۱۴۰۵ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (س) سوسیال ـ دموکراتیسم و کمونیسم (۶)

پروفسور دکتر هانس هاینتس هولتس

Hans Heinz Holz

(۱۹۲۷ ـ ۲۰۱۱) 

امضاء

 

برگردان

 میم حجری

 

۳

  مسئله اساسی فلسفه

 

۱

·    در این تضاد، آنچه که انگلس «مسئله اساسی فلسفه» نامش داده، عرض اندام می کند.

 

(کدام تضاد؟

تضاد پرولتاریا و بورژوازی؟

فلسفه چیست؟

مسئله اساسی فلسفه

چه ربطی به  پرولتاریا و بورژوازی و سرمایه داری و جامعه بشری دارد؟

مترجم)

 

۲

·    ماتریالیست کسی است که شرایط رئال را، یعنی شرایط اقتصادی بازتولید حیات را آغازگاه حرکت خویش قرار می دهد.

https://thumb.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b9/Democritus2.jpg/500px-Democritus2.jpg?utm_source=fa.wikipedia.org&utm_campaign=parser&utm_content=thumbnail

(عجب تحریفی از ماتریالیست!

حضرت دموکریت در یونان باستان، ماتریالیست بود.

مگر دموکریت اصلا می دانست که تولید وبازتولید و شرایط اقتصادی چیست؟

ماتریالیست کسی است که به ماتریالیسم پای بند است.

ماتریالیسم

مکنبی فلسفی است که ماده را بر روح (وجود را بر شعور) مقدم می داند.

مسئله اساسی فلسفه هم مبتنی بر دیالک تیک ماده و روح (وجود و شعور) است.

اگر کسی نقش تعیین کننده در دیالک تیک ماده و روح (وجود و شعور) را از آن ماده ویا وجود بداند، ماتریالیست است

و

اگر کسی نقش تعیین کننده در دیالک تیک ماده و روح (وجود و شعور) را از آن روح (شعور) بداند، ایدئآلیست است.

افلاطون بر عکس دموکریت و هگل بر عکس مارکس و انگلس، ایدئالیست بوده اند.

مترجم)

 

۳

·    ایدئالیست کسی است که نیات را، خصوصیات اخلاقی ماورای تجربی را، بسان طبیعت اخلاقی خوب انسانی را آغازگاه حرکت خویش قرار می دهد.

 

(از این خبرها نیست.

مراجعه کنید

به

ماتریالیسم

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3767

 

ایدئالیسم

 

https://hadgarie.blogspot.com/2020/07/blog-post_6.html

مترجم)

 

(واژه «آغازگاه» را از خدامراد فولادی آموخته ایم.

مترجم)

 

۴

·    تصمیمگیری در این زمینه نه به میل و اراده این و آن وابسته است و بر خلاف پندار فریدریش آلبرت لانگه، نه به «سلیقه شخصی» این و آن.

 

۵

·    زیرا بر اساس پاسخ ماتریالیستی و یا ایدئالیستی به مسئله اساسی فلسفه، استراتژی های سیاسی تدوین می شوند.

 

۶

·    کسی که حاضر به تغییر مناسبات مالکیت نیست، کسی که فقط سودای رام کردن اگوئیسم و حرص ثروت اندوزی انسان ها را بر سر دارد، به حفظ وضع موجود تن در می دهد.

 

۷

·    چنین کسی به سرهم بندی کردن رفرم ها کمر بر می بندد و وعده های طبقات حاکمه را به عنوان پیروزی جشن می گیرد.

 

۸

·    چنین کسی به قول هگل، از «مبارزه حیاتی ـ مماتی» که بر بنیان دیالک تیک «ارباب و نوکر» استوار است، فرار می کند.

 

۹

·    راه سوسیال ـ دموکراسی از این قرار است!

 

۱۰

·    اگر امروز سوسیال ـ دموکراتی به نام گرهارد شرودر به نمایندگی آشکار از سیاست مبتنی بر منافع امپریالیست ها می پردازد و از سوی سردمداران اقتصادی به همین دلیل مورد تحسین و تمجید قرار می گیرد، از ایستگاه نهائی حزبی پرده برمی دارد که روزی روزگاری برای دفاع از منافع طبقه کارگر تشکیل یافته بود.

 

۱۱

·    حزب سوسیال ـ دموکرات برای جامعه بورژوائی نه آلترناتیوی می شناسد و نه آلترناتیوی می خواهد.

 

۱۲

·    افراد منفردی از این حزب می توانند دلایلی از قبیل نومیدی، همرنگ سازی و ابتلا به فساد داشته باشند.

 

۱۳

·    ولی سوسیال ـ دموکراسی به مثابه سازمان توده ای با ترک طرح های برنامه ای تاریخی، اقتصادی و اجتماعی که تعیین کننده پیدایش و تشکیل آن بوده اند و بر پرچم مبارزاتی آن نقش بسته بودند، هویت سیاسی خود را از دست داده است.

 

۱۴

·    این هویت سیاسی اما در جنبش کمونیستی حفظ شده است.

 

۱۵

·    جنبش کمونیستی نیز همچنان و هنوز در معرض خطر اوپورتونیسم و ناپیگیری و زبونی قرار دارد.

 

۱۶

·    جنبش کمونیستی نیز باید در جامعه بورژوائی از تل آتش بگذرد و پا بر جا بماند تا روزی گذار به سوسیالیسم را از طریق براندازی انقلابی، جامه عمل بپوشاند.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر