۱
· شناخت به مثابه روند و به عنوان نتیجه انعکاس واقعیت عینی، همواره وحدتی است از عینی و ذهنی و یا سوبژکتیو و اوبژکتیو.
۲
· شناخت به مثابه روند، در وهله اول سوبژکتیو است.
۳
· چون این روند با دریافت تحریکات محیط، به وسیله گیرنده های سوبژکت شناسنده آغاز می شود و سپس گیرنده هایی که وظیفه تبدیل تحریکات یاد شده را به عهده دارند، آنها را به علائم خاص سیستم ترجمه می کنند و کل جریان شناخت به وسیله خودویژگی کردوکار عصبی مبتنی بر عکس العمل مشروط انسانی تعیین می شود.
۴
· شناخت، به مثابه روند، درتحلیل نهائی، اوبژکتیو (عینی) است.
۵
· چون این فعالیت عصبی، محصول توسعه ماده به درجه عالی تکامل یافته است.
· یعنی محصول مغز است.
۶
· مبانی عصبی پویای شناخت (سیستم علامتی اولیه و ثانویه) در طول تاریخ توسعه و تکامل بیولوژیکی و اجتماعی انسان، تشکیل یافته اند و به قول مارکس «تشکیل حواس پنجگانه، نتیجه کار مجموعه تاریخ بشری تا امروز بوده است» و لذا شناخت، همواره به نحو تاریخی ـ مشخص به طور عینی تعیین می شود.
۷
· تصاویر فکری (احساس، ادراک (دریافت)، مفهوم و غیره)، به لحاظ فرم، سوبژکتیو و به لحاظ محتوا، اوبژکتیو اند.
۸
· زیرا فرم به وسیله سوبژکت شناسنده تعیین می شود، اما محتوا به وسیله مشخصات موضوع شناخت (شیئ) معین می گردد.
۹
· میان تصویر فکری و شیئ تصویرسازی شده عینی، تشابه به معنای رابطه ایزومورفی برقرار است.
انتزاع
(تجرید)
(بر مبنای رابطه ایزومورفی)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9256
پایان
۱۰
· به کمک عادات ادراکی (که به طور فردی و اجتماعی کسب می شوند)، گشتاوری از عناصر سوبژکتیو وارد شناخت می شود، که می تواند شکل یک اپریوری (ماورای تجربی) نسبی به خود گیرد و در مرحله تعقلی شناخت، به مثابه عادات فکری، کلیشه های فکری و غیره ظاهر شود.
اپوستریوری
(ضد اپریوری)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7400
پایان
۴
اپریوری
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7350
پایان
۵
اپریوریته (ماورای تجربی بودن)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7359
پایان
۶
اپریوریسم
۱
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7368
۲
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7382
پایان
۱۱
· این عادات، بر مبنای تجارب ذخیره شده از قبل پدید می آیند و می توانند در گزینش علائم و اطلاعات مهم از سیل علائم و اطلاعات وارده بر مغز و در به کاربستن هدفمند استعدادهای خود در پراتیک، می توانند به سوبژکت کمک رسانند و با پیوندهای برگشتی سیبرنتیکی می توان تغییر آنها را تند و کند کرد.
۱۲
· مطلق کردن اپریوری نسبی به اپریوریسم معرفتی ـ نظری منتهی می شود.
۱۳
· جریایات مختلف ایدئالیستی با دستاویز قرار دادن جنبه سوبژکتیو شناخت، ادعا می کنند که شناخت بشری سوبژکتیو است و به انکار محتوا و خصلت اوبژکتیو شناخت می پردازند.
۱۴
· اشتباه تئوریکی این نظریه در این است، که آن رابطه (دیالک تیکی) میان سوبژکتیو و اوبژکتیو را از هم می گسلد و به طور متافیزیکی، آن دو را در مقابل هم قرار می دهد.
۱۵
· همانطور که «اوبژکتیو» و یا «عینی» با «مادی» یکی نیست، به همان سان نیز «سوبژکتیو» و یا «ذهنی» با «فکری» یکسانی ندارد.
۱۶
· عناصر فکری (مفاهیم، تئوری ها، فرم های شعور جامعتی و غیره) می توانند هم سوبژکتیو باشند و هم اوبژکتیو.
· مراجعه کنید به سوبژکت (ذهن).
سوبژکت
۱
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18061
۲
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18070
۳
https://mimhadgarie.blogfa.com/
پایان
پایان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر