۱۴۰۵ مهر ۲۳, پنجشنبه

درنگی در شعر مهدی اخوان ثالث تحت عنوان «الله، همان اهریمن است!» (۱۰) (بخش آخر)

مقبره و سردیس مهدی اخوان ثالث

مقبره و سردیس مهدی اخوان ثالث

درنگی 

از

شین میم شین


سلامی کن به خیام، آن ابرمرد  از من مسکین
بگو:
«پستان در میخانه ها بستند»
 حافظ جان

معنی تحت اللفظی:

حاقظ جان 

از من مسکین به عمر خیام ابرمرد، سلام برسان و بسته شدن در میخانه ها به دست فرومایگان با خبرش کن.

مفاهیم هر کس جام جهان نمای جهان بینی او ست.

ابرمرد از مفاهیم فریدریش نیچه (خاتم الفلاسفه امپریالیسم و فیلسوف فاشیسم و مؤسس تئوری نژادی (راسیسم)، ایراسیونالیسم (خردستیزی)، نیهلیسم اخلاقی (اخلاق ستیزی)، اگزیستانسیالیسم، مبلغ نیهلیسم (پوچی گرایی) و غیره) و جوهر ارتجاع و مبلغ بردگی مدرن بوده است.

فریدریش ویلهلم نیچه 

( Friedrich Wilhelm Nietzsche) 

 (۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ – ۲۵ اوت ۱۹۰۰)

فیلسوف، شاعر و فیلولوگ کلاسیک آلمانی

از مؤسسین اگزیستانسیالیسم و ایراسیونالیسم (خردستیزی)

 فیلسوف آلمانی بود که آثارش تأثیر بسیار عمیقی بر فلسفهٔ غرب و تاریخ اندیشهٔ مدرن برجای گذاشته است.

مهم‌ترین اثر فلسفی و ادبی نیچه کتاب چنین گفت زرتشت است که از دید هایدگر تنها مدخلی است به کتاب ناتمام او یعنی ارادهٔ معطوف به قدرت.

اخوان در این بیت پایانی شعرش، طبقه حاکمه جدید ایران تحت رهبری روحانیت فوندامنتالیستی اسلامی را پست و فرومایه قلمداد می کند.

می توان گفت که تنها ایرادی که به آنها می گیرد، ایرادی اخلاقی است.

اتفاقا

مورالیسم (اتیسم، اخلاق گرایی) از مکاتب مهم روحانیت است که اخوان مورد انتقاد اتیکی و یا اخلاقی قرار می دهد.

 

یک اثر خطاطی که در آن نامِ یزید بن معاویه با لقبِ «امیرالمؤمنین» آمده است.

 

یزید بن معاویه با لقبِ «امیرالمؤمنین»

شاعر محبوب و پیش کسوت حافظ جان


از یکی از فقها پرسیدند، عیوب مهم یزید چه بود؟

جواب داد:

شراب می خورد و سر پا می شاشید.

همین و بس.

منفورترین شخصیت تاریخی که ضمنا شاعر با قریحه ای بوده است، عیوب دیگری نداشته است.

مصراع اول دیوان غزلیات و مصراع آخر همان غزل اول حافظ جان 

هم متعلق به یزید است که امیرالمؤمنین بوده است:

الا یا ایها الساقی، ادر کأسا و ناولها 

مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها

غزل اول

اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْها

(یزید)

که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها

به بویِ نافه‌ای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید

ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم

جَرَس فریاد می‌دارد که بَربندید مَحمِل‌ها

به مِی سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید

که سالِک بی‌خبر نَبْوَد ز راه و رسمِ منزل‌ها

شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل

کجا دانند حالِ ما سبک‌بارانِ ساحل‌ها؟

همهْ کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر

نهان کِی مانَد آن رازی کَزو سازند مَحفل‌ها؟

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ

مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها

(یزید)  

پایان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر