نادر نادر پور
(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)
شاعر، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی–اجتماعی
از اعضای کانون نویسندگان ایران
درنگی
از
میم حجری
بر هر که در بهشت خدایی طمع نبست
دروازه ی بهشت زمین را گشاده ا ی
دروازه ی بهشت زمین را گشاده ا ی
معنی تحت اللفظی:
ابلیس به روی کسانی که جشمداشت بهشت انتزاعی را از خدا نداشته اند،
در بهشت مشخص زمینی را باز کرده است.
در این بیت شعر
بهشت ـ تصور و بهشت ـ تصویر نادرپور آشکار می گردد:
بهشت در قاموس نادرپور و طبقه اجتماعی مربوطه (طبقه حاکمه)
شهوت رایگان خانه ای، عیش و نوش و لهو و لعب خانه ای، رستوران به رایگان بخور ـ بخوری است.
به همین دلیل
نادرپور ضد دیالک تیکی بهشت انتزاعی و الهی را بهشت مشخص زمینی ابلیسی می داند.
این ایده از عمر خیام است:
عمر خیام بهشت انتزاعی الهی را بهشت نسیه و بهشت مشخص به اصطلاح ابلیسی را بهشت نقد می داند.
اما اگر تو شعر فراوان سروده ای
شعر خدا یکی است ، ولی شاهکار او ست
شعر خدا غم است ، غم دلنشین و بس
آری ، غمی که معجزه ی آشکار او ست
معنی تحت اللفظی:
ابلیس شاعر اکتیو (فعال) و پرکاری است و میلیون ها بیت شعر سروده است.
خدا اما شاعر کمگوی کیفیتا برتری است.
نادرپور
در این بند این شعر
دیالک تیک کمیت و کیفیت
را
خواه و ناخواه، آگاه و یا ناخودآگاه مطرح می سازد:
شعر ابلیس به لحاظ کمی (تعداد ابیات و موضوعات) بیشتر از شعر الله است.
ولی شعر الله به لحاظ کیفی (کیفیت شعر) برتر است.
موضوع مهم و متعالی تنها شعر الله، غم است.
غم نه تنها موضوع شعر الله، بلکه معجزه الهی است.
اکنون
عقب ماندگی بینشی و نظری (متدیکی و تئوریکی) نادرپور و طبقه اجتماعی مربوطه
آشکار می گردد:
نادرپور
غم را چیزی الهی (شعری الهی، تنها شعر شاهکار خدا) تصور می کند و ایدئالیزه می کند.
یعنی منشاء روحی و روانی و واقعی و عینی و خارجی و مادی غم را ماستمالی می کند.
ضمنا
به طرزی متافیزیکی (ضد دیالک تیکی) ضد دیالک تیکی غم را، یعنی شادی را نادیده می گیرد.
احتمالا
شادی را شعر ابلیس تصور می کند.
نادرپور
به لحاظ متدیکی (اسلوبی)
فرسنگها عقب مانده تر از سعدی است.
متد فکری سعدی
دیالک تیکی است:
گل و خار و گنج و مار و غم و شادی به هم اند.
اما دلیل تجلیل نادرپور از غم چیست؟
منظور نادرپور از غم، نه غم نان و جان و مایحتاج حیاتی مادی و فکری، بلکه غم عشق است.
عاشق جماعت
طبیعتا و جبرا
افراد مغمومی اند.
برای اینکه معشوق کذایی برای عاشق جماعت
هم درد است و هم درمان.
یعنی
درد بی درمانی است.
برای اینکه معشوق کذایی برای عاشق جماعت هم میکروب (موجد و مسبب و منبع درد) است و هم طبیب معالج درد.
معشوق به مثابه طبیب عشق،
عاشق را هم مسموم می کند و هم معالجه.
غم مدام عشاق به همین دلیل است.
برای اینکه نیاز غریزی ارضا ناپذیر است.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر