۲۱
بر خلاف غیبگویی ها در ادبیات، راجع به جامعه توده ای،
هانا آرندت، به قول خودش
«به کشف «پدیده (فنومن) کاملا غیر منتظره خودباختگی رادیکال (ریشه ای) نایل می آید.
به کشف بی تفاوتی دگر آزار و کسالتباری که با آن توده با مرگ خویشتن خویش و یا با فجایع شخصی دیگر مواجه می شوند و تمایل غافلگیر کننده شان به تصورات انتزاعی و علاقه عمیق به تشکیل زندگی خود بنا بر مفاهیم بی معنی دارند.
اگر بتوانند بدین وسیله با زندگی روزمره و عقل سالم بشری مواجه شوند.
عقل سالم بشری که توده بیش از هر چیز دیگر، از آن بیزار است.»
(هانا ارندت، «حاکمیت توتال» ص ۴۶)
(خودباختگی
به احساس دردناکی اطلاق می شود که فرد، تماس با حوایج و احساسات و آرزوهای خویشتن خویش را از دست می دهد.
خودباختگی
اغلب یکباره پدید نمی آید.
خودباختگی
در اثر خودهمرنگ سازی مستمر با افراد دیگر و یا با حرفه خود پدید می آید.
مترجم)
۲۲
جنبش های توتالیتر می توانند خود را با این پدیده (فنومن) توده پیوند زنند.
۲۲
(در حالیکه در اتحاد جماهیر شوروی توده برای اولین بار توسط استالین با از بین بردن طبقات اجتماعی به نفع کلیه کارگران وابسته به دولت، پدید می آید، به همان سان هم از بین بردن «کولاک ها».)
۲۳
تبدیل طبقات اجتماعی به توده افراد مجزا و ایزوله گشته و «از بین بردن هر همبستگی گروهی»
«شرط اصلی حاکمیت توتال» بوده است.
(هانا ارندت، «حاکمیت توتال» ص ۱۶)
۲۴
«مشخصه بارز ترقی و صعود جنبش های توتالیتر در اروپا، چه فاشیستی و چه کمونیستی ، این بود که آن اعضای خود را از توده گروه های به لحاظ سیاسی کاملا بی اعتنا و بی علاقه به سیاست برمی گزیدند.
از توده گروه هایی که در مقایسه با احزاب دیگر، ابله و منفعل بودند »
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر