۱۴۰۱ آذر ۸, سه‌شنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (پ) پرسونالیسم (شخص گرائی)

 

 پروفسور دکتر مانفرد بور

برگردان

شین میم شین

 

۱

·      پرسونالیسم (شخص گرائی) یک کلمه لاتینی است.

 

۲

·      پرسونالیسم عنوانی است برای اعتقاد به خدای شخصی (ته ئیسم، خداپرستی) در مغایرت با پان ته ئیسم (چند خدایی) که که توسط اشلایرماخر مطرح و از سوی گوته و فویرباخ مورد استفاده قرار گرفته است.

 

۳

·      پرسونالیسم عنوانی است برای فرمی از فلسفه ایدئالیستی ـ ذهنی، آگنوستیسیستی (لاادریت، ندانمگرایی) و شدیدا مذهبی (اغلب در قرابت با مذهب پروتستانی) بورژوائی واپسین.

 

 

۴

·      پرسونالیسم عمدتا به سه فرم زیر مطرح بوده است :

 

الف

·      در ایالات متحده آمریکا به مثابه فرقه ای از پراگماتیسم  به نمایندگی باون و اکنون برایتمن، هوکینگ، فیولینگ

 

ب

·      در آلمان به مثابه آموزه (تعلیمات) پسیکولوژیکی ـ تربیتی به نمایندگی اشترن  و پرسونالیسم انتقادی

 

پ

·      در فرانسه به مثابه فرقه ای ازاگزیستانسیالیسم مسیحی به نمایندگی مونیه ر، لوسن، بردژاژف.

 

۵

·      در مرکز توجه کلیه فرم های پرسونالیسم، مفهوم «پرسون» (شخص) قرار دارد که نه به عنوان فرد واقعی انسانی و نه به عنوان یک ملاک اجتماعی ـ تاریخی، بلکه به مثابه موجودیتی فکری (روحی) که بنا بر فعالیت درونی، عمل و ارزیابی می کند، مطرح می گردد و به این معنا علت اولیه  کل واقعیت طبیعی و جامعتی است.

 

 

۶

·      بدین طریق واقعیت عینی، از دیدگاه پرسونالیسم در   تحلیل نهایی عبارت است از همبودی از «اشخاص» («ارواح »)  که دارای اراده و خودآگاهی اند. 

 

۷

·      «عالی ترین شخص» خدا ست:

 

الف

·      خدا به مثابه انسان واره خالق واقعیت.

 

ب

·      طبیعت، حلقه واسط میان خدا و انسان است و همزمان نشانگر عمل «عالی ترین شخص» است.

 

۸

 

·      اگر پرسونالیسم به طور کلی در متافیزیک افکاری را از ایدئالیسم عینی به عاریه می گیرد، در پرسونالیسم آمریکائی خصلت ایدئالیستی ـ ذهنی و اگنوستیسیستی آن در تئوری شناخت (با سمتگیری پوزیتیویستی) عرض اندام می کند:

·      در قاموس پرسونالیسم امریکایی، تفکر انعکاس واقعیت عینی نیست، بلکه واکنش صرف نسبت به چیزها و ابزار عمل است.

 

۹

·      در کانون بحث پرسونالیسم آمریکائی عرصه های زیرقرار دارند:

 

الف

·      تاریخ

ب

·      جامعه شناسی

پ

·      اخلاق

ت

·      مذهب.

 

۱۰

 

·      بدین طریق، گرایش سیاسی ارتجاعی  و علم ستیز پرسونالیسم نمودار می گردد:

·      دینامیسم تاریخ عمدتا ناشی از عمل مبتنی بر خواست و اراده صرف «اشخاص» همیشه همان قلمداد می شود.

 

۱۱

·      در نتیجه همه مسائل زیر مورد انکار قرار می گیرند:

 

الف

·      توسعه جامعتی بی وقفه

 

ب

·       پیشرفت در تاریخ

پ

·      عملکرد قوانین عینی جامعتی

 

ت

·      قابل شناسائی بودن حوادث اجتماعی   

 

پایان

درنگی ماتریالیستی ـ تاریخی در فوتبال (۵)

 

میم حجری

  

محتوای فوتبال و تنیس و غیره

در

روند توسعه شان

دستخوش تغییرات جدی منفی و مخرب شده است.


فوتبال و تنیس و غیره

عینا و عملا

سلب ورزشیت (ورزش وارگی) شده اند.

 

طبقه حاکمه امپریالیستی

ورزش های سنتی 

را

از محتوای ورزشی (بازی) تخلیه کرده و با محتوای تجاری ـ حرفه ای ـ مالی پر کرده است.

ورزش

عملا

به

تجارت و قمار

استحاله یافته است.

هدف و آماج از مسابقات فوتبال و تنیس و غیره

نه

کسب شادی در اثر بازی و در روند بازی،

بلکه برد است و بس.

برد

به

هر قیمت و ذلت و رذالت و قساوت است.

 

هر گلی که فوتبالیستی می زند،

قیمت خودش

چندین ده برابر می شود.

 

جنون ناشی از زدن یک گل چه بسا تصادفی

به همین دلیل است.

 

کنسرن های امپریالیستی

برای تبلیغ کالاهای مادی و فکری و اخلاقی و استیلی ـ زیستی خود

از

آشغال،

 استار و سوپر استار می سازند

و

بعد

آشغال

را

دست و دل بازانه

 دلار باران می کنند.

 

مثال:

درآمد دختر تنیس باز ژاپنی 

سالانه

فقط از بابت آگهی های تبلیغاتی 

۲۰ میلیون دلار است.


سؤال این است که دختر ۲۰ ساله ای با ۲۰ میلیون دلار در سال چه می تواند بکند؟

مثال:

دختر تنیس باز روسی و رومانیایی

کلکسیونی از خودروهای گرانبهای رنگارنگ است.

یعنی

درآمد حاصله از قمار تنیس و فوتبال و غیره

دو باره به کیسه خلیفه امپریالیستی ریخته می شود.

 

فشار پسیکولوژیکی بر استارهای چه بسا تهی مغز هپیلی هپوی  فوتبال و تنیس و غیره به اندازه ای است

که

چه بسا

روانی می شوند.

میلیونرهای روانی و روانبیمار می شوند.

 

چه بسا استارهای  فوتبال و تنیس و غیره

به

جرم حمله عصبی بر زن ماهروی خود ویا تجاز به دختر خردسالی

دادگاهی می شوند و به میلیون ها دلار جریمه محکوم می شوند.

 

ادامه دارد.  

زندگی مارکس و انگلس (۳۰۷)

    

 هاینریش گمکوف

برگردان

شین میم شین

 

فصل بیستم

اخرین سال های مشترک مارکس و انگلس

 

۷

طلب یاری از آلمان

 

طلب یاری عاجل از آلمان آمد.

 

در آلمان

توسط آنارشیست های منفرد

دو سوء قصد بر فئودال بیسمارک (صدر اعظم آلمان) صورت گرفته بود

تا با اعلام قانون شرایط اضطراری (حکومت نظامی)

جنبش کارگری انقلابی و حزبش

دچار دردسر شود.

 

با «تصویب قانونی بر ضد گرایشات خطرناک سوسیال ـ دموکراسی»

که

به

«قانون سوسیالیست ها»

معروف است،

در

۱۹ ماه اکتبر سال ۱۸۷۸

حزب طبقه کارگر آلمان

و

دیگر سازمان های سوسیالیستی

به

انضمام سندیکاهای کارگری آلمان

را

ممنوع کردند.

 

جلوی تجمعات گرفته شد.

 

صدها تن از سوسیالیست ها از محلات کار و فعالیت طرد و تبعید شدند

و

بسیاری از اعضای حزب را از کارخانجات اخراج کردند.

 

کلیه آثار سوسیالیستی

و

از انجمله اکثر  آثار مارکس و انگلس ممنوع اعلام شدند.

 

اشرافیت فئودال و بورژوازی پروسی ـ آلمانی

می خواستند با قانون ترور مانع نفوذ سوسیال ـ دموکرات های آلمان شوند.

 

غافل از اینکه هیچ قانون شرایط اضطراری قادر به امحای قانونمندی های تاریخی نخواهد بود.

 

سوسیال ـ دموکراسی آلمان

در معرض آزمون دشوار دیگری پس از جنگ آلمان و فرانسه در سال ۱۸۷۰ ـ ۱۸۷۱

 قرار گرفت.

 

مارکس و انگلس

شاهد شرایط دشوار بودند

و

با حرف و عمل

به یاری برخاسته بودند.

 

ادامه دارد.