درنگی
از
شین میم شین
۳
عقل، علم و اخلاق چیستند؟
محمد ناطقی
عقل:
توان داوری، سنجش، استدلال و نقد؛
نه جوهر قدسی، نه صرف تجربهٔ حسی.
همانطور که ذکرش گذشت،
عقلی
در دیالک تیک حسی و عقلی وجود دارد و نه به تنهایی.
این بدان معنی است که شناخت بشری،
دیالک تیکی از شناحت حسی (سنسوئآل) و شناخت عقلی (راسیونال) است.
مثال:
هر دهقانی و حتی هر جانوری از حشره تا حیوان قادر به شناخت حسی است.
وقتی دهقانی تبر بر تنه درخت می کوید، سیلی از سیگنال های حسی به کارگاه مغزش جاری می شود.
مغز دهقان روی این سیگنال های حسی کار فکری می کند.
به همین دلیل
دهقان به اطلاعات زیر دست می یابد:
به
پوکی و حیاتمندی، تری و خشکی تنه.
به
نحوه درست و نادرست زدن تبر بر تنه درخت.
به
کوتاهی و درازی اندازه تبر.
به
صحت و سقم پیشداوری اش راجع به تنه درخت، نحوه زدن تبر، اندازه دسته تبر، تیزی و کندی تیغه تبر.
به
لیاقت فکری و معرفتی (شناخت) خود
به
لیاقت عملی و کاری (تبر زنی خود)
به
سلامتی و بیماری و ضعف و قوت اندام و اعضای خود.
این اطلاعات عقلی
به خدمت شناخت حسی برمی گردند و موجب رشد فکری دهقان و بهبود کیفی کار او می شوند.
وقتی
از دیالک تیک حسی و عقلی سخن می رود، به همین دلیل و به همین معنی است.
این بدان معنی است
که
بدون شناخت حسی، شناخت عقلی وجود ندارد
و
نقش تعیین کننده در این دیالک تیک از آن شناخت حسی است.
به همین دلیل، فریدریش انگلس می گوید:
بدون کار، برای تولید مایحتاج مادی، میمون نمی توانست توسعه و تکامل یابد و آدم شود.
بت پرستی
در همه فرم هایش (چه بت چوبی و سنگی و چه عوامل طبیعی از مهر تا ماه و انسان ماده و نر)
مبتنی بر شناخت حسی بوده است.
خداپرستی
در همه فرم هایش (از یک خدا پرستی تا چند خداپرستی)
اما
مبتنی بر شناخت عقلی است.
برای اینکه الله آسمانی و انتزاعی را، بر خلاف بت بزرگ الله در بتکده کعبه،
نمی توان با شناخت حسی شناخت.
به همین دلیل
حضرت محمد،
مؤمنین را اهل عقل و بت پرستان را اهل جهل قلمداد می کند.
یعنی
حضرت محمد
دیالک تیک شناخت حسی و شناخت عقلی
را
به صورت دیالک تیک بت پرستی و خداپرستی بسط و تعمیم می دهد.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر