سرچشمه:
صفحه فیس
بوک
روژین
خسروی
آرامش
یعنی تو زندگی ات
به هیچ
کس و هیچ چیز وابسته نباشی:
اینطوری
دیگه نه حسرت به دست آوردنش را می خوری،
نه غصه
از دست دادنش را
·
اندیشه نشسته در این حکم هم قابل تأمل عمیق است و
هم ستایش انگیز است:
1
·
اندیشه نشسته در این حکم قابل تأمل عمیق است،
زیرا عدم وابستگی مطلق، مطلقا محال است:
·
هیچ چیز و هیچ کس یافت نمی شود که در وابستگی
مادی و یا معنوی به چیز و کس دیگر نباشد.
·
چیزها، پدیده ها و انسان ها از دو حالت زیر خارج
نیستند:
الف
سیستم
های بسته
·
یا سیستم های بسته اند.
·
یا سیستم های ایزوله و مطلقا بی پیوند با محیط پیرامون
خویش اند.
·
نه در محیط پیرامون خویش مؤثرند و نه تحت تأثیر محیط
پیرامون خویش اند.
·
یعنی هیچ داد و ستد مادی و معنوی با محیط پیرامون
خویش ندارند.
·
سیستم های بسته قادر به زیست نیستند.
·
سیسم های بسته از جنس بمب اند.
ب
سیستم
های باز
·
و یا سیستم های باز اند.
·
یعنی با محیط پیرامون خود داد و ستد مادی و معنوی
دارند.
·
یعنی در محیط پیرامون خود مؤثرند و تحت تأثیر
مادی و معنوی محیط پیرامون خویش اند.
·
موجودات زنده، مثلا انسان سیستم باز است و به
نحوی از انحاء وابسته است.
2
·
اندیشه نشسته در این حکم ستایش انگیز است، زیرا حراست
از خودمختاری (عدم وابستگی، استقلال اندیشه و عمل) و حفظ مادام العمر آن ـ هم در
مقیاس فردی و هم در مقیاس ملی ـ ضرورت مطلق دارد و زیباترین و عزیزترین رهاورد هومانیسم،
فلسفه روشنگری و بالاخره مارکسیسم است.
3
·
سؤال اکنون این است که چه می توان کرد؟
·
از سوئی، عدم وابستگی محال است و از سوئی دیگر
ضرور.
4
·
حل این مسئله در داربست دیالک تیک خودمختاری و وابستگی امکان پذیر است.
·
به عبارت دقیقتر در داربست دیالک تیک خودمختاری و
هیرارشی (سلسله مراتب)
·
فقط باید نقش تعیین کننده را از آن خودمختاری رقم
زد و از آن بسان مردمک چشم خویش پاس داشت.
· وابستگی سلسله مراتبی را در سازمان همبود و جامعه
داوطلبانه و آگاهانه قبول کرد و همزمان از خودمختاری نظری و عملی خود پاس داشت و
به خودمختاری همنوعان خویش احترامی اکید گذاشت:
·
نه برده سرسپرده و زرخرید کسی شد و نه ارباب برده
دار کسی و ضمنا بر ضد نظام بردگی از هر نوع و در هر سطح به مقاومت و پیکار برخاست.
·
یعنی از برابری و برابرحقوقی خدشه ناپذیر انسان ها
به هر قیمت دفاع کرد.
به قول
ویکتور هوگو:
زنده آنانند که می رزمند!
پایان




