۱۴۰۴ دی ۲۹, دوشنبه

درنگی در دعاوی محمد ناطقی (۴)


 
درنگی 
از 
شین میم شین 
 
۳
 عقل، علم و اخلاق چیستند؟
 
محمد ناطقی
عقل: 
توان داوری، سنجش، استدلال و نقد؛ 
نه جوهر قدسی، نه صرف تجربهٔ حسی.

همانطور که ذکرش گذشت، 
محمد ناطقی و نه فقط او
با تعریف علمی و استاندارد مفاهیم بیگانه است.
به همین دلیل 
او میان عقل و توان قضاوت از سویی و استدلال (اقامه دلیل) و انتقاد از سوی دیگر
علا مت تساوی می گذارد 
و
بعد
خرافه جوهر قدسی را فخرفروشانه تکرار می کند و به انکار و تحریف تجربی و حسی می پردازد.

ما این مفاهیم او را زیر ذره بین تحلیل مارکسیستی قرار می دهیم:

عقل 
(خرد) 
 
خرد
 مفهوم سانترال (مرکزی) مهم حکیم ابوالقاسم فردوسی بوده است.
فردوسی
خرد را حتی برتر از داد (عدالت) می داند:

کُنون تا چه داری بیار از خِرَد

که گوشِ نیُوشَنده زو بَر خُورَد

خِرَد بِهتر از هَر چه ایزَد بِداد

ستایش خِرَد را بِه از راهِ داد

خِرَد رَهنمای وُ خِرَد دِلگشای

خِرَد دَست گیرد به هَر دو سَرای

از او شادمانی وزویَت غَمی است

وزویَت فُزونی وزویَت کَمی است

خِرَد تیره وُ مَرد روشن رَوان

نَباشَد هَمی شادمان یِک زَمان

چه گُفت آن خِرَدمَند مَردِ خِرَد

که دانا زِ گفتار او بَر خُورَد

کسی کو خِرَد را نَدارَد زِ پیش

دِلش گَردَد از کَردهٔ خویش ریش

هُشیوار دیوانه خوانَد وُرا

همان خویش بیگانه دانَد وُرا

از اویی به هَر دو سَرای اَرجمَند

گسسته خِرَد پای دارَد به بَند

خِرَد چَشمِ جان اَست چون بِنگری

تو بی‌چَشمْ شادان جَهان نَسپَری

نخُست‌آفرینش خِرَد را شِناس

نگهبانِ جان است و آنِ سه پاس

سه پاسِ تو چَشم اَست و گوش وُ زَبان

کَز این سه رَسَد نیک و بَد بی‌گَمان

خِرَد را وُ جان را که یارَد سُتود

وَ گَر مَن سِتایم که یارَد شُنود

برای درک و توضیح عقل و یا خرد بهتر است که ابیاتی از این مقدمه حکیم طوس به شاهنامه
نخست تجزیه  و بعد  تحلیل شود:
 
۱

کُنون تا چه داری بیار از خِرَد

که گوشِ نیُوشَنده زو بَر خُورَد

معنی تحت اللفظی:

اگر توضیحی راجع به عقل و خرد داری، با شنوندکان در میان بگذار تا ارشاد شوند.

۲

خِرَد بِهتر از هَر چه ایزَد بِداد

ستایش خِرَد را بِه از راهِ داد

معنی تحت اللفظی:

خرد

بهتر از کلیه نعمات الهی است و خرد ستایی بهتر از داد ستایی است.

فردوسی

خرد را جزو نعمات الهی و بهتر از داد (یکی از عالی ترین مفاهیم فردوسی)، یعنی بهترین نعمت الهی می داند.

این ادعای فردوسی 

در بیش از ۱۰۰۰ سال قبل

 با توجه به سطح توسعه نیروهای مولده در آن زمان، قابل توجیه است.

ولی علیرغم آن، معیوب و نادرست است.

 

خرد (عقل) مثل هر چیز دیگر به تنهایی وجود ندارد.

خود محمد ناطقی هم ناخودآگاه جفت و ضد دیالک تیکی خرد (عقل) را 

البته به صورت معیوب،

بر زبان می راند:

«نه صرف تجربهٔ حسی.»

این در ذات دیالک تیک عینی است که خود را به غافلان و منکران دیالک تیک حتی تحمیل می کند و بر زبانشان می نشیند.

سطر سطر آثار سعدی و بیت بیت اشعار او مبتنی بر دیالک تیک است.

بی آنکه خود او واژه دیالک تیک را شنیده باشد.

احتمال آن می رود که سعدی تحت تأثیر کریم (مؤلف قرآن)  به دیالک تیک رسیده باشد.

عقلی 

در دیالک تیک حسی و عقلی (سنسوئال و راسیونال) وجود دارد.

نقش تعیین کننده

در دیالک تیک حسی و عقلی، از آن حسی است.

بی آنکه عقلی هیچ واره و هیچکاره باشد.

  محمد ناطقی 

خیال می کند که میان عقلی و حسی دیواری نفوذ ناپذیر کشیده شده است.

یعنی

به دوئآلیسم عقلی و حسی باور دارد.
«نه صرف تجربهٔ حسی.»

  محمد ناطقی

از جفت و ضد دیالک تیکی تجربی (امپیریکی)، یعنی نظری (تئوریکی) هم خبر ندارد.

دیالک تیک حسی و عقلی و دیالک تیک تجربی و نظری

از دیالک تیک های اساسی تئوری شناخت مارکسیستی ـ لنینیستی اند.

 

حسی و عقلی

(سنسوئال و راسیونال)

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14897

 

  

تجربی و نظری

(امپیریکی و تئوریکی)

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/12344

 

ادامه دارد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر