۱۴۰۵ شهریور ۹, دوشنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (س) سوبژکتیو (۲) (بخش آخر)

 

پروفسور هوبرت هورستمن

برگردان

 شین میم شین

 

۱

·    شناخت به مثابه روند و به عنوان نتیجه انعکاس واقعیت عینی، همواره وحدتی است از عینی و ذهنی و یا سوبژکتیو و اوبژکتیو.

 

۲

·    شناخت به مثابه روند، در وهله اول سوبژکتیو است.

۳

·    چون این روند با دریافت تحریکات محیط، به وسیله گیرنده های سوبژکت شناسنده آغاز می شود و سپس گیرنده هایی که وظیفه تبدیل تحریکات یاد شده را به عهده دارند، آنها را به علائم خاص سیستم ترجمه می کنند و کل جریان شناخت به وسیله خودویژگی کردوکار عصبی مبتنی بر عکس العمل مشروط انسانی تعیین می شود.

 

۴

·    شناخت، به مثابه روند، درتحلیل نهائی، اوبژکتیو (عینی) است.

 

۵

·    چون این فعالیت عصبی، محصول توسعه ماده به درجه عالی تکامل یافته است.

·    یعنی محصول مغز است.

 

۶

·    مبانی عصبی پویای شناخت (سیستم علامتی اولیه و ثانویه) در طول تاریخ توسعه و تکامل بیولوژیکی و اجتماعی انسان، تشکیل یافته اند و به قول مارکس «تشکیل حواس پنجگانه، نتیجه کار مجموعه تاریخ بشری تا امروز بوده است»  و لذا شناخت، همواره به نحو تاریخی ـ مشخص به طور عینی تعیین می شود.

۷

·    تصاویر فکری (احساس، ادراک (دریافت)، مفهوم و غیره)، به لحاظ فرم، سوبژکتیو و به لحاظ محتوا، اوبژکتیو اند.

 

۸

·    زیرا فرم به وسیله سوبژکت شناسنده تعیین می شود، اما محتوا به وسیله مشخصات موضوع شناخت (شیئ) معین می گردد.

 

۹

·    میان تصویر فکری و شیئ تصویرسازی شده عینی، تشابه به معنای رابطه ایزومورفی  برقرار است.

 

انتزاع

 (تجرید)

(بر مبنای رابطه ایزومورفی)

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9256

 

پایان

 

۱۰

·    به کمک عادات ادراکی (که به طور فردی و اجتماعی کسب می شوند)، گشتاوری از عناصر سوبژکتیو وارد شناخت می شود، که می تواند شکل یک اپریوری (ماورای تجربی) نسبی به خود گیرد و در مرحله تعقلی شناخت، به مثابه عادات فکری، کلیشه های فکری و غیره ظاهر شود.

 

اپوستریوری

(ضد اپریوری)

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7400

 

پایان

 

۴

اپریوری

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7350

 

پایان

 

۵

اپریوریته (ماورای تجربی بودن)

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7359

 

پایان

 

۶

اپریوریسم

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7368

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7382

 

پایان

 

۱۱

·    این عادات، بر مبنای تجارب ذخیره شده از قبل پدید می آیند و می توانند در گزینش علائم و اطلاعات مهم از سیل علائم و اطلاعات وارده بر مغز و در به کاربستن هدفمند استعدادهای خود در پراتیک، می توانند به سوبژکت کمک رسانند و با پیوندهای برگشتی سیبرنتیکی می توان تغییر آنها را تند و کند کرد.

 

۱۲

·    مطلق کردن اپریوری نسبی به اپریوریسم معرفتی ـ نظری منتهی می شود.

 

۱۳

·    جریایات مختلف ایدئالیستی با دستاویز قرار دادن جنبه سوبژکتیو شناخت، ادعا می کنند که شناخت بشری سوبژکتیو است و به انکار محتوا و خصلت اوبژکتیو شناخت می پردازند.

 

۱۴

·    اشتباه تئوریکی این نظریه در این است، که آن رابطه (دیالک تیکی) میان سوبژکتیو و اوبژکتیو را از هم می گسلد و به طور متافیزیکی، آن دو را در مقابل هم قرار می دهد.         

 

۱۵

·    همانطور که «اوبژکتیو» و یا «عینی» با «مادی» یکی نیست، به همان سان نیز «سوبژکتیو» و یا «ذهنی» با «فکری» یکسانی ندارد.

 

۱۶

·    عناصر فکری (مفاهیم، تئوری ها، فرم های شعور جامعتی و غیره) می توانند هم سوبژکتیو باشند و هم اوبژکتیو.

 

·    مراجعه کنید به سوبژکت (ذهن). 

 

سوبژکت

 

۱

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18061

 

۲

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18070

 

۳

https://mimhadgarie.blogfa.com/

 

پایان

 

پایان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر