعیت از سوی دیگر است:
 روند حیات بشری (عمر)، 
روند گذار مستمر از اوتوپی به علم و از علم به اوتوپی دیگر است.
 
بشر در آرزوی محض به سر نمی برد.
تشکیل آرزو و ایدئال، خود مقدمه حرکت و تلاش و تقلا در راستای جامه عمل پوشاندن (رئالیزاسیون) به آرزو و ایدئآل است.
 
۴
نیمی از هستی نهد در گور، آن نیمِ دگر
 
 
این ادعای پیر نژند، جفنگی بیش نیست.
چنین چیزی نه واقعیت دارد و نه امکان پذیر است.
 
بینش پیر دردمند در این شعر طبری، پسیمیستی و نیهلیستی است.
مبتنی بر بدبینی فلسفی و باور به پوچی است.
پیر دردمند شبیه صادق هدایت است.
همه چیز هستی را منفی و سیاه می بیند.
 
مراجعه گنید
به 
پسیسمیسم
و

نیهلیسم

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/4536
 
 ادامه دارد.