۸۳
· «روند توسعه فویرباخ روند توسعه یکی از طرفداران (هرچند هم نه پر و پا قرص) هگل به ماتریالیسم است.
· توسعه ای که در مرحله معینی قطع رابطه کلی با سیستم ایدئالیستی استادش را مشروط می سازد.»
· (مارکس و انکلس، «کلیات»، جلد ۲۱، ص ۲۷۷)
۸۴
· در اهمیت فلسفه ماتریالیستی فویرباخ نمی توان مبالغه کرد.
۸۵
· در ضمن نباید فراموش کرد که فویرباخ تحت تأثیر ماتریالیسم انگلیس و فرانسه قرن هفدهم و هجدهم میلادی بوده و علیرغم آن در عرصه تاریخ ناتوان از غلبه بر موضع ایدئالیستی بوده است.
۸۶
· به قول کلاسیک های مارکسیسم، «به محض اینکه ما به فلسفه مذهب و اتیک فویرباخ برمی خوریم، ایدئالیسم واقعی او نمایان می گردد.
۸۷
· او نه قصد از بین بردن مذهب، بلکه قصد تکمیل آن را در سر دارد.
۸۸
· به نظر او خود فلسفه باید به مذهب تکامل یابد.»
· (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۲۱، ص ۲۸۳)
۸۹
· انگلس اهمیت تاریخی ـ ایده ای توسعه فلسفه آلمان از کانت تا هگل (که در فلسفه هگل به نقطه اوج خود می رسد) در جنبش روشنگری اروپا را به شرح زیر توضیح می دهد:
۱
· «پیشرفت فلسفه آلمان از کانت تا هگل چنان پیگیر، چنان منطقی (و اگر مجاز به گفتن باشم)، چنان ضرور بود که در کنار سیستم های یاد شده (یعنی سیستم های کانت، فیشته، شلینگ و هگل) هیچ سیستم دیگری نمی توانست تاب ایستادگی داشته باشد.
۲
· دو سه سیستم دیگر نیز بودند، ولی کسی حتی توجهی مبذول شان نکرد و چنان بی اهمیت تلقی می شدند که کسی حتی حوصه براندازی شان را نداشت.
۳
· هگل اما علیرغم معارف غول آسایش، علیرغم ژرفای افکارش، چنان غرق درمسائل انتزاعی بود که فرصت رهاندن خود از پیشداوری های عصر خود، عصر ترمیم سیستم های مذهبی و حکومتی را نیافت.
۴
· اما شاگردان هگل نظرات دیگری در زمینه این چیزها داشتند.
۵
· هگل در سال ۱۸۳۱ میلادی وفات یافت و در سال ۱۸۳۵ میلادی اثر اشتراوس تحت عنوان «زندگی عیسی» منتشر شد.
· اولین کتابی که حاکی از پیشرفتی بود که از حد هگلیانیسم ارتدوکس پا فراتر می گذاشت....
۶
· اما توسعه ادامه یافت.
۷
· هگلیانیست های جوان در سال ۱۸۴۲ میلادی آته ئیست ها و جمهوریخواهان روشنگر بودند...
۸
· در سال ۱۸۴۲ میلادی حتی گروهی کوچک در این حزب (هگلیانیست های جوان) معتقد بودند که تغییرات سیاسی کافی نیستند و اعلام می داشتند که به نظرشان انقلاب اجتماعی بر مبنای مالکیت اشتراکی تنها وضع جامعتی ئی است که می تواند با قوانین اساسی انتزاعی انها انطباق داشته باشد.
۹
· آلمانی ها ملت فلسفه گرائی اند.
۱۰
· آنها نمی خواهند و نمی توانند بر کمونیسم صرفنظر کنند، اگر بر مبنای اصول فلسفی سالم اثبات شود.
۱۱
· به ویژه اگر به مثابه نتیجه گیری نهائی از فلسفه آلمانی نشئت یابد.
۱۲
· و این وظیفه ای است که اکنون ما در مقابل خود داریم.
۱۳
· حزب ما باید ثابت کند که یا کلیه زحمات فلسفی ملت آلمان، از کانت تا هگل بیهوده بوده اند و حتی بیهوده تر از بیهوده بوده اند و یا باید آن به کمونیسم منجر شوند.
۱۴
· حزب ما باید ثابت کند که آلمانی ها یا باید فلاسفه بزرگ خود را (که به نام شان می بالند) دور بریزند و یا باید کمونیسم را بپذیرند و این ثابت خواهد شد.
۱۵
· آلمانی ها نا گزیر بر سر این دو راهی قرار خواهند گرفت و در این نمی توان تردید کرد که مردم به کدام راه خواهند رفت.»
· (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۱، ص ۴۹۲)
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر