۱۴۰۴ آذر ۲۷, پنجشنبه

کلنجار ایده ئولوژیکی با همنوع (۵۶۴)

     https://img2.chinadaily.com.cn/images/202005/27/5ece2147a310a8b2fa4bc20c.jpeg  


میم حجری
 

دین بر خلاف زین
چیزی مادی نیست.
دین چیزی فکری است.
دین فرمی از شعور است
بی دین بودن به معنی بیشعور بودن است
دین را فقط از موضع مارکسیستی می توان نقد کرد و نه از مواضع  دیگر
 
حسن روحانی
حسن روحانی: «صاحب‌نظرانی بودند که می‌گفتند اگر اسرائیل به ما حمله کند می‌داند که ۲روز بعد اسراییلی دیگر وجود ندارد. آمریکا هم به ما حمله نخواهد کرد می‌داند باید صد هزار جنازه به واشنگتن ببرد.»

ایراد این ادعای صاحبنظران کجا ست؟
این نظر آنان
هم رئآلیستی بوده و هم راسیونالیستی.
اگر امپریالیسم و عزرائیل تقاضای آتش بس نمی دادند
چنین هم می شد.
قبول آتش بس از سوی ایران
نه نشانه ضعف ایران
بلکه نشانه قوت و فراست و عقلانیت ایران بوده است.
سران ایران رشد کرده اند.
ایران
ایران ۴۵ سال قبل نیست.
ایران
یکشبه ره صد ساله رفته است
ایران گهواره علم و فن و فن آوری و فرهنگ شده است
تعداد دانشمندان ایران که تاکنون ترور شده اند
از تعداد دانشمندان همه کشورهای امپریالیستی بیشتر است
توسعه همه جانبه ایران
فخر انگیز است
 


آوی شلایم، مورخ برجستهٔ اسرائیلی که اصالتاً از یهودیان عراق است، می‌گوید اسنادی در اختیار دارد که انکار آن‌ها ناممکن است؛ اسنادی که نشان می‌دهد موساد (سازمان اطلاعاتی رژیم اسرائیل) در حملات علیه یهودیان عراق در دههٔ پنجاه میلادی نقش داشته است.
به باور شلایم، هدف اصلی موساد از طراحی و اجرای این حملات، وادار ساختن یهودیان عراق به ترک این کشور و مهاجرت به اسرائیل بوده تا از این طریق روند شکل‌گیری و تقویت دولت اسرائیل تسریع شود.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
صهیونیست ها با نزای ها هم همکاری می کردند تا یهودیان را به ارض موعود مجبور سازند



اولا
شادی و غم پدیده های روانی اند و نه معرفتی
یعنی
ربطی به هوش ندارند.
ثانیا
جقیقت شیرین تر از عسل است
و
خریت تلخ تر از زهر است
شوپنهاور اصلا نمی داند که حقیقت چیست.
کشف حقیقت
پیش شرط شادی اصیل و عمیق است
خریت به نفع هیچ خری نبوده و نیست و نخواهد بود


در اوج آرزو
بگذار تا ازین شب دشوار بگذریم
آنگه چه مژده ها که به بام سَحر بریم
رود رونده سینه و سر می زند به سنگ
یعنی بیا که ره بگشاییم و بگذریم
لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون می خوریم باز که بازش بپروریم
ای روشن از جمال تو آیینۀ خیال
بنمای رخ که در نظرت نیز بنگریم
دریاب بال خستۀ جویندگان که ما
در اوج آرزو به هوای تو می پریم
پیمان شکن به راهِ ضلالت سپرده به
ما جز طریق عهد و وفای تو نسپریم
آن روز خوش کجاست که از طالعِ بلند
بر هر کرانه پرتو مهرش بگستریم
بی روشنی پدید نیاید بهای دُر
در ظلمت زمانه که داند چه گوهریم
آن لعل را که خاتم خورشید نقش اوست
دستی به خون دل ببریم و بر آوریم
ماییم سایه کز تکِ این درۀ کبود
خورشید را به قلۀ زرفام می بریم.
ه الف سایه
هوشنگ ابتهاج

 
این شعر سایه واکنشی رئالیستی ـ راسیونالیستی ـ هنری ـ پوئه تیکی بر سرکوب بی رحمانه و ابلهانه و بی شرمانه حزب توده بوده است.
چه توسط شاه و چه توسط شیخ 
ظنز تاریخ همین است:
جلاد هر انقلاب  به مجری مجبور وصایای آن انقلاب مبدل می شود.
شاه
مجری مجبور بخش ضد فئودالی (دموکراتیک) حزب توده شد
و
شیخ
مجری مجبور بخش ضد امپریالیستی (ملی) حزب توده شد
 

قطعا باید در ذات سیستمی که ثروتش روزبروز بیشتر می‌شود اما فقر و بدبختی‌اش کاهش نمی‌یابد، و سرعت رشد جرم و جنایت در آن حتی از سرعت رشد جمعیتش بیشتر است، خرابی و فساد ریشه‌داری نهفته باشد.
کارل مارکس "جمعیت، جرم و فقر" (۱۸۵۹)

این ادعای مارکس قابل تأمل و تردید است:
توسعه نیروهای مولده
فقط به تکثیر ثروت اقلیت استثمارگر منجر نمی شود
ضمنا به  رفاه نسبی توده زحمتکش هم منجر می شود.
برخورداری توده از نعمات مادی و فکری و فرهنگی و هنری و غیره
اکنون در مقایسه با ۷۰ سال قبل صدها برابر شده است.
یکی از دلایل جنگ ها نان بوده است
اکنون مشکل نان و هزاران نعمت دیگر حل شده است
به عوض نقل مکانیکی دعاوی مارکس و این و آن
مارکسیسم بیاموزیم تا رستگار شویم


دو سال پیش که ایران بودم، دوستانم مرا به دریاچه ارومیه بردند و همه تقریباً اعتقاد داشتند که دریاچه ارومیه دارد پرآب می‌شود.
اینطور که نشان می‌دهد، شهید رئیسی که رفت، همه چیز دست یک عده غارتگر اقتصادی افتاده تا حتی طبیعت را را تاراج کنند.
از یک سال گذشته تا حالا ، دریاچه را خشکاندند، زاینده رود را بی آب کردند، سدها خالی شد و هوا آلوده تر شد، تابستان امسال گرمتر و هوا آلوده تر شد و ایران بخاطر ضعف نشان دادن ها دوستان خود را از دست داد.
همین « بچه خوب شدن کابینه پزشکیان و فریاد صلح خواهی خود پزشکیان در شهریور سال گذشته و امسال البته کمتر، و لابه و عجز نشان دادن به ترامپ، این باجگیر فاشیست را به هوس انداخت تا وسط مذاکره به ایران حمله کند.
البته اگر اعتراض های بعد از جنگ مردم ایران نبود، همین کابینه و‌خود پزشکیان ، که باندازه یک دیپلمه هم از سیاست خبر ندارد، داشتند باز آمریکا را دوباره هوس میانداختند تا ایران را دوباره بکوبد.
( بماند که بعضی از دانشجویان علوم سیاسی در حد دکترها، آنقدر تحت تاثیر اسمال طلب ها قرار گرفته اند که مغزشان پر از توهم مذاکره و توافق پر شده است).
در این زمان پرتنش و‌خطرناک، صحبت های بموقع رهبر، جلوی مذاکره را ظاهراً گرفت ولی اوباش اطراف پزشکیان به بهانه بی آبی ، بی برقی، و تمام « بی » ها باز هم مذاکره را تجویز می‌کنند تا بنظر خودشان تحریم‌ها برداشته شود، که خودشان هم میدانند، که ترامپ اهل دادن نیست و‌گرفتن است و فقط با به چنگ آوردن قانع می‌شود.
تا دو هفته قبل نیامدن باران و برف، مردم ایران را علاوه بر گرانی و تورم، به نومیدی کشانده بود تا اینکه دل طبیعت هم به درد آمد و خواست بخاطر این مردم آگاه، نظری به آنها بکند.
در عرض دو هفته گذشته، برف و باران در همه جا دل مردم را شاد کرده و علاوه بر اینکه، دریاچه ارومیه از حالت بی آبی درآمده، ( که باعث آلوده شدن هوای تبریز و تعطیلی ادارات و‌ مدارس شده بود) ، امروز چهارشنبه در ویدئوی کوتاهی دیدم که در کویر یزد هم برف آمده که آقایی از ذوق زیاد خود را در برف‌ها غرق می‌کرد.
با این ترتیب، باز هم تیر این اوباش به سنگ خورد، چون اگر بی آبی ادامه پیدا می‌کرد، همین ها آنرا هم به مذاکره و دلیل تحریم ها میدانستند.
یادآوری می‌شود که یکی از وزرا که نامش کلانتری بود سال‌ها برای بهبود وضعیت این دریاچه پولهای کلان گرفت و کار خاصی انجام نداد.

شایسته الهامی

بیا و کشتی ما در شرط شراب انداز
غریو و ولوله در جان اهل خواب انداز
مگر علف های هرز  نه گیاه، بلکه جانورند؟
   اتفاقا علف هایی که بعضی ها هزر می نامند
قوی ترین و سرسخت ترین و تواناترین  گیاهانند





ادعای عجیب ترامپ درباره نفت ونزوئلا: آن‌ها نفت و انرژی ما را گرفته‌اند و ما همه را پس می‌گیریم
پ.ن:
این از زبان ترامپ درباره ونزوئلا، از زبان یک استعمار گر قرن ۲۱ است:
« ونزوئلا حقوق نفتی آمریکا را به‌طور«غیرقانونی» تصاحب کرده است.»
"محاصره نظامی ونزوئلا تا زمانی ادامه خواهد داشت که آنها نفت، سرزمین و بقیه دارایی های مان را به ایالات متحده آمریکا برگردانند"

من ـ زورش این است که ونزوئلا کنسرن های نفتی امپریالیسم امریکا را ملی کرده است
ترامپ می خواهد به مدد ماچادو و کودتای نظامی خصوصی کند

دشمنی کردن صادق هدایت با حزب توده.
روایتی کمتر شنیده شده از جهانگیر
هدایت درباره ی شروع دشمنی صادق هدایت
با حزب توده؛ نویسنده ای که با وجود دوستی
با برخی اعضای این جریان هیچگاه
وابستگی تمایل یا همسویی فکری با آن نشان
نداد و استقلال اندیشه اش را تا پایان حفظ
کرد.
جهانگیر هدایت نویسنده و مدیر «بنیاد صادق هدایت». وی سالهاست که به گردآوری و نشر آثار این نویسنده تأثیرگذار می پردازد و روایتهای دست اولی از زندگی و نگاه او ارائه میدهد.

صادق هدایت
بنا بر پژوهشی از دکتر مجید نفیسی
طرفدار فاشیسم بوده است و سبیلش تقلیدی از سبیل عادولف هیتلر بوده است.
لاطائلات هدایت
نه ارزش ادبی دارند و نه ارزش هنری و نه ارزش اخلاقی
ضد پیشرفت اجتماعی و ارتجاعی اند
فقط یک قصه از قصه های او بد نیست که ما ویرایش و منتشر کرده ایم
پیدا کنید ان یک قصه را.
جهان بینی هدایت فرقی با جهان بینی روحانیت ندارد
اگرچه  هدایت کسب و کاری جز اهانت به روحانیت نداشته است
هدایت تهوع انگیز بوده است


سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی (۲۸ تیر ۱۳۰۶ – ۲۸ مرداد ۱۳۹۳)، معلم، نویسنده، شاعر و غزل‌سرای معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. سیمین بهبهانی در طول زندگی‌اش بیش از ۶۰۰ غزل سرود که در بیست کتاب منتشر شده‌اند. شعرهای سیمین بهبهانی موضوعاتی همچون عشق به میهن، زمین‌لرزه، انقلاب، جنگ، فقر، تن‌فروشی، آزادی بیان و حقوق برابر برای زنان را در بر می‌گیرند.
صدای تو گرم است و مهربان / چه سِحْرِ غریبی درین صداست
صدای دل مردِ عاشق است / که این‌همه با گوشم آشناست
صدای تو همچون شراب سرخ / به گونه‌ی زردم دوانده خون
چنین که مرا مست می‌کنی / نشانی‌یِ میخانه‌ات کجاست؟
به قطره‌ی شبنم نگاه کن / نشسته به گُلبرگ مخملی
به مخمل آن نیمتخت سرخ / اگر بِنِشانی مرا، به‌جاست
صدای تپش‌های قلب من / به گوش تو می‌گوید این سخن
که عاشقم و دردِ عاشقی / چگونه ندانی که بی‌دواست
عکس توسط اینجانب کامبیز طاهری ابکنار به روز و رنگی شده است.


مردی که ذهن انسان را رسوا کرد!
اواخر قرن نوزدهم بود؛
زمانی که مردم فکر می‌کردند انسان موجودی منطقی، دانا، محترم و کنترل‌شده است.
روان آدمی را مثل یک اتاق روشن می‌دیدند؛
همه‌چیز آشکار، واضح، قابل فهم.
تا زمانی که زیگموند فروید آمد.
او گفت:
«ذهن انسان اتاق روشن نیست…
یک زیرزمین تاریک است.»
در جهانی که اخلاق ظاهراً پاک و کامل بود،
فروید گفت:
در زیر پوست همین انسانِ متمدن،
ترس‌ها، میل‌ها، خشم‌ها، عقده‌ها و سایه‌هایی وجود دارد
که خودش هم از آن‌ها خبر ندارد.
این جمله مثل بمب منفجر شد:
«انسان توسط ناخودآگاهش کنترل می‌شود، نه عقلش.»
کلیسا به او حمله کرد، دانشگاه‌ها تحقیرش کردند، سیاستمداران او را دیوانه نامیدند،
اما فروید ادامه داد…
و ذهن آدمی را مثل یک نقشه تشریح کرد:
  نهاد (id) — بخش تاریک، غریزی و حیوانی
  خود (ego) — بخش منطقی و حسابگر
  فراخود (superego) — بخش قضاوت، اخلاق و ارزش‌ها
او گفت جنگ واقعی زندگی ما درون همین سه بخش است.
نه سیاست، نه جامعه؛ بلکه میدان جنگ اصلی انسان ذهن خودش است.
  چرا فروید جنجالی است؟
گفت ریشه بسیاری از رفتارها جنسی یا غریزی است
گفت بسیاری از مشکلات روانی از کودکی می‌آید
گفت انسان حتی درباره خودش هم توهم کنترل دارد
گفت اخلاقی که انسان به آن افتخار می‌کند،
نتیجه جنگ با تاریکی‌های درونی‌اش است
گفت خواب‌ها رمزهای ناخودآگاه‌اند
و خطرناک‌تر از همه:
«هر کس چیزی را بیش از حد محکوم می‌کند… خودش در جنگ با همان چیز است.»
این‌ها برای دنیای قرن ۱۹ قابل تحمل نبود.
ولی امروز؟
نیمی از علم روان‌شناسی بر پایه همین حرف‌ها ایستاده است.
  حقیقت جالب و عجیب:
وقتی فروید نظریه ناخودآگاه را مطرح کرد،
حتی نزدیک‌ترین دوستانش او را ترک کردند.
یکی به او گفت:
«تو انسان را به کتابی تبدیل کردی که کسی دوست ندارد آن را بخواند.»
فروید پاسخ داد:
«من فقط صفحه‌هایی را باز کردم که همه پنهان می‌کردند.»
  درس امروز:
بزرگ‌ترین دشمن انسان دشمن بیرونی نیست…
بلکه سایه‌ای‌ست که درون او زندگی می‌کند.
  نظر خودت را صادقانه بگو:
آیا فروید انسان را بی‌رحمانه توصیف کرد،
یا فقط حقیقت پنهان ذهن ما را برملا ساخت؟

ما بخشی از خرافات فروید و یونگ را تحلیل کرده ایم. این دعاوی شما را هم میتوانیم تحلیل کنیم. این لاشخورها نوکران امپریالیسم اند.

داد از دست این انصار بی سواد
هدایت پس از شکست فرقه دموکرات آذربایجان
 بحثی خیابانی با احسان طبری داشته است که ما منتشر و تحلیل کرده ایم.
هدایت از فرط شادی
 شلاق بر تار و پود طبری فرود می آورد.
هدایت
 فاشیست بوده است.
دکتر نفیسی پژوهشی راجع به او دارد:
سبیل هدایت تقلیدی از سبیل هیتلر بوده است



دوست گرامی در اين دنيای ژئوپلتيک سياسی امروز بسيار نادرند کسانی که از روی حدس و گمان اظهار نظر ميکنند ،
 بخصوص انهم کسی و يا کسانی که مسئوليت سنگينی در قبال آينده خود، مردم و کشوری که به ان احساس تعلق ميکنند ( حساب دولتمردان ج.ا. متاسفانه جدا است)دارند .
 همين تارخ بيش از چهار دهه ج.ا. نشانداده که حکومت و يا حکومت های سياسی که ارکان زمامداری کشوری در دستانشان هست ، يکدست و يکپارچه نه بوده و نه هستند بلکه در يک و يا طی روندی که بعضعأ ميتواند بسيار درناک باشد در بخش کليدی سياستهای داخلی و خارجی به مواضع همگون ميرسند .
مالکی

ش از روی حدسو گمان هارت و پورت نمی کند. هر کس وابسته به دکه و دکانی است

دیشب، در برنامه Frontline کانال پی بی اس، یک برنامه یک ساعته راجع به ایران پخش شد که من امروز چهارشنبه آنرا نگاه کردم.
این برنامه، گویا در شهریور همین امسال تهیه شده و مجری برنامه، فردی به اسم سباستین واکر بود که به ایران رفته بود و خانمی به اسم نیلو تبریزی هم در ساختمان واشنگتن پست، در آمریکا، بدلیل دانستن زبان فارسی در ترجمه بعضی قسمتها به او کمک می‌کرد.
این برنامه، مزورانه، آگاهی گرفتن و اطلاعات کسب کردن در مورد برنامه هسته ای و سرنوشت آن در ایران بود و اگرچه از پی بی اس پخش میشد ولی چون برنامه مال واشنگتن پست بود، باید به صداقت آن تردید زیاد داشت.
سباستین واکر را عمداً به ایران فرستاده بودند تا راجع به برنامه هسته ای و افرادی که در صنعت هسته ای ایران موثر بودند و شهید شدند، اطلاعات کسب کند و در نهایت می‌شود گفت دنباله جاسوسی آژانس رافائل گروسی بود که البته با خود او هم چند کلمه صحبت کرد.
ولی دو‌ مصاحبه کوتاه، از لاریجانی و اسلامی کرد که بنظرم تا حدودی جالب بود.
وقتی با اسلامی صحبت کرد و از او پرسید که آیا شما میخواهید سلاح هسته ای بسازید، اسلامی جواب داد چرا از اسرائیل که سلاح هسته ای دارد، سئوال نمیکنید.
اما لاریجانی سیاستمدارانه جواب داد و آنجا بود که فکر کردم کاش بجای پزشکیان، لاریجانی رئیس جمهور بود و بعد خوشحال شدم که حداقل لاریجانی رئیس شورای امنیت است.
این فیلم نشان می‌دهد که امریکا، بخصوص ترامپ هنوز از اینکه نتوانست ایران را به ویرانه تبدیل کند، خشمگین است و میخواهند با اطلاعات جدید که به بهانه های جدید ترامپ برای حمله بیانجامد، سباستین واکر را به ایران فرستاده اند و دلیل اینکه میخواهد با بهانه احمقانه به ونزوئلا حمله کند، همین عصبانیت او از ایران هم است.
ترامپ در مورد ونزوئلا امروز چهارشنبه می‌گوید:
آنها ( ونزوئلا ) نفت ما را بطور غیر قانونی از ما گرفتند و ما آنرا از ونزوئلا پس خواهیم گرفت. !!؟؟
سخنرانی سالیانه امشب ترامپ در کنگره، این موضوع را روشن خواهد کرد.
و البته چون نمایندگان، آمریکا یک مشت فاسد و دزد هستند، کاری که مردم آمریکا برای جلوگیری از جنگ بکنند، شاید بتواند جلوی جنگ جهانی سوم را بگیرد.
شایسته الهامی


کسی که چنین ادعاهایی دارد
از جامعه خبر ندارد.
جامعه چیست؟
تظاهر به باسوادی ویا بیسوادی و یا روشنفکری
چیزهای دهنی وفردی اند
و
برای بود و نبود جامعه
کشک هم نیستند.
تعیین کننده در هر جامعه
سطح توسعه نیروهای مولده است



نصرت رحمانی
در خودنويسم ادكلن نريخته ام تا شعرهاي خوشایند بسرایم
شیرین،سوگلي عشق
شیرین
 
سوگلی عشق
بالا بلند
گیسو کمند
از لابلای جنگل مژگانم
از ماورای منشور های سرشکم
رنگین کمان !
تطهیر می کند ، امواج چشم را
شیرین
ای طاقه ی حریر
جام شراب پیر
این چشمه سار ، راهی دراز بریده
از شیب تا نشیب پریده
قلبش
با قلب تشنه ی فرهاد بی شکیب تپیده
بنگر به چشمه سار
فریاد آتش است
خون خورده تیشه ای
با صخره های سخت به حال نیایش است
زیباییت مدام به حد ستایش است
از قطره تا حباب
از برکه تا سراب
خواهان خواهش است
چون بیستون که زیر تیشه ی فرهاد
در کار کاهش است
شیرین
قفل طلایی
ای بازتاب رهایی
جام چهل کلید بخت گشایی
زیبایی ات
در تاب نظم نظامی نیست
در اعتبار حرمت زیبایی ات کلامی نیست
سرخ لبت آویز بندهیچ پیامی نیست
شیرین
ای لای لای باد
آوازهای تیشه ی فرهاد
مشکن مرا
راه گریز نیست
جای ستیز نیست
هشدار ... هان
پرویز تاجدار
تیرش گذشت از چله ی کمان
اما صدای شیهه شبدیز
رعد است و برق بر تار و پود خرمن رویایم
ای نازنین ترین
در کار مرگ نیز شکیبایم
ای وای
وای
وای به شبهایم
دیگر نه کوه مانده نه اندوه
دیگر نه عشق مانده و نه مرگ پر شکوه
دیگر نه بیستونی و نه لذت ستوه
وقتی دلی نمانده برای عشق
با من بگوی
بر فرق خود بکوب گلتاج تیشه را
اینک منم
فرهاد کوهکن
فواره ای بلند
و رنگین کمان خون


علی خامنه‌ای رهبر ایران پنج شنبه بیستم آذر در جمع مداحان گفت:
«برخی مرتب احتمال تکرار درگیری نظامی را مطرح می‌کنند و بعضی هم عامدانه در این موضوع می‌دمند تا مردم را دل به شک نگه دارند و دلهره ایجاد کنند که ان‌شاءالله موفق هم نمی‌شوند.»
رهبر جمهوری اسلامی گفت: «ایستادگی در مقابل جنگ تبلیغاتی و رسانه‌ای غرب دشوار اما کاملا ممکن است.»


می خوردن و شاد بودن
هنر نیست.
هر بدبختی مست شود شاد می شود.
 شادی اش اما اصالت ندارد.
مغز که نباشد خر در عذاب است و با چهارتا پا در رکاب است


مردم می‌توانند به حاکمیت روحانیون پایان دهند
مصطفی تاج‌زاده

مصطفی تاج‌زاده
بیسواد است.
حاکمیت روخانیان خرافه ای بیش نیست.

حاکمیت
همیشه و همه جا طبقاتی است
روحانیت نماینده طبقه حاکمه است
هنر تعویض طبقات حاکمه است و نه تعویض روحانیت با سلطنت ویا چیز دیگر
مردم بر خلاف تاج زادگان
خر نیستند.
سیدعلی و پزشکیان و غیره
مگر بدتر از مریک رجوی و مسیح علی نجات و ترامپ و پوتین و پالان و عربان و عردوغان و نتان و ماکرون و میلونی و  غیره اند؟



اعلام جرم جولیان آسانژ علیه کمیته صلح نوبل
جولیان آسانژ اعطای جایزه صلح نوبل را به ماچادو مصداق اختلاس مالی و همدستی در جنایت جنگی خواند . او علیه 33 نفر از اعضای کمیته اعلام جرم کرده ست و میگوید اهدای این پول در جهت کمک به جنایت جنگی ست. او این اقدام را خلاف وصیت آلفرد نوبل خواند.


مگر  شیرین عبادی  بهتر از  ماچادو  بود
شیرین عبادی
اوباما را فرشته صلج ابدی نامید
معمر قذافی پس از شنیدن فرمایش شیرین جنون گرفته بود
از گور بیرون زده بود
با کفن و مخلفات  در صحاری لیبی نعره می کشید

« معرفی کتاب : انسان بی‌اخلاق، انسان خونریز و بی‌رحم، در یگانه موهبت بزرگ و درخشان خود - یعنی خرد - از دیگر حیوانات برتر است... او در آغاز از نظر استعدادهای جسمی فقیر بود؛ اما به لطف خردش، اکنون به طرز غیرقابل مقایسه‌ای ثروتمندترین حیوان است. اما او هنوز از نظر اخلاقی فقیر است - به طرز غیرقابل مقایسه‌ای فقیرترین مخلوقات از این نظر. خدایان فقط برای اخلاق ارزش قائلند؛ آنها هیچ تعریفی از خرد نکرده‌اند، حتی یک پاداش هم به آن نداده‌اند. اگر در دنیای دیگر از خرد استقبال شود، در جهنم است، نه بهشت.»
- «تأملات بر یک نامه و یک کتاب»، زندگینامه مارک تواین (انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، ۲۰۱۰)

انسان بی‌اخلاق؟
مارک تواین
نمی داند که اخلاق چیست.
اخلاق
مثل مذهب و دولت و هنر و غیره یکی از عماصر روبنای ایده ئولوژیکی است
و لذا تابع زیربنای اقتصادی است
به همین دلیل
طبقاتی است
انسانی یافت نمی شود که اخلاق طبقاتی خاص خود را نداشته باشد.
از اخلاق هر کس میتوان ماهیت طبقاتی اش را تعیین کرد
اخلاق رعیت کجا و اخلاق ارباب کجا؟
اخلاق  یک سلطنت طلب کجا و اخلاق  یک  عدالت طلب کجا؟

 علم الهدی:
مشهد جای گردشگر نیست جای زائر است؛ گردشگر باید برود مازندران
 نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی با بیان اینکه مشهد شهر گردشگر نیست بلکه شهر زائر است، عنوان کرد: گردشگر به مازندران می‌رود تا از جنگل و طبیعت سرسبز بهره ببرد و تفریح کند. اما در مشهد، اصطلاح «گردشگر» و «شهروند» جایگاهی ندارد.

گردشگران
عاشق موزه ها و عتیقه ها هستند
قحظ جنگل و باران و مه که نیست


این جمله کوتاه از؛
ویکتور هوگو (1802-1885) شاعر، رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس برجسته فرانسوی، از پیشگامان مکتب ادبی رمانتیسم بود که به خاطر آثار جاودانه‌ای چون «بینوایان» و «گوژپشت نتردام» شهرت جهانی دارد و به عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات فرانسه شناخته می‌شود،
واین جملهٔ کوتاه وی عمق درد خیانت، جنایت و وفاداری را به تصویر می‌کشدو بیانگر آن است، برای فردی که خود را انسان میگوید چگونه بعداز انجام یک کار خلاف انسانیت و وفاداری به ارزش انسانی راحت خواب می برد....
منظور از خیانت چیست
ویکتور «هو» گو؟







از سخنرانی امروز پوتین:
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ما معتقد بودیم که به سرعت به جهان متمدن غرب خواهیم پیوست.
امروز، به نظر می‌رسد که هیچ تمدنی در آنجا وجود ندارد - فقط انحطاط
پ.ن:
خب،الیگارشی نولبیرال های روسی که قدرت را گرفته بودند می خواستند وارد جهان غرب شوند ، و مستعمره غرب شوند.حتی تقاضای عضویت در ناتو کردند. الیگارشی غرب به نولبیرال های روسیه گفتن نه، شما بزرگ هستید باید تجزیه شوید ، و سلاح های هسته ای را تحویل و نابود کنید.
آنوقت روس ها شروع به نابودی سلاح هسته ای کردند، هنوز در اوایل کار بودند که پوتین سرکار آمد.و جلوی نابودی سلاح هسته ای را گرفت، چندتا از الیگارشی ها فرار و چندتا زندانی شدند.

اسکندر و آب زمزم و تطهیر پوتین
پوتین شخصا درخواست عضویت از ناتو را داده بود و پیااین ایده ئولوژی را در سخنرانی اش در پارلمان المان اعلام کرده بود
جورج بوش
حاضر به عضویت پوتین در ناتو بود
امپریالیسم اروپا مخالفت کرد
پوتین
و امثالهم
بدترین دشمنان پرولتاریا و سوسیالیسم بوده اند و هستند
ماهی شوروی از سر گندیده است
پوتین
تبر بر ریشه کالخوزها زده است و مالکیت شان را به رفقای اولیگارش خود داده است
رفیق اوکراینی پوتین (رئیس ج. قبلی اوگراین) هم اولیگارش است و سراسر مستراحش از طلای ناب است


  «روزا لوکزامبورگ در برخی مسائل اشتباه می‌کرد 
در مسئلهٔ استقلال لهستان،
در نظریهٔ انباشت سرمایه،
و در سال ۱۹۱۸، در تحلیل  از بلشویسم.
اما با وجود این، او یک عقاب بود.
و عقاب‌ها گاه پایین‌تر از مرغ‌ها پرواز می‌کنند،
اما مرغ‌ها هرگز نمی‌توانند تا ارتفاع عقاب‌ها اوج بگیرند.
نه فقط کمونیست‌ها،
بلکه همهٔ نسل‌های آیندهٔ انقلابیون،
از آثار او خواهند آموخت.»
لنین - یادداشت‌های یک پوبلیسیست -

نظر لنین
راجع به عقابان و مرغان دیگر
درست نیست
ما این ادعای لنین را تحلیل مارکسیستی خواهیم کرد
روزا
شخصیت انقلابی بی چون و چرایی بوده  است
ولی فیلسوف نبوده است
ما همه کلمات قصار روزا تحلیل کرده ایم
و
چیز از او نیاموخته ایم


 آره. خلایق همه از دم
 حمالان  رایگان حرف های خرافی این و آنند

زوال
حكومت ١٢٠ ساله
مغولها در ایران
از یک روستا شروع شد.
۱۲۰ سال
مغولها هرچه خواستند در ایران کردند،
جنایتی نبود که
از آن چشم پوشیده باشد.
از کشتن ۱۰۰هزار نفر در یک روز
گرفته
تا تجاوز و غارت ‏برخی از قبایل.
مغول‌ها
پس از فتح ایران
ساکن خراسان شدند
و چون بیابانگرد بودند،
در شهرها زندگی نمی‌کردند.
مغول‌ها
همه گونه حقی داشتند،
مجاز بودند
هرکه را خواستند بکشند،
به هرکه خواستند تجاوز کنند
و هر چه را خواستند غارت کنند.
ایرانیان
برایشان برده نبودند،
"احشام بودند"
در تاریخ دورهٔ مغول
چنان یأسی
میان مردم ایران وجود داشت
که حتی
در برابر کشتن خودشان هم
مقاومت نمی‌کردند
*ابن اثیر می‌نویسد:*
یک مغول
درصحرایی  به ۱۷ نفر رسید
و خواست همه را با طناب ببندد
و بکشد
هیچکس جرات نکرد مقاومت کند
جز یک نفر
که همان یک نفر
او را کشت...!
‏داستان
از *روستای باشتین*
و دو برادر
که همسایه بودند
شروع می‌شود
چند مغول بیابانگرد
به خانهٔ این ‌دو می‌روند
و زنان و دخترانشان را
طلب می‌کنند
برخلاف
رویه عادی  ۱۲۰ سال قبلش
دو برادر
مقاومت می‌کنند
و مغولان را می‌کشند
مردم باشتین
اول می‌ترسند
ولی
مرد شجاعی بنام عبدالرزاق
دعوت به ایستادگی می‌کند.
‏خبر
به قریه‌های اطراف می‌رسد
حاکم سبزوار
مامورانی را می‌فرستد
تا
دو برادر را دستگیر کنند
عبدالرزاق با کمک مردم روستا
ماموران را نیز می‌کشد.
‏در نهایت
حاکم سبزوار
سپاهی چندصد نفره را
به باشتین می‌فرستد،
ولی حالا
خیلی‌ها جرأت مقاومت پیدا می‌کنند.
عبدالرزاق
فرمانده قیام می‌شود
‏در چند روستا،
مردم
مغولان را می‌کشند
و خبرهای
"مغول‌کشی"
کم‌کم زیاد می‌شود.
عبدالرزاق
نام
*سربداران*
را
بر سپاهیان از جان گذشته‌اش می‌گذارد.
فوج ‌فوج
مردمانِ ‌بستوه آمده از ستم مغول‌ها
به باشتین می‌روند
تا به عبدالرزاق بپیوندند
و در برابر
سپاه ارغونشاه
(حاکم سبزوار) بایستند.
‏عبدالرزاق
بر ارغونشاه پیروز می‌شود
و سبزوار
فتح می‌گردد
و پس از ۱۲۰ سال
ایرانیان
بر مغول‌ها فائق می‌شوند.
آنروز حتماً پرشکوه بوده است.
طغای ‌
تیمور ایلخان مغول
یک ایلچی مغول را می‌فرستد
تا سربداران از او اطاعت کنند
سربداران
او را هم می‌کشند
و  به جنگ طغای می‌روند
و او را شکست می‌دهند
و این
نقطهٔ پایان
ایلخانان مغول است.
*سیف فرغانی*
که از
*شعرا و مشایخ قرن هفتم و هشتم هجری بود*
این‌ قصیده را
خطاب به سپاهیان مغول سروده است:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد.......
.. . . . . . . . . ..........
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
*آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست*
*بادِ سُم خران شما نیز بگذرد*
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
*در مملکت که غرش شیران گذشت و رفت*
*این عوعو سگان شما نیز بگذرد.*
 
لطفا برای تقویت سواد تاریخی جامعه به اشتراک بگذارید تا همگان آگاه  شوند !....

وضع برزخی ایران، درماندگی رژیم ولایت فقیه و خطرات جدی سیاست امپریالیستی «راهبرد امنیت ملی آمریکا
حزب توده

وضع برزخی به چه معنی است؟
وضع برزخی
یکی از مفاهیم فقهی (اعراف) است:
کسی در وضع برزخی به سر می برد که بلاتکلیف باشد.
نه اهل بهشت باشد  و نه اهل دوزخ
مگر ج خ چین
در وضع برزخی قرار ندارد؟
مگر روسیه  در اسفل السافلین دوزخ نیست
جمهوری اسلامی
تنها دوست صادقی که داشته  است
آش
 و
لاش
و
 لاشه
کرده است
و
 اکنون سید علی حرف های همان دوست آش و لاش و لاشه گشته را تکرار می کند
یعنی به حقیقت موضع حزب توده و حقانیت حرب توده رسیده است
مشکل سید علی این است که دیگر نه حزب توده وجود دارد و نه  اتحاد شوروی 
جای اتجاد شوروی را روسیه اولیگارشیستی گرفته است که مرتجعتر از امپریایلسم است
ج خ چین
هم دنبال برد ـ برد (وین ـ وین) است

ج خ چین
مائوئیسم را با بازی ـ تئوری (گیم تئوری) جایگزین کرده است



حماسی و نمادین!
مجسمه آزادی بر اثر طوفان در برزیل سقوط کرد.
عصر لیبرالیسم و آزادی لبیرالی رو به پایان است.
راه اندازی مجدد جهان شروع شده است.
اسکندر

اسکندر
تعریف ساده ترین مفاهیم را حتی نمی داند
این اما مانع ان نمی شود که «تاح کیانی کند آرزو»
مثال:
اسکندر خیال می کند که اکنون عصر لیبرالیسم است
و
 دارد توسط پوتین و شی و سیدعلی به پایان می رسد
سؤال:
اگر چنین است
جای عصر لیبرالیسم را چه عصر تحفه ای می گیرد؟
اصلا من ـ زور از عصر و  لیبرالیسم چیست؟
ایرانی جماعت
درجا حتی نمی زند
پیشرفت پیشکش اجنه.
من از او پرسیدم:
هوش موش سیری چند؟:



هیچ بعید نیست که موساد و سازمان سیا، در کشته شدن یک دوجین یهودی در شب سال نو یهودی ها، یعنی هانیکا، دست داشته باشند.
این کار به چند دلیل میتواند توسط موساد ترتیب داده بشود:
- تغییر جهت مردم دنیا، از مسیله فاجعه غزه، بطرف استرالیا…
- بار دیگر زنده کردن پروژه « قربانی نشان دادن » یهودی ها….
- ‌تنبیه کشورهائی از جمله، استرالیا که خواستار کشوری برای مردم فلسطین شده اند….
- به حاشیه بردن فشار مردم اسرائیل در مورد کناره گیری نتانیابو…..
پ.ن. و باز هم هیچ بعید نیست که از این به بعد این الگو، در کشورهائی که خواستار دو استیت اسرائیلی و فلسطینی شده اند، تکرار شود. آنهم در حالیکه در کرانه غربی، در فلسطین اشغالی، صاحبان اصلی فلسطینی را از خانه هایشان بیرون میکنند، درختان زیتون که تنها درآمد این مردم است، آتش میزنند و از ریشه درمیاورند و بجای آنها شهرک سازی و ساختمان سازی برای افرادی میکنند که از خارج وارد شده اند.
تمام اینها بخاطر اینست که نتانیابو خشمگین است چون مردم حامی و دوستدار صهیونیست ها را بخاطر نسل کشی در غزه بر ضد و دشمنی با آنها تبدیل کرده و جهت آنها را ۱۸۰ درجه تغییر داده است، البته اگر نسل کشی مردم غزه، ادامه پیدا نمیکرد، چنین تغییر جهتی بوجود نمیامد.
منتظر اقدامات فاجعه بار در کشورهای حامی فلسطین باشیم.




نخستین سیاست‌مدار جمهوری‌خواه تاریخ ایران، «رضا خان» پهلوی بود!
خالد رسولپور

اگر تروتسکیست ها با ضد دیالک تیکی شان یعنی استالینیست ها به وحدت می رسیدند و دار و دسته واحدی تشکیل می دادند
نصف آبروی ایران و ایرانی حفظ می شد.
 مگر در جریان جنبش مشروطه
حزب اجتماعیون ـ عامیون (سوسیال ـ دموکرات)  
بعد
  حیدر عموغلی و یاران
 سلطنت طلب بودند؟



رفتار جنایتکارانه اسرائیل در غزه ثمره تلخی برای استرالیا بجا گذاشت .ناوید اکرم و پدرش که هوادار یا عضو داعش و دشمن خونی مردم و ایران و شیعیان با شلیک گلوله حداقل ۱۶ نفر کشته و تعداد زیادی را زخمی کردند .ناوید اکرم ۱۰ سال عضو سازمان اطلاعات استرالیا بوده که در همان موقع مشکوک به تماس با داعش و زیر نظر بوده است .داعش مجموعه ایی از تکفیریهاست که از دل القاعده که توسط امریکا سازماندهی شده ،بیرون امده است .در رابطه با تاریخ القاعده و گروههای تکفیری کافی است به سخنان هیلاری کلینتون و دیگر مفسران غربی حتی در یوتیوب مراجعه کرد . در مورد اقدام تر.و.ریستی سیدنی برخی مفسران معتقدند که اسرائیل برای جلوگیری از فرار شهروندانش دست به این اقدام زده است .البته کشتن و ت.ر.و.ر یهودیان بدست دولت و گروههای افراطی صهیونیستی برای فرار از کشورهای دیگر به اسرائیل برای افزایش جمعیت اسرائیل، مسبوق به سابقه است .درسال ۱۹۵۱ در عراق تعداد زیادی یهودی کشته و یا مغازه ها و خانه هایشان منفجر شد .بعداز دستگیری یک شبکه صهیونیستی مشخص شد که آنها بعمد هم دینان خودرا می‌کشتند تا وضعیت عراق را برای یهودیان ناامن و مجبور به مهاجرت به فلسطین شوند .اما دولت عراق در سال۱۹۵۱ بعداز کشف شبکه صهیونیستها دونفر از رهبران آنرا اعدام کرد .
کاوه



نوشته: تصویر مادر دونالد ترامپ، که در ۱۹۳۰ با ۵۰ دلار از شهری در اسکاتلند به نیویورک مهاجرت میکند و تا قبل از ازدواج با فرد ترامپ، پدر دونالد کارش تمیز کردن خانه های مردم بود .
تحقیر دیگران توسط ترامپ، را سالهاست میبینیم.
تحقیر روزنامه نگارانی که از او راجع به موضوعاتی سئوال میکنند که برای او خوشایند نیست، از جمله آنها را « احمق، خوک و زشت و و و » خطاب میکند.
تحقیر رهبران دیگر کشورها از جمله زلنسکی و بالا بردن مقام افرادی مانند محمد الجولانی ملقب به احمد الشرع با کراوات و ریش کوتاه شده و در عین حال تحقیر و تمسخر او.
تحقیر مردم سومالی و آشغال نامیدن آنها، از جمله نماینده مردم سومالی در کنگره آمریکا، ایلهان عمر…
تمام اینها به روانشناسی جامعه سرمایه داری برمیگردد که در آن کارگر، بعنوان پست ترین عضو جامعه شناخته میشود و کارگر بودن یعنی شرم خانواده، نه یک عنصر سازنده و تاثیر گذار در جامعه…
ترامپ در ضمیر ناخودآگاه خود هیچوقت مادرش را بعنوان یک کارگر فراموش نمیکند، مادرش همیشه بعنوان یک کارگر در ذهن او زنده است و شرمندگی از آن او را وادار به تحقیر افرادی میکند که او مخالف آنها است و با اینکار سعی میکند که خود را بزرگ نشان دهد.


پوتین به خبرنگاران گفت که اگر اروپا حمله کند کسی باقی نمی‌ماند تا در مذاکرات صلح شرکت کند.
این گفته وحشتناک با توجه به سلاح‌های اتمی هر دو طرف کاملا واقعی است.
اما آلمان، فرانسه و انگلیس بر طبل جنگ می‌کوبند، انگار وحشت و جنایات دو جنگ جهانی را فراموش کرده‌اند.
پوتین گفت که جنگ روسیه در اوکراین با ملاحظه و ظرافت پیش می‌رود.
در همین جنگِ «با ظرافت» تا به‌حال بیش از یک میلیون نفر کشته و مجروح شده‌اند.
پوتین تاکید کرد: «ما قصد نداریم با اروپا بجنگیم. من این را صد بار گفته‌ام. اما اگر اروپا ناگهان بخواهد با ما بجنگد و جنگ را آغاز کند، ما همین حالا آماده‌ایم. در این باره شک نداشته باشید!»
«اگر اروپا ناگهان جنگ را شروع کند، آن‌وقت خیلی… خیلی سریع می‌تواند وضعیتی پیش بیاید که دیگر کسی نمانَد که بتواند در مذاکره شرکت کند.»
آیا اروپا (شرق و غرب‌اش) دوباره دست در دست هم جهان را به جنگ جهانی می‌کشانند، همانطور که دو بار در قرن بیستم کردند؟
نظر شما چیست؟


تقدیر چیه کوروش خرافاتی.
عقل گوگوش بزرگ صدبرابر مقل کوروش بزرگ است
پس زنده باد گوگوش بزرگ

سمبل سازی نئو کلونیالیسم از نرگس محمدی
ضمن حمله نظامی اسرائیل به ایران مردم جنگ‌زده دقیقه به دقیقه گوش به اخبار و منتظر پایان و محکومیت جنگ بودند ولی
در این میان برنده جایزه "صلح" نوبل ایران سکوت کرد و از تهران برای حفظ جانش به شمال گریخت. بعدا" هم لام تا کام نظری علیه جنگ و کشتار غیر نظامیان در خانه و خیابانها نداد.
اصلاح طلبان حکومتی از همان ابتدا ساخته سیاست نیو کلونیالیسم جهان غرب بودند که با کمک دستگاه‌های امنیتی و مشاوران کهنه کار در حوزه شرق شناسی پر و بال گرفتند و بلندگوهای جهانی در اختیارشان تقدیمشان شد. سیاستی که مردم ایران را لایق حکومت اسلامی ولی نوع ملایم تر از وضعیت موجود میخواست.
با گسترده شدن مبازات زنان درون و بیرون از مرزهای ایران توجه دستگاه های امنیتی بر زنان متمرکز شد و با انتخاب مهره از درون اصلاح طلبان از آنها سمبل " مبارزان مدنی" ساختند مثل مسیح علینژاد که در مقابل آگاهی زنان درون و بیرون مرزهای ایران خلع سلاح شد و از میدان بیرون افتاد . جای خالی او فوری با یک اصلاح طلب دیگر پر شد و او نرگس محمدی ست. با اهدای جایزه نوبل او را از صف زنان مبارز کف خیابان و مقاومت مدنی شان علیه حجاب اجباری جدا کرد ند و او را بعنوان لیدر زنان بر صدر نشاندند.
از جایزه نوبل برای ویدا موحد اولین زنی که در خیابان انقلاب روسری اش را نوک چوب زد و بر بلندی یک جعبه بی حجاب ایستاد و تصویرش از طریق مدیای مردمی جهانی شد و پیشتاز زنان و دختران کف خیابان بود، خبری نشد. چون او خود جوش و مرمی بود و با هیچ ارگانی در تماس نبود و نیست.
ساده انگارانه ست نرگس محمدی را "سمبل مقاومت مدنی" خواند., اگر روابط نرگس با فائزه رفسنجانی نبود، او نمی‌توانست در میان دستگاه‌های مختلف امنیتی درون ایران یکروز دوام بیاورد. مثال زنان و دختران گمشدگان و کشته شدگان قهری.
نئو کلونیالیسم از قرن بیستم سیاست جدیدی را برای استعمار در مناطق دور دست گرف، بجای لشکر کشی و مخارج حمل و نقل نظامی برای غلبه و سلطه باین نتیجه رسیدند که از همان مناطق افرادی را که زمینه توافق و اجرای نظرات آنان را دارند به حکومت همانجا بگمارند. این سیاستی بود برای جلوگیری از شورش استقلال طلبان.
این سیاست در خارج از مرزهای جغرافیایی با انگشت گذاشتن روی افرادی که در خارج زندگی میکنند هم در دو دهه گذشته پیاده شده ست. نمونه ها در سياست پارلمانی و یا احزاب سیاسی و مقام های دولتی کم نیستند. آنها میشوند صدا خفه کن اپوزیسیون حقیقی و سدی برای نیروهای متخصص.





«به عنوان یک صهیونیست، من از دامن زدن به یهودستیزی و حملات علیه یهودیان حمایت می‌کنم، زیرا می‌خواهم همه یهودیان به اسرائیل بیایند و در آنجا زندگی کنند. حالا که ما یک کشور داریم، دیدن یهودیان در برلین خونم را به جوش می‌آورد؛ باعث می‌شود که حالت استفراغ به من دست دهد.»
بن کاسپیت، روزنامه‌نگار صهیونیست، اعتراف کرد که از حملات یهودستیزانه علیه یهودیان حمایت کرده است تا آنها به عنوان مهاجر به «اسرائیل» مهاجرت کنند و بدین ترتیب اکثریت جمعیت را علیه اعراب ایجاد کنند، اراده خود را بر فلسطینیان بیشتر تحمیل کنند و به آنها اجازه دهند تا به سرقت بیشتر زمین‌هایشان ادامه دهند.
این نمونه‌ای از چگونگی استفاده صهیونیست‌ها از حملات علیه یهودیان برای پیشبرد پروژه استعماری خود در فلسطین تا از طریق ترور مهاجران بیشتری به «اسرائیل» برای دزدی و غارت بروند
پرچم دروغین
جریان حمله تروریستی در استرالیا را در رابطه با نفرت افکار عمومی جهان و جنایتکار دانستن صهیونیسم دانست و همچون گذشته برای اجبار یهودیان به مهاجرت به اسرائیل در زمانی که مهاجرت معکوس در اسرائیل بصورتی روزمره و عادی درآمده صورت گرفته


  در روان‌شناسی، هرکدام از این چهار عامل(عجله، نگرانی، تردید و منیت)
در ظاهر ساده‌ به نظر می رسند،
اما در عمل، نظام احساسی و روابط ما را از عمق تخریب می‌کنند.
  عجله، حضور را می‌کُشد.
وقتی ذهن همیشه یک قدم جلوتر از لحظهٔ اکنون است،
بدن در حال زندگی نمی‌کند؛ در حال فرار است.
حضور، تنها جایی‌ست که آرامش شکل می‌گیرد.
 نگرانی، آرامش را می‌کُشد.
یا پیش‌نگریِ افراطی،
سیستم عصبی را در حالت خطر نگه می‌دارد؛
در این وضعیت، ذهن توان لذت‌بردن ندارد.
  تردید، ایمان را می‌کُشد.
ایمان فقط اعتقاد نیست؛
توانِ پیش رفتن در شرایط نامعلوم است.
تردیدِ مزمن، انرژی حرکت را فرسوده می‌کند.
  خودمحوری، عشق را می‌کُشد.
منیت یعنی «من مهم‌تر از ما».
رابطه جایی رشد می‌کند که منیت کنار می‌رود
و «همدلی» جای آن را می‌گیرد.
در نهایت، این چهار نیرو
آرام‌آرام زندگی را از کیفیت تهی می‌کنند،
نه با اتفاق‌های بزرگ،
بلکه با تکرارهای کوچکِ روزانه.


این دعاوی فاقد ارزش علمی اند
ادعاای محض اند
می توان تحلیل مارکسیستی شان کرد و بی پایه بودن شان را اثبات کرد

هدایت
جرم جهنمیان سکس و مشروب خواهد بود
پاداش بهشتیان هم سکس و مشروب
آیندگان به سادگی ما می خندند.

هدایت همان جهان بینی روحانیت را دارد:
ایدئآلیسم
ولی صداقت روحانیت را ندارد
روحانیتی که از سر تا مزور و ریاکار است
اولا
در دین اسلام سکس جرم نیست.
اتفاقا
سکس در اسلام  یکی از مهمترین  و اساسی ترین نعمات است
مسلمانان مجاز به تشکیل حرمسرا و صیغه و غیره حتی هستند تا سیر دل سکس داشته باشند
برجسته کردن  برخورداری مؤمنان در جنت  از نعمت سکس  با زنان و نران زیبا
هم به همین دلیل است.
اسلام از سکس با مادر و خواهر و دختر خود با زنان و دختران همنوعان خود نهی می کند تا از تبدیل جامعه به جنگل و ج. خانه جلوگیری کند
نهی از خوردن مشروبات الکلی در قران هم  به لحاظ علمی ـ پزشکی
درست است
الکل سم مهلک است
اسلام برای حفظ سلامت مسلمانان به انان وعده شراب در بهشت را می دهد
 



سرودهء لنگستون هیوز با ترجمه احمد شاملو
 آوازه‌خوان خسته
 می‌شنیدم یه سیا
که با زمزمه‌ی آرومی خودشو تکون می‌داد
آهنگ خفه‌ی گرفته‌ی خواب‌آوری رو می‌زد.
اون شب پایین خیابون «گنوکس»
زیر نور کم‌سوی یه چراغ گاز کهنه
به آهنگ اون آوازای خسته
آروم می‌جمبید
آروم می‌جمبید.
با سر انگشتاش که به آبنوس می‌موند
رو کلیدای عاجی
از یه پیانو قراضه آهنگ درمی‌آورد.
رو چارپایه‌ی تقّ و لقّش
به عقب و جلو تکون می‌خورد و
مث یه موسیقیدون عاشق
اون آهنگای خشن و غمناکو
می‌زد،
آهنگایی که
از دل و جون یه سیا درمیاد.
آهنگای دلسوز.
پیانوش ناله می‌کرد و
می‌شنیدم که اون سیا
با صدای عمیقش
یه آهنگ مالیخولیایی می‌خوند:
«ــ و تو همه دنیا هیچکی رو ندارم
جز خودم هیچکی رو ندارم،
می‌خوام اخمامو وا کنم و
غم و غصه‌مو بذارم کنج تاقچه.»
دومب، دومب، دومب…
صدای پاش تو خیابون طنین مینداخت.
اون وخ
چند تا آهنگ که زد یه چیز دیگه خوند
:
«ــ من آوازی خسته دارم و
نمی‌تونم خوش باشم.
آوازی خسته دارم و
نمی‌تونم خوش باشم.
دیگه هیچ خوشی تو کارم نیست
کاشکی مرده بودم.»
تا دل شب این آهنگو زمزمه کرد.
ستاره‌ها و مهتاب از آسمون رفتن.
آوازه‌خون سیا آوازشو تموم کرد و خوابید
و با آوازای خسته‌یی که تو کله‌اش طنین مینداخت
مث یه مرده مث یه تیکه سنگ به خواب رفت.
 
شمه ای از زندگی لنگستون هیوز
روزنامه اعتماد: «لنگستون هيوز» را در ايران نخستين بار با ترجمه «احمد شاملو» شناختيم و با صداي او كه در كاست «سياه همچون اعماق آفريقاي خودم » صداي اعتراض اين شاعر سياهپوست را به تبعيض نژادي ، در گوش هامان طنين انداخت ، وقتي از زبان او خواند: «يه سيام \ سيا مثه شب كه سياس \ سيا مثه ....»
لنگستون هيوز، متولد ۱۹۰۲ در ايالت ميسوري و ملقب به ملك الشعراي سياهان است . او در شرح حال خود، نوشته است : «تا دوازده سالگي نزد مادربزرگم بودم زيرا مادر و پدرم يكديگر را ترك گفته بودند.
پس از مرگ مادربزرگ با مادرم به ايلي نويز رفتم و در دبيرستاني به تحصيل پرداختم . در 1921 يك سالي به دانشگاه كلمبيا رفتم و از آن پس در نيويورك و حوالي آن براي گذران زندگي به كارهاي مختلف پرداختم و سرانجام در سفرهاي دراز خود از اقيانوس اطلس به آفريقا و هلند جاشوي كشتي ها شدم . چندي در يكي از باشگاه هاي شبانه پاريس آشپزي كردم و پس از بازگشت به امريكا در واردمن پارك هتل پيشخدمت شدم . در همين هتل بود كه ويچل لينشري شاعر بزرگ امريكايي ، با خواندن سه شعر من كه كنار بشقاب غذايش گذاشته بودم ، چنان به هيجان آمد كه مرا در سالن نمايش كوچك هتل به تماشاگران معرفي كرد.»
نخستين شعر «هيوز» در نوزده سالگي و در مجله بحران چاپ شد و نام آن «سياه از رودخانه ها سخن مي گويد بود». تلاش براي ايجاد پيوند ميان موسيقي جاز و شعر از ويژگي هاي اشعار لنگستون هيوز است .
هيوز در مقام يك نويسنده نيز ، آنچه را مي نويسد كه اعتقادش است و به شكلي مي نويسد كه نوشته اش در مسيري كه مي خواهد، تاثير گذار باشد
بدين ترتيب شخصيت هيوز نمونه هنرمند متعهدي است كه با درك كامل از زمانه و شرايط آن در جهت بهبود وضعيت همنوعان خود قدم بر مي دارد. هيوز زماني شروع به نوشتن كرد كه جلسات زيرزميني سياهان اعتراضهاي از پيش سركوب شده بود و راه به جايي نمي برد و سر اسلحه به سمت آنها بود و با كوچكترين حركتي كه سفيدها از آن خوششان نمي آمد پوست سياهشان را با رنگ قرمز خونشان تزيين مي كردند. هيوز زماني شروع كرد كه مي ديد سياهان باور خود را رفته رفته براي آينده بهتر از دست مي دهند و از اينكه سياه هستند افسوس مي خورند و مي خواهند كه به مانند سفيدپوستان لباس بپوشند ، غذا بخورند ، برقصند و حتي بنويسند.
او شروع كرد كه تغييري به وجود آورد كه شرايط را عوض كند و مفهوم جامعه سياه و سفيد را از بين ببرد. او تنها به يك جامعه واحد مي انديشيد. در آن دوره آزادي هنري تنها حق محدود نشده زندگي سياهان بود. هنرمندان سياه در آوازها ، اشعار و داستانهاي خود مي توانستند وضع جامعه را باز نمايانند و نهضتي جديد را در جهت رسيدن به آزادي پايه گذاري كنند.
اين گونه هيوز آرمانشهر مورد خواست نهضت را ترسيم مي كند. او به دنبال كشوري است كه بتواند آن را موطن من بنامد و با افتخار نامش را بگويد و از گفتن نامش آسايش و امنيت را احساس كند.
ما كشوري مي خواهيم كه از آن خودمان باشد دنياي خودمان ، ما كارگران سياه و سفيد، ما نويسندگان سياه و سفيد، آن دنيايي را كه مي خواهيم مي سازيم .
هيوز پا را فراتر از خواست سياهان مي گذارد و صلحي همه گير را مطرح مي كند. او از كارگران و نويسندگان سفيد درخواست مي كند كه كمك كنند تا دغدغه تبعيض از ذهنها خارج شود و همان نيرويي كه صرف تعريف محدوديتها مي شود صرف ساختن كشوري شود كه مايع افتخار آنها باشد.
من به دنيايي مي انديشم كه در آن انساني
انسان ديگر را تحقير نمي كند
جايي كه عشق زمين را مقدس كرده
و صلح جاده هاي آن را زيبا كرده
من به دنيايي مي انديشم كه همه
راه آزادي را مي دانند
جايي كه طمع شيره جان را نمي كشد
و زياده خواهي زنگاري بر روزمان نمي كشد
به دنيايي كه مي انديشم سياه و سفيد
از هر نژادي كه باشند
زمين را با سخاوت با هم قسمت مي كنند
و هر كسي آزاد است
و بدبختي رخت بر مي بندد
و شادي ، مثل مرواريدي
در زندگي هر كس مي درخشد
اينچنين است دنيايي كه به آن مي انديشم
این چنین است دنیایی که به آن می اندیشم.



“جان کالو” در پژوهشی تحلیلی بررسی می‌کند که حزب کمونیست جمهوری چک در انتخابات اخیر پارلمانی چگونه به حدِ نصاب لازم برای کسب کرسی‌های پارلمانی نتوانست دست یابد و چگونه اکنون برخی از انصراف این حزب از پایبندی به آرمان‌های سوسیالیستی سخن می‌گویند.

فرانچسکا آلبانیزی: «تا آخرین نفسم ساکتم نخواهند کرد. من به دفاع از عدالت ادامه خواهم داد. نه به عنوان یک وکیل، نه به عنوان گزارشگر ویژه برای سرزمین‌های اشغالی فلسطین، بلکه به عنوان یک مادر. به عنوان یک مادر، نمی‌توانم بپذیرم که این به هنجاری برای آینده تبدیل شود.»
فرانچسکا آلبانیزی، گزارشگر سازمان ملل است که در خط مقدم توقف نسل‌کشی در غزه قرار دارد.
کمیته نوبل نروژ تصمیم گرفت جایزه صلح نوبل را به او ندهد و در عوض، آن را به زنی دادند که از بمباران کشورش توسط ایالات متحده حمایت می‌کند.

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر