۱۴۰۵ آبان ۸, جمعه

تحلیل مارکسیستی از شعری از سهراب سپهری تحت عنوان «صدای پای آب» (۲)


 
سهراب سپهری 
(۱۵ مهر ۱۳۰۷ – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹)

ویرایش و تحلیل 

از

شین میم شین

ما  این شعر بسیار طولانی سهراب را بخش به بخش مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم.

تا تحت تأثیر کمیت (طولانیت) آن قرار نگیریم و کیفیت تجزیه و تحلیل را فدای کمیت آن نسازیم: 

۱

صدای پای آب

(کاشان | قریه چنار | تابستان ۱۳۴۳)
 
اهل کاشانم 
 روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن، ذوقی
مادری دارم، بهتراز برگ درخت
 دوستانی، بهتر از آب روان
 و خدایی که دراین نزدیکی است.
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه
 
 سهراب در این بند آغازین این شعر، به معرفی خود می پردازد.
یعنی
خود را به مثابه سوبژکت شناخت، موضوع (اوبژکت) شناخت قرار می دهد.
یعنی
خویشتن خویش را موضوعیت می بخشد.
از همین خود «شناسی» و خود شناسایی سهراب 
لیاقت معرفتی (شناختین) و بضاعت تئوریکی و جهان بینی او آشکار می گردد.
 
۱
اهل کاشانم  
 
این حکم (جمله) خیلی خیلی مقدم و مهم سهراب، بیانگر چیزی نیست.
چه فرقی می کرد، اگر او اهل کازرون و کرج و غیره می بود؟
 
تعلقات جغرافیایی هرگز ارزش تعیین کننده نداشته اند.
اگرچه بی اثر هم نبوده اند.
ما در این جور موارد با دیالک تیک موجود و محیط سر و کار داریم.
این حکم سهراب در صورتی می تواند اطلاعی بخور ـ نمیر در اختیار خواننده و شنونده این شعر قرار دهد که او با تاریخچه مادی و فکری کاشان آشنایی داشته باشد.
 
۲
روزگارم بد نیست
 
روزگار از مفاهیم عهد بوقی است که در فرهنگ واژه ها دهها معنی برایش می توان پیدا کرد:

واژه روزگار 
 به معنای ایام، زمان، دوره، عصر و دنیا است و در ادبیات فارسی از ترکیب «روز» و «گار» (پسوند زمان یا کار) ساخته شده است.
ویکی پیدیا 
 
استفاده از این مفهوم عهد بوقی نشاندهنده عقب ماندگی فکری و فرهنگی و مفهومی و فلسفی و علمی و عقلی سهراب است.
 
منظور او از حکم (جمله) روزگارم بد نیست می تواند از قرار زیر باشد:
 
۱
جزو طبقات و اقشار اجتماعی میانه حال بودن.
 
۲
داشتن رضایت خاطر به آنچه که هست و آنچه که نیست.
قناعت پیشه بودن.
 
به قول هوسنگ ابتهاج:
«بی خواهش» بودن:
آنقدر در خواهش دل سوختم
 تا چنین بی خواهشی آموختم

۳
نه جزو اقلیت متمول و نه جزو اکثریت تهیدست بودن.
 
ادامه دارد.
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر