نظریه مارکسیستی درباره انقلاب
ولادیمیر لنین
ولادیمیر لنین
مشخصه اساسی «نظریه مارکسیستی» راجع به چیزی
فلسفی (کلی) و ریشه ای (رادیکال) بودن آن است.
سؤال اکنون این است که آیا این دعاوی لنین، فلسفی (ماتریالیستی ـ دیالک تیکی ـ تاریخی) و ریشه ای (رادیکال) اند؟
۱
برای یک مارکسیست هیچ شکی وجود ندارد
برای یک مارکسیست هیچ شکی وجود ندارد
که انقلاب بدون وجود وضع انقلابی ممکن نیست و تازه هر وضع انقلابی نیز به انقلاب نمی انجامد.
سؤال از مارکسیست کذایی
قبل از هر چیز
این است که انقلاب چیست؟
اگر مارکسیستی سودای درک و توضیح شرایط پیروزی شروع و انقلابی را در سر داشته باشد،
باید تعریفی فلسفی ـ ریشه ای از انقلاب عرضه دارد.
انقلاب
یک مفهوم فلسفی است.
برای درک و توضیح مفهوم انقلاب باید اساسی ترین دیالک تیک ماتریالیسم تاریخی را
به خدمت گیرد:
دیالک تیک مناسبات تولیدی (فرم) و نیروهای مولده (محتوا)
را.
هر انقلاب اجتماعی
مبتنی بر این دیالک تیک است:
نیروهای مولده (محتوا)
در حال رشد مداوم است.
در حالیکه مناسبات تولیدی (فرم)، ساکن و ثابت است.
به همان سان که کودکی بی وقفه رشد (محتوا) و پیراهن و کفش و شلوارش (فرم) ثابت می ماند.
در نتیجه روزی فرم (پیراهن و کفش و شلوار) به اعضای و اندام او تنگتر می شوند و کودک را به بحران می کشند و چه بسا جر می خورند.
جامعه هم به همان سان به بحران انقلابی کشیده می شود.
ما نمی دانیم که این دعاوی لنین فرازی از کدام کتاب و یا پژوهش او ست.
در این دعاوی لنین
اشاره ای
حتی
حتی
به
دیالک تیک مناسبات تولیدی و نیروهای مولده
نمی شود.
لنین
به اهمیت عظیم حداقل نیروهای مولده هم واقف بوده است و هم آن را به مثابه مهمترین مفهوم جامعه شناسی (؟) از صراحت گذرانده است.
به همین دلیل
امروزه
در ج خ چین، تلاش تمامکشوری عظیمی برای توسعه نیروهای مولده صورت می گیرد
و
در فردای پیروزی انقلاب ملی ـ دموکراتیک و تأسیس ج خ چین
مالکیت اشتراکی بر وسایل تولید اعلام شده است که مهمترین عنصر مناسبات تولیدی است.
به همین دلیل
ج خ چین
در برزخ میان بهشت و دوزخ (سوسیالیسم و کاپیتالیسم) قرار دارد:
یعنی
نه کاپیتایلستی است و نه سوسیالیستی.
سکنه ج خ چین
به قول کریم در قرآن، اهل اعراف (برزخ) اند.
یعنی
ج خ چین، جامعه ای در حال گذار است.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر