۱۴۰۵ شهریور ۹, دوشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۴۹۷)

Der Denker 

شین میم شین

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

  حکایت چهارم

 
فقیهی کهن جامه تنگدست
در ایوان قاضی به صف بر نشست

معنی تحت اللفظی:

فقیهی بود که لباس کهنه در برمی کرد و فقیر بود و به دیدار قاضی آمده بود و در آخر صفی ایستاد که به کسانی اختصاص داشت که می خواستند به دیدار قاضی بروند.

  

سعدی در این بیت شعر، برای توصیف فقیهی، دیالک تیک جامه کهنه و جامه تازه، دیالک تیک فقر و غنا و دیالک تیک تواضع (در آخر صف ایستادن) و تکبر را به خدمت می گیرد.

 

این بدان معنی است که از دید سعدی،

پوشیدن لباس کهنه، فقیر و متواضع بودن، مشخصات شخصیت ایدئال است.

همه اینها اما چیزهای صوری و فرمال اند و نه ماهوی و محتوایی.

ضمنا

به قول خود سعدی، نقش تعیین کننده در دیالک تیک فرم و محتوا و در دیالک تیک ظاهر و ذات (پدیده و ماهیت) و ظاهر و باطن

از آن محتوا و ماهیت و باطن  است و نه از آن فرم و نمود و یا ظاهر.

(صورت زیبای ظاهر هیچ نیست

ای برادر سیرت زیبا بیار)

 

این چیزی جز باور به فرمالیسم نیست.

 

تازه البسه و در آخر صف ایستادن فقیه (ایده ئولوگ طبقه حاکمه)

نمایشی است و نه واقعی.

عوامفریبانه است و نه صادفانه.

 

بدتر از همه، منظور سعدی از فقیه، خویشتن او ست که در آخر این حکایت تصریح و روشن می شود:

 

یکی گفت:

«از این نوع شیرین نفس

در این شهر سعدی شناسیم و بس»

 

بر آن صدهزار آفرین کاین بگفت

حق تلخ بین، تا چه شیرین بگفت.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر