۱۴۰۵ مهر ۲۲, چهارشنبه

درنگی در ذهن و عکاسی (۴۹)

   کتاب ذهن و عکاسی 

Paul Martin Lester  

پل مارتین لستر

(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)

ذهن و عکاسی

 اثر پل مارتین لستر 

ترجمه زانیار بلوری 

درنگی

از

شین میم شین

 

پل مارتین لستر

 استاد ارتباطات در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا 
 
۲۸
نیروی بیداری ات را با ممارست بسط بده.
لحظه های ساتوری همواره رخ می دهد. 
 
ساتوری
  ( Satori) 
به گشوده شدن جهانی نو می‌ماند در جان رهرو
  اندیشه منطقی را راهی به او نیست.
 
۱
ساتوری در واقع بازگشت به موقعیت اصلی و ابتدایی وجود است. 
ساتوری را نمی‌توان در طبقه‌بندی‌های مفهومی و زبانی جا داد.
 نمی‌توان ساتوری را آموخت، دریافت کرد یا انتقال داد. 
باید خود فرد آن را تجربه کند و استاد فقط کمک می‌کند.
 
۱
ساتوری در واقع بازگشت به موقعیت اصلی و ابتدایی وجود است. 
 
سؤالات ناقابل از مؤلف این «تعریف» به شرح زیرند:
 
۱
اگر منطق (تئوری) راجع به ساتوری حرفی برای گفتن ندارد و نمی تواند داشته باشد،
 منظور او از وجود، موقعیت (که جزو مفاهیم عام اند)
چیست؟
 
۲
ضمنا 
فرق موقعیت اصلی و فرعی و موقعیت  ابتدایی و متعالی چیست؟

۳
علاوه بر این،
 موقعیت اصلی کجا ست که بنی آدم به مدد ساتوری بدان باز می گردد؟
 
۴
ضمنا
کی و کجا
بنی آدم در موقعیت اصلی و اولیه بوده است؟

۵
نکند من ـ زور ساتوری شناس تحفه از موقعیت اصلی و اولیه 
 همان عالم الست و یا « عالم‌ ذرّ » است؟
 
 اَلَسْت‌، 
اصطلاحی‌ است‌ برگرفته‌ از قرآن ‌ که‌ بنابر نظر شماری‌ از محدثان‌، مفسران‌ و عارفان‌ به‌ پیمانی‌ اشاره‌ دارد که‌ خداوند در نشأه خاصی‌ در عالمی‌ به‌ نام‌ « عالم‌ ذرّ » از همه آدمیان‌ گرفته‌، و مضمون‌ و محتوای‌ آن‌ اقرار به‌ ربوبیت ‌ خداوند بوده‌، و ناظر است‌ به‌ توحید فطری‌ و ذاتی‌ انسان‌.
ویکی فقه
 
یعنی
عالمی است که بشر هنوز نبوده است و یا خدا پرسش و پاسخ داشته است و عهد و پیمان بسته است.
به قول شاعر کلاسیکی به نام سعدی شیرازی
«که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی»

معنی تحت اللفظی:

من وقتی که هنوز نطفه ام حتی بسته نشده بود، دل به تو داده ام.

 

سعدی

 همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

تو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن بِه

که تحیّتی نویسی و هدیتی فرستی

دل دردمند ما را که اسیر توست یارا

به وصالْ مرهمی نِه چو به انتظار خستی

نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هَیجا

تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی

برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را

تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

دل هوشمند باید که به دلبری سپاری

که چو قبله‌ایت باشد بِه از آن که خود پرستی

چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد

چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی

گِله از فراق یاران و جفای روزگاران

نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی

این غزل شیخ شیراز مملو از ایراسیونال های (نکات ضد عقلی) متنوع و بی غل و غش است که باید تحلیل مارکسیستی شود.
 
فقه اسلامی مدعی عالم ایراسیونال (ضد عقلی و ضد منطقی)  الست و یا « عالم‌ ذرّ » البته  صدها بار مترقی تر و علمی تر و عقلی (عقلایی تر) از علمای یانکی و ایرانی ساتوری «می اندیشد.»
 
چون فقه اسلامی آنقدر خر نیست که بازگشت به علم الست و یا « عالم‌ ذرّ » را تجلیل کند، جشن بگیرد و حتی اکیدا توصیه کند.

مبلغین ساتوری و عالم الست و ذر 
را
 می توان نمایندگان سرسخت ایراسیونالیسم (خرد ستیزی) قطعی و پیگیر
 محسوب داشت که منکر  مجموعه مفاهیم عام و منطق  اند.
خریت گستر و خرد ستیزند.

بنی آدم اما فقط به شرطی می تواند هماندیشی کند که  به طور مفهومی و منطقی استدلال کند.

در غیر اینصورت، بین انکار مفاهیم عام و منطق و استدلال مفهومی و منطقی تضاد پدید می آید.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر