۱۳۹۲ مهر ۸, دوشنبه

رویاروئی های ایدئولوژیکی هر روزه (40)

 سرچشمه:
صفحه فیس بوک روژین خسروی

پای هر خداحافظی محکم باش
کم کم ياد خواهی گرفت
تفاوت ظريف ميان نگهداشتن يک دست
و زنجير کردن يک روح را
اينکه عشق تکيه کردن نيست
و رفاقت، اطمينان خاطر
و ياد مي‌گيری که بوسه‌ها قرارداد نيستند
و هديه‌ها، معني عهد و پيمان نمي‌دهند ...
کم کم ياد مي گيری
که حتي نور خورشيد هم مي‌سوزاند
اگر زياد آفتاب بگيري
بايد باغ ِ خودت را پرورش دهی
به جای اينکه منتظر کسي باشی
تا برايت گل بياورد ...
ياد ميگيری که ميتواني تحمل کني
که محکم باشی پای هر خداحافظی
ياد می گيری که خيلی می ارزی ...
خورخه لوییس بورخس

میم حجری


·        این شعر خورخه  مخرب روح است.
·        توهین به انسانیت انسان است.

1

·        خورخه در این شعر، وابستگی را تحت لفافه عوامفریب عشق توجیه می کند و مشروعیت می بخشد.

2

·        خورخه خواننده را از خودیت خود تهی می کند، سلب اعتماد به نفس می کند و وابسته به غیر می سازد.

3

·        عشق مثل نان و آب و هوا یک نیاز طبیعی و غریزی است.
·        بنابرین رابطه بنی بشربا عشق هم باید بسان رابطه او با دیگر مایحتاج مادی و روحی باشد.

4

·        به همان سان که انسان برای تهیه نان وارد داد و ستدی می شود، برای تهیه عشق نیز باید وارد داد و ستدی شد.
·        داد به ازای ستد.
·        صاف و ساده و رک و پوست کنده.
·        بدون تحویل اینهمه دروغ به خود و به همنوع خود.

5

·        آنگاه، اینهمه یاوه راجع به عشق زاید می شود و در کلی وقت و انرژی ارزشمند صرفه جوئی به عمل می آید.

6

·        بویژه در فرهنگ فئودالی ـ بنده داری کشور ما دیالک تیک عاشق و معشوق بطرز فجیعی تخریب شده و به شکل دوئالیسم گدا و توانگر در آمده است:
·        عاشق بدین طریق به انسان واره ای بی شخصیت، بی همه چیز به معنی حقیقی کلمه بدل می شود و معشوق به قدر قدرتی بی رحم و قسی القلب و همه چیزمند.
·        دوئالیسم قربانی و جلاد.
7


·        پیش شرط عشق به دیگری، خودشناسی و خودمختاری  است.
·        برای عاشق بودن، قبل از هر چیز باید آدم بود و برای آدم بودن  باید خوداندیش و خودشناس و خودمختار بود.
·        تنها در آن صورت می توان به دگرشناسی نایل آمد و به داد و ستد برابر حقوق و سرفرازانه اندیشه و عشق.

8
·        خر که نمی تواند عاشق باشد.
·        آدم واره خودستیز و خردستیز و بی شخصیت که نمی تواند عاشق کسی باشد.

·        اشعار و یاوه های عاشقانه عمدتا منفی، مخرب، وقتگیر، عوام فریب  و تهوع آورند و نه مثبت و نیروبخش و سازنده.

پایان

دایرة المعارف فلسفه بورژوائی واپسین (36)

فصل دوم 
مبارزه بر سر فلسفه و «نا فلسفه»
پروفسور دکتر اندراس گدو
برگردان شین میم شین 

بخش چهارم 
«نا فلسفه» در مبارزه بر ضد فلسفه 
ادامه



25



·        «غیر فلسفه» و «هیچدانی» ئی که یاکوبی در لفافه آنها، آموزش علم فیشته را می کوبد، بر برسمیت شناسی وارونه ی جمله ای مبتنی است که منتسب به گوت هلد افرائیم لسینگ است:
·        «فلسفه دیگری غیر از فلسفه اسپینوزا وجود ندارد.»
·        (یاکوبی، «آثار یاکوبی»، جلد 4، فصل 1، ص 55، 1819)

 گوت هلد افرائیم لسینگ (1729 ـ 1781) 
نویسنده و شاعر برجسته روشنگری آلمان
·        (یاکوبی این جمله لسینگ را وارونه می کند:
·        «غلط تر از فلسفه اسپینوزا (کاوزا سوئی)، فلسفه ای وجود ندارد.» مترجم)  
   
26

·        یاکوبی اینجا ـ بمراتب بیشتر و قطعی تر از کانت و فیشته و شلینگ و هگل ـ به جایگاه مرکزی تضاد میان ماتریالیسم و ایدئالیسم در فلسفه آگاه بوده است.

27

·        یاکوبی از موضع فلسفه عقیدتی خود حدس می زد که اصل اعتبار عام و علمیت در فلسفه ایدئالیستی فیشته و هگل و دیالک تیک خرد مطلق در فلسفه آندو آبستن امکان و خطر تبدیل ایدئالیسم به ماتریالیسم است.

28

·        یاکوبی با پرچم برسمیت شناسی «هستی زنده»، ماهیت آن، اصل حیات، منبع درونی فهم و اراده بر ضد کانت و فیشته وارد صحنه می شود و آندو را به دلیل برسمیت شناسی لیاقت  دست یابی انسان به «دانش بی واسطه» و شناخت احساس و عقیده مورد سرزنش قرار می دهد.  

29

·        یاکوبی «پیوند درونی میان فیزیک و متافیزیک» را که ماتریالیست ها مطرح کرده بودند، تخریب می کند و به جای آن، سرسپردگی فلسفه (عقیدتی) به مذهب را اعلام می دارد.  

30

·        یاکوبی بر آن بوده که قبل از احساس و ایمان و دانش بی واسطه و بویژه قبل از همه تئوری های علمی و سیستم های فلسفی، ناظر و قاضی درونی قرار دارد که همه آنها را تحت نظارت خود دارد.
·        (یاکوبی، «آثار یاکوبی»، جلد 2، فصل 1، ص 111، 1815)

31
·        به شعارهای شنیدنی یاکوبی توجه باید کرد:

الف


·        «علم هیچدانی در شناخت این مسئله است که تمامی دانش بشری ناقص است و باید ناقص بماند.»



ب

·        «علم هیچدانی، هیچدانی داننده است!»



ت

·        «بهتر آن است که از این ناقص دست برداریم.

·        برای اینکه تنها و تنها عقیده و ایمان است که رهگشا ست.

·        عقیده و ایمانی که بکمک وحی متکی بر عقل، نصیب بشر شده است.»
·        (یاکوبی، «آثار یاکوبی»، جلد 4، بخش 1، ص 14)

32

·        یاکوبی در اینجا ضمن توصیه صرفنظر از تئوری فلسفی و علمیت آن، فلسفه ی «نا فلسفی» ئی را بر تخت می نشاند که از طرق علمی قابل شناخت نیست.
·        اما بنظر یاکوبی همین فلسفه ی «نا فلسفی» قادر به ارزیابی و سنجش همه علوم است.

پایان 
ادامه دارد.

تمرین تفکر مفهومی (146)


شین میم شین

سعدی
(دکتر حسین رزمجوف «بوستان سعدی»، ص 107 ـ 108)   
کسی گفت:
«از این بنده بد خصال
چه خواهی، ادب یا هنر یا جمال؟»

·        معنی تحت اللفظی:
·        کسی به صاحب بنده گفت:
·        «از این بنده بدخو، چه انتظاری داری؟
·        نه ادب دارد، نه هنر، نه زیبائی صوری و ظاهری!»

1

·        سعدی در این بیت، دیالک تیک نمود و بود (پدیده و ماهیت)  را به شکل  دیالک تیک جمال و خصال از سوئی و به شکل دیالک تیک جمال و کمال (ادب و هنر) از سوی دیگر  بسط و تعمیم می دهد و ضمنا تصورات و معیارهای ارزشی و سنجشی زمان خود را حتی برای نسل های بعدی، بطرزی  رئالیستی به تصویر می کشد.

2

·        بنده در نظر اعضای جامعه بنده داری و فئودالی به مثابه مملوک، به مثابه چیزی و نه انسانی منعکس می شود.
·        به همان سان که گوسفند و گاو و گوساله ای مورد ارزیابی مثبت و یا منفی قرار می گیرد، به همان سان نیز بنی بشر موسوم به بنده.

·        در فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی بنده داری ـ فئودالی در زمان سعدی، بخشی مهمی از اعضای جامعه در هیئت بنده و کنیز و غلام و نوکر و کلفت و رعیت عملا انسانیت زدائی می شوند و تا درجه اشیاء و جانوران تنزل می یابند.

3

·        وقتی می گوییم، وجود اجتماعی تعیین کننده شعور اجتماعی است، منظورمان همین است:
·        فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی بنده داری به عنوان مثال، معیارهای ارزیابی و سنجشی اعضای جامعه را دیکته و تحمیل می کند:
·        این دیکتات (دیکته کردن) فرماسیونی از حدت و شدت ریشه ای و ژرف خارق العاده و فراگیری برخوردار است.  
·        آنسان که حتی خود توده بنده ورعیت و غیره نیز به چیز وارگی خود متقاعد می شود و نتیجتا هرگز پا از گلیم خویش بیرون نمی کند.

4


·        فقط در لحظات نادر، به هنگام خودآئی توده ها و خیزش انقلابی، دیکتات فرماسیونی زیر علامت سؤال قرار می گیرد و توده رعیت و بنده در برابر خان خونریز خانان قد می افرازد و اعلام وجود می کند:
·        «ما اما خان بزرگ، آدمیم و نه سگ!»

·        این سخن سخنگوی دهقانان یاغی در فیلم «زنده باد زاپاتا» بوده است.

5

·        در این بیت شیخ شیراز نیز بنده بد خصال، نه بمثابه انسانی تحت استثمار و ستم ، بلکه به مثابه متاعی، گوساله ای، بزغاله ای مورد ارزیابی «بزرگان» جامعه فئودالی ـ بنده داری قرار می گیرد.
·        بزرگ «فرخ نژادی» از بنده زر خرید محروم از کلیه حقوق اجتماعی و مدنی، ادب و هنر و جمال انتظار دارد. 
6

·        کودکی را شکار می کنند و به درهم و دیناری چند خرید و فروش می کنند و همه امکانات توسعه اجتماعی را از او سلب می کنند و سپس انتظار فضل وهنر و ادب و جمال و کمال از او دارند.
·        سنگ ها را می بندند و سگ ها را بند از گردن بر می دارند.

ادامه دارد.