۱۳۹۳ آذر ۹, یکشنبه

سفری ـ نظری ـ ابراز نظری ـ گذری (19)


جمعبندی از
مسعود بهبودی

1
مفاهیم فلسفی تعریف استاندارد دارند
کسی نمی تواند آنها را به دلخواه خود تعریف کند
و ضمنا دست به تحریف آنها نزند.
ارتجاع یعنی ضد انقلاب
ارتجاع نظر به گذشته دارد و انقلاب نظر به آینده.
تمامی تاریخ قرون وسطی تاریخ مبارزات ضد فئودالی است
و این مبارزات تحت پرچم دین صورت گرفته اند
چگونه می توان دین را که
 فرمی از شعور اجتماعی در پله معینی از توسعه اجتماعی است،
ارتجاع معنی کرد؟

معیار عینی و علمی برای تعیین انقلاب و ارتجاع
خدمت و یا خیانت به توسعه نیروهای مولده جامعه است
و نه فرم معینی از شعور که خود ثانوی است.

2


نیچه شاگرد شوپنهاور
بسان معلمش پرچمدار ارتجاع امپریالیستی بوده است

بورژوازی به دو فرم در تاریخ نمودار می گردد:
بورژوازی انقلابی آغازین
برهبری کانت و فیشته و هگل و فویرباخ
و دیدرو هلوه تیوس و روبسپیر و روسو
و بورژوائی ارتجاعی واپسین (امپریالیسم)  
برهبری شوپنهاور و نیچه و یاسپرس و پوپر و غیره

3
 فویرباخ

استنباط شما استنباط درستی است ولی رهنمود شما دقیق نیست.
اگرچه بهتر از هیچ است.
چون هر کرد و کاری از کله آدمی می گذرد:
اول مدل خانه در کله اندیشیده و بعد ترسیم می شود
تا با مصالح ساختمانی بدان مادیت بخشیده شود.

افکار اما چیزهای ثانوی اند و نه اولین:
هر طبقه اجتماعی بسته به شیوه تهیه نان سفره خویش
طرز تفکر خاص خود را دارد
به همین دلیل
» طرز تفکر در کاخ و کوخ متفاوت است»
(  فویرباخ)

نتیجه اش این است که هر طبقه اجتماعی ایده ئولوژی خاص خود را دارد
و در نتیجه، یکی نظر به صدر اسلام دارد و دیگری به صدر کوروش
و توده ها نظر به آینده دارند که باید خود بسازند.

4

از نیچه بپرسید که من ـ زورش از حقیقت چیست؟
ما صدها صفحه راجع به فلسفه بورژوائی واپسین
و ضمنا نیچه منتشر کرده ایم.

فلاسفه بورژوائی واپسین
بدون استثناء
بدترین دشمنان حقیقت عینی اند.

بقول گئورگ لوکاچ،
سطر سطر جفنگیات این نیچه بر ضد مارکس است.
بی آنکه حتی سطری از آثار مارکس خوانده باشد.
حقیقت نیچه بدترین دروغ است.
بنظر نیچه بشریت به ابربشر و زباله بشر و یا پرولتاریا تقسیم شده است
و ابر بشر مجاز است که برای تحکیم سیطره خود بر زباله بشر،
به هر جنایتی دست بزند.

5

آره
حق با شما ست.
انسان ولی در اختیار (آزادی)  مطلق واکنش نشان نمی دهد.
انسان در دیالک تیک جبر و اختیار واکنش نشان می دهد.
تمایلات غریزی و عاطفی و روانی و احساسی
عمدتا پدیده ها و روندهای جبری اند.
عشق مادر به کودک و یا حتی به نوه و نتیجه اش
که اختیاری نیست
عمدتا به حکم غریزه است
عشق به همنوع نیز بخشا ریشه معرفتی ـ استه تیکی (زیبائی شناسی) 
 و اتیکی (اخلاقی)  دارد و بخشا ریشه عاطفی و غریزی است.
عشق اصیل معمولا خودپو ست
نوعی گرفتار آئی در میدان جاذبه عاطفی است
بی علت و بی دلیل نیست
ولی کشف علت و دلیلش آسان نیست.

مثال
حریفی فیلمی می بیند و از زن و یا مرد معینی تأثیری کسب می کند
بی آنکه خود متوجه باشد
انعکاس امری عمدتا عینی است
پس از سال ها همان حریف زن و یا مردی را
تصادفا می بیند و بی آنکه به تاثیر عینی آن فیلم واقف باشد
دلباخته طرف می شود
البته
پس از مدتی
کنجکاوی عاطفی اش برطرف می شود و رابطه عاشقانه افول می کند.

6


کارل گوستاو یونگ (1875 ـ 1961)  
روانپزشک سوئیسی
روان ‌شناسی تحلیل
یونگ را در کنار زیگموند فروید از پایه‌گذاران روانکاوی می دانند.


منظور کارل گوستاو یونگ از  
«درون«
نه ماهیت و ذات چیزها و آدم ها
بلکه پدیده های روانی است.

اولا پدیده های روانی ثانوی اند و عمدتا و در تحلیل نهائی
نتیجه پدیده های اجتماعی اند.

ثانیا مصلحت آن است که پا روی دم آنها نهاده نشود
چون هر چه بیشتر با آنها ور بروی
جنونت فزونتر می گردد.

شاید به همین دلیل اکثر روانپزشکان
خود روانی درجه یک اند
و به روانپزشک محتاج تر اند.

7
 اثری از بهمن محصص

اعضای طبقه حاکمه
و به عبارت دقیقتر،
اعضای طبقات اجتماعی واپسین از همه رنگ،
به بی معنائی زیست رسیده اند.
با قمار و سکس و مواد مخدر و ویاگرا و آوانتوریسم و غیره
می کوشند تا به زندگی توخالی شان محتوا و معنا ببخشند،
البته بی آن که بتوانند محتوا و معنا ببخشند.
در کنار بی همه چیزی مادی مولدین همه چیز
(توده های مولد و زحمتکش)،
بی همه چیزی معنوی اعضای طبقه حاکمه رشد روزافزون دارد.
در جامعه شناسی مارکسیستی ـ لنینیستی
از پاوپریسم (فقر مطلق)  فکری و روحی سخن می رود.

ادامه دارد.

مقوله «صوفی» در آثار خواجه شیراز (58)


تحلیلی از شین میم شین

یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
داوری یعنی شکایت پیش قاضی بردن

·        معنی تحت اللفظی:
·        اگر اجازه باشد، سخنی در سنت صوفیان می گویم:
·        ای نور چشم من، صلح از جنگ و قضاوت قاضی بهتر است.  

1
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

·        ترفند ایده ئولوژیکی فئودالی خواجه واقعا بی نظیر است.
·        خواجه بلافاصله پس از تعیین مستمع و مخاطب خود، ساز و برگ مؤثر لازمه را از خورجین ایده ئولوژیکی خود بیرون می آورد.
·        در این بیت غزل، مخاطب خواجه اوپوزیسیون ضد فئودالی ـ ضد روحانی است.
·        یعنی نطفه های آغازین بورژوازی (طبقه متوسط) است که بواسطه اهل طریقت و تصوف و عرفان بلحاظ ایده ئولوژیکی، نمایندگی می شود.
·        خواجه هم به همین دلیل، با ادب و آداب و نزاکت تام و تمام، در حرف، «حرف صوفیانه» تحویل مخالف نظام فئودالی ـ روحانی می دهد.
·        اگر مستمع و مخاطب خواجه تیمور لنگ و یا سلطان و خان قلدر دیگری می بود، حرف خانانه و شاهانه تحویلش می داد.

·        اما منظور خواجه از این اندرز چیست؟

2
 یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

·        خواجه در این بیت، دیالک تیک جنگ و صلح را به شکل دوئالیسم جنگ و صلح در می آورد و ضمن نهی کردن از جنگ، به صلح فرامی خواند.
·        شعار خواجه برای ساده لوحان و یا عوامفریبان خوشایند و مقبول جلوه می کند.

·        مسئله اما اینجا ست که نه جنگ انتزاعی وجود و نه صلح انتزاعی.

·        جنگ و صلح را زمانی می توان مورد ارزیابی علمی و عینی قرار داد که جامه انتزاعی از تن بدر کند و بطور مشخص مطرح شود:

3
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

·        وقتی سپاه چنگیز و یا تیمور و یا هر قلدر خونخوار دیگر کشور خواجه را مورد حمله قرار می دهد، دار و ندار مردم را غارت می کند، کودکان مردم را برده می سازد و در بازار مکاره می فروشد و یا تحت استثمار جسمی و جنسی و روحی و روانی قرار می دهد، بر خلاف تصور خواجه، صلح به هیچ دلیل تجربی و منطقی روا نیست.
·        مردم کشور چاره ای جز حفر سنگر و مبادرت به مقاومت و مبارزه بر ضد دشمن متجاوز ندارد.
·        دعوت مردم به صلح تحت این شرایط، خیانت به امر آزادی و استقلال فردی و ملی و عزت انسانی است.
·        خواجه اگر ذره ای صداقت داشته باشد، باید سپاه وحشی دشمن را نهی از جنگ و تجاوز به سامان این و آن کند و نه خلق ستمکش را و نه اوپوزیسیون ضد طبقه حاکمه را.

4
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

·        دیری است که همین شعار صلح طلبانه ی خواجه را اوپوزیسیون بورژوائی واپسین با علم و دهل «چپ» قلابی هم می دهد.
·        سخن حضرات همه از دم قناعت به مبارزه مدنی است.
·        آنها هم همه از دم مردم را از توسل به قهر انقلابی برای سرنگونی رژیم قسی القلب بی رحم عهد عتیق منع می کنند.
·        این به معنی عوامفریبی عریان است.
·        هیچ طبقه حاکمه ای داوطلبانه از امتیازات مادی و معنوی و فرهنگی و اخلاقی و غیره خود صرفنظر نکرده، نمی کند و نخواهد کرد.
·        طبقه حاکمه را اگر برنیندازی، بر نمی افتد و برای بر انداختن قوه مادی، به قهر مادی نیاز مبرم است.

نیل مراد بر حسب فکر و همت است
از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری
مراد
یعنی اراده‌شده، خواسته ‌شده، مقصود، منظور

·        معنی تحت اللفظی:
·        نیل به آرزو بسته به میزان فکر و اراده هر کسی است.
·        علاوه بر آن، بسته به نذر خیر شاه و حمایت بخت و اقبال است.

1
نیل مراد بر حسب فکر و همت است
از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری

·        اکنون دست ایده ئولوژیکی خواجه رو می شود و بیت قبلی بهتر فهمیده می شود:
·        خواجه پس از دعوت توده به صلح و سازش با طبقه حاکمه فئودالی ـ روحانی، یعنی پس از صدور فرمان تعطیل مبارزه برای احقاق حق، مغز خواب آلود خود را به کار می اندازد تا راه حلی ارائه دهد.
·        ارائه هم می دهد:
·        اولا توده باید مطالبات خود را «راسیونالیزه» کند.
·        هر کس باید به اندازه فکر و عزمش بخواهد.
·        توده های مولد و زحمتکش که عمدتا نه سواد دارند تا متفکر باشند و نه تحت ستم و سرکوب صدها ساله جرئت و جسارت سر بلند کردن دارند تا احیانا عزمی جزم کنند.
·        پس باید به وضع نکبت بار موجود هم راضی باشند.

·        سؤال ولی این است که اگر کارد به استخوان رسید و حتی به میزان «فکر و همت» هم چیزی از حاصل دسترنج توده نصیبش نشد، چه باید کرد؟

2
از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری

·        خواجه برای این سؤال موذی هم جوابدوزی کرده است:  
·        توده مولد همه چیز باید منتظر نذر خیر شاه باشد و از خدا بخت و اقبال لازم بطلبد تا بلکه چیزی از نذر خیر خوانین و سلاطین به چنگ آورد.
·        سعدی در زمینه خوان یغما حکایات تلخ اندرز آمیزی دارد و عملا از امید به «نذر خیر شاه» منع می کند.
·        چه بسا  به چنگ آوردن تکه استخوانی و یا قاشق چای خوری ئی از خوان یغمائی به قیمت شکسته شدن دماغ و دندان و دست و پائی تمام می شود.
·        شاید خواجه با مفهوم «توفیق یاوری» (حمایت بخت) هم همین پدیده را تبیین می دارد:
·        اگر بخت یار کسی باشد، چیزی از نذر خیر خوانین و سلاطین به نصیب می برد.

حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی
کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری

·        معنی تحت اللفظی:
·        حافظ غبار فقر و قناعت بهتر از زر است.

·        خواجه در این بیت واپسین، اندرز فئودالی ـ روحانی خود را تکمیل می کند:
·        توده ی طرفدار صلح طبقاتی و قانع به سطح زیست متناسب با میزان فکر و همت و چشم به راه نذر خیر طبقه حاکمه و حمایت بخت، باید به فقر وقناعت روزگار بگذراند.
·        فقر و قناعتی که از زر مطلوب کیمیاگران ارجمندتر است.

ادامه دارد.